نگاهی به
"چپ در ایران، به روایت اسناد ساواک"
"چپ در ایران به روایت اسناد ساواک (کتاب هشتم) چریکهای فدایی خلق" نام کتابی است که از سوی "مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات" به تاریخ "بهار 1380" منتشر گردیده است. انتشار این کتاب در راستای سیاستی صورت گرفته که دست اندرکاران رژیم جمهوری اسلامی از مدتی پیش برعلیه نیروهای چپ و مترقی و نظرات و ایده های انقلابی در جامعه در پیش گرفته اند و آن را به طرق و شیوه های گوناگون پیش می برند ( یا به طور رسمی و آشکار به عنوان وزارت اطلاعات و امنیت رژیم و وابستگان علنی شان - همینطور که این کتاب موید آن است - و یا مثلا با انتشار تز دانشگاهی فلان فرد ظاهرا مستقل و غیروابسته به رژیم در اروپا و امریکا و یا از طریق نویسندگانی در خود ایران که استعداد نویسندگی خود را در خدمت پیشبرد اهداف ضدخلقی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی قرار داده اند). در این رابطه تحریف تاریخ چریکهای فدایی خلق و خدشه دار کردن چهره مبارزین صدیق و شجاع گذشته یکی از تلاشهای برجسته مرتجعین جمهوری اسلامی و وابستگان آشکار و پنهان آنها در راستای تحقق سیاست فوق الذکر می باشد. در حقیقت باید گفت که دستگاه جهنمی وزارت اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی در کنار اقدامات ضدانقلابی، بگیر و به بند، شلاق و دار وشکنجه و غیره امروز وسیعا سرکوب توده ها از جنبه ایدئولوژیکی را (همانطور که اشاره شد با استفاده از طرق و شیوه های مختلف) درصدر کار خود قرار داده است.
کتاب "چپ در ایران به روایت اسناد ساواک (کتاب هشتم) چریکهای فدایی خلق" در جهت انجام وظیفه فوق به تحریر درآمده است. با توجه به این واقعیت که من (نویسنده این سطور) به دلیل فعالیت در صفوف چریکهای فدایی خلق ایران با یکسری از رفقایی که در این کتاب از آنها نام برده شده در ارتباط تشکیلاتی بوده و یا در زندانهای شاه با آنها هم بند بوده ام و به همین دلیل هم از نزدیک آنها را می شناسم و از چگونگی فعالیت هایشان مطلع می باشم وظیفه خود می دانم تا در این نوشته برخی از تحریفاتی که ساواک جمهوری اسلامی در کتاب مورد نقل، در رابطه با تاریخ چریکهای فدایی خلق به عمل آورده را نشان داده و تهمت های بیشرمانه شان برعلیه انقلابیون را افشاء و واقعیتها را تا آنجا که خود در جریان آنها بوده ام بازگویی نمایم.
در بررسی کل مطالب و مسایلی که در این کتاب آمده است هدف رژیم از انتشار آن کاملا عیان می شود و به روشنی می توان دریافت که بخش فرهنگی وزارت اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی تحت عنوان انتشار "اسناد ساواک" در رابطه با چریکهای فدایی خلق، که گویا به منظور بازسازی تاریخ چریکهای فدایی خلق صورت گرفته با تحریف واقعیت ها و به خیال خود با ضربه زدن به شخصیت یک سری از پاک باخته ترین کمونیستهای ایران دست به تلاش مذبوحانه ای زده و کوشیده است در میان جوانان مبارز روحیه یاس و ناامیدی به وجود آورد. در عین حال در این کتاب تلاش شده است تا جنایات ساواک تا آنجا که ممکن است کم رنگ گشته و چهره جنایتکارانه آن نهاد سرکوبگر و ضدمردمی تطهیر گردد.
