شرایط کنونی و وظایف ما
به خاطره ی چریک فدایی خلق
رفیق شهید محمدحسین خادمی
تقدیم می شود.
از انتشارات چریک های فدایی خلق ایران
مرداد ماه 1361
صداقت، صمیمیت، کاردانی، پُرشوری، خستگی ناپذیری
رفیق محمدحسین خادمی سمبُل همه این خصائل انقلابی بود.
σσσσσσσσσσσσσσσσσσσσ
رفیق محمدحسین خادمی در سال 1337 در خانواده ای متوسط در شهر بروجرد به دنیا آمد. با توجه به محیط سیاسی زادگاهش که انقلابیونی چون چریک فدایی خلق مادر مبارز عزت غروی، رفیق همایون کتیرائی و رفیقی چون دکتر اعظمی را در خود پرورش داده بود و با توجه به جو سیاسی خانواده اش، رفیق محمدحسین از همان ابتدا با مسائل سیاسی آشنا شد. او تلاش زیادی برای درک معضلات اجتماعی و کسب آگاهی سیاسی می کرد و اندیشه خدمت به خلق، کم کم وجود او را فرا می گرفت. پس از اتمام دوره دبیرستان، تصمیم به ادامه ی راه رفیق صمد بهرنگی گرفت. از اینرو علیرغم برخورداری از نمرات بالا در کنکور سراسری، به دانشگاه تربیت معلم رفت. در این سال ها که اختناق در جامعه بیداد می کرد، تلاش او برای ارتقاء سطح آگاهی ی سیاسی خود، مبارزه ای را دربر می گرفت که او در این جهت علیه وضع موجود می نمود. این مبارزه، ارزش و اهمیت کتاب های انقلابی، لزوم مخفی کاری، زیرکی و هوشیاری را به او می آموخت.
یورش وحشیانه ساواک منفور به خانواده رفیق که به بهانه های مختلف صورت می گرفت، او را از نزدیک با دشمن آشنا می کرد و کینه به دشمن و عزم رهائی خلق را در دل او بارور می ساخت، به خصوص دستگیری یکی از برادران رفیق در سال 54 توسط مزدوران رژیم شاه تأثیر زیادی در عزم انقلابی ی او به جا گذاشت. در این زمان او دیگر با بی تابی هرچه تمامتر درصدد ارتباط با سازمان چریک های فدایی خلق برآمد تا در راه پُرشُکوه این سازمان، همچون یک چریک فدایی خلق به وظایف انقلابی خویش عمل نموده و ِدین خود را به خلق ادا نماید. از طریق آشنائی با رفیق مجتبی خُرم آبادی و ارتباط با گروه ها و محفل های سیاسی موجود در ایران که به نحوی با سازمان چریک های فدایی خلق در رابطه بودند، رفیق دیگر تماماً به کار انقلابی می پرداخت. جسارت انقلابی و سخت کوشی او در این دوره برای انجام وظایف انقلابی به قدری برجسته بود که تمام رفقایش را مجذوب خود می کرد، همه از صداقت انقلابی و پاکباختگی رفیق شدیداً تحت تأثیر قرار می گرفتند.
