خُرده بورژوازی و نقش آن در انقلاب
به خاطره ی:
چریک فدائی خلق، رفیق شهید مهناز نجاری تقدیم می شود.
از انتشارات چریک های فدائی خلق ایران
تیر 1363
جزوه ای که از نظر خوانندگان می گذرد، در خرداد ماه سال 1361 برای مطالعه ی درونی سازمان تهیه شده و حال با توجه به اهمیت مباحثی که در آن مطرح شده به انتشار بیرونی آن مبادرت می کنیم.
با ایمـان به پیروزی راهمــان
چریک های فدائی خلق ایران
تیر 1363
σσσσσσσσσσ
خرده بورژوازی و نقش آن در انقلاب
برخورد با بورژوازی و اتخاذ خط مشی صحیح نسبت به این طبقه، همواره اصلی ترین مسئله ی استراتژیک را برای پرولتاریا تشکیل می دهد و بدون حل این مسئله و اتخاذ روش صحیح در قبال خُرده بورژوازی، شکست انقلاب از پیش محرزاست. ولی اتخاذ روش صحیح در قبال خُرده بورژوازی زائیده ی تحلیل مشخص از مرحله ی انقلاب، نظام اقتصادی – اجتماعی موجود و نیروهای درگیر در مبارزه می باشد. بدون دست زدن به این تحلیل مشخص و صرفاً با تکرار جملاتی از کلاسیک های مارکسیسم درباره ی طبیعت مردد و متزلزل خُرده بورژوازی، نمی توان به حل مسئله حتی نزدیک شد. سخن گفتن از "طبیعت متزلزل" خُرده بورژوازی در شرایطی که ما مشخص نکرده ایم درباره ی کدام خُرده بورژوازی و در چه شرایطی صحبت می کنیم، به سخنان پوچی تبدیل می شوند که تنها فضل فروش مارکسیست نما را به این دلخوش می کند که کلیدی را پیدا کرده است که با آن هر قفلی را می توان گشود و کافی است که این کلید سحرآمیز را برای گشودن اولین قفل بکاراندازیم تا پوچی این خیال را در یابیم.
مسئله ی برخورد با خُرده بورژوازی علاوه بر یک مسئله ی تئوریک، یک مسئله ی عملی ی جنبش است. یعنی هر لحظه باید از نو وارسی و تصحیح گردد. این مسئله را نمی توان یک بار برای همیشه حل کرد. می توان خصوصیات کلی خُرده بورژوازی را برشمرد، ولی نمی توان خط مشی کلی و عام در قبال خُرده بورژوازی ارائه کرد.
هنگامی که بخواهیم خُرده بورژوازی را به طور مشخص بررسی کنیم و مثلاً تعیین کنیم که این لفظ به چه کسانی اطلاق می شود، به اولین عرصه ی دشوار مطا لعه ی خود قدم گذاشته ایم. در این جا می بینیم که خُرده بورژوازی در مکان به اقشار ناهمگونی اطلاق می شود که از دهقانان تهیدست تا تحصیلکرده های متخصص را فرامی گیرد و در زمان نیز این لفظ مثلاً در 1789 به رادیکال ترین عناصر ا نقلاب فرانسه و زمانی دیگر مثلاً در سال 1921 به منشویک هـا و اس- ارهائی که دست در دست کلچاک برعلیه انقلاب شوروی توطئه می کردنـد، اطـلاق مـی شـود. بـرخـورد بلشویک های روس با خُرده بورژوازی در مراحل مختلف انقلاب به خوبی تفاوت اساسی موضع گیری در مقـابـل خُرده بورژوازی را در دو مرحله از انقلاب یعنی در مرحله ی انقلاب بورژوا - دمُکراتیک و در مرحله ی انقلاب سوسیالیستی نشان می دهد. در مرحله ی نخست، پرولتاریا، مثلاً با دهقانان که قسمت عمده ی خُرده بورژوازی را تشکیل می دهند، برعلیه سرمـایـه داران و مـالکیـن متحـد مـی شـود و در مـرحلـه ی دوم خـود را در مقـابـل بخشـی از ایـن خُرده بورژوازی می یابد. اگر بلشویک ها لزوم برخورد مشخص در هر مرحله را نیآموخته بودند، مسلماً انقلاب با شکست روبرو می شد.
