اتحاد نيروهای کمونيست در کدام بستر!؟



نوشته‌ای از پولاد





چريکهای فدايی خلق ايران

اسفندماه
۱۳۷۳

 

 

 

واقعيت تشتت و پراکندگی در صفوف جنبش کمونيستی ايران و تاثيرات سوء تفرقه نيروهای کمونيست در امر مبارزه بر عليه نظام ظالـمانه سرمايه‌داری سالهاست که مسئله چرائی اين پراکندگی و چگونگی غلبه بر آن‌را به‌عنوان يکی از مسائل برجسته جنبش کمونيستی در مقابل نيروهای اين جنبش قرار داده است.


بر مبنای چنين واقعيتی هر از چندگاه شاهد آن بوده‌ايم که نيروهائی با ادعای غلبه بر اين پراکندگی، به ارائه طرحها و پروژه‌هايی پرداخته‌اند که مطابق آنها می‌بايست گروه‌های سياسی مختلف در درون جنبش کمونيستی دور هم جمع شده و با قبول پلاتفرمی متحد شوند تا گويا به اين ترتيب اتحاد در جنبش کمونيستی به‌دست آمده و به پراکندگی خاتمه داده شود. در واقع تلاشهای اين‌چنينی قبل از هر چيز به دليل عدم‌انطباقشان با واقعيت محکوم به شکست بوده‌اند، بگذريم از اينکه اغلب وجود انگيزه‌های ناسالـم در فراخوان‌های اتحاد و در آن گردهمايی‌ها خيلـی زود بطلان چنان طرح‌ها و تلاشهايی را بر ملا ساخته‌اند. اين را هم بايد اضافه کرد که حتی در بهترين حالت، از آنجا که چنان گردهمايی‌ها و اتحادهايی گره‌گشای مشکلـی از مشکلات جنبش نبوده و نمی‌باشند، عملاً نيز نمی‌توانستند جدی تلقی گردند (۱).


در بستر واقعيت فوق، از چندی پيش بار ديگر مسئله "اتحاد چپ" در ميان برخی گروههای موجود در خارج از کشور مطرح گرديده است. آنها سمينارهايی تشکيل داده، دست به انتشار بولتن‌هايی زده و با تاکيد بر "ضرورت اتحاد چپ کارگری ايران" ضمن صدور اطلاعيه‌ای مدعی شده‌اند که "به قصد راهيابی برای غلبه بر پراکندگی و سکتاريسم در نيروهای چپ کارگری" (۲)، "عليرغم اختلافات و بر مبنای حداقلـی از نکات اشتراک می‌توان و بايد متحد شد". (۳) در بين "مجمع فراخوان به اتحاد نيروهای چپ کارگری" (۴) کسانی هستند که حتی پا را از حد ادعای يک اتحاد ساده فراتر گذاشته و در وادی خيال، هدف گردهمايی‌های مزبور را "ايجاد حزب واحد انقلابــی طبقه کارگــر" قلمــداد می‌کنند. ولـی به‌طور کلـی "مجمــع فراخــوان" ضمن تاکيد بر ضرورت تشکيل حزب طبقه کارگر، در حال حاضر "شروع اتحاد را در سطحی پايين‌تر از وحدت حزبی و بالاتر از اتحادعملهای موردی امکان‌پذير" (۵) می‌داند.




اطلاعيه اين مجمع روشن می‌سازد که نيروهای تشکيل‌دهنده مجمع هنوز دارای پلاتفرم مشترک نمی‌باشند و پلاتفرم اتحاد گويا بعداً "از طريق مباحثات و تعيين نکات اشتراک واقعی" (۶) تهيه خواهد شد. چگونگی همکاريها و شکل اتحاد آنان نيز "به تناسب مضمون پلاتفرم حاصله و در جريان مباحثات نيروهای شرکت‌کننده" (۷) تعيين خواهد گرديد.


بنابراين در حال حاضر آنچه برای شناخت "مجمع فراخوان به اتحاد نيروهای چپ کارگری" در دسترس می‌باشد، بولتن‌های بحث تشکيل‌دهندگان اين مجمع و اطلاعيه مشترک آنهاست. اطلاعيه‌ای که اگر به‌هيچوجه از هدف اتحاد و شرايط لازم برای تحقق اتحاد و چگونگی رسيدن به آن سخن نمی‌گويد، ولـی پيشاپيش عنوان اتحادی را که بايد بعداً به وجود آيد در سرتيتر خود با قاطعيت اعلام می‌کند: "اتحاد نيروهای چپ کارگری"! اين نام تصادفی انتخاب نشده است و اتفاقاً تعمق در چرائی برگزيدن چنين نامی کليدی برای شناخت هر چه روشن‌تر نيت نيروهای تشکيل‌دهنده مجمع از اتحاد با يکديگر به‌دست می‌دهد.