در اواخر سال 55 که ساواک برای چندمین بار به خانواده رفیق یورش بُرد، او نیز به همراه دیگر اعضای خانواده اش دستگیر شد. ولی با توجه به بازجوئی درخشانی که به ساواک پس داد، دشمن نتوانست شناختی از او به دست آورد. معهذا وی پنج ماه در زندان رژیم شاه به سر بُرد و هنگامی که از زندان آزاد شد، همواره این جمله رفیق یوسف زرکاری که: "زندان آموزشگاه انقلابیون است" بر سر زبان او بود. او تجربه زیادی از این دوره زندگی مبارزاتی اش گرفته بود، عشق به توده ها و کینه به دشمن در دل او زبانه می کشید و اندیشه به کارگیری تمامی قابلیت ها و تمامی َتن و جانش در راه انقلاب، سراپای وجودش را می سوزانید. از اینرو پس از آزادی از زندان، وقتی تلاش او برای ارتباط با سازمان با توجه به واردآمدن ضربات سخت بر پیکر آن به جائی نرسید، مصمم شد به همراه عده ای دیگر از دوستان انقلابی اش مستقلاً در جهت پیشبُرد خط مبارزه مسلحانه اقدام نماید. این تلاش با دستگیری ی مجدد رفیق به سرانجام نرسید. پس از رهائی از زندان، دیگر امواج خروشان مبارزات توده ها اوج گرفته و میدان وسیع فعالیت در مقابل انقلابیون گشوده بود. رفیق محمدحسین در مبارزات توده ها شرکت جُست و با توجه به انرژی انقلابی بیکران و کاردانی و تجربیاتی که از زندگی ی توده ها آموخته بود و سطح آگاهی سیاسی نسبتاً بالایش، توانست نقش مؤثری در این مبارزات ایفاء نماید.
بعد از قیام 22- 21 بهمن، پس از شکل گیری مجدد "چریک های فدایی خلق ایران" او از اولین رفقائی بود که به سازمان ما پیوست. رفیق محمدحسین علیرغم سن کم اش، فردی پخته و مجرب به حساب می آمد. خیلی زود توانست با خصال انقلابی خود، احترام رفقای سازمانی اش را برانگیزد. رشد سیاسی او در سازمان به قدری سریع بود که پیش از هر رفیق هوادار دیگر کاندیدای عضویت در سازمان گردید و مدتی بعد به عضویت سازمان پذیرفته شد.
در این دوره که سازمان برای حل مسائل مالی اش دست به مصادره ی بانک های مختلفی زد، رفیق محمدحسین یکی از معدود افرادی به شمار می آمد که در حالی که در حوزه های مختلف کار تشکیلاتی شرکت می کرد، یکی از اعضای فعال و ثابت تیم عملیاتی نیز بود. او در چندین مصادره بانک با شجاعت کامل عمل نمود.
خستگی ناپذیری در کار از خصوصیات برجسته ی رفیق بود. او علیرغم آن که به تنهائی مسئولیت یک بخش از انتشارات سازمان را به عهده داشت، در کارهای دیگر نیز فعالانه شرکت می جُست. همواره رفقا برای انجام سخت ترین و سنگین ترین وظایف تشکیلاتی از جمله به رفیق محمدحسین مراجعه می کردند و او با پشتکار، علاقه و شوری بی پایان از آن ها استقبال می کرد و بارهای بار نشان داد که شایستگی انجام وظایف تشکیلاتی مشکل و سنگین را دارد. او تمامی مشکلات و ناملایمات را با عشق به رفقا و ایمان به پیروزی راه پُرافتخار سازمان با آغوش باز می پذیرفت. عشق او به رفقا تا به آن حد بود که وقتی آنان را می دید، صورتش َبشاش می شد و انگار تمامی خستگی ها یکباره از تنش زدوده می شد.
در جریان انشعاب تحمیلی به سازمان رفیق محمدحسین آن را محکوم نمود و با انرژی ی هرچه تمامتر برای ترمیم ضربات وارده به سازمان تلاش کرد. در این زمان با توجه به لو رفتن یک خانه علنی که رفیق به آن جا رفت و آمد داشت، در دام تیم تعقیب و مراقبت ساواک جمهوری اسلامی افتاد. هوشیاری ی بی نظیر رفیق با توجه به آشنائی او به حرکت چریکی در شهر (و از آن جا که بی اغراق از تمام کوچه ها و خیابان های تهران شناسائی داشت) باعث شد که متوجه این تعقیب بشود و آن را با رفقای سازمانی مطرح نماید. سازمان نیز درعین حال که از همان زمان سعی در پاک کردن ردهای پلیسی می نمود، تیمی را برای شناسائی و اعدام انقلابی مزدوران تعقیب کننده در نظر گرفت. ولی مشکلات فراوانی که به خصوص در رابطه با هجوم وحشیانه ی رژیم به توده ها و نیروهای مبارز برای سازمان پیش آمده بود، باعث شد طرح برای چند روز به عقب بیافتد، ولی دیگر دیر شده بود. مزدوران که ابتدا رد رفیق را گم کرده بودند، مصمم بودند در اولین فرصت او را دستگیر سازند.
