از مرگ نيز نيرومندتر برخواستی
و با حنجره دوست‌داشتنی‌ات خواندی
آوازهای سرخ و بلندت را
روی فلات خفته در بند:
"بر پا برهنگان، بر پا گرسنگان،
بر پا ستمکشان"
برای خلق ميهنت اسلحه به دوش گرفتی
و خشاب اسلحه‌ات
با گلوله‌هائی از آلياژ کينه و خشم پر بود
گلوله‌هائی از آلياژ خشم و کينه خلق
زيباترين زيور، برای سينه مزدوران
تو و يارانت با بُـــرّه‌های حنجره مسلسل‌ها
فرياد برداشتيد
چنان عظيم، چنان عظيم
که خلق خسته تکان خورد
و قصرهای خون و ستم به لرزه درآمد
تو در دلهای خلق می‌گشتی
و همچنان می‌خواندی
آوازهای سرخ و بلندت را
پر شور
و در مرکز ستم، به قلب دشمن شليک می‌کردی
با گلوی کينه فرياد برمی‌داشتی
و خاک ميهنت در هيجان و اميد می‌سوخت


سه هزار رنجر
سه هزار چترباز
ليک آنها تنها جنازه‌ات را يافتند
چرا که تو با آخرين گلوله خود
به شهادت رسيده بودی
با اينهمه پيش از آنکه جرات کنند
به تو نزديک شوند
جنازه‌ات را به گلوله بستند
چقدر می‌ترسيدند
تو شهيد شدی
و با گلوی خونين خواندی
آخرين سطرهای آوازهای سرخ و بلندت را
روی فلات بيدار
"مرگ بر مزدوران"
"زنده باد خلق"
تو شهيد شدی
با اينهمه هنوز از تو می‌ترسند
بيهوده نيست
تنها خاطره‌ات
ميراث کينه‌ای که به جا نهاده‌ای
برای شعله‌ور کردن آتش‌های جوان کافی‌ست
تو نمرده‌ای، نه
در ياد خلق نامت پابرجاست
کاش می‌ديدی که طوفان شکوفه داده است
و ياران ناشناخته‌ات که بسيارند
- چرا که تو رفيق خوب خلقها بودی -
برخاسته‌اند
و چه پر شکوه!
اين شکوفه‌ای سرخ، آرزوی تو بود
کاينک شکفته چنين انبوه
ای ستاره خونين
ای شاخه بزرگ بارور طوفان

 

 

 

 

 

خاطره رفيق پويان را گرامی می‌داريم

 

در شرايط اوج‌گيری جنبش مسلحانه خلق ايران که اکنون به عنوان واقعيتی انکارناپذير به رشد تصاعدی خود ادامه می‌دهد، خاطره رفيقی را گرامی می‌داريم که با نثار خون پاکش جنبش مسلحانه خلق ما را آبياری کرد.

رفيق اميرپرويز پويان در سال ۱۳۲۵ در شهر مشهد به دنيا آمد. تحصيلات ابتدائی و متوسطه را در اين شهر گذراند. رفيق از همان دوران نوجوانی با مشاهده عينی فقر توده‌های مردم و تماس مستقيم با آنها، تحت تاثير فضای سياسی خانواده‌اش با مسائل سياسی جامعه آشنايی پيدا می‌کرد و در حد همان شناخت ابتدائی از تضاد خلق با دشمن، به اعمالی نظير پخش اعلاميه و به راه انداختن اعتصاباتی که جنبه سياسی داشت در مدرسه و تشويق اطرافيان به فعاليتهای سياسی اقدام می‌نمود و در ضمن با مطالعه و بحث و تحليل از مسائلی که در اطرافش اتفاق می‌افتاد، آگاهی سياسی خود را رشد می‌داد.

فعاليتهای سياسی مشخص رفيق پويان از سالی که وارد دانشگاه شد، شکل گرفت. در اين سالها بود که به اتفاق رفقا مسعود احمدزاده و عباس مفتاحی گروهی را تشکيل داد.

