۲ ـ "سازمان پیکار برای ..."  فریب کار است!

 

 

     گفتیم که یکی از خصلت های مهم تحلیل های اپورتونیستی این است که تحلیل بجای آن که بر بررسی جریانات عینی استوار باشد، نقش افراد را اساس کار خود قرار می دهد و در تشخیص ماهیت جریانات عینی تنها به پایگاه طبقاتی این افراد رجوع میکند و در این زمینه نیز صرفا گذشته مبارزاتی این افراد را مورد نظر قرار داده و تحول پایگاه طبقاتی آن ها را در طول تاریخ منعکس نمی نماید. یکی از مهم ترین کسانی که اساس تمام تحلیل های اپورتونیستی بر محور وجود او دور میزند شخص خمینی است.  این ها خمینی را نماینده ی " خرده بورژوازی ملی" ، "خرده بورژوازی سنتی"، "خرده بورژوازی مذهبی" ، و یا به قول مقاله ی "دعوای ولایت فقیه" نماینده ی "خرده بورژوازی انحصار طلب" و یا به قول پیام "کمیته ی آذربایجان" سازمان پیکار در مورد وقایع آذربایجان نماینده ی "کاسب کاران پولدار" و یا به قول مقاله ی "زیگزاگ های ضد انقلاب" ، "خرده بورژوازی مرفه سنتی" می دانند و همین تحلیل به آن ها کمک می کند که رهبری جنبش را از آن این خرده بورژوازی دانسته و گمان برند که قسمت اعظم قدرت حاکمه در دست همین خرده بورژوازی متمرکز است.  این ها برای آن که نشان دهند دولت نماینده ی خرده بورژوازی است لازم نمی دانند که به تحلیل عملکردهای دولت بپردازند و از روی اقدامات دولت زمینه های عینی استنتاج خود را نشان دهند، بلکه بیان این مو ضوع را کافی می دانند که امر ونهی دولت در دست خمینی است و خمینی هم که در قدیم نماینده ی خرده بورژوازی بود و به این صورت به خیال خودشان ماهیت قضیه را روشن می سازند.

 

     همه می دانند که در یک طرف هیئت حاکمه، بازرگان و دارو دسته اش قرار دارند و چه کسی است که این ها را نشناسد. اگر بخواهیم سابقه ی تاریخی و بستگی طبقاتی بازرگان را ملاک قرار دهیم، او به بورژوازی ملی تعلق دارد و پایگاه طبقاتیش را همین بورژوازی ملی تشکیل می دهد.  ولی کافیست که این سخن را بگوییم تا هر گونه تعين و تشخص خود را به عنوان یک سازمان مبارز طبقه کارگر، به عنوان سازمان پیرو مارکسیسم ـ لنینیسم معتقد به خط ومشی توده ای! از دست بدهیم و به یک "توده ای"  تمام عیار تبدیل شویم.  اگر خمینی نماینده ی خرده بورژوازی و بازرگان نماینده بورژوازی ملی باشد که این همان تحلیل حزب توده می شود.  پس  باید چاره ای  و لغت پردازی جدیدی کرد.  و درهمین جاست که اصطلاح بورژوازی لیبرال به کمک پهلوان پنبه های پیکار آمده و در این تحلیل ها نقش جادویی خویش را برای آنان وسایر همپالگی هایشان بازی می کند.  چون این حداقل تفاوت میان آن ها و   توده ای ها چیزی نیست که به هیچ وجه حاضر به فدا کردن آن باشند.  اما ببینیم خود "بورژوازی لیبرال" واقعا چیست؟  در همین مقاله "زیگزاگ های ضد انقلاب" بار دیگر بورژوازی لیبرال در داخل پرانتز تعریف شده است: "بورژوازی لیبرال (بورژوازی متوسط غیروابسته)".