بالاخره رفیق محمدحسین در 31 شهریور ماه علیرغم استفاده از قرص سیانور، زنده به دست دژخیمان جمهوری اسلامی اسیر گشت. ساواک رژیم او را به زیر شکنجه های وحشیانه کشیدند و به طوری که بعدها آشکار شد، دژخیمان پاهای رفیق را تا زانو سوزانده بودند. ولی رفیق محمدحسین، رفیقی که عشق به خلق، کینه به دشمن با سراپای وجودش درآمیخته بود، کمترین سستی ئی از خود نشان نداد و با ایمانی پُرصلابت به آرمان پرولتاریا تمام اطلاعات و اسرار سازمانی را در سینه خود محفوظ ساخت. حتی قرارهای ثابت رفیق نیز سالم ماندند.
بالاخره رژیم وابسته به امپریالیسم خمینی در تاریخ 7 آبان ماه 60 رفیق محمدحسین خادمی را به جوخه ی اعدام سپرد. ستاره ای پُرفروغ از آسمان پُرستاره ی خلق فروافتاد، ولی فروغ اندیشه ها و برخوردهای انقلابی رفیق همواره روشنی بخش وجود رفقائی است که با الهام از پاکباختگی و صمیمیت انقلابی او با عزمی راسخ راه پُرشکوهش را ادامه می دهند.
یادش را گرامی بداریم و راهش را ادامه دهیم.
با ایمـان به پیروزی راهمــان
چریک های فدایی خلق ایران
σσσσσσσσσσ
بیش از سه سال از استقرار رژیم کنونی در ایران می گذرد. نظری اجمالی به آنچه که در این مدت گذشته است، سرعت بی سابقه تحول امور را چه در جانب بالائی ها و چه در جانب پائینی ها نشان می دهد. رژیم جدید در آغاز تمام طبقه ی بورژوازی وابسته و خُرده بورژوازی وابسته را نمایندگی می کرد، ولی خیلی زود مصالح حفظ نظام بالائی ها را به جان هم انداخت(1): " بازرگان نخست وزیر ایران"، "نخست وزیر منتخب امام"، نوکر آمریکا خوانده شد و به کناری گذاشته شد و همراه با برکناری وی، در همه جا تصفیه های بزرگی صورت گرفت. بنی صدر که زمانی سخنرانی ی مراسم افتتاحیه اولین دسته رسمی چماقداران سازمان یافته یعنی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را برعهده داشت، امروز در پاریس از این که کمونیست ها نمی گذارند در ایران دموکراسی برقرار کند و با او همان طور برخورد می کنند که حزب توده با مصدق برخورد کرده، رنج می بَرد و تاریخ را به دلسوزی برای خود فرامی خواند و رئیس جمهوری که با هزارگونه تقلب و دغلکاری، چه در تنظیم قوانین و چه در نحوه رأی گیری از صندوق بیرون آورده شد، در جریان تحول حوادث از قدرت برکنار شد. حکومتی که بسیاری از تحلیلگران نادان آن را حکومت روحانیون می دانستند، حتی به روحانیونی که در آغاز با وی همدست بودند، تاخت. در زمینه حمله به روحانیون و شکستن حُرمت آن ها، این رژیم به اصطلاح روحانی بدعتی گذاشت که در تاریخ روحانیت اسلام بی سابقه است: شریعتمداری که کشتار خلق ُترکمن، خلق کُرد و خلق عرب را به رژیم کنونی تبریک می گفت و حمایت همه جانبه اش را از پاسداران و ارتشیان در کشتار خلق اعلام می کرد، در جریان امور خود به پشت تلویزیون کشیده شد و اظهار ندامت کرد.