در آغاز لازم است با تاکید متذکر شوم که علیرغم نام کتاب و انتظاری که این نام برمی انگیزد، بخش بزرگی از کتاب به دوران قبل از شکل گیری چریکهای فدایی خلق و آغاز مبارزه مسلحانه برعلیه رژیم مزدور شاه باز می گردد. گرچه در مقدمه کتاب تاکید شده که "اسناد این اثر مربوط به سالهای 1342-1354" می باشد (صفحه 8 مقدمه) اما اساسا بخش کوچکی از کتاب به فعالیتهای چریکهای فدایی خلق در فاصله رستاخیز سیاهکل در سال 49 تا سال 54 اختصاص یافته و در این زمینه هم به جز اشاره به یک سری درگیریهای چریکها با نیروهای انتظامی که اکثر آنها در همان زمان در مطبوعات رژیم شاه منعکس شده بودند، چیز قابل توجهی وجود ندارد. در واقعیت علیرغم ادعای باز نویسی تاریخ چریکهای فدایی خلق، بیشتر حجم کتاب به تشریح فعالیتهای رفقای شهید عباس سورکی، بیژن جزنی، حسن ضیاء ظریفی و تا حدودی احمد جلیل افشار و محمد چوپان زاده مربوط می شود. در واقع تهیه کنندگان کتاب به جای توضیح و تشریح مبارزات چریکهای فدایی خلق، به تشریح فعالیتهایی پرداخته اند که ربطی به چریکهای فدایی خلق ندارند. شرح فعالیتهای سورکی در گروه "رزم آوران" حزب توده و دستگیری او به این مناسبت در سال 1339 (در 26/1/39 سورکی به دلیل فعالیت در این گروه دستگیر می شود) تا فعالیتهای جزنی و ظریفی در جبهه ملی طی سالهای 39-44 و دستگیری های متعددشان صفحات زیادی از کتاب را به خود اختصاص داده است. همچنین از اعلامیه ای که سورکی برای گروه رزم آوران نوشته (صفحه 324) تا نقش بیژن جزنی در انتشار "پیام دانشجو" ارگان سازمان دانشجویی جبهه ملی ایران (صفحات 150-154) و فعالیتهای حسن ضیاء ظریفی در جبهه ملی و مخالفت برخی از رهبران جبهه ملی با نمایندگی ظریفی از طرف کمیته دانشکده حقوق دانشگاه تهران در کنگره جبهه ملی (صفحات 229-232) هر یک وقایعی هستند که با طول و تفصیل در این کتاب تشریح شده اند.
باید توجه داشت که هرچند رفقای فوق الذکر به دلیل پیوندهایشان با چریکهای فدایی خلق و سرسختی شان در مبارزه برعلیه رژیم شاه به وحشیانه ترین شکلی به وسیله دژخیمان ساواک شاه در تپه های اوین به قتل رسیدند ولی فعالتیهای فردی آنها در سازمان جوانان حزب توده و یا گروههای وابسته به این حزب و جبهه ملی ربطی به تاریخ فعالیتهای چریکهای فدایی خلق ندارد. واقعیت این است که چریکهای فدایی خلق سالها بعداز دستگیری رفیق جزنی (1) و یارانش و در حالیکه آنها بیش از سه سال بود که در زندان به سر می بردند در صحنه سیاسی ایران پدیدار شدند. اساسا چریکهای فدایی خلق با پیوستن باقی مانده رفقای جنگل به گروه رفیق احمدزاده و با ادغام این دو گروه بوجود آمد. برای اینکه بتوان نوع تاریخ نویسی و شیوه کار تهیه کنندگان کتاب یعنی همان ماموران وزارت اطلاعات و امنیت رژیم جمهوری اسلامی را نیز آشکار نمود سعی میشود موارد مختلف تحریف های آنان با شماره گذاری توضیح داده شود.