جریان انقلاب در کشور ما یک بار دیگر اهمیت برخورد مشخص با خُرده بورژوازی و خطر درغلطیدن به تئوری بافی های کلی را در این مورد نشان داد. وسعت خارق العاده ی اپوزیسیون ضدشاه کـه در عیـن حـال پـرولتـاریـا و خُرده بـورژوازی شهـر و روستـا و حتـی بخشـی از بـورژوازی وابستـه را شـامـل مـی شـد و تحـرک بـی سـابقـه ی خُرده بورژوازی، مخصوصاً در شهرها و در مبارزه ی قبل از سقوط شاه و همچنین سیاست نواستعماری فریبکارانه ای که امپریالیسم توسط رژیم جانشین رژیم شاه به مرحله ی اجراء گذاشت و باز توَهُم قشرهائی از خُرده بورژوازی نسبت به رژیم جدید باعث آن شد که تعداد زیادی از به اصطلاح مارکسیست های ما که بدون هرگونه تحلیل مشخص از وضعیت خُرده بورژوازی در ایران و صرفاً به دلیل مراجعات خود به کلاسیک های مارکسیسم گمان کردند "طبیعت" این خُرده بورژوازی را شناخته اند، دست به تحلیل هائی بزنند که از یک سو چهره دشمن اصلی خلق های ایران یعنی امپریالیسم را از نظرها پنهان می کرد و از سوی دیگر در صف نیروهای خلق تفرفه می افکنـد. مـا در طـی مبارزه ی ایدئولوژیک خود در این مدت همواره این روش تحلیل و برخورد با خُرده بورژوازی را افشاء کرده، در حد خود، خطرات ناشی از آن را برای نهضت نشان داده ایم و جریان امور نیز صحت برخورد ما را با این مسئله نشان داد. بسیاری از کسانی که زمانی به هر نحو با قائل شدن پایگاه خُرده بورژوازی برای رژیم کنونی در کار مبارزه ی ضدامپریالیستی خلق های ما عملاً کارشکنی می کردند، امروز دیگر حتی از گوشزد آن مواضع نیز برآشفته می شوند. ولی اگر این ها بدون هیچ گونه تحلیل مشخص از خُرده بورژوازی ایران به آن یاوه بافی های تئوریک دست زدند، امروز نیز با همان بی پرنسیپی و بدون هیچ گونه تحلیل مشخص از خطائی که در این زمینه مرتکب شده اند و ضرباتی که از این طریق به نهضت ضدامپریالیستی خلق های ما وارد کرده اند، آن شیوه ی برخـورد را بـه کنـاری گـذاشتـه، راه های دیگری را در پیش گرفته اند.
امروز بار دیگر و به شکلی کاملاً تازه، ما با مسئله ی حضور فعال خُرده بورژوازی در جریان مبارزه و در درون اپوزیسیون بسیار وسیعی که برعلیه رژیم جدید تشکیل شده و حتی بخشی از بورژوازی وابسته را نیز فرامی گیرد، روبرو هستیم و باز شاهد آن هستیم که تئوری بافی های کلی جانشین تحلیل مشخص می شود. نتیجه این گونه برخوردها، تفرقه هرچه بیشتر نیروهای خلقی است که باید و می توانند در یک جبهه وسیع و واحد برعلیه رژیم وابسته به امپریالیسم و به طور کلی بر علیه امپریالیسم مبارزه کنند. ما برای آن که در مبارزه ی ایدئولوژیک علیه این گرایش به تئوری بافی های کلی گامی عملی برداشته باشیم، در این جا سعی می کنیم دلائل طرحی کلی از شرایط مشخص خُرده بورژوازی در ایران را ارائه کنیم تا زمینه های مادی حرکات سیاسی این طبقه ی بسیار ناهمگون و در نتیجه دامنه ی واقعی آن "تزلزل ها" و "تردیدها" ئی را که مسلماً در "ذات" این طبقه هست، تعیین کنیم و امیدواریم که این کار ما مقدمه ای باشد برای انجام یک سلسله بررسی های مشخص از شرایط خُرده بورژوازی در ایران.