خلاصه در این سه سال، در بالا سنگ روی سنگ بند نبود و حفظ و بقای نظام سرمایه داری وابسته به امپریالیسم همه را به جان هم انداخته بود. ولی علت این همه تحول را در بالا، نه در بین خود بالائی ها، بلکه در شرایط بحران نظام اقتصادی- اجتماعی و مبارزات خلق باید جستجو کرد. روزهای خوش جمع کلارک، خمینی، هویزر، بهشتی، بازرگان، مطهری، یزدی، قطب زاده، امیرانتظام، مراغه ای و نزیه با چه سرعتی گذشت. بسیاری از این ها رفتند، ولی یک چیز باقی ماند: ارتشی سازمان یافته و نیرومند و نیروی پاسدار متشکل در خدمت این ارتش.
در صحنه اجتماعی در درون طبقه حاکم، بنابر طبیعت نظام، بخش بوروکراتیک(2) که در جریان نهضت مردم تضعیف شده بود و مستقیم ترین آماج جنبش قرار داشت، بار دیگر خود را سازماندهی کرده، بخش های غیربوروکراتیک که به عینه می دیدند بدون حمایت دولت قادر به سروسامان دادن کار و کسب خود نیستند، در سازمان یافتن بخش بورژوازی بوروکرات کمک بسیار کردند. ولی به تدریج که این بخش خود را تجدید سازمان داد، دیگران را از قدرت راند. همه تحولاتی را که در بالا در طی این مدت صورت گرفته، می توان با تجدید قوای تدریجی این بورژوازی بوروکرات و دست اندازی هرچه بیشتر آن بر بخش های جدیدی از اقتصاد و نیازهای این بورژوازی بوروکرات در سرکوب جنبش مردم، در هر مرحله توضیح داد.
در اواخر دوران شاه و قبل از خیزش مردم، بورژوازی بوروکراتیک برنامه های وسیعی را برای دست اندازی بر بخش های جدیدی از اقتصاد و مخصوصاً بخش توزیع تدارک می دید. فروشگاه های بزرگ سراسری و شرکت های تعاونی توزیع در این رابطه به وجود می آمدند و بانک های دولتی در دورافتاده ترین نقاط کشور، روابط اقتصادی مردم را کنترل می کردند. خُرده بورژوازی شهری در مبارزات خود با حمله به این مراکز ناراحتی خود را از این جریان نشان می داد. بورژوازی بوروکرات در آغاز، پس از روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی، آن قدرت را نداشت که اهداف خاص خود را که با تحول طبیعت سیستم نیز تطبیق می کند، پیش ببرد و به همین جهت ما در آغاز شاهد رشد شدید خُرده بورژوازی مخصوصاً در بخش مبادلات هستیم.
در روستاها نیز، موقتاً با تسخیر زمین های بورژوازی بوروکرات و زمین های ملی شده که کنترل آن ها با دولت بود، شاهد گسترش بیش از پیش تولید خُرده بورژوائی و تقلیل کنترل دولت هستیم. ولی همه این ها که بازتاب هایشان در سیاست، چه در درون بالائی ها و چه در درون پائینی ها، به روشنی و به فوریت احساس می شد، زودگذر بود. بورژوازی بوروکرات با سرعت به سازماندهی خود پرداخت و چون دستگاه بوروکراتیک قبلی را برای انجام مقاصد خود کافی ندید، برطبق سیاست کلی خود یعنی کوبیدن انقلاب به نام انقلاب، نهادهای جدیدی به وجود آورد و آن ها را زائیده ی انقلاب جلوه داد که مهم ترین آن ها جهادسازندگی بود. بنیاد مستضعفان، بنیاد مسکن، دادگاه های انقلاب و دادگاه های صنفی و انواع مؤسسات از این قبیل همه بر بوروکراسی ی قبلی اضافه می شد تا کنترل بورژوازی بوروکرات را در شهر و دِه مستحکم کند و در سیاست، دعوای بهشتی و بازرگان و خامنه ای و بنی صدر را دامن بزند.