 

     اکنون باید پرسید وقتی سخن بر سر وابستگی یا عدم وابستگی باشد و وقتی که سرمایه ی بومی غیر وابسته را در تمام فرهنگ های دنیا، سرمایه ملی بنامند و مالک این سرمایه را هم بورژوازی ملی بخوانند، چه مصلحتی این نامگذاری را ایجاب می کند.  حتی وقتی سازمان پیکار به هواداران تز" بورژوازی ملی" تشر می زند که "آن ها بورژوازی لیبرال خیانت پیشه ی ایران را با بورژوازی ملی یک کشور نیمه مستعمره ـ نیمه فئودال اشتباه گرفته و دموکراتیسمی را که این بورژوازی ملی به دلیل اتکاء اقتصادیش به تولید و بازار داخلی می تواند دارا باشد، با خیانت پیشگی بورژوازی لیبرالی که در سیستم سرمایه داری وابسته اساسا به تولید داخلی متکی نبوده و بورژوازی متوسط غیر وابسته را تشکیل می دهد، عوضی گرفته" اند، باز هم مشکلی حل نمی گردد. از این عبارت می توان فهمید که "دموکراتیسم" بورژوازی ملی از بستگی آن به تولید ملی داخلی ناشی می شود، ولی جالب این جاست که حتی اشاره ای به گرایش های ارتجاعی این بورژوازی ملی نمی گردد.  و این همان خصلتی است که از نظر همه ی هواداران تز بورژوازی ملی در جریان انقلاب ظهور می کند و بورژوازی ملی را حتی در رهبری مرتجعین قرار می دهد. اما چرا سازمان پیکارکه می خواهد درعقاید دیگران تز بورژوازی ملی را مورد انتقاد قرار دهد، آن را در جامعیت خود مورد انتقاد قرار نمی دهد؟  آن ها که به وجود بورژوازی ملی اعتقاد دارند، برای این بورژوازی دو خصلت قائلند که هریک از این دو در مراحل مختلف انقلاب ظهور می کند.  یکی از این دو خصلت "دموکراتیسم" است که سازمان پیکارهم به آن اشاره می کند.  و اما خصلت دوم بورژوازی ملی کدام است؟  جواب این پرسش اتفاقا همان چیزی است که سازمان پیکار آن را نادیده می گیرد و آن خصلت خیانت پیشگی این بورژوازی می باشد.  دلیل بی توجهی سازمان پیکارکاملا روشن است، زیرا که این صفت ظاهرا تنها برازنده ی " بورژوازی لیبرال" ساخته و پرداخته ی خود اوست، ولی بهر حال "بورژوازی ملی" آن چنانکه مثلا در چین وجود داشت، صفت مشخصه اش تنها "دموکراتیسم" نبود و در این زمینه به هیچ وجه از خود پایداری نشان نمی داد، بلکه همچنین (و این در مرحله ای از انقلاب ضد امپریالیستی صفت غالب وی گردید) "خیانتکار" و"سازشکار" بود. حال اگر بورژوازی ملی "خیانتکار" و "سازشکار" باشد که با اوجگیری انقلاب ضد امپریالیستی احتمالش بسیار زیاد هست ـ تفاوتش با "بورژوازی لیبرال" ، "خیانتکار" و "سازشکار" در چیست؟ 

     

     ولی این تازه همه ی حرفی نیست که در مورد این مطالب می توان گفت.  آیا از نظر سازمان پیکاردر کنار "بورژوازی ملی" چین ـ پیکاراین نام را تنها به آن بورژوازی چین اطلاق می کند که به تولید و بازار داخلی متکی است ـ وجود "بورژوازی لیبرال" ـ که در عین "غیر وابسته" بودن به تولید و بازار داخلی نیز متکی نیست ـ امکان پذیر نبود؟  اگر نبود، چرا؟  درحالی که در کشور ما در کنار بورژوازی وابسته، با آن تولید وسیع و حالت تعرضی اش چنین موجودی می تواند زندگی داشته باشد.  پس چگونه درکنار مثلا "بورژوازی ملی" چین چنین چیزی امکان وقوع نمی یابد؟  اما اگر چنین بورژوازی ئی در آن جا هم وجود داشته، آیا نامش باز هم "بورژوازی ملی" بود؟  و اگر چنین نامی داشته، چرا این اشتباه را سازمان پیکار تذکر نمی دهد و نمی گوید که باید نام آن را "بورژوازی لیبرال" می گذاشتند.  و به هر حال در این زمینه از این گونه سئوال ها زیاد می توان کرد.  ولی از طرح این مسئله که مسلما سازمان پیکار حل پاره ای از آن ها را بر عهده ی کمونیست های چین خواهد دانست، بگذریم و ببینیم که در این تعریف برای "بورژوازی لیبرال" چه خصوصیاتی ذکر می شود.