1. تهیه کنندگان کتاب که ظاهرا بازسازی تاریخ چریکهای فدایی خلق با استناد به "اسناد ساواک" را در دستور کار خود قرار داده اند، مدعی "امانت داری" در رابطه با آن اسناد شده اند و در این زمینه تا آنجا پیش رفته اند که درصفحه 123 و همچنین صفحه 313 نوشته اند: "دو سطرابتدایی سند مربوط به موضوع مورد بحث نمی باشد ولی به لحاظ فقط (حفظ) شکل اصلی سند وامانت داری عین سند تایپ شده است" اما علیرغم این ادعا یک سری از اسناد ارائه شده حتی فاقد تاریخ ، شماره پرونده، امضاء و اظهارنظر ماموران ساواک می باشند و یا به اصطلاح سندها روی کاغذهایی نوشته شده که آرم دار نیستند و مهر اداری نیز در آنها دیده نمیشود. همه کسانی که با سبک کار ساواک آشنایی دارند می دانند که گزارشات اداری ساواک دارای تاریخ، شماره پرونده، امضاء و حاوی اظهارنظر ماموران مختلف (2) بودند و مهمتر از همه آن گزارشات با استفاده از کاغذهای آرم دار تهیه و مهمور به مهر ساواک بوده اند. مجموعه این موارد اساسا سندیت آنچه ارائه شده اند را مورد تردید جدی قرار می دهند.(3) کثرت چنین مواردی در کتاب نشانگر دخل و تصرف ماموران اطلاعاتی جمهوری اسلامی در اسناد ساواک میباشد.
2. شیوه "تاریخ نویسی" و لاابالی گری که ماموران فوق الذکر در ذکر دقیق وقایع به نمایش گذاشته اند نیز در این کتاب جالب است. در حالیکه ساده ترین انتظار از تهیه کنندگان کتاب که به همه اسناد ساواک دسترسی دارند اعلام صحیح تاریخ شهادت رفقای چریکهای فدایی است، اما در این زمینه نیز در حین مطالعه کتاب متوجه می شویم که برخی از رفقا دوبار شهید شده اند و یا تاریخی که در رابطه با شهادت یکسری از رفقا در کتاب درج شده با واقعیت انطباق ندارد. این موارد حتی در مورد یکی از مشهورترین درگیری های چریکهای فدایی خلق با نیروهای نظامی رژیم شاه نیز رعایت نشده است. مثلا در حالیکه در تاریخ چریکهای فدایی خلق حمله ساواک در 8 تیرماه 1355 به خانه تیمی مهرآباد جنوبی و شهادت رفیق حمید اشرف و تعداد دیگری از رفقای رهبری سازمان یکی از حوادث مهمی است که با طول و تفصیل در همان زمان در مطبوعات شاه نیز منعکس گشت، در صفحه 81 این کتاب ظاهرا با استناد به اسناد ساواک در مورد شهادت رفیق حمید اشرف آمده است که گویا وی "در مردادماه سال 1353 پس از نفوذ اطلاعاتی ساواک در سازمان و شناسایی خانه امن" در درگیری کشته شد. بسیار مسخره است به اصطلاح اسناد ساواک در مورد زمان شهادت یکی از معروف ترین اعضای چریکهای فدایی خلق اینگونه آشکارا دست به تاریخ سازی دروغین زده است. مطابق همین به اصطلاح اسناد رفیق رضا یثربی(4) دوبار کشته شده است، یک بار در جریان درگیری 6/11/54 در تبریز(صفحه 79) و یک بار در سال 53 در کنار حمید اشرف در خانه مهرآباد (توجه داشته باشید که همانطور که پیشتر ذکر شد تاریخ واقعی شهادت رفیق حمید اشرف و بقیه رفقای رهبری همراه او تیرماه 1355 می باشد و نه مرداد 1353). مورد دیگر تاریخ شهادت رفیق جواد سلاحی است که در کتاب 30/5/50 اعلام شده است در حالیکه در واقعیت رفیق سلاحی در فروردین سال 50 همراه با رفیق علی رضا نابدل در محله پامنار تهران با مزدوران شاه درگیر شدند که در جریان این درگیری رفیق سلاحی کشته و رفیق نابدل مجروح و دستگیر شد.
