کارنامه سه سال “کار آرام سیاسی”

( مبارزه مسلحانه و اپورتونیستها “جلد دوم “ )

 

 

 

 

 

 

از انتشارات چریکهای فدایی خلق ایران

 

 

 

به خاطره

مادر انقلابی شهید

روح انگیز دهقانی

تقدیم میشود.

 

 

 

 

با ایمان به پیروزی راهمان

چریکهای فدایی خلق ایران

آبان 61

 

 

 

     مادر انقلابی شهید روح انگیز دهقانی زنی از زمره آگاه ترین بخش خلق ، ثمره ای از خون پاک چریکهای فدایی خلق این انقلابی ترین فرزندان میهنمان و سمبلی است از پیوند توده با پیشاهنگ.

     سالها قبل هنگامی که معلم انقلابی رفیق صمد بهرنگی کتاب الدوز و کلاغها، اولین کتاب از کتابهای جاودانه خود را منتشر ساخت آنرا به رفیق روح انگیز و همسر مبارزش کاظم سعادتی تقدیم نمود. در آن زمان با توجه به سطح مبارزه در جامعه هنوز آن صمیمیت و صداقت انقلابی که با وجودش در آمیخته بود و میبایست در جریان حرکت مبارزاتی تاثیر خود را بجای بگذارد عیان نشده بود و هنوز آن شور مبارزاتیِ طوفان برانگیزش همچون آتش زیر خاکستر در درونش نهان بود. ولی صمد در وجود روح انگیز بعنوان زنی از بخش آگاه خلق چنان صداقت و پختگی را آمیخته با شهامت انقلابی میدید که شایسته تر دید اولین کتاب خود را با یاد او منتشر سازد. ولی اگر در آنزمان با توجه به شرایط مبارزاتی جامعه رفیق صمد آرزو میکرد مادر انقلابی روح انگیز فرزندان مبارزی تربیت کند ، با طوفانی که مبارزات خونین چریکهای فدایی خلق در جامعه بر پا کرد و تأثیر عظیمی که مبارزه مسلحانه چریکها در توده ای شدن مبارزه در جامعه بجا گذاشت، روح انگیز خود به طوفان انقلاب پیوست و فرزندانش را نیز به این طوفان سپرد. او بیدریغ همه چیز خود را نثار انقلاب رهایی بخش خلقهای ایران نمود تا از شهادت پر افتخارش و خونی که برای باروری نهال انقلاب ایران تقدیم میکند فرزندان بیشماری تربیت مبارزاتی یابند و آرزوی رفیق صمد بهرنگی در بعد هر چه وسیعتری متحقق شود.

     در تاریخ 8 تیر ماه 60 با انتشار خبر شهادت این مادر انقلابی از رسانه های رژیم ، مردم ایران اوج رذالت و ددمنشی رژیم اسلامی را دیدند و نفرت و خشمی بزرگ از این سگان زنجیری در دلهایشان بجوش آمد. شهادت انقلابی روح انگیز نه فقط دوستان او را که همواره متأثر از وقار، درایت و شهامت او بودند، شدیدا متأثر ساخت، بلکه وسیعتر از آن در خدمت رشد آگاهی سیاسی تمامی مردم مبارز ایران قرار گرفت.

     مادر انقلابی روح انگیز دهقانی خواهر رفیق بهروز دهقانی و رفیق اشرف دهقانی و همسر مبارز رفیق شهید کاظم سعادتی است. او در خانواده ای پرورش یافته بود که شرایط فقر زندگی آمیخته با روشنگریهای مبارزاتی در درون خانواده، از یکسو او را با واقعیات تلخ جامعه طبقاتی آشنا ساخته و مشعل آگاهی را به دست وی میداد و از سوی دیگر کینه مقدس طبقاتی را در دل او بارور میساخت. او از همان ابتدا با رنج کار آشنا شد. پس از اتمام دوره دبستان شرایط خانوادگی مجبورش کرد یکسال ترک تحصیل کند و سپس در حین تحصیل از طریق انجام کارهای دستی از قبیل ریسندگی در تأمین خرج خانواده سهیم گردید. هنوز دوره دبیرستان را تمام نکرده بود که با آگهی های دولتی مبنی بر استخدام معلم و اعزام آنها به دهات آذربایجان مواجه شد. و این البته برای خانواده روح انگیز و خانواده های مشابه اقبالی تلقی گردید که به آنها روی آورده بود. بنابر این قبل از اتمام دوره دبیرستان در حالیکه هنوز 17 سال بیشتر نداشت راهی یکی از دورافتاده ترین روستاهای آذربایجان در منطقه ارسباران گردید. این روستا بدلیل دورافتاده بودنش چه از لحاظ راه ارتباطی و چه از لحاظ زیستی مشکلات بسیاری برای وی فراهم میکرد. او اولین تجارب زندگی اجتماعی را در همین ده کسب نمود و بعدها نیز در کوران مشکلات اجتماعی از این قبیل زنی پخته و آبدیده گردید. گویی گذران چنین دوره سخت زندگی لازم بود تا خود را برای مواجهه با بسیاری مسايل حاد که در مسیر زندگی اش گسترده شده آماده نماید.

     علاوه بر این، مادر انقلابی روح انگیز دهقانی در محیط انقلابی که با وجود رفقایی چون بهروز دهقانی ، صمد بهرنگی، کاظم سعادتی و علیرضا نابدل فراهم بود، تربیت میافت، در بین چنین رفقایی با مسایل سیاسی آشنا میشد و عمق این مسایل را با توجه به شناخت ملموسش از مظالم اجتماعی با تمام وجود خود درک مینمود.

     در سال 1346 او با رفیق کاظم سعادتی ازدواج کرد و حاصل این ازدواج 2 فرزند پسر بود. در این دوره که جنبش خلق کم کم در سیر رشد خود به دوران طوفانی نزدیک میشد ، تلاطم زندگی او نیز فرا میرسید. در سال 47 با شهادت رفیق صمد بهرنگی اولین واقعه مبارزاتی از این نوع را تجربه کرد و با توجه به دوستی دیرینه صمد با خانواده مادر مبارز روح انگیز و شناختی که وی از خصوصیات انقلابی رفیق صمد داشت، شهادت او آتشی از خشم و نفرت نسبت به دشمن را در دل او بر افروخت.

     شهادت رفیق صمد به همان گونه که در خدمت رشد آگاهی سیاسی نسلی از فرزندان خلق قرار گرفت در ارتقاء سطح آگاهی سیاسی او نیز مؤثر افتاد. در این زمان او این شعر را همواره تکرار میکرد، هرگز از مرگ نهراسیده ام ........ هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزونتر باشد و ...................... .

     سال 49 فرا رسید، سالی که مبارزه مسلحانه در ایران توسط انقلابی ترین و فداکارترین فرزندان صدیق خلق بنیان نهاده شد و از آنجا که برادر او رفیق بهروز دهقانی بعنوان یکی از بنیان گذاران سازمان چریکهای فدایی خلق ایران و رفیق کاظم سعادتی همسر مبارز او از پیشگامان این مبارزه بودند خیلی زود در زندگی روح انگیز تحولاتی آشکار روی داد.

     در اردیبهشت سال 50 رفیق اشرف ، رفیق بهروز دهقانی و یکی دیگر از برادران او (محمد دهقانی) و همچنین همسر مبارزش کاظم سعادتی توسط مزدوران رژیم شاهنشاهی دستگیر شدند. در همین روزها رفیق کاظم که فعالیت مبارزاتی اش برای دشمن شناخته نشده بود و تحت کنترل دشمن چند روزی موقتا در خانه خود به سر میبرد شبانه با خوردن قرص سیانور و بریدن رگهای دستانش در حالیکه در خون خویش غوطه ور گشته بود ، با دست خود به زندگی مبارزاتی اش پایان داد و شهید گردید.

     مادر انقلابی روح انگیز در شرایطی شاهد این واقعه خونبار و از دست رفتن همسر مبارزش بود که چند روز بیشتر از تولد دومین فرزند او نمیگذشت، و درست در همین روزها بود که از خبر شهادت برادر انقلابیش رفیق بهروز دهقانی در زیر شکنجه های رژیم شاه مطلع گردید. این وقایع کینه سترگی را در دل او بارور ساخت، کینه ای که میبایست در شرایطی مناسب آتش خشمی را به دنبال آورد و در راستای خط انقلابی چریکهای فدایی خلق، دشمن را در خود بسوزاند. در این زمان مسئولیت دو فرزند و مادر پیرش بعهده او قرار گرفت و او در حالیکه با متانت تمام این مسئولیت را انجام میداد سعی میکرد خود را برای انجام وظایف انقلابی بزرگتر آماده نماید.

     در سال 52 با فرار موفقیت آمیز اشرف دهقانی از زندان رژیم شاه او را همراه مادرش دستگیر کرده و روانه سلول ساختند. او و مادر مبارزش سه ماه در زندان بسر برد در حالیکه فرزند شیرخوارش را از او جدا ساخته و اجازه ملاقات با بستگانش را به وی نمیدادند. پس از آزادی از زندان او در عین اداره خانواده از طرق مختلف چه با کار افشاگرانه خود در بین دوستان، آشنایانی که هر دم وسعت میگرفت، چه با کوشش در تربیت درست شاگردان خویش و چه از طریق ارتباط با خانواده زندانیان سیاسی و شرکت در برنامه های مبارزاتی آنان سعی میکرد به سهم خود در پیشبرد جنبش خلق نقش ایفا نماید. در جریان رشد و گسترش جنبش ضد امپریالیستی خلق در اواخر دوران شاه، رفیق روح انگیز در کلیه تظاهراتی که در تبریز بر پا میشد فعالانه شرکت مینمود و با خشم و نفرتی بی پایان به دشمن و با شهامت انقلابی که بسیار از آن برخوردار بود ، چنان پر شور و قاطع با مزدوران کثیف امپریالیسم برخورد میکرد که اطرافیان شدیداّ تحت تاثیر قرار میگرفتند. یک بار مزدوری حزب الهی را که در صف تظاهر کنندگان ایجاد اغتشاش مینمود گوشمالی سختی داد. او با این مزدور گلاویز شده و چماق او (یک زنجیر) را از دستش خارج ساخت و با نشان دادن آن به مردم به افشای ماهیت پلید این دسته از به اصطلاح مبارزین آن روزی پرداخت.