مسلماً هنگامی‌که کمونيستها از مسئله غلبه بر پراکندگی جنبش کمونيستی سخن می‌گويند، واژه "اتحاد چپ" در نظر آنان به مفهوم اتحاد نيروهای مارکسيست می‌باشد. ولـی برخی از نيروهای تشکيل‌دهنده مجمع در حالی‌که خود را به‌اصطلاح مارکسيست (۸) می‌دانند و قصد دارند اتحاد مزبور را اتحاد مارکسيستهای ايران يا حداقل بخشی از مارکسيستهای ايران قلـمداد نمايند و در حالی‌که ظاهراً واژه چپ را برای القاء اين منظور به کار گرفته‌اند، به‌هيچوجه از عبارت "اتحاد چپ" اتحاد نيروهای مارکسيست را مد نظر ندارند. برای اکثر آنان واژه چپ به‌هيچوجه مترادف با يک نيروی مارکسيست نيست. بررســی نظراتــی که هر يک از آنان در بولتــن‌های بحث مطرح ساختــه‌اند نشان می‌دهد که برخی ديدگاه‌ها تحت پوشش مارکسيسم و با عنوان "بازگشت به مارکسيسم" سازشکاری و پرنسيپ‌فروشی‌های اپورتونيستی را تا آنجا بسط داده‌اند که در حالی‌که بحث بر سر اتحاد نيروهای مارکسيست می‌باشد، با به‌کارگيری کلمه چپ و مانور حول معانی مختلف آن، نيروهای غيرمارکسيست را در رديف نيروهای مارکسيست جزء نيروهای چنين اتحادی قلمداد می‌نمايند. بنابراين در نزد تشکيل‌دهندگان مجمع فراخوان، "چپ" الزاماً يک نيروی مارکسيست نيست بلکه نيروی غيرمارکسيست هم هست. البته اين‌که چگونه "چپ"های مارکسيستِ مجمع فراخوان در کنار "چپ"های غيرمارکسيست دست‌در‌دست هم به تفرقه و پراکندگی جنبش کمونيستی خاتمه خواهند داد، معمائی است که با برخورد به نظرات ارائه‌شده از طرف نيروهای اين مجمع می‌توان به حل آن دست يافت و از اين طريق به نيت واقعی آنان از فراخوان اتحاد چپ پی برد.


مجمع فراخوان در برخورد به واژه "سوسياليسم" نيز اپورتونيسم خود را به معرض نمايش گذاشته است. بر خلاف نيروهای کمونيست که واژه سوسياليسم را برای ناميدن فاز اول جامعه کمونيستی به کار می‌برند، برای نيروهای به‌اصطلاح مارکسيست در مجمع فراخوان، "سوسياليسم" دارای مفهوم ثابت و معينی نيست. لذا به‌راحتی آن‌را در مورد نيروهای سياسی مختلف که متعلق به طبقه کارگر نيستند نيز به کار می‌گيرند. به اين ترتيب سوسياليسم طبقه کارگر از جانب "مجمع فراخوان" از محتوای اصلـی خود تهی شده و به‌صورت سوسياليسم بی‌ضرری که هر قشر و طبقه‌ای می‌تواند خود را به آن مزين نمايد، درآمده است.


نيروهای تشکيل‌دهنده مجمع با علـم به همه اختلافات فيمابين خود و عليرغم همه تفاوتهايی که در ديدگاه‌ها و مواضع آنها نسبت به مسائل مختلف وجود دارد تاکيد می‌کنند که "نبايد اتحاد را به حل اختلافات موجود موکول کرد" (۹). صرفنظر از اينکه اساساً اتحاد بدون حل اختلافات اساسی (۱۰) نمی‌تواند حاصل شود و اصولاً برای اتحاد "هماهنگی نظرات اساسی و يکسان بودن وظايف عملـی" (۱۱) ضرورت دارد، نيروهای تشکيل‌دهنده َ"مجمع فراخوان" به‌خوبی می‌دانند که اتفاقاً وجود همين "اختلافات موجود" باعث مرزبندی‌ها و جدائيهای کنونی بوده و گاه در گذشته لفافه جدائيها و انشعابهای مختلف قلـمداد می‌شوند. لذا بی‌اعتنايی به تجربيات قبلـی و عدم درس‌گيری از اشتباهات و شکستهای سابق، هر حرکت جديدی را برای وحدت به عامل منفی ديگری در مقابل وحدت واقعی نيروهای کمونيست مبدل می‌سازد.


