جبهه دمکراتیک ضدامپریالیستی و ملزومات تشکیل آن

 

(راه کارگر زیر پوشش شعار جبهه درصدد ائتلاف با چه کسانی است؟)

 

 

 

 

 

اشرف دهقاني

 

 

 

 

 

 

 

از انتشارات چریک های فدایی خلق ایران

 

 

 

 

 

 

 

 

     در جامعه تحت سلطه ایران، جائی که تمام طبقات و اقشار ستمدیده در مقابل امپریالیسم و سرمایه داران وابسته به آن به عنوان دشمن مشترک خویش صف آرائی کرده و در نابودی این دشمن دارای منافع مشترکی می باشند، و در حالی که هیچیک از طبقات و اقشار خلق به تنهائی قادر به پیشبرد امر انقلاب، نابودی دشمن و تأمین منافع طبقاتی خویش نیستند، مسئله اتحاد تمام نیروهای انقلابی در مبارزه برعلیه امپریالیسم و سگان زنجیریش همواره به عنوان ضرورتی مبرم مطرح بوده و باعث آن شده است که مسئله تشکیل جبهه دمکراتیک و ضدامپریالیستی مورد برخورد نیروهای مبارز درون صف خلق قرار گیرد.

 

     ولی در حالی که الزاماتی عینی، تشکیل جبهه دمکراتیک و ضدامپریالیستی را جهت سازماندهی بهتر و وسیع تر مبارزه ضروری و اجتناب ناپذیر می سازد و هم از اینرو باید برخورد مسئولانه ای نسبت به آن صورت بگیرد، گاه دیده می شود که نیروهای سیاسی چندی بدون این که واقعا ضرورت و اهمیت تشکیل جبهه را درک کرده و با بررسی و ارزیابی دقیق شرایط، امکان تشکیل آن را در مقطع زمانی مشخصی تشخیص داده باشند و یا حتی بدتر بدون این که واقعا در صدد تشکیل جبهه دمکراتیک و ضدامپریالیستی باشند، شعار چنین جبهه ای را مطرح کرده و خواستار تشکیل آن شده اند.  واضح است که چنین نیروهائی قبل از اینکه هدف اتحاد نیروهای انقلابی و پیشبرد امر انقلاب را در یک جبهه واحد در نظر داشته باشند، شعار جبهه واحد را در خدمت پیشبرد مقاصد سیاسی خاص خویش مورد استفاده قرار می دهند.  اتفاقا در جنبش ما آن نیروهائی ظاهرا بیش از دیگران به یاد اتحاد نیروهای مبارز افتاده اند که پیش از آن با اقداماتی غیرانقلابی سد راه اتحاد نیروها گشته اند.  در این زمینه تجربه مجاهدین مارکسیست شده در سال 54 جالب توجه است.  همه به یاد دارند که آن ها چگونه درست در زمانی که با اقدامات غیرانقلابی معروف خود ضرباتی به امر اتحاد نیروهای درون صف خلق وارد آورده بودند، با جنجال و هیاهوی تمام از ضرورت اتحاد نیروهای انقلابی و "جبهه واحد" داد سخن می دادند!

 

     در حال حاضر مدتی است که حزب دمکرات کُردستان ایران پرچمدار تشکیل "جبهه" گشته و به دنبال آن بعضی نیروهای مدعی مارکسیسم نیز که پیش از این به هنگام ردیه نویسی برعلیه تئوری مبارزه مسلحانه اتفاقا بارها و بارها به اصطلاح ثابت کرده بودند که ایده تشکیل جبهه انقلابی و ضدامپریالیستی قبل از ایجاد حزب طبقه کارگر ایده ای انحرافی و پوپولیستی است و گویا چریک های فدائی خلق با اعلام این که حزب طبقه کارگر در شرایط جامعه ما از درون یک جبهه دمکراتیک و ضدامپریالیستی نطفه بسته و رشد می کند، بی اعتقادی خود را به پرولتاریا و به ضرورت تشکل او نشان می دهند، اکنون ظاهرا به ضرورت تقدم جبهه بر " حزب" پی بُرده و خواهان تشکیل آن گردیده اند.  ما بدون این که وارد این بحث شویم که طرح شعار جبهه ، چه از طرف حزب دمکرات (1) و چه به دنباله روی از او از طرف جریانات سیاسی دیگر، تا چه حد واقعی و جدی است و چه اهدافی را تعقیب می کنند،سعی می کنیم با تشریح نقطه نظرات خود در مورد جبهه دمکراتیک و ضدامپریالیستی و ضرورت حتمی آن برای پیشبرد امر انقلاب، نشان دهیم که نیروهای فوق الذکر به واقع خواهان چه نوع جبهه ای هستند و چگونه علیرغم تمام ادعاهایشان قادر به تشکیل یک جبهه انقلابی که حقیقتا تمام نیروهای مبارز را در خدمت پیشبرد امر انقلاب قرار دهد، نمی باشند.