     با وجود رفیق روح انگیز و مادر پیر و مبارزش شعله های مبارزه در صحن خانواده دهقانی همچنان فروزان بود. از این رو در شرایطی که مردم میتوانستند مکنونات قلبی خویش را آشکار نمایند ، فوج فوج برای قدردانی و به پاس خون شهدای این خانواده به خانه آنها روی می آوردند و از رفیق روح انگیز و مادرش می خواستند در مجامع عمومی برای آنان از تجارب مبارزاتی و از خاطرات خود در مورد رفقای فدایی صحبت کنند و آنها نیز به خواست مردم پاسخ مثبت میدادند. پس از استقرار رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی مادر انقلابی روح انگیز خیلی زود به ماهیت ضد خلقی این رژیم پی برد و همچنین با درایت انقلابیش به زودی متوجه سازشکاری اپورتونیستهای لانه کرده در سازمان چریکهای فدایی خلق گردید. از اینرو هنگامی که چریکهای فدایی خلق صف خود را از آن سازشکاران جدا نموده و اعلام موجودیت کردند ، به هواداری از آنان پرداخت. او با ایمان به صحت نظرات چریکهای فدایی خلق کلیه امکانات خویش را در جهت رشد سازمانی چریکها قرار داد. خانه او بخصوص برای رفقای کردستان بصورت یک پشت جبهه در آمده بود و او با صمیمیت شایسته یک مادر انقلابی با هر آنچه در توانش بود، سعی میکرد تمام انرژی خود را در جهت خدمت به جنبش بکار گیرد.

     رژیم منفور جمهوری اسلامی بدنبال برنامه های ضد خلقی خود در مورد کارمندان ، او را نیز به همراه هزاران آموزگار متعهد از شغل خود برکنار کرد. کسانی که در این زمان او را از نزدیک دیدند بیاد دارند که او با چه روحیه پر نشاطی به این مسئله برخورد کرد. هیچگونه حسابگری خرده بورژوایی در کار نبود و او صرفأ با تمسخر ، منطقی را که در احکام “اخراجیون” بکار برده شده بود به همکارانش نشان میداد ولی اگر مسئله اخراج از نظر شخصی برای وی بی اهمیت بود او برای دفاع از حقوق معلمین در جریان اعتراضاتی که بدین مناسبت ترتیب می یافت فعالانه شرکت میکرد.

     دیگر با شدت یابی مبارزه طبقاتی در جامعه چهره جنایتکار رژیم جمهوری اسلامی هرچه بیشتر عریان شده بود و رژیم با درنده خویی شایسته سگان زنجیری امپریالیسم یورش خود را به خلق در وسعت بی سابقه آغاز کرد. در این یورش مادر انقلابی روح انگیز دهقانی به اسارت دشمن در آمد و چندی بعد مزدوران کثیف امپریالیسم برای به اصطلاح زهر چشم گرفتن از خلق و دامن زدن هر چه بشتر به فضای ترور و اختناق حاکم این مادر انقلابی و پاک باخته را، زنی که در درون مبارزات خونین چریکهای فدایی خلق پرورده شده بود، به جوخه های اعدام سپرد.

     گلوله های آمریکایی مزدوران جیره خوار رژیم ، قلب آتشین او را با آنهمه عشق به انقلاب رهایی بخش خلق، با آنهمه شور انقلابی ؛ قلبی که از کینه های مقدس به دشمن انباشته بود، نشانه رفتند و خون پاکش را بر زمین ریختند.

     صحنه اعدام این مادر انقلابی یکی از پرشورترین صحنه های مبارزاتی بود ، او با بی باکی مزدوران رژیم را خطاب قرار داده و گفته بود، گمان نبرید که خون من بیهوده بر زمین میریزد نه شما و نه اربابان امپریالیست شما هرگز از انتقام خلق و از چنگال عدالت او مصون نخواهيد بود. در تمام مدت او از شعار دادن دست نمی کشید. از برخوردهای قاطع او با دشمن ، صحنه اعدام را شور انقلابی فراگرفته بود و رفقایی که با وی اعدام شدند نیز بر این شور می افزودند.

     مزدوران رژیم وقتی از رفیق روح انگیز خواستند وصیتنامه ای بنویسد او فقط به نوشتن چند خط بسنده کرد و آن اینکه تمام امکانات مالی مرا به خواهرم اشرف بدهید تا در جهت نابودی امپریالیسم و سگ زنجیری اش رژیم جمهوری اسلامی بکار گیرد.

     افتخار بر این مادر انقلابی شجاع که در آخرین لحظات زندگی خود نیز قبل از اینکه حتی به فکر دو جگرگوشه اش باشد به نابودی دشمن و پیروزی انقلاب می اندیشید.

     آری روح انگیز سمبلی از پیوند روشنفکران انقلابی ایران (چریکهای فدایی خلق) با توده های میهنمان بود. آنجا که مبارزات خونین چریکهای فدایی خلق به ثمره نشست و موجی از حمایت توده ای را بر انگیخت، روح انگیز ها تولد نوینی یافتند، به رشد و گسترش مبارزه دامن زدند و کیفیت جدیدی به آن بخشیدند. سازمان چریکهای فدایی خلق با توده ها گره خورد و سمبل این پیوند پرشکوه مادر انقلابی روح انگیز دهقانی با زندگی و شهادت پر افتخارش بر شکوه آن افزود. خون مادر انقلابی روح انگیز با خون پیشگامان فدایی در هم آمیخت، خون هایی که درخت انقلاب خلق را بارور میسازد. خون هایی که بر زمین میریزند تا دریایی پدید آید و دشمن را با تمام کثافات جامعه طبقاتی در خود فرو برند.

     روح انگیز هرگز از خاطره خلق فراموش نخواهد شد و به حق شایسته آن است که بعنوان مادری انقلابی و حماسه آفرین همواره در یاد خلق زنده بماند.

 

با ایمان به پیروزی راهمان

چریکهای فدایی خلق ایران

 

 

مقدمه

 

     “کارنامه سه سال کار آرام سیاسی” جلد دوم کتاب مبارزه مسلحانه و اپورتونیست هاست که قبلا از طرف سازمان ما منتشر شده.  در آن نوشته قصد ما بر آن بوده که ماهیت نظرات اپورتونیستهایی را که در مقابل با خط مشی مبارزه مسلحانه، قلم فرسایی مینمودند، نشان دهیم و حقیقتأ نیز درآن کتاب بخوبی نشان داده شده که ریشه تمام نظرات این اپورتونیست ها به حزب توده میرسد و آنها هرگز سخنی نمی گویند که قبلا حزب توده نگفته باشد. در آن کتاب معلوم میشود که هر آنچه را که حزب توده قبلا در به اصطلاح رد تئوری مبارزه مسلحانه گفته بود، اینان با اندکی بزک و آرایش همان ها را تکرار میکنند.

     جلد دوم کتاب مبارزه مسلحانه و اپورتونیستها همان گونه که در پیشگفتار آمده است ماهیت اپورتونیستها را در جریان عمل نشان میدهد.  این کتاب کارنامه سه سال کار آن جریانات سیاسی است که در شرایط شبه دمکراسی بعد از قیام یا همچون قارچ از زمین روئیدند یا نطفه هایی بودند که سر از تخم بیرون آوردند، و تنها رسالت خود را دشمنی با تئوری مبارزه مسلحانه قرار دادند و به بهانه آنکه تئوری مبارزه مسلحانه به مسئله حزب طبقه کارگر و کار سیاسی بمیان توده ها اهمیت نمی دهد از طرفی تئوریهای خود را توجیه کردند و از طرفی دیگر عدم درک خود را از تئوری مبارزه مسلحانه بوضوح آشکار ساختند.  ولی اگر شرایط پس از قیام فرصت خودنمایی به این جریانات داد، بتدریج که اختناق با عریانی هر چه بیشتر خود را نشان داد، اینان نیز بدون آنکه در صدد تصحیح تئوریهای انحرافی خود برآیند و به صحت آموزشهای تئوری مبارزه مسلحانه (که نه ضرورت تشکیل حزب طبقه کارگر را نفی میکند و نه لزوم کار سیاسی در میان توده ها را بلکه همه اینها را در پرتو مبارزه مسلحانه عملی میداند) معترف باشند، عقب نشستند.

     کم کم شعار “ پیش بسوی تشکیل حزب طبقه کارگر” از نشریات اینان حذف شد و بعدها با شدت یابی اختناق یکبار دیگر معلوم شد که در شرایط حاکمیت بورژوازی وابسته جریانات معتقد به کار آرام سیاسی دوامی نخواهند داشت.  و بدون آنکه قادر به تاثیر گذاری مثبت روی جنبش باشند محکوم به نابودی هستند.  اتفاقأ گذشت زمان با نشان دادن این حقیقت کارنامه سه سا ل کار آرام سیاسی آنان را بصورت کامل درآورد.

     با توجه به تاریخ نگارش این کتاب که اکنون مدت زمانی از آن میگذرد، بعضی از این سازمانها که عملکردهایشان در این کتاب مورد نقد قرار گرفته، دیگر عملا وجود خارجی ندارند، ولی فقدان آنان در صحنه مبارزه،  ذره ای ازاهمیت این اثر نمی کاهد.

     گذشت زمان فقط اهمیت پیش بینی های ما در مورد این جریانات و صحت نظراتمان را به ثبوت رساند و ما را در تصمیم خود برای انتشار این کتاب مصمم تر ساخت.  جنبش کمونیستی برای اینکه بتواند راه خود را به روشنی بپیماید باید از تجارب مبارزاتی هر چند تلخ خود نيز درس بگيرد و اگر جریانات فوق الذکر خود به جمع بندی اعمال خود نمی نشینند و نمی خواهند تجارب تئوریک برای نسل آینده بجای بگذارند، این کتاب بخشی از این وظیفه را انجام داده است.

     مطالب این کتاب همچنین در خدمت توضیح تئوریک خط مشی مسلحانه در جریان مسائل و رویدادهای جنبش قرار دارد و به نظر ما در این اثر تئوری مبارزه مسلحانه به بهترین وجه، بخصوص در رابطه با آن مسایلی که در چهار سال اخیر جریانات اپورتونیست در مقابل تئوری مبارزه مسلحانه علم کرده بودند، تشریح گردیده و جوهر انقلابی کتاب همیشه زنده “مبارزه مسلحانه هم استراتژیک و هم تاکتیک” نشان داده شده.  به جرأت میتوان گفت تاکنون هیچ کتابی به اندازه این اثر در تفهیم اندیشه های انقلابی رفیق مسعود و به طریق اولی چریکهای فدایی خلق نقش برجسته ای نداشته است.

     بخش دوم “ کارنامه سه سال کار آرام سیاسی” به تشریح تئوری مبارزه مسلحانه در رابطه با کتاب “ بیماری کودکی ، چپ روی” لنین میپردازد.  این مسئله نیز اهمیت بمراتب بالایی به این اثر بخشیده.  اپورتونیستهایی که همواره با نقل قول مسخ شده ای از آثار لنین میکوشند تئوری مبارزه مسلحانه را در تعارض با آموزشهای لنین نشان دهند در این رابطه یا باید به حقانیت تئوری مبارزه مسلحانه و انطباق آن با آموزشهای لنین اعتراف کنند و یا عدم درک خود را از این آموزشها یکبار دیگر و با وضوح هرچه تمام تر به نمایش بگذارند.  از طرف دیگرتشریح آموزشهای تئوری مبارزه مسلحانه در رابطه با کتاب “ بیماری کودکی ، چپ روی” به هواداران صدیق چریکهای فدایی خلق امکان میدهد با تسلط هرچه بیشتری به دفاع از این تئوری برخواسته و رهنمودهای آنرا بدرستی در عمل پیاده نمایند.