 

     ما در همان جمله دیدیم که سازمان پیکار با بینش "مارکسیست ـ لنینیستی" مسائل را مورد تحلیل قرار می دهد بدان معنی که برای امور روبنایی علل زیربنایی جستجو می کند و نمونه درخشان این نوع تحلیل را هم در برابر خود داریم: پاسخ پیکار در رابطه با این پرسش که چه شرایطی دموکراتیسم بورژوازی ملی را (که امری روبنایی می باشد) مثلا در کشوری مانند چین بوجود می آورد؟  کاملا ماتریالیستی است: از "... اتکاء اقتصادیش به تولید و بازار داخلی ...".  ولی صفت مشخصه ی "بورژوازی لیبرال" چیست؟  آن چه مسلم است این است که در مورد این بورژوازی نباید گمان "دموکراتیسم" بُرد، بلکه آنچه را به سهولت می توان به آن نسبت داد همانا "خیانت پیشگی" اوست.  ولی خوب می دانیم که "خیانت پیشگی" خود نیز یک خصلت روبنایی است.  اما چه چیزی اساس زیر بنایی این "خیانت پیشگی" را تشکیل می دهد؟  ظاهرا سئوال ناراحت کننده ای را طرح کرده ایم و مسلما وقتی وضع ناراحت کننده تر می شود که اصرار ورزیم  و بخواهیم تا این اساس زیر بنایی را در گفته های سازمان پیکارمشخص نماییم. علت "خیانت پیشگی" "بورژوازی لیبرال" چه بوده و خیانتی که او انجام می دهد از چه نوع است؟  آیا "بورژوازی لیبرال" به دلیل وابستگیش به امپریالیسم "خیانت پیشه" است؟  نه!  به هیچ وجه چنین نیست.  ما در تعریف دیدیم که اساسا از نظر سازمان پیکار "غیر وابسته" صفت مشخصه ی این بورژوازی است.  پس چه عاملی او را به "خیانت" وامیدارد؟  ممکن است آقایان کنترل اعصابشان را از دست بدهند و بگویند: برای آنکه ذاتا "خیانت پیشه" است.  ما خواهیم گفت نه، باید با اعصاب راحت تری بحث کرد.  یک چنین پاسخی ماتریالیستی نبوده و زیبنده ی "مارکسیست لنینیست های معتقد به خط مشی توده ای" نمی باشد.

 

     پس پیش تر می رویم و سعی می کنیم که در گفته های سازمان پیکار برای سئوال دوم خود پاسخی مناسب بیابیم. واقعا خصوصیت بورژوازی لیبرال چیست؟

 

     ما از پیش می دانیم که بورژوازی لیبرال شامل "تجاربازار"، "استادان دانشگاه" و "وکلای دادگستری" می باشد. اما این دانسته که مشکل ما را حل نمی کند.  زیرا این ها مصداق های بورژوازی لیبرالند.  این ها کسانی هستند که اصطلاح بورژوازی لیبرال از طرف مبتکرین این اصطلاح برآن ها اطلاق شده است و مشکل ما هم این نیست. مشکل ما کشف خصوصیت این بورژوازی لیبرال است.  ما به دنبال آن عامل زیر بنایی که این بورژوازی لیبرال را تعیین کرده و همان عاملی که باعث شد تا این گروه های ظاهرا متفاوت را در یک مقوله گرد آوریم، می باشیم و لازم است تا برای رسیدن به این مقصود به بررسی بیشتری بپردازیم.