 

     با گسترش نفوذ امپریالیسم در تمامی شئونات اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی جامعه ما که به ایجاد و قوام سیستم سرمایه داری وابسته در ایران انجامیده، نه فقط طبقه کارگر بعنوان دشمن آشتی ناپذیر امپریالیسم و هر نوع سیستم سرمایه داری در مقابل آن قرار گرفته، بلکه قشرهای وسیع خرده بورژوازی شهر و روستا نیز به مصاف با امپریالیسم و سرمایه داران وابسته کشیده شده اند.  بورژوازی وابسته به عنوان طبقه استثمارگر مسلط بر تولید، در عین حال پایگاه استثمار تمام خلق و غارت منابع طبیعی کشور از طرف امپریالیسم می باشد و هم از اینرو علاوه بر طبقه کارگر، دهقانان و خرده بورژوازی شهری نیز در نابودی این طبقه که مفهوم قطع سلطه امپریالیسم را در میهن ما خواهد داشت، ذینفع اند و از آنجا که نه نابودی مالکیت خصوصی بطور کلی بلکه خلع ید از بورژوازی وابسته هدف عاجل این مرحله از انقلاب می باشد، لذا در این مرحله دهقانان و خرده بورژوازی شهری متحد طبقه کارگر محسوب می شوند.  این حقیقت وجه دیگری هم دارد.

 

     علیرغم تضاد منافع دهقانان و خرده بورژوازی شهر با امپریالیسم و بورژوازی وابسته به آن و علیرغم فشار دائم التزایدی که از طرف سیستم اقتصادی- اجتماعی موجود به آنان وارد شده و باعث ذلت و خانه خرابی اشان می باشد، معذالک نه دهقانان و نه خرده بورژوازی شهری در مبارزه برعلیه بورژوازی وابسته و سیستم موجود قاطع نیستند.  آنها بدلیل موقعیت طبقاتی خویش یعنی قرار گرفتن بین بورژوازی و طبقه کارگر دارای موضع دوگانه اند و همین موضع و خیال پردازیها و توهمات ناشی از آن، آنها را برای انحراف از مسیر مبارزه ضدامپریالیستی مستعد ساخته است.  از اینرو انرژی ضدامپریالیستی آنان تنها هنگامی تماما در کانال درست یعنی در جهت قطع سلطه امپریالیسم و نابودی سیستم موجود قرار می گیرد که طبقه کارگر آنان را تحت رهبری خود درآورد.  در ضمن به لحاظ آن که خرده بورژوازی (چه دهقان و چه غیرآن) به دلیل شرایط مادی تولید خود نمی تواند یک نیروی مستقل سیاسی را تشکیل دهد.  لذا قرارگرفتن دهقانان و خرده بورژوازی شهری ایران تحت رهبری طبقه کارگر، جهت تحقق خواست های طبقاتی خویش، امری است الزامی.  بنابراین، نیاز این طبقات میانی به طبقه کارگر در پیکار برعلیه دشمن اصلی خویش حقیقتی است انکارناپذیر که از واقعیات عینی و ضرورت های انقلاب منتج گردیده است.