خُرده بورژوازی روستا
گرچه در 15 سال اخیر در ترکیب جمعیت روستاها تغییرات زیادی رخ داده است و جمعیت روستاها با سـرعتـی شگفت انگیز تقلیل یافته، ولی هنور هم وسیع ترین قشرهای خُرده بورژوازی ایران در روستاها زندگی می کنند و قسمت عمده ی آن ها به کشاورزی و دامداری مشغول اند. اصلاحات ارضی در واقع چارچوبه ی فئـودالـی روستـاهـا را درهم شکست وآن ها را مستقیماً زیر سیادت سرمایه داری وابسته قرار داد. در اثر این اصلاحات موقعیت حقوقی بخش بزرگی از دهقانان تغییر کرد. آن ها از اجاره داران صاحب نَسَق به نوعی خُرده مالک تبدیل شدند، ولی این تغییر موضع حقوقی به آزادی این دهقانان نیانجامید. دهقان از اسارت فئودالیسم مستقیماً به اسارت سرمایه درآمد و اگر بخواهیم واقعاً آن چه را که رُخ داد منعکس کنیم، باید بگوئیم که بورژوازی وابسته این اُسَرا را، کت بسته از فئودالیسم تحویل گرفت. جای گزین شدن روابط فئودالی با روابط سرمایه داری چنان صورت گرفت که هیچ فرصتی برای آن نماند که دهقان خُرده مالک حتی برای مدتی کوتاه بتواند در محیطی آزاد به تولید خُرد خویش مشغول باشد و لااقل در صحنه ی روستا روابط دلخواه خویش را حاکم ببیند. فئودال از روستا می رفت و دولت بورژوازی وابسته به امپریالیسم اسناد مالکیت را برای دهقانان می آورد. در همین اسناد تمام شرایط اسارت ذکر شده بود.
ببینیم قطعه زمین کوچکی که مالکیت مشروط و مقید آن توسط اصلاحات ارضی به بخشی از دهقانان داده شده، بلافاصله در معرض چه روابطی قرار گرفت:
کم نبودند روستاهائی که بهترین قسمت های زمین های آن ها یک جا به اربابان تعلق گرفت یا به دلیل آن که در این مورد با دهقانان "توافق" کرده بودند، یا به دلیل آن که در این زمین ها به کشت "مکانیزه" مشغول بودند و یا به دلائل دیگری که یک بوروکراسی فاسد و رشوه خوار به راحتی می توانست آن ها را پیدا کند. ولی این فئودال های دیروز، امروز دیگر به شیوه ی سابق تولید نمی کردند. آن ها در زمین های خود با اجیرکردن کارگران کشاورزی و با استفاده از وسائل مکانیزه به اصطلاح به تولید بورژوازی مشغول شدند. صدای تراکتوری که زمین ارباب را شخم زد، گاو روستائی را در قطعه زمین کوچک اش َرم داد و به تدریج او نیز عملی تر دید که زمین خود را با چند ساعت کرایه همین تراکتور شخم بزند. ولی تولید وسیع اربابی در مقابل تولید کوچک او راندمان و باروری بسیار بیشتری داشت ودهقان در آخر هر سال که دخل و خرج خود را حساب می کرد، پایش برای ادامه ی تولید در سال آینده سُسـت تـر می شد.