مسئله ديگری که بايد در برخورد به اتحاد نيروهای چپ در شرايط کنونی مورد توجه قرار گيرد، اين است که سازمانهای شناخته‌شده جنبش کمونيستی ايران در حال حاضر بدون ارتباط با شرايط مبارزه در ايران، در خارج از کشور به‌سر می‌برند. اين واقعيت تعيينات ديگری برای اين سازمانها به‌وجود آورده که بدون شناخت آنها و دک واقعی موقعيت اين سازمانها نمی‌توان در مورد وحدت آنها سخن گفت. البته اين نکته را بايد تاکيد کرد که اين مسائل تنها می‌توانند برای کسانی مطرح باشند که مسئله تفوق بر پراکندگی جنبش کمونيستی را به‌طور جدی و واقعی در مقابل خود قرار داده‌اند نه برای کسانی که بدون ارائه درک روشنی از "چپ" و "سوسياليسم"، از اتحاد چپ و مبارزه برای سوسياليسم سخن می‌گويند.


در اين مقاله کوشش خواهد شد که نيت و انگيزه واقعی طراحان "مجمع" و هدف فراخوان آنان به اتحاد نيروهای چپ کارگری نشان داده شود. پيشاپيش بايد گفت که فراخوانهای اين‌چنينی و گردهم‌آئی‌هايی از آن نوع که نيروهای فوق‌الذکر ترتيب داده‌اند، هرگز به وحدت نيروهای مارکسيست منجر نگرديده و گامی در جهت غلبه بر پراکندگی موجود در صفوف کمونيستها نمی‌باشد. برای اثبات اين ادعا، نظرات و ديدگاههای نيروهای تشکيل‌دهنده مجمع فراخوان در زمينه تعريف از چپ، شرايطی که نيروهای مارکسيست در آن قرار گرفته‌اند و مسئله حزب طبقه کارگر در اين مقاله مورد بررسی قرار خواهد گرفت.



۱. تعريف چپ:

 

آنچه که قبل از هر چيز در بررسی اسناد موجود در زمينه حرکت فوق‌الذکر جلب توجه می‌کند نامی است که تشکلهای موجود برای تعريف خود و نيروهای اتحاد مورد نظرشان در‌نظر گرفته‌اند.


گروههای فوق عليرغم اينکه خود را علـی‌الاصول مارکسيست و کمونيست می‌دانند و ادعای تلاش در جهت غلبه بر پراکندگی موجود در جنبش کمونيستی و حتی حرکت در جهت تشکيل حزب طبقه کارگر را دارند، اما اتحاد مورد نظرشان را "اتحاد چپ کارگری ايران" ناميده و اصرار دارند که خود را "چپ" و حداکثر "چپ کارگری" بشناسانند تا مارکسيست و کمونيست. اين اصرار به خودی‌خود نمی‌توانست مورد هيچگونه ايرادی قرار گيرد اگر اين نيروها درک واحد و مشخصی از "چپ" و يا "چپ کارگری" به‌مثابه عنوان ديگری برای ناميدن نيروهای مارکسيست و کمونيست ارائه می‌دادند ولـی نگاهی به اسناد مباحثات سازمانها و گروههای مزبور به‌روشنی نشان می‌دهد که نه تنها در صفوف اين جريانات هيچ درک واحدی در اين زمينه وجود ندارد بلکه آنها هر يک مفهوم خاصی از تعريف چپ ارائه داده و اغلب در صفوف آنها نيروهای طبقاتی مختلفی تحت نام واحد "چپ" مورد اشاره قرار می‌گيرند. برای اينکه بتوان به مفهوم کاربرد کلـمه "چپ" در نزد اين نيروها بهتر پی برد لازم است به نوشتجات خود آنها در اين زمينه مراجعه نمود.