 

     ولی در رابطه با طبقه کارگر: این طبقه اگر چه در مبارزه برعلیه بورژوازی وابسته و سیستم سرمایه داری موجود قاطع و پی گیر می باشد، ولی او نیز به نوبه خود برای رسیدن به هدف و تأمین منافع خود به کمک اقشار و طبقات دیگر و عمدتا به یاری دهقانان نیازمند است.  درست است که تأمین منافع پرولتاریا اساسا در مبارزه با سرمایه و در یک انقلاب سوسیالیستی امکانپذیر می باشد، ولی از آن جا که رهائی این طبقه در رهائی تمام اقشار و طبقات خلق از قید هرگونه ستم و استثمار امپریالیسم نهفته است و ار آن جا که شرایط مناسبات اقتصادی و اجتماعی حاکم انجام آن وظایف معوق بورژوازی را- در حالی که انجام آن وظایف برای ترقی جامعه ضروری می باشد- در مقابل طبقه کارگر می نهد و همچنین به لحاظ ممانعت اختناق ناشی از حاکمیت امپریالیستی به عنوان نتیجه ناگزیر سیستم سرمایه داری وابسته از رشد آگاهی و تشکل طبقه کارگر و ضرورت شرایط دمُکراتیک که مبارزه طبقاتی هرچه آزادانه تر و آشکارتر در آن جریان یافته و موجب پرورش انقلابی طبقه کارگر، آگاهی و تشکل او گردد، طبقه کارگر الزاما باید با دیگر اقشار و طبقات تحت ستم امپریالیسم متحد گشته و با اعمال هژمونی بر آنان مرحله انقلاب دمُکراتیک را به پایان برساند.

 

     در واقع طبقه کارگر بدون پاسخگوئی به حوائج و نیازهای یک مبارزه دمُکراتیک و ضدامپریالیستی که تمام اقشار و طبقات ذینفع در این مبارزه را دربر گرفته و هدفش قطع سلطه امپریالیسم از تمام شئونات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه و استقرار دمُکراسی در آن می باشد، قدمی نیز نمی تواند به جلو بردارد.  در حالی که با برداشتن همین گام و تأمین پیروزی انقلاب که از نقطه نظر پرولتاریائی با توجه به عنصر سوسیالیستی این انقلاب یعنی خلع ید از بورژوازی وابسته و تأمین هژمونی پرولتاریا بر متحدین خویش به مفهوم استقرار دولتی متشکل از تمام اقشار و طبقات شرکت کننده در انقلاب به رهبری طبقه کارگر است، شرایط لازم برای انقلاب سوسیالیستی به وجود می آید.  بدون شک با استقرار یک دولت دمُکراتیک به رهبری طبقه کارگر در جامعه (جمهوری دمُکراتیک خلق) دمُکراسی و شرایط کاملا آزادی که طبقه کارگر برای تشکل هرچه بیشتر خود نیازمند آن است، ایجاد خواهد شد.

 

     بنابراین در حالی که بنابه ضرورت های تاریخی، سُکان انقلاب جامعه ما به دلیل قاطعیت طبقه کارگر در مبارزه برعلیه امپریالیسم و بورژوازی وابسته و به دلیل دمُکراتیسم پی گیر او در دست این طبقه می باشد و هم اوست که می تواند و باید با رهبری خود انقلاب را به پیروزی رهنمون سازد.  ولی در عین حال این هم واقعیتی است که طبقه کارگر بدون یاری دیگر طبقات و اقشار خلق و به خصوص بدون اتکاء به دهقانان نمی تواند به اهداف نهائی این انقلاب نائل آید.

 

     در این جا دو مسئله دیگر قابل طرح و بررسی است.  اول شیوه اصلی مبارزه که چه طبقه کارگر و چه طبقات دیگر تنها با توسل به آن قادر به پیشبرد اهداف انقلابی خود می باشند و دیگری مسئله تشکل طبقه کارگر که بدون آن امکان رهبری انقلاب توسط پرولتاریا وجود ندارد.

 