این نمونه ها بیانگر بی اعتباری یک سری از تاریخ ها در کتابی است که هدف خود را بازسازی تاریخ چریکهای فدایی خلق بر مبنای "اسناد ساواک" قرار داده است.
3. بخش دیگری از کتاب به مسائل زندان و خانواده زندانیان سیاسی - مشخصا خانواده رفقایی که در آغاز از آنها نام برده شد (رفقا سورکی، جزنی و...)- و تقاضاهای آنها جهت ملاقات با زندانیان شان و یا آزادی آنها اختصاص یافته است. مطالعه این قسمت نشان میدهد که تهیه کنندگان کتاب چگونه حتی تظلم خواهی مادر یا خواهر یک زندانی را دستاویزی جهت فضا سازی برعلیه چریکها و خانواده آنها قرار داده اند. آنهم جایی که اتفاقا مبارزه و مقاومت خانواده های شهدا و زندانیان چریکهای فدایی خلق در سال های بین 50 تا 57 بسیار ستایش انگیز بوده و خود یکی از حوزه های مبارزه برعلیه رژیم شاه را تشکیل می داد که بی وقفه دنبال شد. (5)
4. یکی دیگر از ویژگی های این کتاب پاورقی هایی است که درباره افراد و گاه وقایع مختلف در آن درج گردیده است. اما بسیاری از مطالبی که تحت عنوان پاورقی ارائه شده است دست نوشته های خود تهیه کنندگان کتاب یعنی ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی می باشد و ربطی به اسناد ساواک ندارد. در این پاورقی ها اساسا هیچ "سندی" ارائه نمی شود و خواننده در رابطه با به اصطلاح اطلاعات ارائه شده اکثرا به اسناد ساواک و به ویژه به "پرونده های انفرادی" رجوع داده می شود. اما منظور از "پرونده های انفرادی" چیست؟ توجه به این موضوع با آشکاری هرچه بیشتری از یک طرف بی اعتباری اسناد ادعایی را نشان می دهد و از طرف دیگر تمایلات و دیدگاههای تهیه کنندگان کتاب برعلیه افراد مبارز دوره شاه را با صراحت هرچه بیشتری عیان می سازد. در این قسمت آنها با ناشی گری هرچه تمام تر دست نوشته های خود را به نام اسناد ساواک تحت پوشش مطالب اخذ شده از "پرونده های انفرادی" به خواننده قالب می کنند و در این کار خود چنان غرق می شوند که حتی یک مرتبه خواهر شاه، اشرف پهلوی و به قول آنها خواهر شاه "مقبور" نیز دارای "پرونده انفرادی" در ساواک می گردد (صفحه 2) (توجه کنید اشرف پهلوی و داشتن پرونده انفرادی در ساواک!!؟) در این مورد آنها آنچه که در مورد نقش خانواده پهلوی از کتاب های مختلف رونویسی کرده اند را به نام سند موجود در ساواک در رابطه با خواهر شاه جا زده اند. به این ترتیب معنای "پرونده های انفرادی" در کتاب مورد بحث معلوم می گردد و آشکار می شود که مزدورانی که در وزارت اطلاعت و امنیت جمهوری اسلامی مامور تهیه این کتاب بوده اند هرچه دلشان خواسته است در مورد افراد مختلف نوشته و به نام اسناد ساواک تحویل داده اند.