فعاليتهای رفيق در گروه که اغلب نيز مخفيانه صورت می‌گرفت، ترجمه متون مارکسيستی و نوشتن مقالاتی در زمينه شناخت جامعه ايران بوده است. در اين دوره، رفيق پويان و ساير رفقا، بدون اينکه شرايط عينی ويژه جامعه ايران را به درستی تحليل کرده باشند، معتقد به تشکيل حزب پرولتاريا بر طبق فرمولهای تئوريک مبتنی بر تجربه‌های انقلابی پيشين بودند. ولی خيلی زود رفقا با برخوردی صادقانه و با تحليل عينی از شرايط جامعه ايران دريافتند که اوضاع خاص ايران در رابطه با گسترش سلطه امپرياليستی پروسه نوينی را برای تشکيل حزب طلب می‌کند. به اين ترتيب رفقا معتقد شدند که تنها با اتخاذ خط مشی مبارزه مسلحانه و با تشکيل هسته‌های سياسی-نظامی است که می‌توانند عناصر نطفه‌ای حزب پرولتاريا را عملاً تشکيل دهند.

در اين زمان بود که رفيق به نوشتن اثر معروفش، "ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا"، پرداخت و در سازماندهی "چريکهای فدائی خلق" نقشی اساسی ايفا نمود و از سال ۴۹ به صورت يک انقلابی حرفه‌ای در صف مقدم پيشاهنگان فدائی خلق قرار گرفت تا رسالت تاريخی خود را به انجام رساند و با نثار خون خود پرچم انقلاب را برافراشته‌تر سازد.

رفيق اميرپرويز پويان، اين مبارز سرسخت و دلير، که برخورد صادقانه و فعالش با مسائل جنبش، تعهد انقلابی رفقا را فزونی می‌بخشيد، عليرغم حيات کوتاهش در گروه فعاليتی چشمگير داشت، در تدارک، طرح و شرکت در عمليات نظامی، جمعبندی سياسی اين عمليات و سازماندی تيمهای سياسی-نظامی نقشی فعال ايفا می‌کرد. بالاخره او به همراه رفيق رحمت‌الله پيرونذيری، هنگامی که در سوم خرداد سال ۵۰ توسط چند صد مزدور دشمن محاصره شدند، با شهامت انقلابی و قلبی آکنده از خشم و کينه‌ای آتشين، به چنان نبرد قهرمانانه‌ای برخاستند که مزدوران دشمن را از وحشت به لرزه درآوردند. دشمن آنچنان نيروئی برای مقابله با اين دو چريک رزمنده، دو انقلابی راستين خلق، به محل آورده بود که دقيقاً ضعف او را در مقابل قدرت و نيروی چريک به اثبات می‌رساند و خلقی که شاهد اين درگيری نابرابر بود، قدرت و شهامت چريک و هراس مرگبار دشمن را از اين قدرت، هر چه عينی‌تر در چند قدمی خود لمس می‌کرد. می‌ديدکه مزدوران دشمن با تمام نيروئی که گرد آورده بودند، در حالی که از وحشت و ترس به خود می‌لرزند و جرات نزديک شدن به خانه را ندارند، چگونه مذبوحانه تلاش می‌کنند چريکها را به تسليم شدن وادارند و زنده دستگيرشان سازند. ولی چه خيال باطلی .... يک ساعت .... دو ساعت .... سه ساعت .... ساعتها می‌گذرد. رفقا همچنان سرسختانه به نبرد ادامه می‌دهند. نگاههای حيرت‌زده خلق به اين نبرد نابرابر، به اين دليری و از جان‌گذشتگی دوخته شده، قلبهايشان می‌طپد و از خود می‌پرسند "اينان کيستند که اينچنين سختند؟" و "سرانجام اين نبرد چه خواهد شد؟" .... و می‌بينند که چگونه اين رزمندگان راه رهائی خلق، تا آخرين قطره خون خود به نبرد با دشمن تا دندان مسلح ادامه می‌دهند و هرگز تسليم نمی‌شوند.