 

 

پیشگفتار

 

     بیش از یکسال از نوشتن قسمت اول این جزوه میگذرد.  امروز که می خواهیم کار خود را دنبال کنیم میبینیم که گذشت این یکسال و چند ماه برای اینکه این جزوه بتواند به هدف اصلی خویش یعنی دفاع از تئوری مبارزه مسلحانه در مقابل تحریفات و ایرادات اپورتونیستی برسد، کاملا لازم بوده است.  آنچه را که در آنزمان میبایست از طریق استدلال ثابت نمود، امروز در عمل به ثبوت رسیده و آنچه را که می بایست به مدد شواهد و دلایل آشکار نمود، امروز بر همه عیان است.

     اگر آنزمان اپورتونیستها با استناد به مبارزه گذشته چریکهای فدایی خلق و بدون حساب آوردن شرایط زمانی، مکارانه وانمود می کردند که گویا چریکهای فدایی خلق به کار سیاسی در میان توده ها و بردن آگاهی سوسیالیستی به میان طبقه کارگر اعتقاد نداشتند و در مقابل خود را قهرمان کار “ سیاسی” و “ توده ای” جا میزدند، اکنون بیش از یکسال و نیم است که مردم ما چریکهای فدایی خلق را در جریان کار سیاسی و توده ای واقعی آزموده اند و دیده اند که چگونه هرجا توده ها هستند، چریکهای فدایی خلق برای آموزش سیاسی آنها با علاقه و احساس مسئولیت وافر تلاش کرده اند و در هر جریان سیاسی و اجتماعی با اتکاء به تحلیل مارکسیستی با وجود همه کارشکنی ها و تبلیغات کینه توزانه اپورتونیستها، ارزیابی و رهنمود روشن خود را از آن جریان به میان توده ها بردند آنها نشان داده اند نه تنها به کار سیاسی میان توده ها معتقدند، بلکه بر خلاف اپورتونیستها مفهوم کار سیاسی توده ای را هم می فهمند.  و در شرایطی که اپورتونیسم راست، حقیرترین شکل دریوزگی بدرگاه بورژوازی وابسته را کار “ سیاسی” و ” توده ای” جا میزد، در هر مورد با قاطعیت، سیاست پرولتاریای انقلابی را اعلام و آنرا تبلیغ نمودند.  آنها نشان دادند که اپورتونیسم با سهیم دانستن خرده بورژوازی در قدرت حاکمه آب تطهیر بر سر بورژوازی وابسته میریزند و چاپلوسی و آستان بوسی خود را به درگاه وی توجیه میکند و مانع از آن میشود که پرولتاریا دشمن طبقاتی خود را به وضوح ببیند.  و در مقابل صف آرایی بورژوازی وابسته که تمام عناصر ضد خلقی جامعه را بسیج کرده و از تمام وسائل تحمیق و سرکوب توده ها حداکثر استفاده را میکند، پرولتاریا نیز صف خود و صف خلق را متشکل نماید.  مثلا وقتیکه رژیم جدید با خیانت آشکار به تمام آرمانهای انقلاب، مجلس مؤسسان را به مجلس خبرگان تبدیل کرده، چریکهای فدایی خلق ایران این خیانت را برای توده ها توضیح دادند و با حضور درحوزه های رأی گیری نه مانند اپورتونیستها برای گدایی رأی، بلکه برای توضیح اهمیت سیاسی خیانتی که صورت گرفته و نتایج تشکیل مجلس خبرگان و همدستی اپورتونیستها در برگزاری این خیمه شب بازی، با توده ها تماس گرفتند و برای آنها توضیح دادند و توده ها خود در عمل دیدند که بورژوازی وابسته در اینجا نیز همچنان که زمان شاه، منتخبین خود را به مجلس راه میدهند و این نمایندگان فرمایشی نیز همان چیزی را تصویب میکنند که از پیش معین شده.  بله، چریکهای فدایی خلق چنین گفتند و چنین هم بود و اپورتونیستهای مدعی “ دادن آگاهی سیاسی به توده ها” آنها را فریفتند و به پای صندوقهای رأی کشیدند تا “مهدوی کنی” هرکس را که بخواهد از آن صندوقها استخراج کند.  در آنزمان که مدعیان دروغین “ کار سیاسی – تشکیلاتی توده ای” مردم را با این شعار پوچ میفریفتند “ که مجلس را به سنگر دیگری برای افشای امپریالیزم و ارتجاع تبدیل کنیم” (پیکار44 صفحه 2)، چریکهای فدایی خلق به مردم تعلیم میدادند که اولا این آنچنان که اپورتونیستهای ما ادعا میکنند، مجلس نیست، بلکه “ مجلس شورای اسلامی” است و”مجلس شورای اسلامی” هم غیر ممکن است که به “ سنگر” پیکار تبدیل شود و از قضا همینطور هم شد و سازمان پیکار مانند دیگران نتوانست به “ سنگر” مجلس دست پیدا کند، و اگر در مواردی هم “اشتباهی” در جریان رأی گیری پیش آمده بود، بعدا “مهدوی کنی” آنرا اصلاح کرد.  خلاصه این یکسال و نیم مبارزه به خوبی نشان داد که چریکهای فدایی خلق بر خلاف آنچه که اپورتونیستها می خواهند جلوه دهند، چنان ابله نیستند که کاری را که بتوان با “اعلامیه” انجام داد بخواهند با “ بمب” انجام دهند.

     یکسال و نیم پیش مشکل میشد از لحاظ تئوریک این عوام فریبی اپورتونیسم راست را افشاء کرد که میگفت وقتی چریکهای فدایی خلق می گویند: “ در اینجا اعلان جنگ ، خود جنگ است” طبیعت “آنارشیستی” و”جنگ طلبانه” و” اراده گرایی” خود را منعکس میکنند نه واقعیات عینی را.  علاوه بر سایر موارد، جنگهای کردستان و ترکمن صحرا لازم بود تا پوچی خط مشی آنهایی که برای خود برنامه های دور و دراز کار “ سیاسی تشکيلاتی” ریخته بودند تا گویا در طی آن توده ها را برای “اعمال قهر انقلابی” آماده کنند، برملا نماید و این تز کاملا صحیح را این بار در مقیاسی توده ای و قابل لمس برای همه اثبات کرد که “ در اینجا اعلان جنگ، خود جنگ است” و کسانی که مثلا برای دهقانان ترکمن صحرا ضرورت تشکیل شورا را توضیح دادند ولی به آنها نگفتند که البته تشکیل شورا بمعنی “اعلان جنگ” است و در اینجا “اعلان جنگ، خود جنگ است” نسبت به آنها اگر نگوییم خیانت، قصور بزرگی مرتکب شدند.  و این جنگها بار دیگر نشان داد که چگونه در شرایط کشور ما حتی در آنزمان که امکانات وسیعترین کار “ سیاسی- تشکیلاتی توده ای” موجود است، باز مبارزه مسلحانه محور اصلی اشکال دیگر مبارزه را تشکیل میدهد و در رابطه با آن اهمیت واقعی همه نیروها و همه جریانها بخوبی شناخته میشود و از طریق آن رابطه واقعی و ارگانیک بین سازمانهای پیشاهنگ و توده بوجود میآید و در پرتو آن ادامه کار” سیاسی – تشکیلاتی” مؤثر میشود.  این تزهای مبارزه مسلحانه که بیش از همه مورد تحریف و تهاجم اپورتونیستها قرار دارند، بیش از همه در جریان واقعی زندگی در مقیاس توده ای صحتشان اثبات شد.

     خلاصه، جریان عملی مبارزه در این مدت مشت بسیاری از اپورتونیستهایی را که یکسال و نیم پیش بدلیل آنکه هنوز به عملی دست نزده بودند، معصوم جلوه می کردند و سخنانشان بدلیل آنکه بعمل در نیامده بود، معقول مینمود، باز کرد و شدت و عمق مبارزه طبقاتی و ضد امپریالیستی امکان هر گونه مجامله کاری را از اپورتونیسم که بدلیل همین شدت مبارزه برای تضعیف مبارزه طبقاتی پرولتاریا بیش از پیش به صف وی هجوم آورده بود، سلب نمود و مدتی بسیار کوتاه عملا رسالت طبقاتی خود را که همانا تبدیل پرولتاریا به زائده بورژوازی است، آشکار کرد.  اگر یکسال و نیم پیش ما می گفتیم که اپورتونیستها و مخصوصا اپورتونیستهای مرکزیت سازمان ما زیر لفافه عبارات دهن پُرکنی نظیر” کار سیاسی - تشکیلاتی توده ای” ، “ تشکیل صف مستقل پرولتاریا “ ، “ ایجاد حزب طبقه کارگر” و بالاخره “ مبارزه با آنارشیسم و چپ روی” قصد دارند پرولتاریا را به آستان بوسی بورژوازی وابسته ببرند، این اپورتونیستها با “عوام فریبی” نزد توده ها مظلوم نمایی می کردند که گویا مورد تهمت قرار گرفته اند ولی امروز و مخصوصأ پس از اشغال سفارت آمریکا و آغاز جنگ ایران و عراق، اکثر این اپورتونیستها مأموریت خود را آشکار کردند آنها طبقه کارگر را بفرمان بورژوازی وابسته به جست و خیزهای بیهوده در جلوی سفارت آمریکا کشیدند و يا به دفاع از “جمهوری اسلامیِ” بورژوازی وابسته، فرا خواندند و پاره ای از این اپورتونیستها هنوز نیز همچنان با پس و پیش کردن تحلیلهای اپورتونیستی خود به دنبال نهضت توده ای روانند تا در فرصت مناسب مأموريت خود را آشکار سازند ولی از هم اکنون مشت آنها تا حد زیادی باز شده است.

     در این فاصله فرصتی هم پیش آمد تا بسیاری از اپورتونیستهای کمین کرده زیر پرچم مبارزه ایدئولوژیک از کمینگاه های خود بیرون جهند تا رسالت رد “ مشی چریکی” را به اتمام برسانند.  و امتیاز حتمی این رسالت را نصیب خود سازند.  اینها با طمطراق تمام ردیه نویسی خود را “ نفی دیالکتیکی “ و یا “ تکامل “ مبارزات گذشته چریکهای فدایی خلق جلوه دادند و در میان انبوهی از فضل فروشی و جملات قصار به خیال خود در زمینه تئوریک ضرب شستی نشان دادند و امیدوار بودند که ابهام گفته هایشان آنقدر هست که به این زودیها مشتشان باز نشود ولی هنوز سخنانشان را به تمام نگفته بودند که جریان علمی مبارزه، آنها را که خود به اپورتونيسم راست تشر می زدند که چرا راه مبارزه با “مشی چریکی” را درست طی نمی کنند(1)، در جناح راست اپورتونیسم راست قرار داد.  با ظهور این دسته واقعا جریان مبارزه با خط مشی انقلابی پرولتاریا که در سال 50 بوسیله حزب توده آغاز شده بود، به انتهای خط خود میرسید و دیگر هیچگونه نوآوری در این زمینه امکان نداشت ولی “ دستاوردها” ی این مبارزه اپورتونیستی در سراسر این دوران پراکنده بود و اگر چه هر دسته از دیگری الهام گرفته بود و اگر چه همه آنها در این زمینه به تشویق و راهنمایی یکدیگر پرداخته بودند، ولی آثار “خرده کاری” در همه جا مشاهده میشد.  کسی لازم بود که حاصل این “دستاوردها” را جمعبندی کند.  کسی لازم بود که چاپلوسی ها و نقل قول پراکنی های حزب توده و بددهنی های “ پویا “ ، ندامت و تأسف “منشعبین”* ازگذشته خود، مکاری کاسب کارانه مرکزیت اپورتونیست سازمان را در استفاده تبلیغاتی از خون شهیدان و طمطراق و گنده گویی “راه کارگر” و “ راه فدایی” را یکجا در خود جمع داشته باشد.  تاریخ جنبش کمونیستی کشور ما آبستن “ریگای گل” بود و از قضا این ضرورت تاریخی در سرزمین کردستان قلب پر طپش انقلاب ما اجابت شد و “ریگای گلیسم” بعنوان تجلی کامل شیوه ها و محتوای مبارزات اپورتونیستی علیه خط مشی انقلابی چریکهای فدایی خلق پا به عرصه ظهور گذاشت و بلافاصله جای خود را باز کرد و راهنمای تئوری و عمل “اکثریت” فداییان خلق قرار گرفت.