 

     بورژوازی  لیبرال که نباید "خیانت پیشگی" او را با "دمکراتیسم" "بورژوازی ملی" اشتباه کرد عبارت از آن بورژوازی است که "... در سیستم سرمایه داری وابسته اساسا به تولید داخلی متکی نبوده و بورژوازی متوسط غیر وابسته را تشکیل میدهد...".  ظاهرا پاسخی را که در جستجویش بودیم یافته ایم.  سازمان پیکار به همان شیوه ای که از وی انتظار می رفت یعنی به شیوه ی ماتریالیستی ظاهرا یکی از صفات سالبه و یکی از صفات موجبه ی زیر بنایی بورژوازی لیبرال را بیان کرده است.  حال ضروری است تا بررسی بیشتری به عمل آوریم و با این عبارات بیشتر آشنا گردیم.

 

     صفات سالبه ی زیر بنایی "بورژوازی لیبرال" بدین معنی است که این بورژوازی به "تولید داخلی متکی" نمی باشد.  وقتی برای بورژوازی سه قلمرو عمل بشناسیم: تولید، تجارت، وبانکداری، طبق این تعریف می فهمیم که یکی از خصوصیات "بورژوازی لیبرال" این است که بورژوازی تولیدی نیست.  و اما صفت موجبه ی بورژوازی لیبرال چیست؟  از عبارت "بورژوازی متوسط غیروابسته" چنین بر می آید که صفت موجبه ی بورژوای لیبرال "غیر وابستگی" او می باشد و وقتی توجه داشته باشیم که این خود یک صفت منفی است، می بینیم که در وحله اول تنها فریب عبارت پردازی را خورده بودیم.

 

     ما تا این جای قضیه فقط دو چیز را درباره ی بورژوازی لیبرال فهمیدیم.  یکی این که در تولید شرکت ندارد و دیگر آنکه وابسته هم نیست. اما این ها همه خصوصیاتی هستند که بورژوازی لیبرال فاقد آنهاست.  پس واقعا این بورژوازی چه خصوصیاتی را دارا است؟  از تحلیل جمله ی بالا فقط این نکته می ماند که بورژوازی لیبرال "متوسط" است.  متوسط به نسبت به چه کسی؟ و پایین و بالای این متوسط را چه گروه هایی از بورژوازی تشکیل می دهند؟ معلوم نیست.

 

     خوب حالا یک سئوال دیگر را مطرح سازیم. "بورژوازی تجاری" را در نظر بگیریم که در نوشته های سازمان پیکاراز آن به عنوان بخش مهمی از بورژوازی لیبرال نام بُرده می شود.  می خواهیم بدانیم که آیا کار "بورژوازی تجاری" جز مبادله ی کالاها یی است که خود از جریان تولید ناشی می شوند؟  و آیا هر گاه بورژوازی تجاری  مشغول مبادله  کالاهایی باشد که در سیستم سرمایه داری وابسته و در تولید سرمایه داری وابسته تولید گردند،  می توان از "غیر وابسته" بودن این بورژوازی سخن گفت؟  آیا وابستگی از این بیشتر می شود که زندگی و مرگ طبقه ای بستگی به تولید بورژوازی وابسته داشته باشد؟  و آیا وابستگی از این حد هم بیشتر امکان دارد؟  ما به سازمان پیکار توصیه می کنیم که لااقل بخشی از"تولید ملی" را نیز برای حیطه ی عمل این "بورژوازی لیبرال" آزاد کند تا این "غیر وابستگی" از "بورژوازی وابسته" اندکی امکان تحقق یابد.