بدينسان بود که اين دو رفيق دلاور و رزمنده در طی نبرد حماسه‌آفرين خود، پس از اينکه آنچه را که نمی‌بايست به دست دشمن بيفتد از بين بردند، سرانجام برای آنکه خود نيز به دست دشمن اسير نشوند، با شعارهای "پيروز باد انقلاب" و "زنده باد کمونيسم" به زندگی خود پايان دادند و حماسه پرشکوه هستی خود را در دلها جاودانه ساختند. ما که آنها را می‌شناختيم می‌توانيم بگوئيم که آن لحظات، لحظاتی که پيام مرگ برای دشمن داشت، برای رفقا چقدر شادی‌بخش بود و چه انديشه‌ها از ذهنشان می‌گذشت .....

به راستی برای کسی که دارای وجودی سراپا عشق به خلق و قلبی مملو از کينه عميق به دشمن است، چه لذتی بالاتر از اينکه با عمل انقلابی خود ضربه‌ای بر پيکر دشمن وارد آورد. در آن لحظات آنان بی‌ترديد با چشمان دورنگر خود آينده پرشکوه را می‌ديدند که خلقها از بندهای اسارت آزاد گشته و هر گونه ستم و بهره‌کشی طبقاتی، هر گونه استثمار انسان از انسان نابود گرديده است. برای يک مبارز صادق چه دورنمائی شکوهمندتر و برانگيزنده‌تر از اين می‌تواند باشد؟

چنين بود که رفيق پويان اعتقاد داشت که اگر صد جان هم داشته باشيم سزاست که صد بار جان فدا کنيم، چرا که توده‌های زحمتکش هر روز صد بار جان می‌دهند.

جاودانه باد خاطره رزمندگان راستين نبرد رهائيبخش خلق
رفيــق اميــرپــرويــز پــويــان
رفيق رحمت‌الله پيرونذيری

با ايمان به پيروزی راهمان
چريکهـــای فدائـــی خلـــق

 


با سال، با قرن
آن سوی مرزهای شهادت
حتی مرگت، چون زندگی می‌افروزد
آتش در نيستانهای متروک
که هر شراره آوازيست برای بيداری

با نام تو که جاری خشم است
در حماسه رفتن، بی ترديد ماندن
گلوله‌هايت
پيام‌دار طلوع است
و گامهای مصمم، بر پيشانی اين شبهای جنايت
زنگار روشنيست که شب را
تا آن کرانه ظلمت بشوراند
وقتی که مرداب
ماندن حقير خويش را
قانون پويش همه رودخانه‌ها می‌انگاشت
تنها جاری شدن نشانی بودن داشت

ای اعتلای روشن جاری
تو آن ضرورت تابناک طلوعی
از سبز، از جنگل
با پانزده ستاره سرخ
با تو
تمام حادثه‌ها کوچک است

چرا که
با تو
نسيمی که می‌وزيد طوفان در پی داشت
و فصلهای تجربه و تثبيت

اين صبح نام توست که اثبات می‌کند
اينگونه معبری که می‌رود تا افق
تا آينده
از هر گلوله، با هر شهادت
می‌شکفد محتوم

با "پيروز باد انقلاب"
با "زنده باد کمونيسم"
فرياد تو از بام خانه‌های شهر فراتر می‌رود
فرياد تو
با "پتک کارگر"
با "داس دهقان"
فرياد تو
ستاره سرخ بود
که خلق اينک
در رزم بی‌امان خويش
با هر گلوله
پيوسته می‌رويد

ای اعتلای روشن جاری
مفهوم فصلهای تجربه و تثبيت
و اين توالی پيکار بعد تو
و آن گروه گروه رفيقان که
شهادت را
معنا کردند
اثبات می‌کند
اينگونه معبری که می رود تا افق
تا آينده
از هر گلوله، با هر شهادت
می‌شکفد محتوم