در مقاله "اتحاد کدام چپ و به چه شيوه" مندرج در بولتن اتحاد نيروهای چپ کارگری شماره اول شهريور ۷۳، نويسنده که از سازمان "راه کارگر" می‌باشد "سه گروهبندی بزرگ چپ شامل ليبرال‌دمکراتها، چپ راديکال و چپ راديکال_دمکرات" را در صحنه سياسی ايران تشخيص می‌دهد و ضمن تاکيد بر اتحاد "چپ راديکال_دمکرات" می‌نويسد: "عنصر ايدئولوژی بايد از اين اتحاد حذف شود. دراينصورت مذهبی يا غيرمذهبی بودن، مارکسيست، لنينيست يا کائوتسکيست بودن برای اين اتحاد علـی‌السـويه بايد باشد." و يا در نوشته ديگری به نام "گزارش نشست نيروهای چپ راديکال کارگری، خلاصه‌ای از جمعبندی نظرات ارائه‌شده به اجلاس" نويسنده ضمن تاکيد بر فعاليت گرايشات اجتماعی مختلف در صحنه سياسی ايران که هر يک از موضع و منافع خود با رژيم جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنند، با بيان اين نظر که: "در اين ميان به‌ويژه نيروی چپ طرفدار سوسياليسم و طبقه کارگر _ نه لزوماً کمونيست و سوسياليست در حالت پراکندگی کامل به‌سر می‌برد" (تاکيد از ماست) درک خود را از "نيروی چپ" که الزاماً کمونيست و سوسياليست نيست ولـی گويا طرفدار سوسياليسم و طبقه کارگر است، آشکار می‌کند.


ظاهراً در نقطه مقابل اين نظرات در نوشته ديگری به نام "جمعبندی بحث در نشست" عبارت "چپ انقلابی يا بهتر است بگوئيم جنبش کارگری و کمونيستی" به چشم می‌خورد و يا هسته اقليت در مقاله "مسئله اتحاف چپ و طرح عمل‌گرائی" می‌نويسد: "هنوز طيف وسيعی از چپ راديکال چه در سيمای سازمانهای سياسی و چه به شکل فعالين سوسياليست جدا از آنها موجودند که تعلق خود را به جنبش کارگری_کمونيستی می‌دانند و در اين مسير پيکار می‌کنند و در مسير راهيابی نقد کمونيستی شرايط موجودند. مسئله اما چگونگی سازمان‌يابی اين چپ در اشکال متناسب با شرايط موجود است." (۱۲)


نقل‌قولهای فوق‌الذکر به‌روشنی نشان می‌دهند که نيروهای تشکيل‌دهنده مجمع فراخوان درکهای مختلفی از واژه چپ داشته و هر يک بنا به تعريف خويش از چپ، نيروئی را جزء چپ تلقی می‌کند که ممکن است ديگری آن نيرو را اساساً جزء نيروهای راست بشناسد. برخی از آنها چپ را با کمونيسم و برخی با نيروهای راديکال و گاه حتی نيروهای مذهبی يکسان می‌گيرند.


همينطور که ملاحظه می‌شود اختلاف‌نظر و تفاوت درک نيروهای مجمع فراخوان از مفهوم چپ تا به آنجاست که در حاليکه يکی نيروهای مذهبی در جامعه را نيز جزء نيروهای چپ قلمداد می‌کند، ديگــری از چپ انقلابــی صحبت کــرده و ما به ازاء آن‌را جنبش کارگــری و کمونيستــی می‌نامد. با اين‌حال عليرغم همه اين تفاوتها و اختلافات بر سر اصول و مسائل اساسی، همه تشکيل‌دهندگان "مجمع فراخوان به اتحاد چپ کارگری ايران" در يک امر مهم و اساسی (!!) مشترکند و آن اينکه همگی توافق دارند که برای شناساندن خود از عنوان مارکسيسم و کمونيسم استفاده نکنند و در اين نکته که خود را تحت عنوان "چپ کارگری" بشناسانند به وحدت رسيده‌اند!! ارائه درکهای متفاوت از نيروهای "چپ" و يا "چپ کارگری" و در عين‌حال صدور اطلاعيه تحت عنوان "گردهمائی برای اتحاد چپ کارگری ايران" در شرايطی که هر سازمان و گروه و محفلـی درک خاص خود را از کلـمه چپ دارد _ و اتفاقاً برای روشن کردن اين درک هر جريان مجبور می‌شود از اصطلاحاتی همچون "چپ انقلابی"، "چپ راديکال"، "چپ کارگری" و ........ استفاده نمايد تا تفاوت "چپ" مورد نظر خود را از "چپ"های نوع ديگر روشن سازد _ و در شرايطی که نيروهای مزبور از اطلاق عنوان مارکسيسم و کمونيسم به جمع خود اجتناب می‌کنند، ضرورت دقت در انگيزه‌های اين برخورد و شناخت آن را برجسته ساخته و سئوالات زير را به‌وجود می‌آورد: آيا منظور از "چپ کارگری" همان "چپ انقلابی" و "جنبش کارگری و کمونيستی" است؟ يا همان "چپ راديکال" است که "تعلق خود را به جنبش کارگری و کمونيستی می‌دانند"؟ و يا "چپ راديکال_دمکرات" می‌باشد که "مذهبی و غيرمذهبی، مارکسيست، لنينيست، کائوتسکيست" همه را به‌طور "علـی‌السويه" در‌بر‌می‌گيرد؟ و شايد آن نيروهای "طرفدار سوسياليسم و طبقه کارگر" هستند که از "سوسياليست" خواندن خود ابا دارند؟