 

     در سیستم اقتصادی ایران، بورژوازی تجاری ناگزیر واسطه صدور و ورود کالاهای امپریالیستی و برآورنده ی نیازهای پروسه ی تولید سرمایه داری وابسته است. ولی در عین حال سازمان پیکار آن را غیروابسته به سرمایه داری وابسته معرفی می کند.  در این جا دیگر لازم نیست پیشتر رویم و نشان دهیم که این بورژوازی تجاری مخصوصا در ۱۵ سال اخیر با چه بندهای نیرومندی به سرمایه ی مالی امپریالیستی وابسته شده است و دیگر لازم نیست بپرسیم که چگونه در حالی که قبول می کنند بورژوازی وابسته تمام تولید جامعه را در چنگ خود دارد، جریان مبادله را که بررسی مارکسیستی نشان می دهد نتیجه ی ولازمه ی طبیعی جریان تولید است، مستقل می دانند و امکان عدم وابستگی به تولید بورژوازی وابسته را برای بورژوازی تجاری قائل می شوند.

 

     آن ها پس از این آسمان و ریسمان بافتن، از آن جا که می بینند دست هواداران تز وجود بورژوازی ملی بیش از آن روشده است که بتوان با حفظ آن طرز تفکر باز هم مدعی مارکسیسم ـ لنینیسم بود، به دلائل آشکار سیاسی اصطلاح مبهم "بورژوازی لیبرال" را جعل می کنند و با هر توضیحی بر ابهام آن می افزایند.  آن ها که جامعه ی ما را نیمه مستعمره ـ نیمه فئودال توضیح می دهند یا آن هایی که جامعه ما را نیمه مستعمره ای می دانند که درعین حال تولید بورژوازی ملی نیز در آن وجود دارد، یکبار و فقط یکبار برای همیشه خود را از واقعیت جدا می کنند و دیگر هر چه می سازند و هر چه می گویند زاییده و نتیجه ی همین یک گناه است.  ولی کسانی که می پذیرند نظام تولیدی جامعه ی ما نظام تولیدی بورژوازی وابسته است، اگر روزی هزار بار ناگزیر خود را از واقعیات جدا کنند باز هم نمی توانند سخنی  بگویند که لااقل در عالم غیر واقعی ذهنیات با سخنان  قبلی شان مطابقت داشته باشد.

 

     اگر تحلیل تئوری مبارزه مسلحانه یا به قول اپورتونیست ها "مشی تمام خلقی چریکی" برای این دسته از اپورتونیست ها هیچ چیز نداشت، این امکان را به آن ها داد تا تز سرمایه داری وابسته را از این تئوری به عاریت گرفته و بر خود ببالند و خود را سوای آنها یی که جامعه ی ما را نیمه مستعمره ـ نیمه فئودال می دانند و یا آنهایی که به تولید بورژوازی ملی اعتقاد دارند، جا بزنند.  ولی این اقتباس که آنها ظاهرا حیات خود را به آن مدیونند، روزی هزار بار جانشان را می گیرد.  تحلیل جامعه ی ما به عنوان جامعه ای که نظام بورژوازی وابسته در آن حاکم است به هر صورتی که پذیرفته شود، باز درعمل برخوردی کاملا انقلابی را ایجاب می کند، ولی چه باید کرد؟ وقتی که اپورتونیست ها نمی خواهند درعمل انقلابی باشند و در عین حال از لحاظ سیاسی مصلحت شان نیست که تز بورژوازی وابسته را به کنار گذارند، آن گاه هر روز باید واژه ی جدیدی به فرهنگ مارکسیسم وارد کنند و یکی از آن واژه ها هم "بورژوازی لیبرال"(6) است.  همه ی این اختراعات صورت می پذیرند تا نتایج انقلابی ای را که از تز بورژوازی وابسته حاصل می شود، مخدوش سازند.  ولی اگر این کار آن ها صرفا برای آن بود که به خودشان و سازمان شان سروصورتی دهند و آبرویی کسب کنند، مسئله ای نبود.  حتی وقتی به کمک این تحلیل ها برای خود وظایف عملی انقلابی ای نمی شناسند، باز هم این تحلیل ها خطری برای نهضت بحساب نمی آید و می توان گذاشت تا عده ای بی عمل برای توجیه بی عملی خود تئوری هایی بسازند و خود را به دست کاری کردن این تئوریها سرگرم کنند.  ولی همه ی این ها وقتی به خطری تبدیل می شوند که آن ها در مقابل جنبش خلق قرار گرفته و با مراجعه به این تحلیل ها جنبش خلق را به باد افترا گیرند و سخنانی از آن قبیل گویند که در مقاله ی "دعوای ولایت فقیه..." راجع به آذربایجان و مشابه آن را در مورد کُردستان گفتند.