دو عامل، مخصوصاً بورژوازی بوروکرات را در دست اندازی به بخش های دیگر تحریص و تشویق نمود. یکی کم شدن درآمد نفت(3) و دیگری جنگ ایران و عراق. کم شدن درآمد نفت ایجاب می کرد که خرج دستگاه سرکوب و ماشین عظیم بوروکراتیک از داخل خود کشور تأمین شود، ولی در داخل کشور در دست کارگران و دهقانان ما چندان چیزی نبود که دولت بتواند مخارج خود را از آن تأمین نماید. هرچه بود در دست بورژوازی وابسته و خُرده بورژوازی وابسته به آن متمرکز بود. در این جاست که می بینیم بورژوازی بوروکرات شروع به دست اندازی به کیسه بخش های دیگر بورژوازی وابسته می کند. با ایجاد ترس و ارعاب مستقیماً از آن ها باج می گیرد. زمین ها و اموال با ارزش شان را مصادره میکند، جریمه های هنگفت بر آن ها می بندد و سرانجام مالیات های بی سابقه وضع می کند. جنگ ایران و عراق فرصتی طلائی برای بورژوازی بوروکرات پیش آورد تا تقریباً اساسی ترین بخش توزیع را به خود اختصاص دهد و از طریق شبکه ای وسیع جیره بندی مواد مورد نیاز مردم را عملی را کرده، همه چیز را در کنترل خود بگیرد.
ولی اگر مبارزه در درون بالائی ها چنین شدت و حدتی به خود گرفته، مبارزه ی بین بالائی ها و پائینی ها در همین مدت با شدتی دهها برابر این جریان داشته است. توهمات خلق نسبت به رژیم جدید مانع از آن نشد که آن ها از همان نخستین روز در زندگی روزمره خود عملکرد آن را نبینند و در مقابل آن حتی الامکان به مقابله برنخیزند. اگر در بین بالائی ها بر سر نحوه استثمار و نحوه سرکوب مردم درگیری بود، همه در مورد لزوم سرکوب خلق با یکدیگر توافق داشتند. بازرگان از همان آغاز برای پاسداران از خیانت فدائیان سخن می گفت و بنی صدر بند پوتین سربازان را در کُردستان مُحکم می کرد.
رژیم جدید بی محابا کارخانجات را تعطیل می کرد و بدون هیچ تعهدی در مقابل کارگران، آن ها را بیکار می نمود و در مقابل اعتراضات کارگران، دسته های چُماق به دست و پاسداران مسلح را قرار می داد. در روستا به کمک دادگاه های انقلاب و نیروهای مسلح به سرعت درصدد بازپس گرفتن زمین هائی برآمد که دهقانان مصادره نموده بودند. خُرده بورژوازی شهری را با انواع جریمه ها و باجگیری ها مورد چپاول قرار داد و برای آن که مسئولیت خود را در نابسامانی وضع اقتصادی و علل واقعی این نابسامانی را از چشم مردم پنهان کند، گاه آن ها را در انظار عمومی شلاق زد و به بهانه های گوناگون بخش بزرگی از خُرده بورژوازی روشنفکر را از کار بیکار کرد و وحشیانه به مشاغل موقتی ای که توده بیکار شهری برای خود تهیه می کرد، تاخت و خانه های آن ها را بر سرشان خراب نمود.
در زمینه سیاسی هر حرکتی در پائین، واکنشی در بین بالائی ها برجای گذاشت و هر تصفیه حسابی در بالا با سرکوبی وحشیانه در پائین همراه بود و در جریان این بده و بستان بود که این رژیم به بزرگ ترین مکاری سیاسی خود دست زد و وقتی که توده ها را کاملاً در مقابل خود دید، خیمه شب بازی تسخیر سفارت آمریکا را بپا کرد و از این طریق بسیاری از حساب های خود را در بالا و پائین تصفیه نمود و بلافاصله این نقش را به جنگ با عراق منتقل کرد.(4)
در سرکوب جنبش مردم، رژیم اساساً بر نیروی مسلح تکیه می کند. ولی مخصوصاً در آغاز از توَهُم مردم نسبت به خود و تبلیغات عوام فریبانه ضدامپریالیستی استفاده بسیار زیادی می کرد و سردرگمی سازمان های سیاسی خلقی در مورد وضعیت جدید و طبیعت رژیم موجود و همچنین خط مشی و سازمان مبارزه، زمینه مانور وسیعی برای این سیاست عوام فریبانه فراهم نمود.
