بخش دوم

 

 

     در بخش اول جزوه "پاسخ" تحت عنوان "یک توضیح کوتاه" با سرهم بندی کردن داستانی کذائی، یک سری از مسائل شخصی و تشکیلاتی مطرح شده است.

 

     به اعتقاد ما قصد اپورتونیست ها از مطرح نمودن این مسائل که چیزی جز تحریف و دروغ گوئی آشکار نمی باشد، منحرف ساختن اذهان از اختلافات اصلی و واقعی یعنی اختلافات ایدئولوژیکی، اختلاف بر سر دفاع یا خیانت به آرمان های طبقه کارگر است.

 

     به سراسر جزوه "مصاحبه با رفیق اشرف دهقانی" توجه کنید تا دریابید که در آن حتی یک مورد برخورد شخصی یا تشکیلاتی مطرح نشده است.  همه جا مطلب بر سر نفوذ اپورتونیسم، عملکرد آن در "سازمان" و افشای این مواضع می باشد و این کاریست که ما به آن ادامه خواهیم داد و مبارزه با اپورتونیست های درون سازمان را از محدوده مبارزه سیاسی-ایدئولوژیک خارج نخواهیم ساخت.

 

     این برعهده نیروهای آگاه است تا بدانند که در این مورد بی مسئولیتی اپورتونیست ها تنها در جزوه "پاسخ" انعکاس نداشته است، بلکه مطالبی را که آن ها موذیانه و به طور غیررسمی در بین هواداران "سازمان" اشاعه می دهند، بیان گر نهایت بی مسئولیتی آن ها بوده و نفع این کار البته هم عاید نیروهای ارتجاعی و هم عاید این اپورتونیست های غاصب نام "سازمان" می گردد.

 

     در جزوه "پاسخ" آمده است: "شرط حفظ فضای منطقی، جهت طرح مواضع ایدئولوژیک و احتراز از پرخاشگری سیاسی، دروی جستن از برخوردهای شخصی و کانالیزه کردن بحث از مسائل تشکیلاتی به مسائل ایدئولوژیک است.  تکیه بر برخوردهای تشکیلاتی و مشوب ساختن اذهان به مسائلی غیر از اختلافات نظری به فضای مبارزات ایدئولوژیک آسیب های جدی وارد می آورد و افکار را از درک شناخت صف بندی نیروها محروم خواهد ساخت." (ص9 پاسخ...).

 

     جالب توجه است که عنوان شدن این مطالب بعد از طرح یکسری مسائل تشکیلاتی که در خلال آن برخوردهای شخصی به موذیانه ترین شکل خود نمود می یابد، انجام می پذیرد.  اما ببینیم آیا ادعای اپورتونیست ها بر عملکردهایشان منطبق می باشد یا خیر.  ولی قبل از آن که در این مورد توضیح کوتاهی دهیم، لازم است تا نمونه برجسته دیگری از برخورد اپورتونیستی آن ها را ارائه دهیم.

 

     درست زمانی که جزوه "پاسخ" زیر چاپ بود، نشریه کار شماره 26 نوشت: "چندیست جزواتی به طرق مختلف با آرم سازمان و امضای "چریک های فدائی خلق" توسط اشرف دهقانی منتشر شده است.  از آن جا که برای بسیاری این مسئله طرح شده است که آیا این جزوات از انتشارات رسمی سازمان است یا نه؟  توضیح می دهیم که نه تنها مطالب منتشر شده از انتشارات سازمان نیست، بلکه هیچ یک از تزهای آن نیز نمی تواند مورد تَأیید مارکسیست- لنینیست ها باشد.  چون اشرف دهقانی احتمالا در آینده نیز به این کار ادامه خواهد داد، لذا ضروری است اعضاء و هواداران سازمان در تشخیص و تمیز آثار منتشر شده توسط سازمان چریک های فدائی خلق ایران، از مطالب اشرف دهقانی که عموما با تصویر رفیق شهید مسعود احمدزاده همراه است، هموطنان را راهنمائی کنند".