     در مورد شیوه اصلی مبارزه، این امر بدیهی است که برای مبارزه علیه دشمن اشکال و شیوه های گوناگونی به کار می رود و هیچ وقت مبارزه صرفا به یک شکل محدود نمی گردد.  ولی این هم مسلم است که در هر جامعه ای انقلاب عمدتا با پیشبرد شکل خاصی از مبارزه پیش می رود.  در این رابطه مسئله برای ما به این صورت مطرح است.  مسئله اصلی انقلاب کسب قدرت سیاسی است و برای این منظور الزاما باید نیروهای سرکوب دشمن را درهم شکست.  در جامعه ما کار درهم شکستن نیروهای سرکوب دشمن یعنی ارتش امپریالیستی و زوائد آن و همچنین از بین بردن نیروهای نظامی امپریالیستی غیر بومی محتمل که به کمک نیروهای سرکوب بومی آمده اند، با توجه به ساختار اقتصادی- اجتماعی جامعه و وابستگی تمام و کمال آن به امپریالیسم در جریان یک قیام ناگهانی توده ای امکانپذیر نیست.  چرا که صرفنظر از تمام دلائل (از جمله می توان تأثیر وابستگی اقتصادی به امپریالیسم را در تأمین انسجام درونی ارتش توضیح داد که چگونه عدم نیاز این ارتش امپریالیستی به تغذیه از تولیدات ملی، باعث آن می گردد که اعتصابات کارگری و اخلال در نظم تولیدات داخلی، تأثیرات چندان زیادی در درون ارتش و در انسجام آن به جای نگذارد.  در حالی که به هم خوردن انسجام درونی ارتش ارتجاع یکی از شرایط لازم برای پیروزی قیام می باشد) یک قیام پیروزمند محتاج سازماندهی نیروهای توده ای و به ویژه طبقه کارگر و تأمین رهبری پرولتری بر توده های سازمان یافته می باشد.  ولی در جامعه ای که حتی مبارزات صنفی توده ها در راه مبرم ترین حوائج زندگی خود با شدت مورد سرکوب قرار می گیرد و اساسا تکیه دشمن در مقابله با توده های میلیونی توسل به قهرضدانقلابی است.  در حالی که شرایط دیکتاتوری به شدت مانع از ایجاد تشکل های توده ای است، تنها با توسل به قهرانقلابی می توان جریان سیال مبارزه را برعلیه دشمن هرچه رساتر و آشکارتر در جامعه جاری ساخت و شرایط مناسبی برای ایجاد تشکل های مبارزاتی به وجود آورد.  مبارزه مسلحانه در حالی که مناسب ترین و کاری ترین پاسخ به قهرضدانقلابی دشمن است و باعث آگاهی توده ها و ارتقاء روحیه مبارزاتی آنان می گردد، ضمنا زمینه مبارزه همه جانبه ای را از سوی همه اقشار و طبقات خلق برعلیه دشمن ایجاد می کند.  در بستر این مبارزه است که تشکل های مبارزاتی پا گرفته و رشد می کنند.  به این ترتیب انقلاب در جامعه ما روند دیگری جز روند یک قیام ناگهانی توده ای در شهرها را طی می کند و اساسا از قانونمندی های دیگری جز قانونمندی های پروسه ای که باید به قیام توده ای منجر شود، پیروی می نماید.  در این جا امر درهم شکستن ارتش یا ارتش های ارتجاع تنها در پروسه یک جنگ توده ای و طولانی و آن هم با تشکیل یک ارتش خلق صورت می گیرد و ارتش خلق که برای تحقق استراتژیک انقلاب ضرورت حیاتی دارد، خود در پروسه مبارزه مسلحانه ساخته می شود.  بنابراین مبارزه مسلحانه در جامعه ما چه به خاطر ایجاد فضای مبارزاتی و دامن زدن به مبارزات توده ها و ایجاد امکان تشکل برای آنان و چه به لحاظ تحقق استراتژی انقلاب ضرورت حتمی دارد.

 

     مسئله چگونگی تشکل طبقه کارگر در جامعه تحت سلطه ما را نیز باید در رابطه با مسئله فوق مورد توجه قرار داد.  مسلما تشکیلات، مهم ترین سلاح طبقه کارگر در پیکار او برعلیه سرمایه داری است.  تشکیلات صنفی کارگران، طبقه کارگر را در مبارزه برای بهبود شرایط زندگی خویش تواناتر و مبارزه او را پُربارتر می سازد و تشکیلات سیاسی به طبقه امکان می دهد که نقش انقلابی خود را در جامعه به نحو هرچه فعال تری ایفاء نماید. ولی اگر تشکیلات صنفی طبقه کارگر در جریان مبارزات خودبخودی طبقه می تواند به وجود آید، تشکل سیاسی او و ایجاد حزب طبقه کارگر از آن جا که مستلزم آگاهی مارکسیستی است، تنها از طریق ارتباط روشنفکران کمونیست با توده های کارگر در جریان مبارزه همه جانبه صنفی و سیاسی ممکن می شود.  از این جاست که کمونیست ها وظیفه خطیر تشکیلات سیاسی دادن به طبقه کارگر و ایجاد حزب این طبقه را به عهده دارند.  ولی اگر این وظیفه ثابت و تخطی ناپذیر کمونیست هاست، چگونگی انجام آن و تشکیل حزب کمونیست را شرایط جامعهَ مشخص تعیین می کند.