 

     اینان با اتکاء به این تحلیل ها!! همه چیز را از پیش می فهمند.  از سازشهایی که هنوز صورت نگرفته ولی صورت خواهد گرفت، گزارش می دهند و پیشاپیش نحوه ی مقابله با سازشکاری سازشکاران را که پس از این صورت خواهد گرفت، ارائه می دهند.  نه برای این که دلشان برای جنبش خلق می سوزد، بلکه برای آنکه سازشکاری ضمنی خود را با قدرت حاکمه بپوشانند.  در جریان جنگ  کُردستان  دیدیم که چگونه  مارکسیست ـ لنینست های معتقد به "مشی توده ای" به هنگامی که خلق کُرد و نیروهای خلقی زیر شدیدترین حملات نظامی و تبلیغاتی دشمن بودند، با اتکاء به همین تحلیل ها و به سبک رمالان حرفه ای اعلام کردند که موازنه ی قوا و آرایش نیروها در شرایط کنونی بر سازشکاری و وابستگی فلان نیرو به اجنبی و اپورتونیسم و یا بی توجهی فلان نیرو به این سازشکاری و بالاخره بر" ناآگاهی" توده ها در حمایت از این نیرو، دلالت دارد.  و پس از اعلام این پیش گویی های پیغمبر گونه تنها یک کار باقی مانده بود و آن این که در جای خود بنشنند و هرجا نشانه ای ظاهری از پدید آمده عوارضی که پیش بینی کرده بودند، می دیدند با خوشحالی آن را به رخ دیگران کشند وبگویند نگفتیم؟  ما خودمان از پیش می دانستیم.

 

     آری خطر آن ها در همین جا آشکار شده و لزوم مبارزه ی ایدئولوژیک با تفکر آن ها نیز از همین جا ناشی می گردد.  خصلت آن ها این است که در جایی که طبیعت مبارزه اتحاد را ایجاب می کند، به بهانه ی خودداری از سازشکاری تضاد های درون خلق را دامن می زنند و به اصطلاح با تکیه بر مارکسیسم ـ لنینیسم، "این ایدئولوژی طبقه تا آخرانقلابی" به مبارزه با تئوری های "تمام خلقی" بپردازند و در آنجا که مصالح جنبش خلق رسواکردن قاطعانه و مبارزه جدی با دشمنان خلق را ایجاب می کند، به کمک تحلیل های آن چنانی چهره ی دشمن را محو کنند و مرز میان دشمن اصلی با دشمن فرعی و بطور کلی صف انقلاب و ضد انقلاب را مخدوش سازند.  چنین است کار آن ها و چنین است خطری که آن ها برای جنبش ایجاد می کنند.

 

     هر مبارز مارکسیست ـ لنینیستی می داند که در مبارزه علیه امپریالیزم و بورژوازی وابسته عناصری هم در صف خلق قرار دارند که در جریان این مبارزه کم کم سُست می شوند و اوج جنبش آن ها را می ترساند و همواره احتمال سازشکاری پاره ای از نیروها در جریان مبارزه وجود دارد و این مسئله ای نیسست.  اپورتونیست ها این حقایق را که از همان بدو پیدایش مارکسیزم جزو الفبای آن بوده است، به نحوی بیان می کنند که گویی هم اکنون آن را کشف کرده اند و این برای کسانی که اندکی با مارکسیسم آشنا هستند، خنده آوراست.