     در چنین شرایطی طبیعی است که طرحی که یکسال و نیم پیش برای این جزوه پیش بینی شده بود اکنون دیگر مناسب نبوده و تغییراتی در آن ضروری باشد، اکنون دیگر اکتفا به پاسخگویی به اساس تئوریک انتقادات کافی نیست و بهتر است انتقاد کنندگان را در جریان عملی نیز بشناسیم تا ماهیت انتقاداتشان بیشتر آشکار شود.  اکنون باید حتی الامکان در اینجا وظایف تئوریک بزرگی را که جنبش کمونیستی باید به انجام آنها اقدام نماید، نشان دهیم.  همین امر باعث میشود که این جزوه بیش از پیش از نقل قول های گوناگون انباشته شود و مطالعه آن مشکل گردد ولی خواننده خود ملاحظه خواهد کرد که این امر گریز ناپذیر بوده است.

 

 

 

فصل اول

 

     آیا اپورتونیستهای جدید ما مشغول مبارزه ایدئولوژیک هستند یا مشغول بازار گرمی برای فروش کالای حقیر خویش؟

     از زمانی که جنبش توده ای امکان فعالیت علنی را کم و بیش برای سازمانهای سیاسی فراهم کرد زمزمه هایی که در مورد مبارزه ایدئولوژیک بیش از آن در درون سازمان مطرح شده بود کم کم اوج گرفت، تا آنکه در دوره معینی به شعار عمده مهمترین سازمانها تبدیل شد.  مبارزه ایدئولوژیک در آن زمان به نیاز مبرم جنبش کمونیستی ما تبدیل شده بود، البته اذعان به اینکه مبارزه ایدئولوژیک همواره باید در دستور کار سازمانهای کمونیستی باشد تکرار یک اصل بدیهی است ولی در آنزمان به علت چندین سال قصور در کار مبارزه ایدئولوژیک و همچنین تحول انقلابی اوضاع و پیدایش وظایف جدید و مخصوصأ بیسابقه، مبارزه ایدئولوژیک اهمیتی استثنایی کسب میکرد.  نهضت کمونیستی ما هر گاه می خواست بطور جدی باین وظیفه مرحله ای خود برخورد کند میبایست باین مبارزه ایدئولوژیک بهای کافی میداد، اهمیت آنرا برای رشد بعدی خود می شناخت و با صمیمیت و روشن بینی به آن اقدام میکرد.

     در این زمینه مخصوصا وظیفه بزرگ بدوش دو سازمانی بود که در سالهای گذشته در صحنه مبارزه فعالانه شرکت داشتند و بدلیل همین شرکت در مبارزه عملی بیشتر از هر کس دیگری حق و تکلیف انجام این مبارزه را داشتند(2) (سازمان چریکهای فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق(م_ل)) میبایست پیشاپیش دیگران پرچم مبارزه ایدئولوژیک را بر می افراشتند و با انتقاد از گذشته و بررسی تئوریهای راهنمای خویش و ارزیابی عمل مبارزاتی خود، درصدد درک نقایص و کمبودهای گذشته و تشریح وظایف حال و آینده بر آیند، تئوری خود را انسجام بخشند و از آن بدفاع برخیزند.

     تا جائیکه به سازمان چریکهای فدایی خلق مربوط میشود این سازمان میبایست تئوریهای گذشته خود را بررسی میکرد و عمل گذشته را در رابطه با این تئوری می سنجید آنگاه با شرایط جدید و نیازهای جنبش توده ای راهگشایی عملی و نظری لازم را میکرد.  البته این مبارزه ایدئولوژیک باید بشکل انقلابی صورت میگرفت و حتی اگر تئوری گذشته یکسره “مردود” و “انحرافی” تشخیص داده میشد، میبایست با شهامتی انقلابی و صراحتی لنینی آنرا اعلام و مو بمو تشریح میکرد.  سازمان مجاهدین خلق (م_ل) نیز میبایست با توجه به موقعیت خاص خویش و اختلافاتی که از لحاظ تئوریک وعملی با سازمان چریکهای فدایی خلق در گذشته داشت مبارزه 8 سال گذشته را به همان صورت در جریان یک مبارزه ایدئولوژیک روشن و مفصل تشریح کند وبرای آینده خود و جنبش کمونیستی راهگشایی نماید.

     اگر این دو سازمان به این وظیفه تاریخی خود واقعا عمل می کردند، دیگر روشنفکران حراف و بی عمل، این یائسه گان سیاسی و یا خائنینی رسوا نظیر حزب توده نمی توانستند مبارزه ایدئولوژیک را در جنبش کمونیستی ما به مسیرانحرافی بکشانند ولی این دو سازمان که انجام این وظیفه تاریخی بعهده آنان بود در عمل چه کردند؟  آنها “پرچم مبارزه ایدئولوژیک” را بظاهر”برافراشتند” ولی خیلی زود معلوم شد که به جای آن انقلابیون از جان گذشته که درسیاهترین روزهای جنبش سعی کرده بودند حتی الامکان با روشنی و دقت وظایف خودرا در قبال پرولتاریا و خلق خود تشخیص بدهند و با کمال شجاعت آنچه را که درست تشخیص داده بودند به مرحله عمل بگذارند، اکنون کسانی زمام امور این سازمان را دردست دارند که تصمیمشان را از قبل گرفته اند، راهشان را بدلخواه خودشان انتخاب کرده اند و این “پرچم مبارزه ایدئولوژیک” را برای فریب هواداران ساده در دست خود تکان میدهند شعار” پیش بسوی مبارزه ایدئولوژیک ضامن وحدت جنبش کمونیستی” از طرف مرکزیت “ فداییان خلق” در واقع فرمان حمله از طرف کسانی بود که بقصد عقب نششینی دزدانه پیرامون خودرا برانداز می کردند.  وسازمان مجاهدین خلق (م_ل) که دیگر نام “ سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر” بخود گرفته بود اصولا همانطور که در بخش اول این جزوه نقل کردیم با اعلام فهرست وار انتقادات خود به مشی وتئوری گذشته جنبش کمونیستی ایران که آنرا “مشی چریکی” مینامید و طرد کامل آن و قرار دادن خط مشی “ توده ای _انقلابی” بجای آن، وارد صحنه شد تازه در آن موقع بود که اعلام کرد که یکی از وظایف ما مبارزه ایدئولوژیک است و هدف این مبارزه را هم تعیین نمود: “ مبارزه با خط مشی چریکی” این سازمان همواره تذکر داده است که این نتایج بدنبال “مبارزه ایدئولوژیک درون سازمانی” حاصل شده است، ولی هرگز چگونگی این مبارزه را برای نهضت روشن نکرد و اساسأ توضیح نداد که چرا مسائل ایدئولوژیک در” درون سازمان” و دور از دسترس دیگران صورت گرفت.

     ما بدون آنکه با مدیحه سرایی های ایده آلیستی اپورتونیستها در مورد آثار گویا معجزه آسای مبارزه ایدئولوژیک موافق باشیم معتقدیم که در آن مقطع که امکانات وسیع و بی سابقه ای برای تماس جنبش کمونیستی با توده های کارگری و نهضت دموکراتیک خلق پیش آمده بود مبارزه ای ایدئولوژیک برای رشد بعدی این جنبش از اهمیت ویژه و تعیین کننده ای برخوردار بود.  یک مبارزه ایدئولوژیک سالم و خلاق در آنزمان از یکسو میتوانست با بهره گیری از ابتکار و خلاقیت توده هایی که در آن صورت فعالانه و آگاهانه به جنبش کشیده میشدند، براین مشکلات تئوریک و عملی فائق آید و برنامه کار حال و آینده خود را تعیین کند و از سوی دیگر فرصت ندهد تا مبارزه ایدئولوژیک عرصه یکه تازی یائسه گان سیاسی و فضل فروشان مبل نشین شود. ولی عملا چه رویداد؟

     سازمان پیکار، همانطور که دیدیم با فهرستی از انتقادات که با سرعت از روی انتقادات اپورتونیستهای “ کمیته مرکزی” فهرست برداری شده بود، دعوت به تشکیل نوعی جبهه واحد برای مبارزه بر ضد “خط مشی چریکی” نمود ولی بهیچوجه وارد جزئیات نشد.  او که همه را به “ مرزبندی” دعوت میکرد، خود حاضر نشد بین تئوری مبارزه مسلحانه که درآغاز تئوری راهنمای سازمان چریکهای فدایی خلق ایران بود و نحوه کاربرد آن توسط سازمان مزبور و همچنین تئوری و نحوه عمل سازمان مجاهدین خلق (م_ل) “ مرزبندی” کند،  با عبارت “مشی چریکی” همه “ مرز”ها را در هم ریخت.(3)

     مرکزیت اپورتونیست سازمان چریکهای فدایی خلق ایران نیز با انتشار جزوه “ پیش بسوی مبارزه ایدئولوژیک ضامن وحدت جنبش کمونیستی” بطور تلویحی (4) آمادگی خود را برای پیوستن به این جبهه واحد اعلام کرد وبا سکوت بعدی خود و غیبت از صحنه هرگونه مبارزه ایدئولوژیک و اقدام به تصفیه سازمانی و تهمت و شایعه پراکنی برعلیه هواداران راسخ تئوری مارکسیستی _ لنینیستی فعالانه به انجام وظایفی که حضور در این جبهه بعهده وی میگذاشت مشغول شد.