 

     در جامعه ما در شرایط دیکتاتوری ناشی از حاکمیت امپریالیستی که از طریق مبارزه صرفا سیاسی حتی امکان تشکل خود روشنفکران کمونیست به نحوی که بقای رشدیابندهَ آنان تضمین گردد وجود ندارد، در شرایطی که مبارزات خود طبقه نیز تحت چنان شرایطی از رشد و وسعت کافی برخوردار نیست، اولا کمونیست ها تنها با مبادرت به مبارزه مسلحانه و ایجاد تشکیلات متناسب با این مبارزه یعنی تشکیلات سیاسی- نظامی قادرند خود را حفظ و به وظایف انقلابی خویش عمل نمایند و ثانیا بسط و رشد مبارزات طبقه کارگر تنها در شرایط اعمال قدرت انقلابی و در جریان یک مبارزه مسلحانه صورت می گیرد.  علاوه بر شهرها که مبارزه نظامی با انتخاب هدف های مشخص در آن جا می تواند عملی گردد، در واقعیت روستاهای ما عرصه اصلی مبارزه مسلحانه هستند، چرا که حل مسئله ارضی به مثابه یکی از عمده ترین مسائل انقلاب دمُکراتیک و لزوم تغییر مالکیت زمین از دست خوانین و بورژوازی وابسته به دست دهقانان از همان ابتدا برخورد قهرآمیز دهقانان و نیروهای سرکوب دولت را اجتناب ناپذیر می سازد.  از طرف دیگر از آن جا که کمونیست ها در این مرحله از انقلاب هدف خود را بسیج همه خلق قرار داده اند، شرکت آن ها در این مبارزه ضروری است که این به نوبه خود بیانگر وجهی از اتحاد طبقه کارگر با دهقانان است.  در عین حال هدف مبارزه در روستاها آزادی مناطق از دست دشمن و برقراری حاکمیت زحمت کشان می باشد.  لذا با ایجاد چنین مناطقی در حالی که برعلیه تمام مرتجعین دیکتاتوری اعمال می شود، برای نیروهای خلق و از جمله برای طبقه کارگر شرایط دمُکراسی به وجود خواهد آمد.  تحت چنین شرایطی است که مبارزات طبقه کارگر، چه در مناطق آزاد و چه با توجه به تأثیرات مبارزاتی این مناطق در جاهای دیگر، از امکان رشد و گسترش هرچه بیشتری برخوردار گشته و کمونیست ها خواهند توانست به طور هرچه وسیعتری با کارگران ارتباط برقرار نمایند.  و با بردن آگاهی مارکسیستی به درون طبقه آن ها را متشکل نمایند.  از این جا می توان به درجه به هم پیوستگی مسئله تشکل طبقه کارگر و امر وحدت کارگران و دهقانان پی بُرد.  از طرفی شرط پیروزی انقلاب، پیروزی مبارزه مسلحانه است و از طرف دیگر این مبارزه که نیروی عمده آن را دهقانان تشکیل میدهند، بدون رهبری طبقه کارگر به پیروزی نمی رسد.  رهبری مستلزم تشکل است و طبقه کارگر در بطن خود مبارزه مسلحانه و با توجه به شرکت گسترده و فعال کمونیست ها در این مبارزه متشکل می شود.

 

     اکنون با توجه به مطالب فوق می توانیم مسئله جبهه و ضرورت آن را برای پیشبرد انقلاب جامعه خود، مورد بررسی قرار دهیم.

 

     اصولا جبهه در آن جا مطرح است که ضرورت های مبارزه طبقاتی با توجه به مرحله انقلاب، اتحاد طبقات مختلف را الزام آور می کند.  امر جبهه، امر اتحاد طبقات مختلف اجتماعی برای سازماندهی وسیعتر نیروها جهت پیشبرد هرچه بهتر مبارزه ای است که آن طبقات برعلیه دشمن مشترک خود انجام می دهند.  بنابراین در رابطه با هر جبهه ای قبل از هرچیز دو مسئله از اهمیت اساسی برخوردار است.  اول تعیین ترکیب نیروهای طبقاتی و به تبع آن تعیین کردن اهداف و پلاتفرم جبهه و دوم مشخص ساختن شیوه اصلی مبارزه جبهه.