 

     بحث بر سر وجود این سازشکاری ها  نیست، بحث بر سر تفوق بر این سازشکاری هاست.  نحوه ی حل این تضاد در عمل مهم است.  عناصر سازشکار را باید در جریان عمل در موقعیتی قرار داد که امکان سازشکاری از آن ها سلب شود و یا سازشکاری شان حداقل ضربه را به جنبش زند.  بحث بر سر حداکثر نیروهایی است که در حال حاضر می توان بسیج کرد، نه صرفا نیروهایی که تا آخر می توان با خود همراه داشت و حل این مسائل است که در دستور عملی روز قرار دارد.

 

     بیایید دوباره از آن جا که هنوز ما به همه خصوصیات "بورژوازی لیبرال" پی نبرده ایم، به این مسئله بپردازیم. این موجود عجیبی که درعین "لیبرالی" "مستبد" و در عین "عدم وابستگی" "غیر ملی" و حتی "ضد ملی" و درعین مخالفت کامل با بورژوازی وابسته "همدست" اوست و حتی واسطه ی اتحاد خرده بورژوازی با امپریالیزم نیز می باشد. چنان که "خرده بورژوازی مرفه سنتی" به" وساطت همین بورژوازی لیبرال است که بدام امپریالیستها افتاده و می رود تا سازش تاریخی خویش را با ضد انقلاب و ارتجاع عملی سازد" (مقاله زیگزاگ های ضد انقلاب) خصلت عجیب دیگری هم دارد که با همه ی انواع بورژوازی و اساسا با خصلت بورژوازی مغایر است.  این خصلت در نوع حکومت ایده آل این بورژوازی لیبرال نهفته است.

 

     اگر همه ی بورژواها  خواهان تمرکز و یکپارچگی اقتصاد ملی باشند، این  بورژوا  لیبرال های "خیانت پیشه"   "می کوشند به قدرت دست یابند و نهایتا با برقراری نوعی ملوک الطوایفی در ایران، آذربایجان را به تیول  خود درآورند."(7)  می بینیم که این ها عجب بورژوا لیبرال هایی هستند که خواستار حکومت فئودالی بوده و دنبال "ملوک الطوایفی" می گردند و "تیول" خودشان را می خواهند.  بحثی نیست که چنین موجودی اگر در واقعیت وجود داشته باشد شایسته ی همه ی آن صفات ناپسند است که سازمان پیکار به آن نسبت می دهد.

 

     ارشمیدُس به دنبال نقطه ی اتکایی در فضا می گشت تا بتواند به کمک یک اهرم کره ی زمین را جا بجا کند و اپورتونیست های سازمان پیکار بدون آنکه چنین امور غیر ممکن را در واقعیات جستجو کنند، در ذهن خود، دو مفهوم خیالی ساخته و با آن همه چیز را در جنبش بزرگ خلق ما جا بجا می کنند.  این دو مفهوم یکی همان بورژوازی لیبرال و دیگری خرده بورژوازی است که برخلاف مفهوم اولی، در هر جا که بیاید صفتی را به دنبال خود دارد. سازمان پیکار در خیال خود مفهوم " خرده بورژوازی انحصار طلب" و مفهوم "بورژوازی لیبرال" را می سازد و بدین گونه تصور می کند که خیلی راحت می توان حضور بورژوازی  وابسته را در صحنه و پشت سر حرکات همه بازیکنان روی صحنه انکار کرد.  پاسخ سازمان پیکار به این سئوال که بعد از قیام چه قدرت هایی در ایران بر سرکار آمدند، بسیار ساده است: "این دوران،  دوران " قدرت های  دوگانه" است و این قدرت های دوگانه عبارتند از " دولت لیبرال ها و کمپرادورها و ارگان های خرده بورژوازی مرفه سنتی ("شورای انقلاب" و"کمیته های امام"   و ...)".  می بینید که بورژوازی وابسته به عنوان یکی از شرکاء و آن هم فقط شریک در داخل دولت به حساب می آید.  دولتی که خود در شرایط پس از قیام در مقابل کمیته ها و شوراهای انقلاب که طبق این تعریف به "خرده بورژوازی مرفه سنتی" تعلق داشته اند، قدرت چندانی نداشت.  تازه تنها این کمپرادورها هستند که هنوز بجا مانده اند والا خود نظام تولیدی بورژوازی وابسته از میان رفته، چون در جای دیگر همین مقاله می خوانیم "هیئت حاکمه مجبور است برای بقای حاکمیت خود به احیای سیستم سرمایه داری وابسته بپردازد ...".