در زمانی که ِده به فئودال تعلق داشت، همه ی مراتع وجنگل های اطراف ِده "حریم ِده" تلقی می شد و این حریم در حد خود امکان بسط ا قتصادیات روستا را فراهم می کرد: دامداری به عنوان یک اقتصاد کمکی در این مراتع به سهولت ورایگان انجام می شد، سوخت دهقان از مرا تع وجنگل های اطراف تأمین می شد و به نسبتی که جمعیـت ِده افـزایـش می یافت، بخشی از اراضی َموات اطراف ِده احیا شده و به زمین های کشاورزی تبدیل می گردید. ولی قانون اصلاحات ارضی، قوانین مکملی هم داشت که قطعه زمین روستائی را به اصطلاح با سیم خاردار از نواحی اطراف آن کاملاً جدا می کرد. زمین َموات، آب، جنگل، مرتع و خلاصه هر چیز که خارج از این قطعه زمین قرار داشت، ملی ( یعنی متعلق به دولت امپریالیستی) اعلام شد. دیگر دامداری به عنوان یک اقتصاد کمکی امکان پذیر نبود، دیگر گسترش قطعه زمین مطرح نبود و "احیاء زمین های َموات" توسط دهقانان امکان پذیر نبود. از سوی دیگر تسلط دولت بر زمین ها و مراتع و جنگل های اطراف ِده و واگذار کردن آن ها طبق طرح (1) به کسانی که از خارج از ِده می آمدند، باز نوعی تولید بورژوائی در کنار این قطعه زمین به وجود می آورد که اقتصاد روستایی را هر چه بیشتر در نظر دهقان مفلوک و ناچیز جلوه می داد. در بسیاری از مناطق حفر چاه های عمیق توسط واحدهای تولیدی کشاورزی کـه بـه شیـوه ی سرمایه داری و به طور مکانیزه کشت می کردند آب قنات روستائیان را تقلیل داده و گاهی خشکاند. در همین سال ها بخشی از سرمایه ها که در شهرها به علت دست اندازی سرمایه داری وابسته بر رشته های مختلف تولید و حمل ونقل بی کار شده و امکان بسط وگسترش خود را از دست داده بودند، به روستاها برای خریـد زمیـن و تـولیـد کشـاورزی خـودبخـود بـه کمک کارگر و به سبک بورژوائی هجوم آورد. شیرینی فروشی که با به بازار آمدن شیرینی های کارخانه ای سرمایه اش بی کار می شد، گاراژداری که با رقابت شرکت های بزرگ حمل و نقل کارش از رونق می افتاد و به طور کلی بخشی از بورژوازی ملی (2) و خُرده بورژوازی مرفه شهرها در مقابل هجوم قطعی سـرمـایـه ی وابستـه، سرمایه ی خود را برداشته و به روستا گریختند و یا لااقل در کنار کار خود در شهر، قطعه زمین نسبتاً بزرگی را هم در ِده برای خود دست وپا کردند. وهمین کار را کردند بسیاری از خُرده بورژواهای وابسته که چه در دستگاه اداری از طریق رشوه خواری و چه در سایر دلالی ها برای بورژوازی وابسته، پولی به دست آورده بودند.
این وضعیت روستا را تحولاتی که در شهر رخ می داد، تکمیل می کرد. سرمایه گذاری های نسبتاً وسیع، مخصوصاً در زمینه ی ساختمانی ( احداث پایگاه های نظامی، کارخانه های بزرگ وشهرک سازی ) نیروی کار بسیاری را به شهر جلب می کرد.
نتیجه ی همه ی این تحولات در روستا چه بود؟
اگر بخواهیم همه چیز را در یک جمله خلاصه کنیم آن این است که دهقان اکنون بدون آن که امیدی به آینده ی کار خود داشته باشد، مشتری های خوبی را جلوی در خانه اش می دید. مشتری های خوبی هم برای زمین اش وهم برای نیروی کارش. و اگر می توانست در مقابل فروش زمین اش مقاومت کند، این را نمی توانست انکار کند که بدون فروش نیروی کار خودش ویا لااقل بعضی از افراد خانواده اش، زندگی برای اش ممکن نیست. روابط پولی و بازار بر ِده مسلط شده بود. دیگر افزار و لباسی که تا دیروز در خود ِده تهیه می شد، می بایست از بازار تهیه شود. این بخش از اقتصاد روستائی درهم شکسته شده، و روستائی باید سوخت خود را به صورت گاز و نفت خریداری کند. از سوی دیگر نوع محصولی که می کاشت دیگر چندان به اختیار خودش نبود. کارخانه هائی که در اطراف دهات به وجود می آمدند تا حدی تکلیف زراعت ِده را تعیین می کردند: چغندر قند، چای، آفتابگردان، توتون، سویا و غیره. همه ی این تولیدات مستقیماً زیر نظارت و به خاطر نیازهای بورژوازی وابسته صورت می گرفت. تسهیلاتی که این کارخانه ها در اختیار روستائیان می گذاشتند از قبیل مساعده، کود و بذر و تعهد خرید، همه ی آن ها را برمی انگیخت که به سوی تولید این مواد گرایش پیدا کنند و همین باعث می شد که روستائی بیش از پیش برای فروش تولید کند و خودمصرفی او از محصول کارش بیش از پیش تقلیل یابد.