صادرکنندگان اطلاعيه گردهمائی با توافق روی نام مبهم "اتحاد چپ کارگری" عمداً پاسخ سئوالات فوق را بی‌جواب گذاشته‌اند تا بدينوسيله چهارچوب اتحاد را چنان گل‌و‌گشاد سازند که بتوانند هر نيروئی را به صرف اينکه گويا فلان مواضعش "چپ" است و يا در فلان مورد مخالفتهائی با "راست" دارد وارد آن اتحاد نمايند.


بر کسی پوشيده نيست که از زاويه نظری چپ مفهومی است کلـی که می‌تواند در مورد هر نيروئی با هر تعلق طبقاتی به‌کار برود. مثلاً می‌توان از جناح چپ "حزب دمکرات آمريکا" که راست بودن خود آن حزب مورد ترديد کسی نيست صحبت کرد و يا از جناح چپ "روحانيت مبارز" در جمهوری اسلامی و همانقدر از جناح چپ "حزب گليست"های فرانسه می‌توان سخن گفت که از جناح چپ احزاب "بعث" در خاورميانه و يا جناح چپ حزب "سوسيال‌دمکراسی آلـمان" و بالاخره حتی اکثريت خائن و جنايتکار در ايران هم جناح چپ دارد!! به‌راستی فراخوان‌دهندگان به تشکيل "اتحاد چپ کارگری" با توجه به همه اين واقعيات چرا نخواسته‌اند از عنوان کمونيسم برای ناميدن خود استفاده کرده و يا مفهوم خود را از عبارت "چپ کارگری" به‌روشنی توضيح دهند؟ اينان اگر فراخوان خود را برای تشکيل جبهه‌ای از نيروهای مترقی و راديکال در اپوزيسيون جمهوری اسلامی صادر کرده بودند، می‌شد در رابطه با شرايط عينی و ذهنی لازم برای تشکيل جبهه و تعينات نيروهای تشکيل‌دهنده آن و نقش کمونيستها در چنين جبهه‌ای به مباحثه پرداخت ولـی نيروهای "اتحاد چپ کارگری ايران" تحت عنوان تلاش برای مقابله با تفرقه و تشتت موجود در جنبش کمونيستی به ميدان آمده و فراخوان اتحاد داده‌اند. بنابراين بايد به آنان گفت هر نيروئی بخواهد با تعبير و تفسيری نظير آنچه که صادرکنندگان اطلاعيه از مفهوم چپ به‌عمل آورده‌اند وحدت جنبش کمونيستی را به سطح وحدت جبهه‌ای تنزل دهد، نيروئی است که قصد دارد سازشکاری و عدول از اصول مارکسيسم را به بهانه ضرورت غلبه بر تشتت و پراکندگی در صفوف کمونيستها لاپوشانی نمايد.