سازمان چریک های فدایی خلق که در آغاز تنها سازمانی بود که روشنفکرترین عناصر خلق را به دور خود جمع می آورد، مدتی نسبتاً طولانی از هرگونه اظهار نظری در مورد ماهیت رژیم جدید خودداری کرد و از سازماندهی نیروهائی که چشم امید به او بسته بودند، سر باز زد. پس از آن که سرانجام دست به ارائه تحلیلی از ماهیت دولت زد، در حاکمیت، دو جناح خُرده بورژوازی و بورژوازی لیبرال تشخیص داد و امپریالیسم را از یاد بُرد و در موضع گیری های مقطعی خویش اساس کار خود را بر بندبازی میان این دو نیرو در درون حاکمیت قرار داد. بدون آن که هیچ گونه مسئولیتی در قبال مردمی که در تجربه روزمره خود به ماهیت این رژیم پی می بردند، احساس کند. در چنین جوی بود که انواع و اقسام سازمان های کوچک کمونیستی به وجود آمد، بدون آن که بتوانند با جنبش مردم ارتباط برقرار کنند و آن را سازماندهی و رهبری نمایند. روشنفکران کمونیست در این مدت انرژی و تحرک و فداکاری بسیار قابل تحسینی از خود نشان دادند. همه جا بودند، ولی بدون آن که کار خود را سازماندهی کرده باشند و بدون آن که هدف استراتژیک مبارزه را در نظر بگیرند.
سازمان مجاهدین خلق به خوبی توانست از محیط مساعدی که برای رشد آن در میان توده ها به وجود آمده بود، استفاده کند و در طی همان چندماه اول حکومت جدید، سازمان خود را که در آغاز عملاً در جامعه وجود نداشت، در سراسر کشور گسترش دهد. ولی تحلیل این سازمان از ماهیت رژیم جدید، وی را در شرایطی قرار داد که نه تنها خود را از مبارزات توده ای کنار می کشید، بلکه بر توَهُم توده ها نسبت به این رژیم دامن می زد.
عدم شناخت صحیح سازمان های کمونیستی و دموکراتیک از ماهیت دولت، تلخ ترین ثمره خود را در جریان گروگان گیری سفارت آمریکا به بار آورد. رژیمی که داشت در میان تناقضات داخلی در زیر ضربات مبارزات خلق آخرین روزهای عُمر خود را می شمرد، ناگهان با مضحکه تسخیر سفارت، ژست قهرمان ضدامپریالیستی به خود گرفت. در یکی دو روز اول مردم با ناباوری به این حرکات نگریستند ،ولی سازمان های کمونیست و دموکراتیک با تمجید و تشویق به سوی سفارت آمریکا به راه افتادند تا از "قهرمانی" های "تسخیرکنندگان" تجلیل کنند. بسیاری از مردم به این توَهُم دچار شدند که شاید واقعاً این یک حرکت ضدامپریالیستی و انقلابی بزرگ تر از انقلاب اول باشد و رژیم در این تنور داغ، نان خود را پخت و میخ خود را مُحکم کرد.
در اثر فقدان رهبری صحیح و سازمان یافته، مبارزات دلاورانه خلق و ازخودگذشتگی های روشنفکران انقلابی به ایجاد یک جنبش انقلابی جدی و پیگیر سراسری توفیق نیافت. خلق های ترکمن و عرب و توده های کارگری و صیادان شمال همه به نوبه خود سرکوب شدند و تنها مبارزه خلق کُرد است که توانسته است در این مدت، بیش از سه سال علیرغم تمام فراز و نشیب ها و ضعف رهبری، تاکنون دلاورانه ادامه یابد و به همین دلیل نیز بزرگ ترین امید انقلاب ما را تشکیل می دهد.