 

     ما فکر می کنیم برای نیروهای آگاه و انقلابی کمترین شبهه ای وجود ندارد که این برخورد، برخوردی سیاسی و ایدئولوژیکی نمی باشد.  در این جا اساسا شیوه ای اتخاذ شده است که هیچ نیروی سیاسی انقلابی بدان متوسل نمی گردد.  آن ها گوئی فراموش کرده اند که نه یک فرد، بلکه جریانی سیاسی (صف بندی نیروها) را مقابل خویش دارند و تازه اگر در برابر فردی هم قرار گرفته باشند، اختلافات میان آن ها سیاسی است نه اختلاف با فردی که ناشر کتاب می باشد.  گوئی آن ها نمی دانند که مشوب ساختن اذهان و طرح اختلافاتی غیر از اختلافات نظری به فضای مبارزات ایدئولوژیک آسیب هایی جدی وارد می آورد و نباید با اظهار این که اشرف دهقانی چندیست چنین و چنان می کند، بُعد وسیع مبارزات ایدئولوژیک را محدوده تنگ مبارزه با فرد کشاند و باعث مشوب نمودن اذهان گشت. آن ها شاید برای توجیه کار خود این ادعای مضحک را بنمایند که این توضیح را برای مرزبندی کتاب های خود از کتاب های ما (چریک های فدائی خلق)؟ یا کتاب هائی که خود اشرف دهقانی به این اسم چاپ و پخش میکند؟ لازم می دانند اما کتاب های خود را با کتاب های چه کسی مرزبندی می کنند؟ و تازه همه می دانند که آن ها در شماره های قبلی "کار" این مرزبندی را مشخص کرده بودند.  می بینیم که در این توضیح نه تنها ادعای پُرآب و تاب آن ها مبنی بر دوری جُستن از برخوردهای شخصی پاک به فراموشی سپرده می شود، بلکه حتی وجود خود را نیز به عنوان یک جریان سیاسی در نظر نمی گیرند.  یک جریان سیاسی که خود را مارکسیست- لنینیست می داند، همواره مسائل را از جنبه طبقاتی آن مورد تعبیر و تفسیر قرار می دهد و از این زاویه به تبیین مسائل اجتماعی می پردازد، نه این که به شیوه روزنامه نگاران بورژوا مسائل اجتماعی را در چارچوب تنگ مسائل فردی محدود سازد.  ولی این اپورتونیست ها، انتشار جزواتی با امضای چریک های فدائی خلق را به عنوان یک مسئله اجتماعی و از طرف یک جریان سیاسی که مدعی است تنها ادامه دهنده راه خونین رفقای شهید است، مورد توجه قرار نمی دهند، بلکه برای گریز از مبارزه ایدئولوژیک نه تنها با رفیق اشرف برخوردی شخصی دارند، بلکه برای هواداران خود دستورالعمل (فتوا یا رهنمود؟) صادر می کنند: "نه تنها مطالب منتشر شده از انتشارات... "(کار26 درهمان "توضیح").

 

     آیا این برخوردهای شخصی، برخوردی پرخاش جویانه (نه حتی پرخاشگری سیاسی) و اصولا برخوردی غیرسیاسی نیست؟  آیا اپورتونیست های درون "سازمان" نمی دانند که نه "اشرف دهقانی"، بلکه همه چریک های فدائی خلق واقعی به خاطر حفظ "سازمان" و به خاطر آن که "سازمان" را از وجود آنان پاک سازند، اقدام به انتشار آن جزوات می نمایند؟  آیا آن ها نمی دانند که در این جا میان چریک های فدائی خلق واقعی و کسانی که نام سازمان را غصب کرده و خود را به عنوان چریک فدائی جا می زنند، مبارزه ای سیاسی- ایدئولوژیک در جریان است؟  به نظر ما آن ها همه این مسائل را خوب می دانند و اگر نخواهیم به تشریح انگیزه اصلی درج "توضیح" بپردازیم و این نکته را مشخص سازیم که اصولا این هواداران نیستند که مورد خطاب "کار" می باشند، حداقل بیان این مسئله را لازم می دانیم که منافع اپورتونیست ها درست در همین گونه برخوردها تأمین می گردد و برای آن ها برخورد سیاسی- ایدئولوژیک جز آن که مُشت آنان را باز نموده و باعث رسوائی شان شود، نتیجه دیگری نخواهد داشت.                