آنچه واضح است اين است که نيروهای تشکيل‌دهنده "مجمع فراخوان" تمايلـی به روشن کردن دلائلـی که باعث توافق آنها روی نام اتحاد چپ کارگری شده است ندارند و حاضر نيستند به صراحت بيان کنند که چرا به‌جای فراخواندن نيروهای مارکسيست به اتحاد جهت غلبه بر تفرقه جنبش کمونيستی و در نتيجه صراحت بخشيدن به اتحاد مارکسيستها، از اتحاد چپ کارگری سخن می‌گويند. ولـی اگر آنها اين را به وضوح بيان نکرده‌اند می‌توان از ورای نظراتی که در اين رابطه ارائه داده‌اند دلائل واقعی آنها را در موارد زير برشمرد:


الف: قصد بر آن است که با اطلاق عنوان "چپ" و "چپ کارگری" به نيروهای اتحاد مزبور، قالب چنين اتحادی را تا حد امکان وسيعتر نمود تا نيروهای مختلف با برنامه‌ها و تعلقهای طبقاتی گوناگون بتوانند در اين اتحاد جای بگيرند. به اين ترتيب "حزب دمکرات کردستان ايران" و "نيروهای مذهبی راديکال" نيز می‌توانند به‌عنوان نيروهای "چپ" جائی در "اتحاد چپ کارگری" داشته باشند. (۱۳)


ب: در صفوف نيروهائی که قرار است وحدت کنند توافقی در مورد پذيرش همديگر به‌مثابه نيروهای مارکسيست و کمونيست وجود ندارد. به همين دليل قصد بر آن است که سازش غيراصولـی مزبور به اين ترتيب لاپوشانی گردد. که اگر چنين باشد لازم است تاکيد نمود که وقتی نيروهائی همديگر را مارکسيست نمی‌دانند چگونه قصد دارند با همکاری همديگر برای وحدت مارکسيستها ظرف اتحاد بسازند. (۱۴)


ج: می‌دانيم که به‌دنبال سقوط شوروی و تحولات بين‌الـمللـی سالهای اخير جنبش کمونيستی در سطح جهانی با مشکلات بزرگی مواجه گرديده است. اين امر به‌ويژه از آنجا امکان‌پذير گشته که تهاجم بزرگ ايدئولوژيک بورژوازی امپرياليستی بر عليه طبقه کارگر و کمونيستها با استناد به رسوائی و شکست آنچه "سوسياليسم واقعاً موجود" قلمداد می‌شد، سازمان يافته است. در چنين شرايطی نيروهائی که عادت کرده‌اند در مقابل بورژوازی جبهه به زمين بسايند، راه چاره را در آن ديده‌اند که از کاربرد کلمات و ترمهای مارکسيستی حتی‌الـمقدور اجتناب نمايند تا شايد دل کسانی را که زياد تحمل چنين حملاتی را ندارند به دست آورند.


به‌اين‌ترتيب روشن است که اگر چه کاربرد کلمه "چپ" در صفوف کمونيستها برای مخاطب قرار دادن نيروهای جنبش کمونيستی امری عادی و طبيعی جلوه می‌کند اما آنجا که آگاهانه قصد بر آن است که از مارکسيسم و کمونيسم برای ناميدن نيروهای اين جنبش استفاده نشود و عبارت چپ يا چپ کارگــری نيز با ارائه تعريف دقيــق و واضــح از آن به‌مثابــه ترم ديگری برای ناميــدن نيروهــای کمونيست به‌کار نرود، بايد انگيزه‌های اين "آگاهی" را شناخت و ناآگاهی عميقی که بدينوسيله اشاعه می‌يابد را افشا نمود. (۱۵)


ممکن است گفته شود که منظور از "اتحاد چپ کارگری" و هدف آن، اتحاد نيروهائی است که برای "سوسياليسم مبارزه می‌کنند" و "جهت‌گيری کارگری" دارند. ولـی در اين رابطه نيز بايد پيشاپيش مفهوم موردنظر نيروهای مجمع از "سوسياليسم" و "جهت‌گيری کارگری" به‌وضوح اعلام شود. تنها نگاهی به تاريخ احزاب سياسی در اروپا نشان می‌دهد که صرفاً سوسياليست ناميدن خود برای نشان دادن طرفداری از طبقه کارگر کافی نيست. تاريخ اروپا مملو از احزاب بورژوائی است که زير نام سوسياليسم در جهت حفظ و گسترش نظام سرمايه‌داری گام برداشته‌اند. احزابی که در برخی مسائل اجتماعی مواضع "چپ" داشته و گاه حتی از نفوذ قابل‌توجهی هم در ميان کارگران برخوردار بوده‌اند. احزابی که اساساً فعاليت در صفوف طبقه کارگر، برای سوء استفاده از نيروی اين طبقه در مبارزه سياسی جاری در جامعه، را بخشی از وظيفه خود می‌دانستند و يا می‌دانند.