 

     در جامعه ما با توجه به مرحله انقلاب دمُکراتیک و ضدامپریالیستی تشکیل جبهه دمُکراتیک و ضدامپریالیستی ضرورتی اجتناب ناپذیر می باشد.  این جبهه همان طور که از نام آن پیداست، تشکلی است از نیروهای خواهان دمُکراسی و ضدامپریالیسم.  چنین نیروهائی در جامعه ما عبارتند از کارگران، دهقانان و خرده بورژوازی.  بنابراین همین طبقات هم ترکیب نیروهای طبقاتی جبهه را تشکیل می دهند.

 

     در مورد اهداف جبهه، با توجه به خواست های طبقاتی نیروهای تشکیل دهنده آن، باید گفت اولا این جبهه به عنوان جبهه ای ضدامریالیست برای قطع سلطه امپریالیسم و استقلال ملی مبارزه می کند و ثانیا به عنوان جبهه ای دمُکراتیک، استقرار دمُکراسی را در جامعه هدف خود قرار می دهد.  ولی از یک طرف استقلال ملی وابسته به نابودی سلطه امپریالیسم در میهن ماست و از طرف دیگر استقرار دمُکراسی در جامعه تحت سلطه ما بدون نابودی سیستم سرمایه داری وابسته و قطع سلطه امپریالیستی امکان پذیر نیست.  چرا که اختناق و دیکتاتوری ذاتی سیستم سرمایه داری وابسته می باشد و تا حاکمیت امپریالیستی ناشی از این سیستم در میهن ما برقرار است اختناق گریزناپذیر و دمُکراسی برای توده ها غیرممکن خواهد بود.  بنایراین نابودی امپریالیسم و بورژوازی وابسته در مضمون اقتصادی و سرنگونی حاکمیت امپریالیستی (این که حاکمیت مذکور شکل سلطنت به خود بگیرد و یا در شکل یک حکومت مذهبی اعمال قدرت کند و یا این که در اشکال دیگری ظاهر گردد در ماهیت آن تفاوتی ایجاد نمی شود) در مضمون سیاسی، اهداف جبهه مورد نظر را تشکیل می دهد.  ولی تحقق این اهداف جز به معنی استقرار جمهوری دمُکراتیک خلق به رهبری طبقه کارگر نیست.(2) بنابراین اهداف یک جبهه دمُکراتیک و ضدامپریالیستی از دیدگاه پرولتری به طور خلاصه عبارت است از نابودی سلطه امپریالیسم، کسب قدرت سیاسی و برقراری جمهوری دمُکراتیک خلق به رهبری طبقه کارگر.

 

     شکی نیست که برای تحقق اهدف فوق، جبهه باید برنامه ای پیش روی خود داشته باشد تا با عمل بدان برنامه در جهت اهداف خویش گام بردارد.  این برنامه که پلاتفرم جبهه نامیده می شود، اصولا باید تأمین کننده منافع نیروهای طبقاتی تشکیل دهنده جبهه باشد و به عبارت دیگر حقوق کارگران، دهقانان و خرده بورژوازی شهر را در تمام زمینه ها منعکس سازد. چنین برنامه ای، برنامه کاملا دمُکراتیک و ضدامپریالیستی خواهد بود که اجرای آن اتحاد سه طبقه را تضمین خواهد نمود.

 

     برنامه حداقل پرولتاریا پاسخگوی این مهم می باشد و در واقع یک جبهه کامل دمُکراتیک و ضدامپریالیستی، برنامه حداقل پرولتاریا را به مثابه برنامه خویش پذیرا می گردد. (3)

 

     در مورد دومین مسئله مهم جبهه یعنی تعیین شکل اصلی مبارزه باید گفت به رغم برخورد اغلب نیروهای سیاسی که در حالی که در مورد مسائل فنی جبهه نیز سخن می گویند ولی فرصت طلبانه از تعیین شکل اصلی مبارزه جبهه طفره می روند، این موضوع از اهمیت درجه اول برخوردار است.  اگر این واقعیتی است که اتحاد در جریان مبارزه حاصل می شود و هدف از آن نیز پیشبرد هرچه بهتر مبارزه می باشد، الزاما باید مشخص کنیم که باید به چه شیوه مبارزه نمائیم تا بتوانیم حول آن به وحدت دست یابیم و در ضمن، این وحدت با پیشبرد کدام شکل اصلی مبارزه پایدار مانده و قادر به پیشبرد اهداف خود خواهد بود.