 

     آن ها در جزوه "پاسخ به..." که در آن اجبارا بخشی از نظرات خود را درج کرده اند، به نوشتن داستانی کذایی که روشن کننده هیچ مسئله سیاسی- ایدئولوژیک نمی باشد، پرداخته اند.  و در این جریان برای برقراری رابطه میان این داستان با مسائل ایدئولوژیک چنین قلم فرسایی نموده اند: "البته همه رفقا می دانند که از لحاظ جنبه های نظری جدایی آن ها عمدتا ناشی از اختلاف بر سر مواضع رفیق مسعود بوده است."*  و داستان کذایی بعد از شرح مختصری از زندگی رفیق اشرف که بی هیچ دلیلی عنوان شده است، این طور آغاز می شود که: "ارتباط آن ها بعد از ضربات سال 55 به مدت 18 ماه با سازمان قطع شده بود و در طی این مدت مواضع سازمان تغییر یافته است و..."، آن ها ذکر این مطالب را کافی می دانند و دیگر از تشریح مسائلی که در ارتباط مستقیم با چگونگی تغییر مواضع سازمان قرار دارد و اصولا از چگونگی خود این تغییر مواضع سخنی نمی گویند.  در این رابطه باید بگوئیم که علیرغم ادعاها و تبلیغات فرصت طلبان، ارتباط این رفقا ( رفیق اشرف و رفیق محمد حرمتی پور) بعد از ضربه های سال 55 به طور یکسره با سازمان قطع نبوده است و بعد از شهادت رفقای مرکزیت در تیرماه 55، مرکزیت جدیدی تشکیل گردید که به بازسازی و ترمیم ضربات وارده پرداخت.

 

     رفقای این مرکزیت که به نام مرکزیت اول از آن ها نام می َبریم با وجود همه مشکلات و در شرایط حاد پلیسی که بخصوص بعد از آن ضربات در جامعه حاکم بود با بخش خارج از کشور سازمان تماس گرفتند و حتی نشریات مختلف از جمله نبرد خلق شماره 7 و نشریه بحث درونی دو سازمان مجاهدین خلق ایران و چریک های فدائی خلق ایران را که رفقای مسئول بخش خارج بنا به ضرورت هائی در همان موقع آن ها را در خارج منتشر نموده و برای رفقا فرستادند را برای آنها ارسال نمودند، ولی این رفقا به جز یک یا دو نفرشان که آن ها نیز در حال حاضر در مرکزیت اپورتونیست سازمان عضویت ندارند بعد از چند ماه فعالیت همگی به شهادت رسیدند* و دوره قطع ارتباط طولانی این رفقا نیز (رفیق اشرف و محمد حرمتی پور) درست بعد از شهادت آن رفقا هنگامی که اپورتونیست های چندی به درون سازمان نفوذ کرده و به کار نشر ایده های خود در میان اعضای سازمان مشغول بودند، آغاز گردید.

 