در یک سال اخیر، دیگر هرگونه توَهُمی نسبت به ماهیت این رژیم در میان مردم از بین رفته و به همین جهت نیز رژیم برای حفظ نظام وابسته به امپریالیسم به عریان ترین شکل سرکوب متوسل شده و تا آن جا پیش می رود که هر معترضی را به جوخه های اعدام می سپارد و آشکارا اعلام می کند که قصد ندارد جُز از طریق کشتار و اختناق به حکومت خود ادامه دهد.
در صف نیروهای خلق تحولات جدیدی به وجود آمده است. مجاهدین خلق که در گذشته خود را از مبارزات مردم با رژیم کنار می کشیدند، اکنون به مبارزه ای خونین و دلاورانه با رژیم برخاسته اند و کم هستند سازمان هائی که لزوم مبارزه ای جدی علیه رژیم حاکم را، به عنوان امری مبرم و آنی، اذعان نکنند. ولی اگر در مورد لزوم مبارزه توافقی بی سابقه نسبت به دو سال قبل وجود دارد، در مورد شکل این مبارزه و ترکیب سیاسی ی نیروهای درگیر در این مبارزه و هدف های این مبارزه اختلاف نظرجدی وجود دارد و پیچیدگی وضعیت کنونی از همین امر ناشی می شود.
در صف مخالفین رژیم کنونی انبوهی از شخصیت ها و نیروهای سیاسی وابسته را می بینیم که یا به رژیم سابق تعلق دارند، یا به تدریج از همین رژیم جدا شده اند. فهرست طولانی این ها روز به روز طولانی تر می شود. این ها امروز در مقابل رژیم قرارگرفته اند و به مخالفت با آن، سخنان بسیار می گویند. ولی در عمل خطری مستقل را برای آن تشکیل نمی دهند و مادامی که امپریالیزم از این رژیم حمایت می کند و درصدد جایگزینی آن با رژیم دیگری نیست، مسلماً از این ها هم عملی جدی سرنخواهد زد.(5) ولی وجود مخالفت آن ها برای امپریالیسم و رژیم موجود تاکنون "برکت" های بسیار داشته است. امپریالیسم با توجه به بحران عمیق جامعه و بی ثباتی رژیم موجود، همواره باید کسانی را در اختیار داشته باشد که در صورت لزوم برای جابجائی مهره ها به کار روند و از سوی دیگر رژیم نیز به "برکت" وجود این مخالفین مرتباً دستگاه بوروکراتیک و مخصوصاً دستگاه سرکوب خود را تصفیه می کند و محیط ترس و ارعاب را در آن برقرار می نماید. وجود این ها هیچ مشکل عملی یا نظری برای جنبش ما به وجود نمی آورد. دلیل مخالفت آن ها روشن است و مورد استفاده آن ها نیز برای امپریالیسم روشن است.
ولی در صف نیروهای خلقی مخالف رژیم جدید، سردرگمی هائی موجود است. حضور بنی صدر در "شورای ملی مقاومت" در کنار مجاهدین و شیوه مبارزه "شورای ملی مقاومت" علیه رژیم موجود و هدف های استراتژیک این مقاومت، وضعیت پیچیده ای را به وجود آورده است. مجاهدین نیروی نسبتاً قابل توجه ای را به میدان مبارزه مسلحانه چریک شهری وارد کردند و حماسه هائی شورانگیز از مقاومت آفریدند و ضرباتی نسبتاً قابل ملاحظه به مقامات اداره کننده رژیم کنونی وارد ساختند و تاکنون در این راه چندین هزار نفر شهید و اسیر داده اند و رژیم در رابطه با این مبارزه مسلحانه پُردامنه ناگزیر شد چهره واقعی خود را به معرض