     پس از آنکه این دو سازمان به این شکل غیرپرولتری و یا دسیسه چینی بورژوایی برعلیه تئوری مبارزه مسلحانه و هواداران آن “پرچم مبارزه ایدئولوژیک” را جلوی سازمان خود کوبیدند، دیگرلازم نبود خود زحمت بکشند بقیه کارها را انواع و اقسام اپورتونیستهایی که یا از سوراخهای خود بیرون خزیده بودند و یا تازه سر از تخم بیرون می آوردند، انجام میدادند دهها جزوه و کتابی که گویا زمانی نوشته شده بود و کسی از وجودشان خبری نداشت اکنون تجدید چاپ و هر روز نیز نوشته های جدیدی در این زمینه انتشار میافت و این دو سازمان هیچ مسئولیتی برای خود نمیشناختند. آنان شادمان بودند که همه این  نوشته ها مشغول رد تئوری ومشی انقلابی چریک های فدایی خلق هستند و همین شادمانشان میکرد و طبیعی است که پروای آن را نداشتند که عدم موضع گیری و پاسخ گویی سازمان هایشان نسبت به این نوشته های به غایت اپورتونیستی، جنبش کمونیستی را در همان آغاز رابطه گیریش با توده ها به سموم خطر ناکی می آلاید.  نه! آنها فقط به مصالح  جبهه واحد خویش میاندیشیدند و در مبارزه ایدئولوژیک جز بر افراشتن “پرچم” وظیفه دیگری برای خود نمیشناختند.

     وقتی چریکهای فدایی خلق از طریق مصاحبه رفیق اشرف دهقانی وظایف عملی جنبش کمونیستی را در آن مقطع مطرح کردند، این بر افرازندگان “پرچم مبارزه ایدئولوژیک” دزدانه و مکارانه همین “ پرچم” خود را هم تا کردند و به “ درون سازمان” خود بردند تا “ وحدت” خود را حفظ کنند سازمان پیکار که همواره مراقب است مبادا مثلا” رزمندگان” در مورد تز “ سوسیال امپریالسیم” دچار لغزشی شود و حاضر است در این زمینه هفته ها به بحث با “ رفقای رزمندگان” بپردازد، در این مورد که حادترین وعملی ترین و مبرم ترین وظایف جنبش کمونیستی را در آن زمان مطرح میکرد بطور کامل سکوت نمود و گذاشت تا هوادارانش تحریکات و شایعاتی را که از سوی مرکزیت اپورتونیست سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در مورد چریکهای فدایی خلق منتشر میشد به این سو وآن سو ببرند و بعدها که این مرکزیت اپورتونیسم از هیچ گونه لجن مالی چریکهای فدایی خلق خودداری نکرد با وی مکارانه همدستی نمود و در این همدستی تا آن حد خود را به کثافات آلود که درپیکار 35 چریکهای فدایی خلق را به همان نامی نامید که این مرکزیت و کمیته مرکزی حزب توده از سر کینه به آنها میدهند: “گروه اشرف دهقانی” (مقاله شیوه برخورد چریکهای فدایی خلق با مبارزات کارگران بی کار تهران ص 16).(5)

     امروز دیگر نحوه بر خورد مرکزیت اپورتونیست “ فداییان خلق” و مبارزه ایدئولوژیک آنها مخصوصا پس از انتشار مصاحبه رفیق اشرف بر همه آشکار است. هر کس امروز میداند که آنها صرفا با توسل به پاره ای تاکتیکها و یارگیری موضعی و موقتی از میان اپورتونیستهای رنگارنگ با زرنگی خاصی (زرنگی خاص کسانی که برای آستان بوسی بورژوازی حاضرند همه چیز را فدا کنند) مانور دادند و تا امروز نیز توانسته اند، بدون آنکه به هیچ اصلی پایبند باشند و در هیچ مبارزه ایدئولوژیک جدی شرکت کرده باشند ، بر خر “ اکثریت فداییان خلق “ سوار باشند.

     این مرکزیت اپورتونیست که در آن زمان خود را پشت نام رفیق جزنی پنهان کرده بود تا بهتر بتواند در مقابله با چریکهای فدایی خلق “عوام فریبی” کند و در درون وبیرون سازمان از هواداری اپورتونیستهایی که خود را هوادار نظرات رفیق جزنی میدانستند برخوردار باشد، با انتشار کتاب پاسخ به رفیق اشرف دهقانی و اعلام رد نظرات رفیق مسعود و انتقادات اصولی به نظرات رفیق جزنی و همچنین اعلام آنکه سازمان در مورد گذشته خود هیچ تحلیلی ندارد و در عین حال سر پیچی از دادن تحلیل راجع به ماهیت دولت، نشان داد که اولا خود را به هیچ یک از نظرات موجود در گذشته سازمان پایبند نمیداند و در حال حاضر نیز هیچ اصلی برای خود نمی شناسند و ثا نیا حاضر به انجام هیچ گونه مبارزه ایدئولوژیک جدی نیست و ثالثا مصمم است که به هر وسیله شده (با توجه به اپورتونیسم حاکم بر جنبش کمونیستی به دست آوردن این وسائل چندان هم برایش مشکل نبود) موقعیت خود را تثبیت کند.(6)

     از آن پس دیگر این مرکزیت نقاب دروغین هواداری از نظرات رفیق جزنی را بدور انداخت. رفیق اشرف مشت اورا در این مورد باز کرده بود(7).  وانگهی او دیگر استفاده خودراازاین نام کرده بود. اگر درطی این دوسال اخیر بدون نام رفیق جزنی نمیشد در مقابل تئوری مبارزه مسلحانه و مشی چریکهای فدایی خلق مانور داد، اکنون دیگر زمینه برای آن فراهم است که به بهانه “ بازگشت به اصول” نام رفیق جزنی را نیز رها کنند و پشت سر کیانوری بایستند. در مورد مرکزیت “ فداییان خلق “ همه این روند را به صراحت دیدند و خود آنها نیز سعی در کتمانش ندارند امروز آنها از هیچ یک از کارهای گذشته خود حاضر بدفاع نیستند. آنها پس از آنکه با آن حسابگری و آن دقت کارهای خود را پیش بردند، ناگهان متوجه همه “ اشتباهات “ خود شدند و بدون آنکه حاضر باشند ثمرات این “ اشتباهات “ را رها کنند، تصمیم به جبران آنها گرفتند و به اصطلاح خودشان از “خود انگیختگی “ به “ خودآگاهی “ رسیدند ( کار ارگان سراسری شماره 72 ص 13 مقاله و گزارش از یک سفر (8))

     وضع اینها بر همه آشکار است همه میدانند که اینان درموردپایگاه طبقاتی دولت موقت هرگز سخنی نگفتند و تنها پس از سرنگونی این دولت بود که فهمیدند گویا آن حکومت “ لیبرالها “ بوده است و پس از سرنگونی دولت موقت نیز باز همه میدانند و اینها نیز خود انکاری ندارند که این مرکزیت تا مدتها از پایگاه طبقاتی دولت جدید تحلیلی بدست نداد و سرانجام هم وقتی خواست  حرف مشخصی در این مورد بزند، با پیش کشیدن “ خصلت دوگانه خرده بورژوازی” به کش دادن بیش از حد این مفهوم درباره پایگاه طبقاتی دولت جمهوری اسلامی و وظایف کمونیستها در مقابل آن، حرفهایی زد که بیشتر به شوخی شبیه بود. امروز دیگر اینها علنا کارگران را به زیر بیرق بورژوازی وابسته فرا می خوانند و به لجن مالی همه مبارزات خلق  و پیشاهنگان آن مشغولند و در آن استانبوسی بورژوازی و این دشمنی با خلق حد و مرزی برای خود نمیشناسند. دیگر آنها بخوبی نشان داده اند که همانهایی هستند که چریکهای فدایی در “ مصاحبه رفیق اشرف “ ماهیتشان را آشکار کردند.

     اینها پس از آنکه در طی بیش از دو سال از مساعدترین دوران مبارزات ضد امپریالیستی خلق ما مانع از آن شدند که یک مبارزه ایدئولوژیک جدی با شرکت بزرگترین سازمان کمونیستی موجود یعنی س.چ.ف.خ.ا در درون جنبش کمونیستی صورت گیرد، با بی پروایی کسانیکه از گفتن هیچ دروغی ابائی ندارند، ( در ضمیمه کار شماره 61) “ موضع اکثریت درباره اقلیت “ از شرکت ما در مبارزه طبقات در وجه ایدئولوژیک آن در یکساله اخیر ( تکیه روی کلمات از ماست )، لاف میزنند و تشکیل پلنوم سازمان را مقطعی تعیین کننده برای دست یافتن بر “ یک حداقل مبانی مارکسیستی _ لنینیستی “ ( یعنی چه؟ “حداقل مبانی مارکسیستی _ لنینیستی”!؟) میدانند از قول این پلنوم به آنچه تاکنون گذشته “ پروسه تحکیم اصول “ نام میدهند ولی فراموش میکنند که اضافه کنند که این پلنوم با اینهمه اهمیت ایدئولوژیک پشت درهای بسته و دوراز دسترس جنبش کمونیستی صورت میگرفت و ظاهرا تنها ( بنا به ادعای خود این مرکزیت ) از برکت وجود جاسوسان توده ای ، جنبش کمونیستی در جریان لااقل شکل مسخ شده ای از جریان این پلنوم قرارگرفت و این کار لااقل زیبنده کسانی نیست که “ عوامفریبانه “ بعد از آنکه با سرپوش گذاشتن بر اختلافات ایدئولوژیک به مقاصد حقیرخود رسیدند، تازه اعلام میکنند که: آنهائیکه بهر مصلحتی بر اختلافات ایدئولوژیک بر سر اصول سرپوش گذارند، دشمن وحدت و انسجام تشکیلات کمونیستی هستند.”( ص 1 کار 62 ارگان سراسری )(9)

     آیا اینها خود به آنچه در مقاله موضع “ اکثریت “ درباره “ اقلیت” پیرامون “ تحکیم اصول “ و دستیابی به “ حداقل مبانی مارکسیستی “ گفته اند ، باوردارند؟ آنها فقط برای اینکه از مبارزه ایدئولوژیک اصولی با “ اقلیت فدائیان خلق “ طفره بروند اینگونه با لحن شاعرانه از پیشروئی که “ منقلب شده است “ و به “ حداقل مبانی مارکسیستی _ لنینیستی “ دست یافته سخن میگویند (ص13 کار 72 ارگان سراسری ) در مقاله “ احساساتی “ و “گزارشی از یک سفر” میبینیم که تازه نمایندگان مرکزیت که به لرستان رفته اند از قرار داشتن “ در آستانه ( دقت کنید در آستانه ) یک تحول کیفی، در آستانه گذار از خودانگیختگی  به آگاهی در آستانه  گذار از یک  بی برنامگی ، به حرکت آگاه و با برنامه سخن میگویند و معلوم میکنند که همه آن لاف زنیها برای ارعاب اقلیت در مبارزه ایدئولوژیک بوده است و میپذیرند که لااقل تا 16 مرداد 59 (تاریخ سفر مسافرین “احساساتی” خبری از”خود آگاهی” و عمل “با برنامه” نبوده است. آنگاه چنین کسانی از مبارزه ایدئولوژیک بر علیه تئوری مبارزه مسلحانه و مشی چریکهای فدایی خلق در سطح جنبش کمونیستی دم میزنند.