     هیچ مارکسیست- لنینیستی نمی تواند مدعی آن باشد که حاکم شدن اپورتونیسم در سازمان در سال 56 به طور اتفاقی و بر اثر معجزه صورت گرفته است.  مسلما اگر در سال های قبل یعنی در زمان حیات رفقای شهید ما، دامنه مبارزه ایدئولوژیک درون سازمان وسعت می داشت، اپورتونیست ها در سال 56 امکان آن را نمی یافتند تا به راحتی خود را به سازمان تحمیل نمایند.  ولی این نکته که آن ها می خواهند وجود خود را نتیجه روند طبیعی سازمان جلوه دهند، به هیچ وجه درست نیست.  ما این موضوع را در برخورد با مواضع سیاسی- ایدئولوژیک آن ها روشن ساخته و باز هم نشان خواهیم داد که مواضع آن ها کاملا متضاد با نظرات سازمان ما و در وجه مخالف آن قرار داشته است و به همین دلیل نیز نمی توان از روند تکامل و از روند طبیعی سازمان سخنی به میان آورد.  هر چه هست رسوخ اپورتونیسم در یک جریان انقلابی است که آن هم در تاریخ جنبش های انقلابی جهان چندان تازگی ندارد.  اساسا میان نظرات آن ها با نظرات کمیته مرکزی خائن حزب توده، این پدرخوانده افتخاریشان، تفاوت قابل ملاحظه ای وجود ندارد.  آن ها با تمام ادعاهای خود تاکنون هیچ نظری را به عنوان تکامل نظرات سازمان ارائه نداده اند که قبل از آن حزب!! توده آن را مطرح نکرده باشد.  آری تکامل از نظر فرصت طلبان معنی دیگری جز بازگشت به عقب ندارد و بر این مبنا باید به حزب توده که از همان سال آغاز مبارزه مسلحانه به وسیله سازمان چریک های فدائی خلق ایران (سال49) به این تکامل دست یافته بود، آفرین گفت.  اما در مورد این که به خواننده القا می نمایند که گویی در داخل سازمان ما از سال 53 بر سر دو گرایش مبارزه ای ایدئولوژیک جریان داشته است، باید گفت که این ادعا نادرست است و هیچ یک از مدارک درون سازمانی از جمله نبرد خلق شماره 7 گفته آنان را تأیید نمی کند.  در نبرد خلق شماره 7 تلویحا از وجود شرایط عینی انقلاب و... صحبت شده و بر درستی مبارزه مسلحانه به عنوان شیوه اصلی مبارزه سخن رفته و اثرات این مبارزه در جامعه ما مورد بررسی و تشریح قرار گرفته است.  آیا کسی به یاد دارد که اپورتونیست ها بعد از تحکیم مواضع خود در سازمان و بخصوص بعد از قیام چه در نوشته های خود و چه در گفته های خویش نکته ای در جهت تأیید نظرات نبرد خلق شماره 7 (که برای کوبیدن نظرات پایه ای سازمان آن را دستاویز قرار داده اند) و در جهت تأیید مشی سازمان مطرح کرده باشند؟  همه می دانند که اپورتونیست ها نه تنها هرگز از اثرات مثبت مبارزه مسلحانه سخن به میان نیآورده اند، بلکه هر چه گفته اند در زمینه نفی این مبارزه و درباره اثرات "زیانبار" آن بوده است.

 

     آن ها با استناد به نشریات درون سازمانی، حتی یک مورد را هم نمی توانند مثال آورند؟ که براساس آن قبل از ضربات سال 55 رفیقی در صحت نظرات پایه ای سازمان تردیدی به خود راه داده است، ولی اگر صحبت بر سر بعضی خطاهای ایدئولوژیکی باشد، باید گفت این امری بدیهی است که در داخل هر سازمانی احتمال نفوذ گرایش هائی غیر از گرایش خود آن سازمان وجود داشته باشد و حتی در نشریات آن منعکس گردد.

 

     تازه این موضوع ربطی به اپورتونیست های کنونی ندارد که درست بعد از شهادت اکثر رفقای ما و با توجه به خلائی که از شهادت آن ها در سازمان به وجود آمده بود، نظرات خود را حاکم کردند.  اگر آن ها مدعی اند که چنین نیست و نظرات خود را حاصل مبارزه ایدئولوژیک درون سازمان از سال 53 می دانند که در پروسه چهار سال مبارزه ایدئولوژیک با نظرات پایه ای سازمان حاکمیت یافته است، مدارکی (مقالات و نوشتجاتی که تعداد آن ها قاعدتا باید با توجه به اهمیت موضوع و پروسه طولانی چهار سال مبارزه بسیار زیاد باشد) دال بر صحت ادعایشان ارائه دهند.

 

     البته در حقیقت دلیل اصلی حاکمیت اپورتونیسم در سازمان، خطای بزرگ ما در کم اهمیت دادن به مبارزه ایدئولوژیک درون سازمان و عدم هوشیاری در پیرایش سازمانی از نقطه نظرات انحرافی و تقویت نظرات پایه ای سازمان بود.  اما به هر صورت آن ها در سال 56 با بهره گیری از ضعف تئوریک رفقای باقیمانده سازمان بعد از ضربه های 55 و مجموعه شرایطی که بعد از آن ضربات به وجود آمد و با استفاده از اعتبار نام پُرافتخار چریک فدائی خلق که منجر به بازی گرفتن احساسات پاک هواداران نسبت به سازمان شد و در یک شرایط مساعد (از نظر اپورتونیست ها) بی آن که خود را موظف به ارائه تحلیل و دلایل این تغییر مواضع بدانند و یا آن که سطح آگاهی هواداران، آن ها را مجبور به این کار نماید، به نحوی خودسرانه و با لاقیدی باورنکردنی اعلام کردند که نظرگاه های انقلابی سازمان را رها کرده اند.