 

 

 

پيشگفتار


دو سال و نيم از آغاز مبارزه مسلحانه می‌گذرد. با وجود اينکه دشمن در اين مدت تمام تجهيزات و امکانات خود را برای سرکوبی جنبش به کار گرفته و با اينکه بسياری از رفقای رزمنده جان خود را در اين‌پيکار از دست‌داده‌اند و بسياری‌ديگر در اسارت و شکنجه‌گاههای دشمن به سر می‌برند، با اين همه نه تنها مبارزه مسلحانه به خاموشی نگرائيده، بلکه با جذب تجارب عملی و کاربرد آنها روز به روز شکوفاتر و گسترده‌تر می‌شود. عناصر صديق و انقلابی در سطحی گسترده به مبارزه مسلحانه می‌پيوندند و اين گسترش مداوم پيکار مسلحانه در زير وحشيانه‌ترين سلطه پليسی و همچنين نتايج بسياری که اين پيکار در مدت دو سال و نيم به بار آورده نشانه‌های بارزی از صحت اعتقادات تئوريک و خط مشی ما می‌باشد.

مبارزه مسلحانه در ايران در شرايط بسيار دشواری آغاز گرديد، شرايطی که خلق اميدی به مبارزه سياسی نداشت و آنرا بی‌ثمر می‌پنداشت، چرا که از يک سو در نتيجه ايجاد اختناق شديد و همه‌جانبه توسط رژيم وابسته به امپرياليسم، سلطه دشمن را زوال‌ناپذير و دائمی تصور می‌نمود و از سوی ديگر چون در گذشته فرصت‌طلبانی که ادعا می‌کردند پيشاهنگ مبارزه توده‌اند در عمل با دريوزگی سياسی و خودفروشی‌های ننگين و در‌پيش‌گرفتن خط‌ مشی‌های فرصت‌طلبانه، بارها مبارزات خونين خلق را به بن‌بست کشانيده بودند، اعتماد توده به پيشاهنگان راستن و صديقش نيز دچار تزلزل گشته بود. در اينجا تجربه نوينی برای بازگردانيدن اعتماد به پيشاهنگ در توده‌ها الزامی بود.

با آغاز مبارزه مسلحانه و ادامه آن، از يک سو شکست‌ناپذيری سلطه دشمن در ذهن خلق خدشه‌دار گرديده و از سوی ديگر، قاطعيت، دلاوری و جانبازيهای پيشگامان رزمنده، اعتماد به پيشاهنگ را به آنان بازگردانيد. چنين بود که خلق از خود جوشيد و عناصر ابتدايی شورش و طغيان را از درون خود بيرون داد. ما در دو سال و نيم اخير شاهد نمونه‌های بسياری از جوشش انقلابی خلق تحت تاثير مبارزه مسلحانه بوده‌ايم که اينک به بيان پاره‌ای از اين نمونه‌ها و نيز اثراتی که پيکار مسلحانه در اين مدت کوتاه در زمينه‌های مختلف به جا نهاده می‌پردازيم:


۱. اثر مبارزه مسلحانه در تشديد تضادهای خلق با رژيم:

افزايش سرسام‌آور بودجه نظامی که صرفاً به خاطر ترس دشمن از اوج‌گيری مبارزه مسلحانه در ايران و نيز جنبش‌های آزاديبخش منطقه، و هراس از پيوستن اين نيروها در آينده، صورت گرفته، او را با بحران اقتصادی و اجتماعی مواجه کرده است. علاوه بر آن دشمن در رابطه با جلوگيری از گسترش مبارزه مسلحانه در ايران به صرف هزينه‌های کلان ديگر نيز ناگزير گرديده است که در اينجا فهرست‌وار به آنها اشاره می‌کنيم:
الف: افزايش بودجه شهربانی، ساواک، ژاندارمری
ب: تصويب بودجه‌های تحقيقاتی ضدانقلابی برای جلوگيری از رشد جنبش
ج: افزايش بی‌سابقه فعاليتهای تبليغاتی و صرف بودجه بسيار برای آنها
د: اجرای طرحهای امنيتی برای حفظ رژيم در سطح تمام وزارتخانه‌ها