 

     ملاحظه می شود که درا ین جا مرگ "سیستم سرمایه داری وابسته" فرض گشته و احیای آن نیز نه به اقتضای طبیعت این سیستم، بلکه به دست حاکمیت جدید و برای حفظ این حاکمیت صورت می گیرد.  این است ماهیت نقشی که این اپورتونیست ها برای پوشاندن چهره ی واقعی سرمایه داری وابسته به امپریالیزم این دشمن اصلی خلق بر عهده  دارند.  آن ها با عبارت پردازی های  خود همه ی  تفسیرها و حتی احیاء سیستم "سرمایه داری وابسته" را به گردن هیئت حاکمه ی موجود که باز بنا به تحلیل آن ها نقش غالب در آن را "خرده بورژوازی مرفه سنتی" ایفاء می کند، می اندازند و به این ترتیب این خرده بورژوازی مرفه سنتی است که دشمن اصلی خلق جلوه می کند و کسانی که همه استدلال هایشان به این جا منتهی می شود جرأت آن را هم ندارند تا این نتیجه نهایی تحلیل های خود را به روشنی برای مردم اظهار دارند و اعلام کنند که در مرحله ی کنونی، تضاد عمده ی جامعه مطابق تحلیل های ما تضاد خلق با "خرده بورژوازی مرفه سنتی" می باشد.  طبیعی است که از این ها نمی توان توقع چنین جسارتی داشت.  آن ها پس از اینکه همه ی این کارها را انجام دادند و دستشان به همه ی این جنایت های تئوریک آلوده شد، درست به همان شیوه ای عمل می کنند که به اعتقاد خود آن ها هیئت حاکمه ی کنونی پس از آنکه دستش به خون خلق کُرد آلوده گردید، بدانگونه عمل نمود یعنی "بصورت جمله پردازان الفاظ ضد امپریالیستی و انقلابی در می آیند".

 

     از توضیح قسمت بعدی مقاله معلوم می شود این "کمپرادورها" هم تازه همه ی آن بورژوازی وابسته ی زمان شاه و مخصوصا قسمت اصلی آن یعنی بورژوازی بوروکراتیک نیستند، بلکه صرفا "بخش غیربوروکرات کمپرادورهای سابق" می باشند و از بورژوازی بوروکرات اساسا در این دوران هیچ خبری در دست نیست.  شاید این اپورتونیست ها که همه ی تحلیل هایشان را از افراد شروع می کنند، فرارعده ای از بورژواهای بوروکرات را با فرار بورژوازی بوروکرات از کشور یکی گرفته اند و شاید نادیده گرفتن نقش تعیین کننده ی بورژوازی بوروکرات در حوادث پس از قیام بهمن و غلو در تضاد "خرده بورژوازی سنتی انحصار طلب" که البته  تقصیر تمام گناهانش بعهده ی تحریکات و حیله گری های "بورژوازی لیبرال" است با خلق، بنا بر مصلحت دیگری انجام می گیرد!!

 

     به هرحال پس از آنکه بر مبنای تحلیل سازمان پیکار "خرده بورژوازی سنتی" در "شورای انقلاب" و "کمیته های امام" و "بورژوازی لیبرال" در "دولت" زمام امور را به دست می گیرند، ظاهرا وضع بسیار عجیب و گاه بسیار مضحکی بوجود میاید. "خرده بورژوازی سنتی" ظاهرا در صف خلق است و لااقل می خواهد انقلابی عمل کند ولی "بورژوازی لیبرال" زیر پایش می نشیند و مُدام به گوشش می خواند که نه، باید با امپریالیزم سازش ک