 

     در جزوه "پاسخ به..." چنین نوشته شده است: "وقتی رفقای خارج مطلع می شوند که سازمان نظرات رفیق جزنی را پذیرفته و رسما اعلام کرده است، دلیل این تغییر مواضع را از سازمان سئوال می کنند..." (تکیه از ماست).  آن ها در این جا نیز با ذکر مطالب مبهم بر روی قضایا پرده استتاری کشیده اند.  آن ها خود از تغییر مواضع سازمان یعنی از اساسی ترین و مهم ترین مسئله ای که در یک سازمان می تواند مطرح گردد، سخن می گویند، ولی آن گونه از "اطلاع" و "مطلع شدن" ما از این تغییر صحبت می کنند که گوئی موضوع به امری بدیهی و اصول مشخص و از پیش معلوم در یک سازمان کمونیستی مربوط می گردد.  هر کسی که با اصول سانترالیسم دموکراتیک در یک سازمان کمونیستی کم ترین آشنائی داشته باشد به حوبی می داند که انجام چنین امر مهمی (تغییر مواضع) تنها در پروسه ای طولانی از بحث و تبادل نظر همه رفقا و حتی هواداران سازمان امکان پذیر می گردد.  اگر مواضعی غلط دانسته شود، اثبات این موضوع تنها می تواند در پروسه مبارزه ایدئولوژیک صورت پذیرد و نیروها فقط بعد از گذراندن دوره ای از مبارزه ایدئولوژیک است که می توانند عمیقا به صحت و ُسقم آن پی بُرده و با اتخاذ یا تحکیم مواضع انقلابی امر مبارزه را پیش بَرَند، در غیر این صورت همین نیروها برمبنای احساسات و برحسب تصادفات گوناگون پایبند این یا آن موضع می گردند و در اکثر موارد انرژی انقلابی آن ها به دلایل گوناگون به هرز خواهد رفت.  ذکر این موضوع که رفقای ما تنها بعد از اعلام تغییر مواضع سازمان از این موضوع "مطلع" شدند به خوبی هم بیانگر نگرش و اعتقاد فرصت طلبان به امر مبارزه ایدئولوژیک بوده  هم آشکارا نشان می دهد که فرصت طلبان درباره اصل سانترالیسم دموکراتیک هیچ چیز نمی دانند.  وقتی صحبت از آنست که چرا رفقای ما باید به عنوان اعضای سازمان بعد از تغییر مواضع و اعلام رسمی آن در جامعه از آن مطلع شوند، فرصت طلبان به راحتی از کنار مسئله می گذرند و مسئله دوم را مطرح می کنند که گویا رفقای ما نیز از کنار مسئله گذشته و تنها دلایل تغییر مواضع سازمان را "سئوال" کرده اند!  به نظر ما هیچ عنصر انقلابی آگاه که واقعا در قبال طبقه کارگر و خلق خود احساس مسئولیت کند و هیچ چریک فدائی خلقی که نسبت به سازمان متعهد باشد، نمی تواند در قبال عملکرد غیردموکراتیک و نظرگاه های آنچنان انحرافی ساکت بنشیند.  درست است که ضعف معرفتی می تواند برای مدتی نیروهای انقلابی را هم به تأیید اپورتونیسم وادارد، ولی شناخت رفقای ما از تئوری های انقلابی سازمان و نظرگاه های آنچنان انحرافی اپورتونیست ها به آن حد رسیده بود که آن ها را مورد تأیید قرار نداده و در برابرشان ساکت ننشینند.  بخصوص آن که رفقای ما در کنار نظرگاه های انحرافی، اعمال انحرافی شان را نیز می دیدند.

 

     اپورتونیست ها به خوبی می دانند که رفقای ما به عنوان اعضای متعهد سازمان هرگز با مسئله ای به آن بزرگی، برخوردی چنین سهل و غیرمسئولانه نداشته اند تا از آن ها دلایل این تغییر مواضع را فقط  سئوال کنند.  آن ها که خود را بسیار پایبند به رعایت اصول تشکیلاتی می دانند، به خوبی واقفند که بدون حضور رفقای ما به عنوان اعضای شورای سازمان حق نداشته اند کم ترین تغییری در خط مشی استراتژیک مرحله ای سازمان بدهند.  چه برسد به این که به تغییر مواضع سازمان پردازند.  آن ها که آن همه از مورد لزوم رعایت اصول تشکیلاتی داد سخن می دهند، وقتی منافع خودشان در میان بود، تمام اصول را زیرپا گذاشتند و از آن جا که خود را ملزم به بحث با رفقای ما نمی دیدند، کوششی هم برای ارتباط گیری با آن ها ننمودند.  برای روشن شدن موضوع، چند بند از اساسنامه سازمان را در مورد وظایف و اختیارات شورا در این جا نقل می کنیم:

     1- تصویب اساسنامه سازمان و در صورت لزوم تجدید نظر در آن.