بحران اقتصادی ناشی از اقدامات رژيم برای حفظ موجوديت پوشالی خود سبب اوج‌گيری جنبشهای خود به خودی کارگران در سطح وسيعی گشته است. ما در يک سال گذشته با نمونه‌های بسياری از اعتصابات خشونت‌بار کارگران روبرو بوده‌ايم که از آن جمله‌اند: اعتصابهای يک‌پارچه کارگران شرکت واحد، کارگران کارخانه چيت ری، دخانيات، گروه صنعتی بهشهر در تهران (با ۶۰۰۰ کارگر)، کارگران کارخانه ارج، کارخانه بی_ام_ولو و اعتصاب يک ماه و نيمه ۴۰۰۰ کارگر کارخانجات کفش ملی در تهران و شهرستانهای رشت و بندر پهلوی. اعتصاب اخير که ابتدا با شعارهای مصلحتی شروع شد، در اثر پی‌گيری کارگران به زد و خورد با مزدوران رژيم و محاصره کارخانه از طرف ماموران مسلح منجر شد. دستگيری و شکنجه کينه‌انگيز عده بسياری از کارگران نه تنها از خشونت آنها نکاست بلکه آنها را خشمگين‌تر نيز ساخت و سرانجام در نتيجه سرسختی و پايداری کارگران دشمن مجبور به عقب‌نشينی و تسليم در برابر خواسته‌های کارگران گرديد. دشمن به خوبی آگاه است که گسترش اينگونه اعتصابات تحت فشار شديد اقتصادی موجود ناگزير می‌باشد و از آنرو که قادر به جلوگيری از گسترش آن نيست، به وحشت و هراس افتاده است و هر گونه تلاشی در اين زمينه نيز به ناگزير به زيان خودش تمام می‌شود.
گسترش اعتصابات اقتصادی يک سال اخير که نتيجه گريزناپذير شرايط نوين است، در راه تشکل هر چه بيشتر طبقه کارگر، گام موثری به شمار می‌رود که در رابطه با اِعمال قدرت انقلابی پيشاهنگان پرولتاريا، زمينه را برای وحدت کارگران با پيشاهنگان طبقه خويش به خاطر شرکت فعالانه در مبارزه سياسی_نظامی موجود، فراهم می‌سازد.
در دو سال و نيم اخير ما همچنين شاهد تاثيرگذاری مستقيم مبارزه مسلحانه بر قشرهای مختلف خلق بوده‌ايم. خدشه‌دار شدن قدرت مطلق رژيم در ذهن توده‌ها، در عکس‌العملهای خشونت‌آميز پراکنده و گاه متشکل آنان در مقابل زورگويی‌های مزدوران دشمن مشاهده می‌گردد. اينگونه مقاومتها هر چند نطفه‌ای و ابتدائی‌اند ولی نشانه‌های بارزی از رشد و شکوفائی را در درون خود دارند.



۲. اثر مبارزه بر عناصر و قشرهای آگاه خلق:

در هم‌شکسته شدن قدرت يک‌جانبه دشمن توسط تعرض چريکی، بر عناصر آگاه و پيشرو خلق اثر مستقيم و چشمگيری داشته است. عمليات دلاورانه رزمندگان پيشرو، خون تازه‌ای در رگها دوانيده، اميدهای ديرينه را شکوفان کرد و اعتماد به نفس را برای نبرد با دشمن، به مبارزين بازگردانيد و چنين بود که عناصر و محافل و گروههای بسياری از درون خلق جوشيدند و با اعتماد و از خودگذشتگی، در اين راه قدم گذاردند.