آيا نفوذ احزاب سوسياليست و سوسيال‌دمکرات در اتحاديه‌های کارگری را می‌توان انکار نمود؟ واقعيت اين است که در تاريخ جنبش کارگری احزابی بوده‌اند که تحت لوای سوسياليسم به درجات مختلف در ميان طبقه کارگر فعاليت کرده و نيروی اين طبقه را در جهت منافع خود به‌کار گرفته‌اند درحاليکه اساساً هيچگونه قرابتی با جرياناتی که از منافع آنی و آتی طبقه کارگر پشتيبانی می‌کنند نداشته‌اند. در پاسخ به چنين واقعيتی است که در تاريخ جنبش کارگری از زمان مارکس تاکنون همواره کمونيسم به‌مثابه هدف نهائی کمونيستها به‌عنوان پيشروترين بخش طبقه کارگر در نظر گرفته شده و در طول اين مدت کمونيستها سازمان‌دهندگان پرشورترين مبارزات طبقاتی برای رسيدن به اين هدف بوده‌اند. البته کمونيستها هم از ترم سوسياليسم در سيستم فکری خود استفاده می‌کنند ولـی چون آنها سوسياليسم را به‌مثابه فاز اول جامعه کمونيستی می‌شناسند و می‌شناسانند. بنابرايــن مــرز روشنــی ميان اين سوسياليســم با سوسياليسـم‌های رنگارنگ کشيــده می‌شود. اساساً کمونيستها سوسياليسم را به جامعه‌ای اطلاق می‌کنند که به دنبال سرنگونی نظام سرمايه‌داری، قدرت سياسی به دست پرولتاريا يعنی انقلابی‌ترين طبقه جامعه بورژوائی افتاده و اين طبقه با اعمال مالکيت اجتماعی بر وسائل توليد در جهت رسيدن به کمونيسم يعنی جامعه بی‌طبقه به پيش می‌تازد. در نظام سوسياليستی اعمال ديکتاتوری پرولتاريا شرايط را برای محو هر گونه استثمار فرد از فرد مهيا ساخته و جامعه را به مرحله‌ای می‌رساند که بر پرچمش حک گرديده: از هر کس به اندازه استعدادش، به هر کس به اندازه نيازش.


حال بگذاريد از زاويه ديگری نيز به اين مسئله بپردازيم. مجمع فراخوان به‌خوبی آگاه است که ما در شرايطی زندگی می‌کنيم که هر روز تعريف جديدی از کارگر و طبقه کارگر اختراع می‌شود. بنابراين با وجود تعاريف گوناگون از طبقه کارگر، صرف اعلام "جهت‌گيری کارگری" يک نيرو مشکلـی از اين بحث را حل نمی‌کند. مثلاً "راه کارگر" با استناد به اين تعريف که کارگران "همه مزد و حقوق‌بگيران" (۱۶) می‌باشند، هر حقوق‌بگيری را جزء طبقه کارگر قلمداد می‌کند. بر اساس اين تعريف از حقوق‌بگيران بورژوا که بگذريم در پايين‌ترين سطح، هر معلمی می‌تواند يک کارگر عنوان شود و به اين ترتيب "راه کارگر" می‌تواند فعاليت فلان نيروی خرده‌بورژوا و صد البته با برخی مواضع "چپ" در ميان معلمان فلان منطقه را به عنوان "جهت‌گيری کارگری" آن نيرو قلمداد کرده و خواهان شرکتش در "اتحاد چپ کارگری" گردد. به‌راستی در چنين حالتی بقيه نيروهای اتحاد چپ کارگری چه اعتراضی می‌توانند به "راه کارگر" داشته باشند؟


بنابراين بار ديگر بايد تاکيد نمود که گر چه اصطلاح "چپ" برای تعريف کمونيستها کاملاً مصطلح است اما از آنجا که هر کس بنا به منافع و مصالح خود می‌تواند اين مفهوم را به نوعی تفسير و تعبير کند، در نتيجه برای گريز از هر گونه ابهامی لازم است پديده‌ها را با نامهای واقعی‌شان بناميم. به همين دليل هم وقتی که بحث بر سر اتحاد نيروهای جنبش کمونيستی می‌باشد، چنين نيروهائی را بايد با ترمهای شناخته‌شده‌ای چون کمونيسم و مارکسيسم مشخص نمود و اگر عبار