     2- تصویب برنامه های سازمان و در صورت لزوم تجدید نظر در آن.

     3- انتخاب کمیته مرکزی.

     4- شنیدن گزارش کار شش ماهه کمیته مرکزی و تصویب آن.

     5- تنظیم و تصویب خطوط کلی سیاست عملی سازمان.

     6- تنظیم و تصویب خط مشی استراتژیک مرحله ای سازمان.

     7- رسیدگی به پیشنهادات و انتقادات و اعتراضات کادرها که به شورای سازمان فرستاده می شود.

     8- تعیین اختیارات فوق العاده برای کمیته مرکزی در صورت لزوم.

 

     ولی واقعیت اینست که شیوه برخورد غیردموکراتیک آن ها صرفا در ارتباط با رفقای ما به کار گرفته نشده است، بلکه رفقائی هم که ظاهرا در جریان بحث ها قرار داشتند، تنها به طور یک جانبه ای با نظرات اپورتونیست ها مواجه بودند و این نظرات دائما بر سر آن ها فرو می بارید.  هیچ گونه بحث خلاق و واقعا عمیقی در بین اعضای سازمان وجود نداشته و محتوای بی مقدار اعلامیه 16 آذر 56  که طی آن تغییر مواضع سازمان اعلام گردید، خود دقیقا بیانگر همین مدعاست.  اگر واقعا آن گونه که اپورتونیست ها جلوه می دهند، بحثی خلاق و همه جانبه در مورد مواضع پایه ای سازمان وجود می داشت، هرگز نتیجه حاصله آن نبود که در اعلامیه آمده است.  با این حال اگر مسئله در همین جا خاتمه می یافت، احتمال آن وجود داشت که بتوان مسائل فوق را به گونه ای حل نمود.  اما برخوردهای بعدی فرصت طلبان بعد از اطلاع از مخالفت رفقای ما با نظرگاه هایشان به خوبی جوهر اپورتونیسم آن ها را آشکار ساخت.  اپورتونیست ها در عین حال که آن ها را به مباحثه دعوت می نمودند، آن جَو تفاهمی را که لازمه بحث بشمار می آمد، آن هم در شرایطی که مواضع خود را رسما اعلام کرده بودند، از میان بُرده و به ایجاد فضای مسمومی پرداختند.  آن ها از موضع قدرت و با تنگ نظری خاص اپورتونیست ها، برخورد می کردند.  خود را نماینده اکثریت سازمان و اصولا نماینده کل سازمان می دانستند، درعوض به رفقای ما به چشم عناصری می نگریستند که به علت مخالفت با مواضع جدید، ضد سازمان هستند.  بنابراین از همان آغاز میان خودشان و رفقای ما علاوه بر مرزبندی سیاسی- ایدئولوژیک، یک مرزبندی تشکیلاتی نیز ترسیم نمودند.  بدین ترتیب آن ها به جای کوشش در جهت حل اختلافات نظری موجود، تمام هَم خود را مصروف چگونگی "اخراج" رفقای ما و رفع آن مشکلات تکنیکی که ممکن بود با بیرون رفتن رفقای ما از سازمان به وجود آید، نمودند.  افرادی که مأمور حل مسائل تکنیکی گردیدند به تنها مسئله ای که نمی اندیشیدند اثرات سیاسی اختلافات ما بود که می توانست در جامعه برجای بماند.  در شرایطی که رفقای ما با تمام وجود خواهان حل اختلافات بودند و تصور جدایی از سازمان برایشان چنان سنگین و ناراحت کننده بود که اصلا به آن فکر نمی کردند، اپورتونیست ها به اولین چیزی که می اندیشیدند جدا ساختن یا به قول خودشان "اخراج" آن ها از سازمان بود و همان طور که گفته شد فعالیت شان نیز در جهت تدارک این امر صورت می گرفت.  آن ها به راحتی و با صراحت می گفتند که در حال حاضر سازمان دارای قدرت زیادی بوده و طرفداران بی شماری دارد، در نتیجه مخالفت شما چیز مهمی نیست و تأثیری به جا نمی گذارد.  این طرز تفکر، آن ها را به چنان برخوردهای کاسب کارانه ای کشاند که باور داشتن آن برای کسانی که هنوز پی به ماهیت اپورتونیسم آن ها نبرده و مواضع سیاسی- ایدئولوژیک آنها را نشناخته بودند، نمی توانست به سادگی امکان پذیر باشد.  تمام این برخوردها آشکارا نشان می داد که آن ها به هیچ وجه در فکر حل اختلافات نظری نبوده و برآنند تا برای منفرد کردن رفقای ما از هر فرصتی سود جویند، چه با کُرنش به خاطر خارج کردن امکانات سازمان از دست رفقای ما و قطع ارتباط سیاسی میان رفقای ما و افراد و نیروهای مختلف و چه با وارونه جلوه دادن مسائل و ایجاد بدبینی در بین کادرهای سازمان نسبت به رفقای مذکور.  آن ها با توجه به قاطعیت رفقای ما در مخالفت با تغییر مواضع سازمان به مصداق قصاص قبل از جنایت عمل می کردند.  گویا تجربه "رفقای پیکار" یشان را در منفرد کردن مجاهدین واقعی موفقیت آمیز می دانستند و حال پا در جای پای آن ها می گذاشتند و جالب توجه این است که آن ها نیز چون "رفقای پیکار" همه اعمال شان را ناشی از عشق شدید خود به سازمان می دانستند و این را به رُخ می کشیدند.  این آقایان که عاشق قدرت و اعتبار سازمان بودند، فراموش کرده بودند که رفقای ما، درست در همان دوران ضعف سازمان با خلوص تمام بدان عشق ورزیده و برای پیشبرد اهداف سازمان تلاش کرده بودند.