اعتصابات پر شور و يک‌پارچه پياپی دانشجويان سراسر کشور، از جمله اعتصابات خونين تهران، تبريز، اهواز و اصفهان در زمستان ۵۱ که در همه حال دانشجويان بر خلاف گذشته حالت تهاجمی داشتند و شعارهايشان نه صنفی، بلکه سياسی بود. اقدامات و ابتکارات دانش‌آموزان سراسر کشور از جمله لاهيجان، سراب، دزفول، ساری، کرمانشاه و .... که در زمينه ساختن مواد منفجره ساده و اقدام به انفجار مجسمه‌های شاه و نيز چاپ و پخش اعلاميه‌های سياسی که با ماشينهای مصادره‌شده از مدارس و ادارات توسط خود دانش_ آموزان صورت گرفته است، آشکارا نمايانگر تاثيرات مستقيمی است که عمليات مسلحانه رزمندگان انقلابی بر عناصر آگاه خلق به جا نهاده است. در کليه اين موارد تمام تلاشهای دشمن برای مقابله با مبارزين نه تنها بی‌ثمر بوده بلکه به زيان خودش نيز تمام شده است. چرا که با اِعمال قهر ضدانقلابی هر چه بيشتر به تضادهای قشرهای آگاه خلق با خود دامن زده است. تجارب دو سال و نيم اخير به خوبی بيانگر اين حقيقت است که چگونه عليرغم تمام خشونتهای وحشيانه دشمن در زمينه دستگيری، شکنجه، اعدام و غيره، حمايت فعال عناصر آگاه خلق همچنان گسترش می‌يابد و روزی نيست که خبر پيوستن اين عناصر به مبارزه مسلحانه در فضای شهرهای ميهن ما طنين‌افکن نشود و دشمن با هيچ نيروئی قادر به جلوگيری از آن نيست و هر اقدام خشونت‌بار او تعداد بيشتری از اين عناصر را به جنبش می‌کشاند.

 


۳. اثر مبارزه مسلحانه بر کادرهای دشمن:

نمونه‌های درخشان مقاومت دليرانه مبارزين، ضربه هشيارکننده‌ای بوده است بر مامورين رژيم بخصوص کادرهای جوان که ناآگاهانه نيروی خود را در خدمت ضدانقلاب گذاشته بودند. مامورينی که شاهد مقاومت سرسختانه رزمندگان راستين خلق، چه در بيرون و چه در زير شکنجه بوده‌اند، خود بارها به حقارت دشمن در برابر قاطعيت شگفت‌انگيز و ايمان والای رزمندگان اعتراف کرده‌اند. اين اعترافها که از حمايت معنوی آنها سرچشمه می‌گيرد، دير يا زود به حمايت فعال آنها نيز می‌رسد، چنانکه ما نمونه‌هايی از آن را پيش رو داريم که برای رژيم ضربتی کوبنده از درون به حساب می‌آيد. عمل قهرمانانه ستوان احمدی، افسر زندان دوازده ساری، که با آزادی زندانيان سياسی و مصادره سلاحهای دشمن به سود جنبش انقلابی همراه بوده، يکی از اين نمونه‌هاست. عکس‌العمل دشمن در برابر اينگونه اقدامات به هر شيوه‌ای که بروز کند، ناگزير آگاهی کادرهای ارتش و پليس را بالا برده و با شدت بخشيدن به تضادهای درونی جامعه موجود در اين بخش از تکيه‌گاه حياتی دشمن، وفاداری و اطاعت کورکورانه آنان را خدشه‌دار می‌سازد.

افزايش اعدامهای بی‌سروصدا در درون نيروهای محافظ رژيم، خود نمونه‌ای از ترس مرگبار رژيم و جلوه‌ای از تشديد تضاد موجود است. از جمله واقعه اعدام ۱۸ تن از افسران شورشی شيراز و موجی از استعفای کادرهای نيروهای انتظامی و بسياری نمونه‌های ديگر که در دو سال و نيم اخير مشاهده شده، به خوبی روشنگر اين واقعيت است.