     بله، کار اینها به اینجا کشیده است. ولی آیا اینها به تنهایی توانسته اند بزرگترین سازمان کمونیستی ایران یعنی س.چ.ف.خ.ا را به انحراف و سر انجام به انشقاق کشند و از این طریق لطمه بزرگی به جنبش کمونیستی ما بزنند، یا دیگرانی نیز که امروز ظاهرا خود را قهرمان “افشاگری” علیه اینها جلوه میدهند در آن سهیمند؟  ما معتقدیم که آنها بدون کمک اینها هرگز قادر نبوده اند چنین نقشی را در جنبش کمونیستی بازی کنند.

     اگر در وجود مرکزیت اپورتونیست فداییان خلق، ما با افرادی روبرو هستیم که دم بدم مشی و روش خود را عوض میکنند و همواره علیرغم لاف زنیهای خود در مورد “تحکیم اصول” ،”بازگشت به اصول” و غیره بالاخره اعتراف میکنند که در”اشتباه”،”انحراف” و”خودانگیختگی” و”بی برنامگی” بسر می برده اند، در وجود سازمان پیکار- لااقل از زمانیکه نام پیکار بر خود نهاده- بر عکس با کسانی روبرو هستیم که همواره با عباراتی نظیر: “همانطور که ما پیش بینی کرده بودیم”،”همانگونه که ما قبلا گفته بودیم” و غیره از صحت و تجانس نظرات خود دفاع کردند و جز گاهگاهی آنهم در ستون پاسخ به نامه ها و آنهم در مورد مسائلی نظیر طرز صفحه بندی نشریه، انتقادی بخود وارد ندیدند. این سازمان همچنین به “موقعیت تعیین کننده اش” در “ جنبش کمونیستی میهنمان” (پیکار 71) بخوبی واقف است و بهمین جهت مراقب است آنچنان “سمت و سوئی” ،”چه از لحاظ ایدئولوژیک و چه از لحاظ سیاسی_تشکیلاتی”(همانجا) اتخاذ کند که شایسته این “موقعیت تعیین کننده” باشد.  بله، ما در وجود سازمان پیکار با چنین کسانی روبرو هستیم و از قضا بطور محدود و مشروط با بخشی از این لاف زنیها نیز همانطور که نشان داده ایم ، موافقیم.  یعنی قبول داریم که سازمان پیکار میتوانست “ از لحاظ ایدئولوژیک” در” جنبش کمونیستی میهنمان “ ، “ موقعیت تعیین کننده”ای داشته باشند یعنی با اتخاذ روش صحیح در مبارزه ایدئولوژیک و بر افراشتن راستین پرچم این مبارزه میتوانست زمینه یک مبارزه ایدئولوژیک خلاق را در جنبش کمونیستی ما فراهم سازد ولی بگذارید ابتدا به اجمال ببینیم که این سازمان در زمینه “ایدئولوژیک” چه کرد و چه شیوه هایی بکار برد تا بعد به “ زمینه سیاسی” بپردازیم.(10)

     آیا فراموش کرده ایم که سازمان پیکار وظیفه عمده خودرا در زمینه مبارزه ایدئولوژیک “ مبارزه با خط مشی چریکی “ اعلام کرد و آنرا حاصل گویا مبارزات ایدئولوژیک درون سازمان خواند که هرگز ماهیت آنها آشکار نشد ؟ کسی خبر ندارد که چگونه شد که مبارزه با خط مشی چریکی به محور اصلی مبارزه ایدئولوژیک سازمان پیکار تبدیل گردید ولی همه با اعلامیه گونه سازمان پیکار از قرار گرفتن این مبارزه در دستور کار سازمان مطلع شدند و این اعلامیه را مقدمه رزم جانانه با “ مشی چریکی “ انگاشتند.  ما چریکهای فدایی خلق نیز بنوبه خود از این اعلامیه خشنود شدیم و آنرا به فال نیک گرفتیم.  ما میدانستیم که در آن مقطع یک مبارزه ایدئولوژیک جدی برای نهضت کمونیستی ما لازم است و این مبارزه ناگزیر میبایست حول آن خط مشی “ قهرمانانی “ صورت بگیرد که بقول خود همین سازمان پیکار “ صفحه نوینی در تاریخ حیات مبارزاتی خلق ما گشودند “ ( پیکار 42 ویژه نامه قیام (3) اعلامیه “ پیام به سچفخا بمناسبت نهمین سالگرد نبرد قهرمانانه سیاهکل و تولد سازمان چریکهای فدایی خلق ایران “) البته ما میدیدیم که سازمان پیکاربا خلاصه کردن تئوری مبارزه مسلحانه به “ خط مشی چریکی “ و اعلام نتیجه گیریها در مورد این خط مشی پیش از انجام مبارزه ایدئولوژیک ، گامی غیر اصولی برداشته است.  ولی با خود می اندیشیدیم که اینها مهم نیست. “ بگذار مبارزه ایدئولوژیک آغاز شود” در جریان آن همه چیز برای توده ها آشکار خواهد شد وما این موضعگیری غیر اصولی را در جریان آن بخوبی نشان خواهیم داد، از شما چه پنهان زیر لب میگفتیم: “ که دشمن به پای خود آمد بگور” آنچه در آنزمان مهم بود آغاز مبارزه ایدئولوژیک بود و ما مطمئن بودیم در جریان این مبارزه ایدئولوژیک در آن مقطع (مخصوصا در آن مقطع که بخش قابل ملاحظه ای از توده های کارگری با دقت و کنجکاوی و فعالانه جریان مبارزه را تعقیب می کردند ) برای ارتقاء سطح ایدئولوژیک جنبش کاملا لازم است. امیدوار بودیم که در جریان این مبارزه ایدئولوژیک بتوان به وحدتی نسبی در جنبش کمونیستی نائل آمد.

     ولی رهبران سازمان پیکار عملا نشان دادند که زرنگتر از آنند که در ادعای خود پیرامون مبارزه ایدئولوژیک صادق باشد.  آن ها که همه را به مبارزه ایدئولوژیک با “ خط مشی چریکی “ فراخوانده بودند خود از انجام این مبارزه در زمینه “ ایدئولوژیک “ طفره رفتند ولی برعکس با زدوبندهای سیاسی با مرکزیت سازمان و ایفای نقش متقابل این مرکزیت به سمپاشی و لجن پراکنی علیه چریکهای فدایی خلق و خط مشی آنها پرداختند و بجای باصطلاح “ مبارزه ایدئولوژیک “ با تئوری و خط مشی چریکهای فدایی خلق، سیاست ضد فدایی مکارانه ای را در جنبش کمونیستی ما آغاز کردند.

     تا جائیکه به تئوری و خط مشی چریکهای فدایی خلق و مقابله (بگذارید امور را بنام واقعی خود بنامیم این واقعا “ مقابله “ بود نه “ مبارزه ایدئولوژیک “ ) سازمان پیکار با آن مربوط میشود ، همواره دو سیاست راهنمای عمل این سازمان بوده است: یکی آنکه چریکهای فدایی خلق را همان مرکزیت اپورتونیست سازمان جلوه دهد (11) و دیگر آنکه اینجا و آنجا بدون ورود به بحث تفصیلی و اغلب بصورت جمله معترضه (و بنحوی مکارانه ) تغییر تحریف شده ای از تئوری و خط مشی چریکهای فدایی خلق را مطرح و بخیال خود رد کند و ما به اجمال خواهیم دید که عملکرد توأم  این دو سیاست، سازمان پیکار را در زمینه مبارزات ایدئولوژیک به چه حقارتی کشانده است.

     پیش از این دیدیم سازمان پیکار در ایفای نقش مقابل مرکزیت اپورتونیست سازمان، به چریکهای فدایی خلق همان نامی را داد که این مرکزیت اپورتونیست و کمیته مرکزی حزب توده که بحق دشمنی خونی(12) با چریکهای فدایی خلق دارد، نامید و این در حالی بود که در همانجا مرکزیت اپورتونیست سازمان را “ رفقای فدایی “  نامید.  البته ما قصد گله گذاری از بی لطفی سازمان پیکار را نداریم، بلکه می خواهیم روش کار وی را نشان دهیم و بگوییم که تا زمان معینی این سازمان، این اپورتونیستها را چریکهای فدایی خلق جلوه میداد و رفتار و گفتار اپورتونیستی آنها را نه بحساب اپورتونیسم ذاتی آنها بلکه بحساب “ خط مشی چریکی “ میگذاشت و از این طریق بنحوی غیر مستقیم از پشت سر به آن وظیفه عمده ای که درزمینه مبارزه ایدئولوژیک برای خود اعلام کرده بود، جامه عمل می پوشاند.

     بگذارید به موارد مشخصتری از تجلی این سیاست در” تاکتیک “ سازمان پیکار در” مبارزه ایدئولوژیک “ با “ مشی چریکی” بپردازیم:

      در پیکار 29 ( 21 آبان 58 ) مقا له “ شیوه برخورد پرولتری یا خرده بورژوایی”(2)” نقدی بر مواضع چریکهای فدایی خلق ایران “ سازمان پیکار درصدد برآمده است که در زمینه برخورد “ مرکزیت “ س . چ . ف. خ . ا ، با مسایل جنبش و برای نمونه “ بروز آشکار” آن “ در برخورد با قدرت سیاسی، برخورد با جنبش کارگری، محتوای تبلیغ و ترویج، برخورد با احزاب و سازمانهای بورژوایی و خرده بورژوایی، برخورد با رویزیونیسم و سوسیال امپریالیسم و ...”  با این مرکزیت به مبارزه ایدئولوژیک برخیزد ولی از همان آغاز بحث نتیجه گیری خود را کرده است و علت این “ ناپایداری و تزلزل ایددئولوژِیک” را همان “پایبندی” به مشی چریکی میداند که “ علیرغم تغییراتی در نظریات و عملکرهایشان نسبت به گذشته”(13) همچنان گویا راهنمای عمل چریکهای فدایی خلق ایران است و بالاخره نتیجه میگیرد که “ همه اینها نشان میدهد که سچفخا هسته اصلی اپورتونیستی رفیق احمدزاده را که تبعیت از “ سختگیریهای دیالکتیکی زمینی “ ( نه آسمانی!؟ ) است حفط کرده است و بیهوده نیست که این “ تبعیت “ دبره را به پایبوسی رویزیونیستهای فرانسوی میکشاند و منشعب سچفخا را به آغوش دارو دسته کمیته مرکزی میافکند...” .