 

     از نظر ما پاسخ همه این مسائل روشن است.  ما می گوئیم از آن جا که توسل به مبارزه مسلحانه ضرورت جامعه ماست و نیروهای مبارز درون صف خلق، چه کمونیست و چه غیرکمونیست، الزاما با اتخاذ این شیوه از مبارزه می توانند موجودیت خود را حفظ و اهداف سیاسی خویش را پیش ببرند.  لذا در جریان پیشبرد همین شکل از مبارزه نیز ضرورت وحدت نیروها مطرح و عملی می گردد و پس از آن، مبارزه کماکان در شکل مسلحانه ولی این بار با نیروی بیشتر و در سطحی گسترده تر و بی شک سازمان یافته تر ادامه می یابد که این خود وحدت نیروها را ضمانت می کند.  از طرف دیگر اگر هدف جبهه به ثمر رساندن انقلاب و کسب قدرت سیاسی است و به این مهم نیز جز از طریق مبارزه مسلحانه توده ای طولانی نمی توان دست یافت، بنابراین واضح است که مبارزه مسلحانه باید شیوه اصلی مبارزه جبهه باشد. (4)  از این جا یکی از تفاوت های بزرگ بین درک ما از جبهه و درک فرصت طلبان از آن، خود را نشان می دهد.  یک جبهه انقلابی در شرایط جامعه ما، برخلاف تصور نیروهای اپورتونیست، جبهه ای سیاسی- نظامی است.  یعنی تشکیلاتی که اهداف سیاسی خود را اساسا با توسل به شیوه های نظامی مبارزه پیش می برد.  به عنوان مثال می توان در نظر گرفت که چگونه این جبهه در حالی که برای آزادسازی مناطق به مبارزه مسلحانه برمی خیزد و به قدرت نظامی خویش منطقه ای را از زیر نفوذ دشمن خارج می کند، به مصادره زمین و تحکیم شوراهای دهقانی می پردازد و     قس علیهذا.

 

     از بحث فوق نتیجه دیگری نیز عاید می شود و آن این که، اگر ضرورت تشکیل جبهه به طور کل از الزامات مرحله انقلاب ناشی می شود، ضرورت تشکیل آن در شرایط مشخص را الزامات مقطع خاصی از مبارزه تعیین می نماید.  در واقع جبهه محصول دوره معینی از رشد مبارزه است و تشکیل آن شرایط و ملزومات خاصی را می طلبد.  این ملزومات را به طور خلاصه می توان چنین بیان کرد.  اولا نیروهای سیاسی مختلف، به عنوان مدافع اقشار و طبقات اجتماعی و منعکس کننده خواست های طبقاتی آنان، مبارزه مسلحانه را عملا پذیرفته و به اعتبار این مبارزه قادر به ایفای نقش فعال در زندگی و مبارزات توده ها باشند و ثانیا در حالی که خود به متشکل ساختن حداقل بخش کوچکی از نیروهای خلق توفیق یافته اند، به ضرورت اتحاد با نیروهای سیاسی دیگر جهت تسهیل امر تشکل توده ها و تداوم هرچه پربارتر مبارزه پی بُرده باشند.  درست است که برای ایجاد جبهه، الزامی نیست که هریک از نیروهای سیاسی تشکیل دهنده این جبهه از ارتباطی فعال و گسترده با طبقه ای که نمایندگی آن را به عهده گرفته اند، برخوردار باشند و چنین اعتقادی به منزله رد نظریه تقدم تشکیل جبهه دمُکراتیک و ضدامپریالیستی بر تشکیل حزب طبقه کارگر می باشد- که از سوی چریک های فدائی خلق مطرح گردیده و تجربیات طبقه کارگر و پراتیک مبارزاتی کل جنبش ضدامپریالیستی به روشنی تمام صحت آن را به اثبات رسانده است- ولی د&