۴. اثر مبارزه مسلحانه در افشای ماهيت فرصت‌طلبان:

آغاز مبارزه مسلحانه و عمليات دليرانه پيشاهنگان راستين خلق، ماهيت اپورتونيستهايی را افشا نمود که بی‌عملی حسابگرانه خود را با آويختن به الگوهای ساخته‌شده از تئوريهای کلاسيک توجيه می‌کردند و با گنده‌گويی و پرمدعايی، عناصر ساده‌دل و پيشرو را مدتها سر دوانيده و سرانجام دست‌بسته تحويل دشمن می‌دادند. اکنون ديگر موضع گروهها و افراد، نه با ادعا بلکه با عمل روشن می‌گردد و فرصت‌طلبان ديگر مانند گذشته نمی‌توانند عناصر صادق را به سوی خود جلب کنند. از سوی ديگر چون مبارزه مسلحانه بنا به سرشت متعارض خود تنها عناصری را در درون خود می‌پذيرد که انديشه خود را از کوچکترين حسابگريها و "خود"خواهی‌ها زدوده باشند، به ناگزير در اين سنگر هم برای اپورتونيسم هيچ جائی باقی نمی‌ماند.

فرصت‌طلبانی که بدينسان مشت خود را بازشده می‌بينند و خود را در معرض نگاههای ملامت‌گر می‌يابند، با خيرخواهی عوام‌فريبانه خود شهادتهای ارزنده‌ترين رزمندگان صديق خلق را با مسئله "بقا" و ادامه جنبش مغاير وانمود کرده و به اين ترتيب می‌کوشند بی‌عملی خود را توجيه کنند. آنها به خاطر سرشت خرده‌بورژوائی خود که تعيين‌کننده موضع‌گيری آنهاست، نمی‌توانند درک استراتژيک ما را از مسئله "بقا" دريابند. آنها تنگ نظراتی هستند که آگاهی و درک صحيحی از جريانات تاريخ ندارند چرا که ثمره اين شيوه از مبارزه را در ايران، در محدوده کوتاهی از زمان می‌جويند که در نهايت از طول زندگی خودشان تجاوز نمی‌کند.

آنها که از سنگر اپورتونيسم به حملات خود به مبارزه مسلحانه پيشاهنگان خلق ادامه می‌دهند، نمی‌دانند که درک ما از "بقا" از ديدگاه انجام تاريخی و جنبه استراتژيک آن‌است. برداشت ما از بقاء افراد و گروههای انقلابی از نظر تجربه‌ای است که برای مراحل بعدی جنبش می‌گذارند، نه صرفاً باقی ماندن خود اين افراد و گروهها. در حاليکه نقش فعال و ضروری خود را بازی نکردن و در نتيجه بر جامعه و جنبش بی‌تاثير ماندن، و در قبال اين موضع منفعل به بقاء صوری خود ادامه دادن از ديدگاه تاريخی "بقاء" نيست، بلکه در نهايت نابودی است. ولی تعرض کردن و تجربه از خود باقی گذاشتن و آنگاه از بين رفتن در صورتی که ژرف و تاريخی قضايا را بررسی کنيم وجود است، باقی ماندن است.

اين است برخورد استراتژيک ما با مسئله "بقاء". بدينسان برای ما اين مسئله که اينک تقريباً بيشتر رفقايی که مبارزه مسلحانه را در ايران آغاز کردند، به شهادت رسيده‌اند، هيچ جای دريغی ندارد و فرصت‌طلبان بيهوده می‌کوشند آن را دليل شکست و نابودی ما به حساب آورند. از نظر ما از بين رفتن اين يا آن واحد رزمنده به هيچوجه نابودی محسوب نمی‌شود. اين برداشتی سطحی از قضاياست. اين درست همان ادعايی‌ست که دشمن بارها به آن اشاره کرده است، مبنی بر اينکه "رزمندگان انقلابی را ريشه‌کن کرده است" در حاليکه امپ