     البته ما معتقد نیستیم که تا تاریخ انتشار این مقاله یعنی 21 آبان 58 مرکزیت سچفخا در هیچیک از اقدامات خود در- بقول سازمان پیکار در همین مقاله- “ تبدیل پرولتاریا به زائده بورژوازی” به عرصه ای قدم گذارده باشد که سازمان پیکار همراه وی نباشد. لااقل تا آنزمان که این هر دو دست در دست یکدیگر و با فرستادن درودهای رفیقانه برای هم، پرولتاریا را دست آویز مضحکه هایی نظیر انتخابات مجلس خبرگان و تظاهرات در مقابل “ لانه جاسوسی” که بورژوازی وابسته صحنه گردان اصلی آنها بوده قرار داده بودند.(14)

     ولی با وجود این ببینیم سازمان پیکار در اینجا چه چیزی را به تئوری و خط مشی چریکهای فدایی خلق نسبت میدهد و “ هسته اپورتونیستی نظرات رفیق احمدزاده “ که باعث این خیانت بزرگ یعنی   “ تبدیل پرولتاریا به زائده بورژوازی “ شده، کدام است؟

     آیا رفیق احمدزاده در سال 49 با تشریح عینی جامعه ما و بررسی تحول تاریخی این شرایط علنا اعلام نکرد که: “ در حقیقت با استقرار سلطه امپریالیستی تمام تضادهای درونی جامعه ما تحت الشعاع یک تضاد قرارگرفت.  تضادی که در مقیاس جهانی گسترش دارد، تضاد خلق و امپریالیسم. در نیم قرن اخیر میهن ما شاهد گسترش این تضاد، سلطه روز افزون امپریالیسم بوده است. هر گونه تحولی میبایست این تضاد را حل کند و حل این تضاد یعنی استقرار حاکمیت خلق و نابودی سلطه امپریالیستی “ و آیا هم او اعلام نکرد که: “ پرولتاریا به عنوان پیگیرترین دشمن سلطه امپریالیستی و فئودالی و با اتکأ به تئوری بین المللی مارکسیسم- لنینیسم می تواند و باید رهبری جنبش ضد امپریالیستی را بعهده بگیرد”؟ و آیا هم او نبود که گفت: “ شیوه های ابقای این سلطه(سلطه امپریالیستی- نویسنده)هر گونه مبارزه رفرمیستی را نه تنها بی اهمیت کرده اند بلکه نا ممکن ساخته اند”؟

     آیا “هسته” نظرات” رفیق احمد زاده” درباره مرحله انقلاب و رهبری پرولتاریا و شیوه مبارزه همین نیست و اگر کسی این “هسته” را همچنان حفظ کرده باشد و به آن “ پایبند” مانده باشد، چه نتایجی از آن حاصل میکند؟  آیا در نزد کسی که به این نظرات “ پایبند” است، تحلیل سازمانهایی نظیر سازمان پیکار و مرکزیت سچفخا که با اذعان به بقای سیستم اقتصادی وابسته با امپریالیسم معتقد به انتقال قدرت به اقشار و طبقاتی هستند که در هر حال به امپریالیسم وابسته نیستند،(15) مضحک جلوه نمیکند؟  آیا اینها همان کسانی نیستند که در تحلیل نهایی می خواهند جلوه دهند که گویا امکان پذیر است که تضاد خلق با امپریالیسم حل گردد ویا خصلت عمده بودن خود را از دست بدهد، پیش از آنکه “ حاکمیت خلق(16)”،” دمکراسی نوین”،”جمهوری دمکراتیک خلق” که مطابق نظرات رفیق مسعود حاصل مبارزه طولانی خلق به رهبری پرولتاریا “ بعنوان پیگیرترین دشمن سلطه امپریالیستی و فئودالی” میباشد جای آن را بگیرد؟  آیا به نظر کسی که “ هسته” این نظرات را حفظ کرده باشد، شیوه های رفرمیستی که سازمان پیکار و سچفخا پس از قیام بهمن در پیش گرفته اند، آب در هاون کوبیدن و به بیراهه کشیدن پرولتاریا جلوه نمیکند؟  سازمان پیکار در کجای این نظرات “هسته اپورتونیستی” می بیند و چرا از کلی گوئی درباره گویا “ پایبندی” این مرکزیت به نظرات رفیق مسعود دست برنمیدارد و مشخصا توضیح نمی دهد که این “ هسته اپورتونیستی” در کجاست؟ آیا پیروی از” سخت گیریهای دیالکتیکی زمینی” (17) بخودی خود جرم است؟

     این “هسته اصلی اپورتونیستی” یا “ تبعیت” از “ سخت گیریهای دیالکتیکی زمینی” که با تواضع و در یک جمله “محقر” چند کلمه ای تشخیص و اعلام شده است برای سازمان پیکار معجزات بسیاری صورت میدهد. او بکمک این “ هسته اصلی” نه تنها تمام “ برخورد” های مرکزیت سچفخا را چه قبل و چه بعد از قیام تبیین میکند، بلکه همچنین آنرا عامل تعیین کننده در کشاندن “ دبره به پایبوسی رویزیونیستهای فرانسوی “ و بخش منشعب از سچفخا “ به آغوش دارودسته کمیته مرکزی “ میداند.

     صرفنظر از اینکه رفیق مسعود هرگز با دبره بعنوان یک مارکسیست- لنینیست برخورد نکرده و چنانکه بعدا خواهیم دید انتقادات اصولی را که از دید یک مارکسیست به کتاب “ انقلاب در انقلاب” وی وارد بوده در جای جای اثر خود توضیح داده است. ما میتوانستیم صرفا با تذکر این امر از آن بگذریم- ولی بررسی نحوه استدلال کسانیکه خود را “ مارکسیست “ میدانند و برای خود “ موقعیت تعیین کننده “ در”جنبش کمونیستی میهنمان” میشناسند در تبیین تحولات ایدئولوژیک افراد و سازمانها در اینجا خالی از فایده نیست.  فرض کنیم که دبره یک مارکسیست واقعی بوده ودر جریان تحولات زندگی فردی و اجتماعی خویش “ به پایبوسی رویزیونیستها “ رفته باشد، آیا صرفا با تکیه بر عقاید قبلی وی این تحول را میتوان توضیح داد؟  و اگربخواهیم به چنین کاری دست بزنیم نباید صرفا بین آن بینش و این درغلطیدن به رویزیونیسم، رابطه علت و معلولی را نشان دهیم؟

     سازمان پیکار چگونه میتواند توضیح دهد که بین “ تبعیت “ از “ سختگیریهای دیالکتیکی زمینی” و در غلطیدن به رویزیونیسم رابطه علت و معلولی وجود دارد؟ او بهیچوجه این رابطه را نشان نمیدهد و ظاهرا از خواننده خود می خواهد که این را همانطور دربست قبول کند. آیا لنین هم وقتی می خواست درغلطیدن کائوتسکی را به “ آغوش” اپورتونیسم تشریح کند به عقاید گذشته وی تکیه میکرد و “ هسته اصلی” آنرا در مارکسیسم، که کائوتسکی زمانی به آن معتقد بود جستجو میکرد؟  همین امر در مورد بخش منشعب از سچفخا صادق است و ما در قسمت اول این جزوه به آن اشاره کردیم و اکنون میبینیم که سازمان پیکار نیز بهمان شیوه استدلال میکند که کمیته مرکزی حزب توده میکرد. از زمان پیدایش مارکسیسم تاکنون دها و صدها سازمان که زمانی به تئوری و خط مشی مارکسیستی     “ پایبند” بودند، در اثر تحولات اجتماعی و افت و خیزهای مبارزه طبقاتی ( نه بر اثر اصول اعتقادات خویش ) راه ارتداد از مارکسیسم و خیانت به پرولتاریا را پیموده اند و هربار نیز با تبلیغات بورژوائی و خرده بورژوائی سعی کرده اند که این پشت پا زدن به آرمان پرولتاریا را از طرف این گروها و سازمانها به اساس اعتقادات و “ هسته اصلی” نظرات گذشته آنها یعنی مارکسیسم نسبت دهند و امروز میبینیم که سازمان پیکار به همان شیوه استدلال میکند و به این ترتیب خیانت کارانی را که به پرولتاریا پشت کرده اند و به دشمن وی (“ کمیته مرکزی”) پیوسته اند، تبرئه میکند و گناه آنرا به گردن تئوری و خط مشی کسانی اندازند که بیش از ده سال است که با سرسختی تمام و پایبندی کامل به آرمان پرولتاریا همه چیز خود را در راه هدفشان گذاشته اند.  بله، سازمان پیکار برای آنکه خط مشی چریکهای فدایی خلق را لجن مال (بله “ لجن مال” نه “رد”) کند با ساده لوحی مصلحتی اپورتونیستهای مکار، استدلال منشعبین از سچفخا را که دلیل انشعاب خود را انتقادات تئوریک میدانستند، می پذیرد و عینا تکرار میکند.

     در واقع چریکهای فدایی خلق با “ پایبندی”  به هسته اصلی نظرات رفیق مسعود همواره به تحلیل موقعیت های تازه می پردازد و در پرتو همین تحلیل ها بود که حتی زمانیکه تحلیل سازمان پیکار نشان میداد که: “ شورای انقلاب و آیت الله خمینی به عنوان دنباله روان بورژوازی و ارتجاع، در عین حال دارای عملکرد نسبی ضد امپریالیستی و مترقیانه بودند” ( پیکار شماره 35)  برای توده ها توضیح میداند که کسانیکه با آن سرعت مشغول بازسازی سیستم سرمایه داری وابسته هستند هرچند که “ ( تشکیل دادگاههای انقلاب و محاکمه و اعدام  تعدادی از سران رژیم قبلی ، برخی عملیات کمیته ها در دستگیری عناصر ضد انقلاب و...) “ ( همانجا) دست بزنند باز دولت بورژوازی وابسته هستند و همه این اقدامات راهم که به نظر تحلیلگران سازمان پیکار نسبتا “ ضد امپریالیستی” و” مترقیانه “ مینمایند برای آن انجام میدهند که بتوانند در شرایط تاریخی معین به وظیفه خود بعنوان دولت طبقه حاکم یعنی برقراری نظم اجتماعی لازم برای استتار سرمایه داری وابسته دست یابند. مطابق این تحلیل که بر اساس “هسته اصلی” نظرات رفیق احمدزاده صورت میگرفت، چریکهای فدایی خلق خیلی قبل از آنکه اینها به “ سرکوب سیستماتیک و با برنامه خلق کرد، حمله به تظاهرات مسالمت آمیز در رابطه با توقیف روزنامه آیندگان، توقیف نشریات مترقی، حمله به دفاتر سازمانهای انقلابی و ...”( همانجا ) دست بزنند، نشان دادند که این دولت ناگزیر دست به همه این کارها خواهد زد و در واقعیت زندگی روزمره نیز تمام تدارکاتی را که اینها برای این هجوم سراسری میدیدند، به مردم نشان میدادند و همان زمان که سازمان پیکار به “حمایت مشروط “ از آنها مشغول بود، اعلام می کردند که هرگونه حمایت از این دولت، حمایت از تدارک برای “ سرکوب سیستماتیک و با برنامه خلق کرد “ ، “ توقیف روزنامه آیندگان” وغیره و غیره میباشد.  چریکهای فدایی خلق با “ پایبندی” به “هسته اصلی نظرات رفیق احمدزاده”، در آن زمانیکه سازمان پیکار این اقدامات سرکوبگرانه رژیم را “مستقیما” نتیجه “ تلفیق شورای انقلاب و دولت” میدانست، توضیح دادند که نباید اینگونه وقایع جزئی و بی اهمیت را اساس تحلیل قرار داد و بازهم خود را مارکسیست دانست. آنچه که رژیم را به این سرکوبها وامیدارد، طبیعت نظام سرمایه داری وابسته است که حفظ آنرا بعهده گرفته است. بله، چریکهای فدایی خلق آنگونه تحلیل می کردند و سازمان پیکار به سبک اپورتونیستهایی که منتظرند   “سرموئی” در اوضاع تغییر حاصل شود تا همه چیزرا به مدد آن تحلیل کنند، سرکوبی را که از ماهها پیش جلوی چشم همه تدارک اش دیده میشد، “مستقیما”، نتیجه “ تلفیق شورای انقلاب و دولت” میدانند و باز با بی پروایی مدعی می شوند که “هسته اصلی نظریا ت رفیق احمدزاده”،” اپورتونیستی “ است.  کسانیکه خود اذعان میکنند تا بلافاصله قبل از آغاز”سرکوب سیستماتیک و با برنامه خلق کرد” از آغاز کنندگان این سرکوب، “حمایت مشروط” میکرده اند، با یک شعبده بازی در انتخاب طرف مناظره خویش کار را به جایی کشانده اند که چریکهای فدایی خلق را متهم میکنند که گویا “ پرولتاریا را به زائده بورژوازی” تبدیل مینمایند.