 

     با توجه به این برخوردها بود که رفقای ما هر چه بیش تر به مسئولیت خود در قبال دفاع از نظرات پایه ای سازمان و حفظ موازین انقلابی آن پی بُرده و به درستی دریافتند که حاکم شدن نظرات انحرافی در سازمان ناشی از یک اشتباه معرفتی نبوده، بلکه فرصت طلبان با غصب نام و امکانات سازمان، چهار نعل در مسیر انهدام مواضع انقلابی آن پیش می تازند و چاره دیگری جز آن که با هوشیاری توقفی در این شتاب ایجاد نمود و نیروهای صدیق و انقلابی جنبش را به کمک طلبید، به جا نمانده است.

 

     رفقای ما با ذکر نادرستی اعمال و رفتارشان به آن ها گفتند که با این شیوه ها ما را بر سر دوراهی خروج از سازمان و یا تمکین نمودن به عقاید انحرافی تان قرار می دهید.  اگر مواضع شما رسما اعلام نمی شد و تأثیرات اجتماعی خود را به جای نمی گذاشت، اگر این نظرگاه ها ، نیروهای انقلابی را سردرگُم نمی کرد، فرصتی برای بحث داخلی باقی بود.  ولی وقتی شما با نام سازمان نیروهای جنبش را تسخیر کرده و حتی برای آن ها امکان تعمق در درستی یا نادرستی نظرگاه هائی را که ارائه می دهید، فراهم نمی سازید (آن ها به جای نقد همه جانبه نقطه نظرات گذشته که هواداران را وادار به تعمق نماید تا خود دریابند چرا این یا آن نقطه نظر درست یا نادرست است، هواداران را به این قضاوت سطحی می کشانند که چون سازمان فلان موضع را اتخاذ کرده است، پس درست می باشد.) سکوت ما در سطح جامعه جایز نیست؟   رفقای ما به آن ها گفتند که به هیچ وجه حاضر به انشعاب یا خروج از سازمان نیستیم و از طرفی هم نمی توانیم سازمان را به دست شما و نظرات انحرافی تان بسپاریم.  اما حداقل کاری که شما می توانید انجام دهید این است که سازمان خود اعلام دارد: "به دلیل قطع ارتباط با رفقایی که نظرات کنونی مورد پذیرش آن ها نیست، بحث بر سر مواضع گذشته همچنان ادام