با نگاهی به یک سری از اظهارات حاشیه نویسان نیز بی اعتباری اسناد ادعایی نشان داده می شود. در اینجا گاه اسناد ساواک به طور مسخره در تائید اظهار نظرهایی به کار برده شده که مربوط به دوران پس از سقوط رژیم سلطنتی می باشد. برای نمونه در صفحه 61 کتاب در توصیف فعالیتهای رفیق اشرف دهقانی مطرح می شود "بعداز پیروزی انقلاب اسلامی وی به کردستان رفته و فعالیت مسلحانه برعلیه انقلاب اسلامی داشته است" و منبع این اطلاعات هم باز "پرونده انفرادی" ذکر شده است. در حالیکه علی الظاهر ساواک با سقوط رژیم سلطنتی منحل گشته بود و در نتیجه فعالیتهای اشرف دهقانی برعلیه جمهوری اسلامی را نمی توان در پرونده انفرادی او در اسناد ساواک جستجو نمود بلکه فعالیتهای مبارزاتی این رفیق از بهمن 57 به بعد قاعدتا باید در پرونده او در ساواک جمهوری اسلامی نه در پرونده های ساواک شاه قید شده باشد. البته این واقعیت که ساواک شاه هیچ وقت منحل نگشت و دستگاه امنیتی مذکور در رژیم جمهوری اسلامی تحت نام دیگری به حیات ننگین خود ادامه داد واقعیتی انکار ناپذیر است که در جریان خود همین سندسازی ماموران وزارت اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی در تهیه این کتاب نیز نشان داده می شود. به هر حال در اینجا بحث بر سر این موضوع نیست.
یک مثال دیگر برای نشان دادن بی اعتباری به اصطلاح "پرونده های انفرادی"، اظهارنظر در مورد یکی از مبارزین دوران شاه به نام موسی محمد نژاد می باشد. در صفحه 49 با استناد به آن پرونده ها، موسی محمدنژاد را یکی از منابع ساواک معرفی کرده اند که گویا در سالهای 46 تا 48 ماهی 200 تومان حقوق می گرفته است. ولی به دلیل پائین بودن فعالیت هایش "ساواک با وی قطع همکاری کرده است". البته این به اصطلاح اسناد در عین حال مطرح کرده اند که نامبرده در ایام دانشجویی در اعتراضات دانشجویی شرکت داشته و "به عضویت سازمان چریکهای فدایی خلق درآمده" است. در ادامه مطلب انگار که فراموش کرده اند موسی محمدنژاد را عضو سازمان چریکها نامیده بودند، می نویسند که نامبرده در زندان از "جناح مارکسیستهای "ستاره سرخ" بوده که در سال 1357 مشمول عفو و آزاد شده است"!!
باید دانست که هیچ یک از اطلاعاتی که در این قسمت ارائه شده صحت ندارد. موسی محمدنژاد در آن سالها به اتفاق تنی چند از دوستانش از جمله رفیق احمد افشارنیا گروهی تشکیل داده و به هواداری از جنبش مسلحانه، برعلیه رژیم فعالیت می کردند. پس از دستگیری این گروه، موسی محمدنژاد زیر وحشیانه ترین شکنجه ها قرار گرفت و به دلیل مقاومت اش در زیر شکنجه نام او خیلی زود به عنوان یکی از مقاوم ترین زندانیان در زندان دوران شاه زبان زد عام و خاص گردید. او هیچ گاه "عضو" سازمان چریکهای فدایی خلق ایران نبود و در سال 57 هم "مشمول عفو" (6) نشد، بلکه با اوج گیری انقلاب مردم و باز شدن درهای زندان او نیز مثل صدها زندانی دیگر به قدرت توده ها آزاد شد. اتهام منبع ساواک بودن و یا به عبارت دیگر اتهام جاسوسی زدن به چنین مبارزی نمونه بارزی از به کار بردن یکی از کثیف ترین روشهای پلیسی برعلیه مبارزین صادق دوره شاه می باشد و تلاشی است جهت بدنام کردن فردی که شکنجه های ساواک هرگز نتوانست مقاومت او را در هم بشکند. مسلما این امر که موسی محمدنژاد بعداز آزادی از زندان چه مسیری در زندگی خود پیش گرفت و آیا به مبارزه سیاسی خود ادامه داد یا نه ، تغییری در این واقعیت ایجاد نمی کند که وی در دوره شاه یکی از مبارزین مردمی بود.