     پیشتر برویم و با شیوه مبارزه ایدئولوژیک سازمان پیکار ، با “ مشی چریکی “ آشنا شویم. در پیکار 34 در مقاله “ در افشای سوسیال امپریالیسم شوروی” (قسمت 5و6 ص 14)، هنگام مباحثه سازمان پیکار، با مرکزیت سچفخا در مورد امکان یا عدم امکان بازگشت سرمایه داری در یک کشور سوسیالیستی و امکان یا عدم امکان سلطه رویزیونیسم بر حزب کمونیست شوروی در مقابل این گفته بی بنیاد مرکزیت سچفخا که ممکن نیست طبقه کارگر شوروی اجازه بازگشت سرمایه داری را در شوروی داده باشد باز فرصت بدست سازمان پیکار می افتد تا به “ مشی چریکی” بتازد و ریشه این نظرات را در تئوری و خط مشی چریکهای فدایی خلق بیابد: “ چریکهای فدایی خلق (منظور مرکزیت سچفخاست) که هنوز از دیدگاه بینیش چریکی خود نبریده اند همچنانکه “چریک” را قهرمانی ملکوتی و شکست ناپذیر تصویر میکنند طبقه کارگر و خویش را نیز اینگونه ترسیم میکنند “.

     آیا واقعا چنین است؟  آیا چریکهای فدایی خلق واقعا چریک را نیرویی “ ملکوتی و شکست ناپذیر توصیف می کردند” آیا همه استعاره معروف رفیق پویان را بخاطر ندارند که چریک جدا از توده (18) را به “ ماهیهای کوچک و پراکنده در محاصره تمساحها و مرغان ماهیخوار” تشبیه میکرد؟ آیا هم او نمیگفت که:  تا با توده خود بی ارتباطیم کشف ونابودی ما برای دشمن آسان است؟  ازکدامیک از این گفته ها میتوان استنباط کرد که چریکها “چریک را قهرمانی ملکوتی و شکست ناپذیر” میدانند؟  مگر نه اینکه رفیق مسعود حتی از بین رفتن گروه و سازمان خود را در جریان مبارزه پیش بینی میکرد و میگفت: “ ما یقین داریم که  نابودی  گروه معنایش نابودی مبارزه مسلحانه نیست” ( تاکید از ماست) و باز پیش بینی میکرد که اگر چریکها نتوانند حمایت توده ها را جلب کنند نابودیشان حتمی است: “ ما با پوست و گوشت خودنیاز به حمایت خلق را احساس میکنیم و میدانیم بدون چنین حمایتی نابودی ما و نابودی راه حتمی است”.  مگر رفیق مسعود تصدیق نمیکرد که: “ تنها نیرویی که قادر است جامعه را دگرگون کند نیروی توده ای است “ که “ آگاهی انقلابی” وی را فرا گرفته باشد. آیا کسانیکه مدعی هستند چریکها، “چریک” را “ قهرمانی ملکوتی و شکست ناپذیر” تصورمیکنند این نظرات صریح و روشن چریکها را در مورد رابطه پیشاهنگ با توده بحساب آورده اند یا نه و اگر آنها را بحساب آورده اند، به چه دلیل قابل ذکر نیافته اند؟  در واقع اینها با تصوری خودساخته از تئوری و خط مشی چریکهای فدایی خلق به مقابله برمی خیزند نه با واقعیت این تئوری وخط مشی. و رفیق اشرف هزار بار حق داشت که اینها را به “ دون کیشوت “ تشبیه کرد.  واقعا اینها با ساخته های خیال خویش در جنگند.

     در مورد جهت گیری نسبت به رویزیونیسم خروشچفی و “جبهه واحد ضد دیکتاتوری” تئوری مبارزه مسلحانه بیش از آن صریح است که در اینجا احتیاج به توضیح تازه ای داشته باشد. آنچه توضیحش در اینجا مخصوصا لازم است،  روش سازمان پیکار است  که با همه اصرارش در لزوم  “ مرزبندی” خود همواره از طریق مغشوش کردن مرزها کار خود را به پیش می برد. او نظرات مرکزیت کنونی سچفخا را اینجا و آنجا با قسمتهایی از نظرات رفیق بیژن می آمیزد و بدون هیچگونه تمایزی همه را به “ بینش چریکی” نسبت میدهد و اینکار را مخصوصا در ضمیمه پیکار 34، تاریخ 13 اسفند 58 مقاله “ زیگزاگهای ضدانقلاب و انعکاس یک جانبه آن در صف انقلاب “ ص 9، به ناهنجارترین شکلی انجام میدهد که ما خواننده را مخصوصا به خواندن آن توصیه میکنیم.

     ولی آیا آنچه را که ما تا اینجا سعی کردیم توضیح دهیم و ثابت کنیم- یعنی اینکه آنچه مورد انتقاد سازمان پیکار قرار دارد، ارتباطی با تئوری مبارزه مسلحانه ندارد- خود سازمان پیکار نمی داند؟ گوش کنید: “ اگراین رفقا (یعنی رفیق مسعود و سایر بنیان گذاران سچفخا- نویسنده) معتقد بودند، در نیم قرن اخیر میهن ما شاهد گسترش این تضاد(خلق وامپریالیسم)، سلطه روز افزون امپریالیسم بوده است، هر گونه تحولی میبایست این تضاد را حل کند، “ سازمان چریکها (منظور مرکزیت سچفخاست - نویسنده) دنبال رویزیونیستها افتاده و شعار” نبرد با دیکتاتوری شاه “ را قبل از قیام مطرح میکرد، اگر این رفقا معتقد بودند “ پرولتاریا بعنوان پیگیر ترین دشمن سلطه امپریالیستی و فئودالی و اتکاء به تئوری بین المللی مارکسیسم- لنیسیم میتواند و باید رهبری جنبش ضد امپریالیستی را بر عهده بگیرد” سازمان چریکها با طرح شعارهای انحرافی نظیر”حاکمیت خلق” عملا بر رهبری طبقه کارگر بر انقلاب دمکراتیک پرده می افکند. اگر این رفقا معتقد بودند “این استدلال مضحک حزب توده که کمک بااصطلاح اردوگاه سوسیالیزم به رژیم مزدور، به قول آنها به ملت ایران، موجب رشد صنایع، تسریع رشد پرولتاریا و تقلیل وابستگی رژیم به امپریالیزم میشود، نه یک “ اشتباه تئوریک، بلکه  توجيه تمایلات عملی آنهاست”(تاکید از ماست) و قاطعانه با رویزیونیسم خروشچفی و” اردوگاه سوسیالیزم” حزب توده مرزبندی قاطع می کردند، امروز شاهد آنیم که سازمان چریکها خود را وابسته به “اردوگاه سوسیالیزم” میدانند و روز بروز بیشتر به رویزیونیستها نزدیکتر شده و از جنبش کمونیستی فاصله میگیرد. آری امروز سازمان چریکهای فدایی خلق، دستاوردهای احمدزاده ها را به دور افکنده، و بیش از پیش به سمت رویزیونیست میرود”.

     چه گمان میکنید؟  نویسنده این جملات کیست؟ همین سازمان پیکار! در پیکار 46 در مقاله “ گرامی باد یاد رفیق مسعود احمدزاده و پنج شهید دیگر” ص12، 20 اسفند 58، بله همین سازمان پیکار است که بجای مبارزه ایدئولوژیک به بند بازی مشغول است و زیر پوشش مبارزه ایدئولوژیک با مرکزیت سازمان، تئوری و خط مشی چریکهای فدایی خلق را تحریف و تخطئه میکنند و در جایی دیگر ناگهان بدفاع از رفیق احمدزاده در مقابل انحرافات این مرکزیت برمی خیزد. او می خواهد کسب و کار خود را رونق بخشد و در این راه بهر وسیله ای  متوسل میشود و در 19 بهمن 58 که گمان میکند جمعیت زیادی برای بزرگداشت مبارزه و قهرمانانی که حماسه سیاهکل را آفریده اند جمع خواهند شد، صرفا به سائقه همین کاسبکاری خویش و باصطلاح برای اینکه کلاهی از این نمد برای خود دست و پا کند، در پیام به همین مرکزیت اپورتونیست که خود یک ماه بعد به انحراف کلی آنها از خط مشی چریکهای فدایی اعتراف میکند، پیام میفرستد و با این جملات به مجامله و چاپلوسی از چریکهای فدایی خلق میپردازد: “ رفقای دلاوری که ... علیه رژیم وابسته به امپریالیسم شاه خائن رزمیدند صفحه نوینی در تاریخ حیات مبارزاتی خلق ما گشودند این صفحه با قرار دادن قهر ضد انقلابی در سیاست و برنامه مبارزاتی علیه رژیم مزدور شاه، ممیز میگردد، همچنین این صفحه با کشیدن خط فاصله بین خود و کلیه راه حلهای پوسیده رفرمیستی و پارلمانتاریستی و سازشکارانه متعلق به لیبرالها و حزب توده برش انقلابی خود را در این مقطع از تاریخ مبارزاتی میهن ما با کلیه راههای منحط فوق نشان میدهد.”

     “ رفقا! کاربرد قهرانقلابی در برابر قهر ضد انقلابی و اعتقاد به اینکه جز از طریق نبرد مسلحانه برعلیه امپریالیسم و ارتجاع داخلی نمیتوان به پیروزی رسید، دستاورد بزرگی در تاریخ مبارزاتی میهن ما محسوب میشود سازمانهایی نظیر سازمان شما و ما که در بستر پیکار خونین بر علیه رژیم وابسته محمدرضاشاهی پا گرفته اند بخوبی براهمیت و ارزش این دستاورد و دیگر سنتهای انقلابی که در این راه بدست آمده است، واقفند به همین لحاظ بر ماست که در راه پاسداری از این سنتها&#