همه ی این عوامل باعث آن شد که برخلاف آن چه که ممکن بود انتظار رود، اصلاحـات ارضـی باعـث آن نشـد کـه پاره ای از دهقانان بتوانند با استفاده از مالکیت زمین خویش و بسط تولید خود، کار خود را نسبتـاً تـوسعـه داده و بـا اجیر کردن کارگران کشاورزی قشر کم و بیش وسیعی از دهقانان مرفه را در دهات ما به وجود آورند. اکثر دهقانان مرفهی که امروز در روستاهای ما به چشم می خورند، سرمایه و مایه ی رونق تولید خویش را از پروسه هایی خارج از پروسه ی تولید کشاورزی خُرده پا به دست آورده اند (3).
در چنین شرایطی برای هیچ یک از دهقانان با هر مقدار زمین، امکان بسط و گسترش تولید وجود نداشت. حتی امکان امرار معاش از زمین به تنهایی برای بسیاری نامقدور است و به همین دلیل برای بررسی چگونگی گذران زندگی دهقانان لازم است حتماً روابط و منابع درآمد آن ها خارج از قطعه زمین شان نیز مورد بررسی قرار گیرد. بسیاری از دهقانان برای کارهای فصلی به شهرها می روند و یا در زمین های دیگران در روستاها بـه روزمـزدی مشغـول انـد. پاره ای از دهقانان که وضع مادی بهتری دارند در معاملات و دادوستدهای کوچک وارد شده اند و از این طریق درآمدهای اتفاقی پیدا می کنند و بنا به مورد از این گونه کارها که به تدریج بخش های بزرگ تری از فعالیت روزمره ی دهقانان را فرا می گیرد کسب درامد می کنند. ملاحظه می شود ما در این جا دیگر از آن بخشی از دهقانان که به طور قطعی قطعه زمین خود را رها کرده و یا از طریق فروش نیروی کار خود و یا از طریق دیگر زندگی می کنند، صحبت نمی کنیم.
وقتی دهقان در چنین وضعیتی از روابط بورژوائی وابسته اسیر است، وقتی گندمی که او در قطعه زمین کوچک و با وسائل اولیه ی خود تولید می کند در بازار رقابتی قرار می گیرد که گندم های وارداتی از آمریکا به فروش می رود، او از یک سو در رونق این نظام سرمایه داری برای خود آینده و توسعه ای نمی بیند و از سوی دیگر از بحران ایـن نظام شدیدترین ضربه را دریافت می کند. دهقان در مواهب رشد و رونق بورژوازی وابسته سهیم نیست، ولی از فلاکت های آن بیش از هر کسی صدمه می بیند. عدم امکان بازتولید در قطعه زمین از طریق درآمد حاصله از خود زمین، دهقان و به طور کلی روستا را هر روز بیشتر از روز پیش به اسارت بانک ها و سرمایه ی مالی درمی آورد. این است آن مجموعه روابطی که دهقانان ما، ِمن حیث المجموع در درون آن قرار دارند و این است آن مجموعه روابطی که دهقانان را ِمن حیث المجموع صرفنظر از میزان زمین و صرفنظر از میزان درآمد در چنگال خود دارد و امکان هرگونه بسط و گسترش تولیدش را از وی می گیرد. این ها هستند آن روابطی که دهقان را مستقیماً در مقابل سرمایه داری وابسته به امپریالیسم و رژیم دست نشانده ی آن قرار می دهند. می توان در درون دهقانان قشربندی هائی را تعیین کرد و در هر روستا دهقانان مرفه، میانه حال و تهیدست را از یکدیگر تمیز داد، ولی این تقسیم بندی را فقط در زمینـه ی ایـن چارچوبه ی کلی می توان انجام داد. به هر حال دهقانان به دلیل این شرایط در انقلاب ضدامپریالیستی شرکت می کنند. آن ها این انقلاب وهدف های آن را از آن خود می دانند. دهقان در قطع دست بورژوازی وابسته از روستا آینده ی خود را می بیند، امکان بسط و توسعه ی تولید خود را می یابد و پیشاهنگ انقلابی باید این مطلب را با دقت و حوصله برای او تشریح کند. کافی است علت فلاکت دهقان و راه حل مشکلات وی، برای او روشن شود تا تمام محتوای مبارزه ی ضدامپریالیستی مرحله ی کنونی را فهمیده باشد، انقلاب در این مرحله دهقانان را در مجموع در کنار خود دارد و دلائل عینی آن نیز واضح است.