مورد دیگری که باز هم بی اعتباری "پرونده های انفرادی" را نشان داده و باعث خنده هر خواننده با اطلاعی می شود اظهار نظر در مورد رفیق منوچهر کلانتری است. منوچهر کلانتری در دهه 40 و قبل از اینکه حتی بیژن جزنی و یارانش در سال 46 دستگیر شوند، به انگلستان رفته و مقیم این کشور شده بود. او به دنبال قیام بهمن به ایران بازگشت و در جریان سرکوبهای سال 60 هنگامیکه قصد خروج از کشور را داشت در بلوچستان به وسیله پاسداران جمهوری اسلامی به شهادت رسید. ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی این "سربازان گمنام امام زمان" با تکیه بر به اصطلاح "پرونده های انفرادی" او در ساواک گویی که در عالم خواب به سر می برده اند درباره وی نوشته اند: "نامبرده در سال 1371 متقاضی ادامه فعالیت در زمینه وکالت دادگستری بوده است" (صفحه 124) توجه کنید که منوچهر کلانتری حدود ده سال پس از مرگ خود، متقاضی کار در زمینه وکالت دادگستری شده است!! جالب است بدانیم که در همین صفحه در رابطه با رفیق مشعوف کلانتری گفته شده است که : "پس از کشته شدن جزنی، مشعوف کلانتری و سودابه کلانتری از کشور خارج و نزد وی (منوچهر کلانتری) فعالیت داشته اند" . ماموران تهیه کننده کتاب آنقدر دچار تناقض گویی بوده اند که رفیق مشعوف کلانتری که خود یکی از مبارزینی است که در 29 فروردین سال 54 در تپه های اوین به همراه رفیق جزنی و رفقای دیگر به دست دژخیمان ساواک به قتل رسیدند، را پس از شهادت به خارج از کشور می فرستند!!
همین نمونه ها صرفنظر از اینکه دستکاری ماموران وزارت اطلاعات و امنیت تهیه کننده کتاب در اسناد ساواک را آشکار می کند، مبین آن است که "سربازان گمنام امام زمان" حتی به اندازه یک فرد عادی سیاسی هم در جریان کار و فعالیتهای مبارزاتی انقلابیون آن سالها قرار ندارند. توجه به موارد زیر نیز نشان می دهد که آنهایی که گویا به قصد بازسازی تاریخ چریکهای فدایی خلق، مبارزات و مسایل مختلف مربوط به آنها را از روی به اصطلاح اسناد ساواک نقل می کنند تا چه حد نسبت به تاریخ واقعی چریکهای فدایی خلق بیگانه می باشند. هرچند غرضهایی ضدانقلابی خود را نیز به این ترتیب به نمایش می گذارند.
در صفحه 33 همین کتاب در مورد رفیق مشعوف کلانتری آمده است: "در دوره دبیرستان عضو کمیته دانش آموزی جبهه ملی بود و چندین بار به جرم پخش اعلامیه دستگیر و با قید تعهد آزاد شده است. در سال 1343 به سازمان چریکهای فدایی خلق پیوسته و در سال 1346 در پی کشف گروه سیاهکل شناسایی و متواری گردیده" است. توجه کنید که گویا در اسناد ساواک در قسمت پرونده های انفرادی مشعوف از سال 43 عضو سازمان چریکهای فدایی خلق بوده است!! سازمانی که در آن زمان اصلا وجود نداشت و گویا او در سال 46 هم به دنبال شناسایی گروه سیاهکل دستگیر شده است. در حالیکه رستاخیر سیاهکل در 19 بهمن سال 49 رخ داده و در سال 46 گروهی به نام سیاهکل موجودیت نداشته است!
جا زدن این پریشان گویی ها به عنوان اسناد ساواک را به هیچوجه نباید ناشی از آشفته فکری ماموران تهیه کننده کتاب تلقی نمود. نه! آنها با ارائه چنین بافته های جعلی به اسم اسناد ساواک در عین حال با غرض خاصی به تحریف تاریخ واقعی چریکهای فدایی خلق پرداخته اند. توجه به دو مورد دیگر از "شاهکار" های تهیه کنندگان کتاب این "سربازان گمنام امام زمان" درجه بی