این تغییر روابط در روستا شرایط زندگی خوش نشینان را اساساً تغییرداده است و امکان زندگی به سبک سابق در کنار اقتصاد طبیعی روستا را از بین بُرده است. این خوش نشینان اکثراً همراه با بسیاری از دهقانان دیگر که طبق قانون اصلاحات ارضی زمین به آن ها تعلق نمی گرفت از مدت ها پیش به کارگر روزمزد، چه در بخش کشاورزی در خود روستا و چه در بخش های صنایع و خدمات در شهرها مشغول شده اند و از دنباله ی سرنوشت آن ها باید در تعقیب جریان زندگی طبقه ی کارگر ایران مطلع شد.
ولی خُرده بورژوازی روستائی به دهقانان منحصر نمی شود. رشد روابط کالائی و تولید بورژوائی در دهات و هم زمان با آن ورود برق و انواع و اقسام ماشین ها به زندگی روستائی باعث پیدایش قشری از خُرده بورژوازی در بخش های گوناگون شده است. مخصوصاً بسته به موقعیت جغرافیائی و زمینه اجتماعی در مرکز هر بخش روستائی، یک روستا تا حد شهر کوچکی گسترش یافته که در آن انواع فروشندگان خُرده پا متمرکزند. آسیاب یا برنجکوب موتوری و تعمیرگاه کوچکی معمولاً در این گونه دهات هست و وسائل نقلیه ی معینی برای ارتباط گیری با شهر که حالا دیگر ِده بدون آن نمی تواند به زندگی خود ادامه دهد، در این جا به چشم می خورد.
این خُرده بورژواها از لحاظ وضعیت اجتماعی اساساً به همتاهای خود در شهر شبیه اند و فقط در رابطه با آن ها باید به دو خصوصیت شان تکیه کنیم. یکی این که آن ها به دلیل دور بودن از مراکز شهری کمتر در معرض مستقیم رقابت شرکت ها و فروشگاه های بزرگ قرار دارند و نسبت به همتاهای شهری خود، خود را اندکی بیشتر در امان می بینند و از سوی دیگرآن ها در انطباق خود با اقتصاد کشاورزی قادرند با تکیه به اندک سرمایه به معاملات نسیه با سودهای نسبتاً استثنائی با کشاورزان دست بزنند و به این ترتیب بین آن ها و کشاورزان نوعی تضاد وهمزیستی موجود است. ولی این موقعیت استثنائی به تدریج در معرض خطر قرار می گیرد. دولت روزبه روز اقلام جدیدی از کالاها را توسط شرکت های تعاونی که زیر نظر مستقیم وی قرار دارد، در ِده به فروش می رساند و روز به روز بیشتر کشاورزان را ناچار می کند که محصول خود را به دولت بفروشند و وام های کوچک و کوتاه مدت بانک ها و تعاونی ها، دهقانان را از نسیه خری و سلف فروشی نزد این خُرده بورژواها بی نیاز می کند(4) و اگر این جریان ادامه یابد امکان خانه خرابی کامل این قشر از خرده بورژوازی در آینده ی نزدیک سریع تر و کامل تر از همتاهای شهری آن هاست، زیرا در شهر تنوع مصرف باعث می شود که خُرده بورژوای کاسب بتواند به هرحال کالائی برای خرید و فروش تهیه کند، ولی محدودیت اقلام مصرفی در روستاها و دست اندازی دولت بر این بخش می تواند به سـادگـی تمـام حـوزه ی عمـل آن ها را فراگیرد.
ما امروز شاهد از بین رفتن تقریباً کامل کارگاه های کوچکی هستیم که در گذشته بخش بزرگی از محصولات مورد احتیاج روستا را تأمین می کرد. کارگاه های کوچک پارچه بافی، جاجیم بافی، قالی بافی وغیره بـه تـدریـج یـا تعطیـل می شوند و یا به اسارت بورژوازی وابسته درمی آیند. دیگـرمثـلاً پشـم قالـی از خـود روستـا قابـل تأمیـن نیسـت و رنـگ آمیزی آن نیز روز به روز در روستا با محظورات بیشتری روبرو می شود. به علاوه احتیاج شدید روستائیان به پول، آن ها را وادار می کند که در این کارگاه ها عملاً به کارگران روزمزد شرکت های بزرگ بورژوازی تبدیل شوند و تولید برای بازار باعث می شود که رکود و بحران، شدیداً کار آن ها را تحت تأثیر خود قرار دهد.
سلطه ی دولت و لزوم کنترل دولتی بر جمعیت های روستائی برای "حفظ نظم" ایجاب می کند که دولت علاوه بر گماردن مأموران انتظامی در روستاها، از طریق عناصر وابسته به خود در تمام روابط اجتماعی و اقتصادی روستا رخنه کند و همین تلاش دولت و برگ هائی که او در دست دارد باعث پیدایش عناصر خرده بورژوازی وابسته در روستا شده است که اگر چه تعدادشان اندک است، اما با توجه به سازماندهی و روابط شان وزنه ی سیاسی و اقتصادی مهمی در روستا به حساب می آیند. نحوه ی به خدمت گیری این خُرده بورژواها از طرف دولت بسیار متنوع است، ولی در عمل و کارکرد روزمره ی روستا به راحتی می توان آن ها را شناخت. بقالی که استثنائاً امتیاز آن را پیدا کرده است که کود شیمیائی و َسم مورد نیاز روستائیان را از دولت تحویل گرفته به آن ها بفروشد، بنائی که وظیفه ی توزیع سیمان را به عهده گرفته و عطاری که از طرف بخشداری رئیس انجمن ِده شده، همه و همه می توانند کسانی باشند که در عین انجام وظیفه ی اقتصادی و یا اداری محوله، هر وظیفه ی دیگری را نیز انجام دهند. دفترهای اسم نویسی برای حزب رستاخیز در دهات اغلب در دکان این ها قرار داشت و امروز هم همین ها صحنه گردان کمیته های امام در مساجد دهات هستند. این ها همان هائی هستند که به اصطلاح "سیمان" را با "ایمان" ربط می دادند و هنوز هم می دهند. شناخت این قشر خُرده بورژوازی وابسته در روستا برای انقلاب از اهمیتی ویژه برخوردار است. این ها خود را در لابلای روابط اجتماعی مردم پنهان می کنند و اغلب چهره ی خیرخواه توده ها را به خود می گیرند و حتی در اواخر دوران شاه، وقتی که دیگر رژیم شاه را ماندنی ندیدند، خود را به جلوی صفوف انقلاب انداختند و آن را به نفع بورژوازی وابسته کنترل کردند. این ها بسیار مکارند و از بی خبری روستائیان از سیاست، مزورانه و شیادانه استفاده می کنند. به راحتی از منافع مردم و مصالح آن ها سخن می گویند، زیرا به واقع هم از نیاز و موقعیت زندگی مردم باخبرند. ولی همه ی این اطلاعات خود را در اختیار دشمن طبقاتی و ملی روستائیان قرار می دهند.