اقليت در تدارک قيام
به خاطره ی چریک فدائی خلق
رفیق شهيد حسین شانه چی
تقدیم می شود.
از انتشارات چریک های فدایی خلق ایران
فروردین سال 1363
فهـرست مطـالـب :
مقـدمــه
فصــل اول
با چه تحلیلی از قدرت دولتی و شرایط عینی ی جامعه، " اقلیت " به " تدارک قیام "
مشغـول اسـت ؟
فصــل دوم
" اقلیت " به چـه شیوه ای به " تدارک قیـام " مشغــول ا سـت ؟
نتیجـه گیـری
یـادداشــت هــا
مقـدمـــه
" اقلیت " کنگره ی آذر ماه 60 خود را " یک نقطه ی عطف در حیات سازمان" نامید.(1) در حالی که هیچ یک از پیش بینی های کنگره تحقق نیافته و هیچ یک از " رهنمودهای گران بهای این مجمع عالی" (2) به مورد اجرا در نیامد. اما به نظر ما جریان امور صحت این ارزیابی از کنگره را با وضوح به اثبات رسانده است.
گفتیم که از جهات مختلف کنگره به عنوان " نقطه ی عطفی در حیات سازمان" مشخص می شود. مثلن از کنگره به بعد است که می بینیم " اقلیت "، که پس از بمب گذاری در دفتر حزب جمهوری ی اسلامی به دنبال مجاهدین از سرنگونی ی قریب الوقوع رژیم و لزوم عملیات مسلحانه و وحدت عمل با آن ها و جای گزین کردن رژیم جمهوری ی اسلامی با نوعی جمهوری ی دموکراتیک بدون تصریح هویت طبقاتی ی آن هواداری کرده بود، دوباره بر اعصاب خود مسلط می شود و دشنام گوئی به مجاهدین را، که پس از ملاحظه ی شکست تظاهرات مسلحانه (3) در شهریور و مهر 60 آغاز کرده بود، به صورتی سیستماتیک در آورده و امروز تقریبن می توان گفت آن را به یکی از محورهای مبارزه ی خود تبدیل نموده است.
از کنگره به بعد است که " تاکتیک های مسلحانه " که در مقاله ی " جوخه های رزمی " (4) در شرایطی کاملن استثنائی کاربردی کاملن استثنائی یافته بودند، دوباره و به نحوی سیستماتیک به عنوان " تاکتیک فرعی " و امری که می بایست به هر حال در عمل نادیده گرفته شود جای واقعی ی خود را در آثار سازمانی پیدا کرد.
از کنگره به بعد است که " اقلیت " فاصله به فاصله با " استعفا" و یا " انشعاب " پاره ای از کادرهای مرکزیت روبه رو می شود و به شیوه ی خود با دشنام گوئی و برچسب زنی باعث تشدید آثار مخرب این استعفاها و یا انشعاب هائی مشود که از هر موضعی که صورت می گرفتند به دلیل طبیعت مستعفیون و انشعابیون و هم چنین طبیعت سازمانی که آن ها از آن جدا می شدند، جز دامن زدن به پاسیفیسم (5) در جنبش نتیجه ی دیگری نداشت.
از کنگره به بعد است که " اقلیت " شعار " مجلس مؤسسان " (6) را به کناری گذاشت و شعار جمهوری ی دموکراتیک خلق را به عنوان رژیمی که باید جای گزین رژیم جمهوری ی اسلامی شود مطرح نمود و خود به آن دسته از سازمان های مارکسیست- لنینیستی پیوست که قبلن، و حتا پس از طرح پلاتفرم مشترک با " راه کارگر" و " جناح چپ"، به تمسخر گرفته بود .
کنگره در میان تعجب همه گان یک امر دیگر را نیز روشن کرد که اگر نگوئیم " در حیات سازمان " لااقل برای شناخت ماهیت سازمان از طرف کسانی که در مورد آن " دچار توهم" بودند، نقطه ی عطفی بود. تا آن زمان خیلی ها گمان می کردند که " اقلیتی ها " از این که صف خود را از " اکثریتی های خائن " جدا کرده اند و بیش از این با دنباله روی از این خائنین به تطهیر رژیم وابسته ی جمهوری ی اسلامی ادامه نداده اند، افتخار می کنند و به خود می بالند. ولی این کنگره نشان داد که این ها هنوز دلشان پیش آن " اکثریتی ها " است و جدا شدن از آن ها را " زود رس " ارزیابی می کنند و این رفقای دیروز خود را، حالا که دست شان به خون هزاران انقلابی آلوده بود، هنوز " سوسیال رفرمیست " می خوانند.
و بلاخره امری که مخصوصن کنگره را به " نقطه ی عطفی در حیات سازمان" تبدیل می کند این است که از کنگره به بعد اقلیت " تدارک قیام " را به طور رسمی و سیستماتیک در دستور کار خود قرار می دهد و با اعلام این که ما در " دوران انقلابی" به سر می بریم و در چنین دورانی باید " تاکتیک های تعرضی " برای " تدارک قیام " اتخاذ کنیم، با تمام اپورتونیست های دیگر " مرزبندی" می کند.
ما در این مقاله سعی می کنیم مواضع " اقلیت " را در رابطه با تدارک قیام مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم که " اقلیت " با چه تحلیلی از ماهیت رژیم کنونی و شرایط عینی، از تیر ماه 60 به این طرف هم واره اعلام کرده است که قیام قریب الوقوع است، و برای این قیام قریب الوقوع خود چه گونه تدارک می بیند. البته در حول این محور و در رابطه با آن ما ناگزیریم " اقلیت " را در عرصه های دیگر نیز تعقیب کنیم تا ببینیم که این سازمانی که در باره ی خودش می نویسد: " اکنون تنها یک سازمان انقلابی ی پی گیر، یعنی سازمان چریک های فدائی ی خلق ایران به مثابه تنها سازمان سراسری ی مارکسیست- لنینیست، به مثابه سمبل مبارزه ی آشتی ناپذیر علیه امپریالیسم و ارتجاع طبقاتی، به مثابه دشمن هر گونه سازش کاری باقی مانده است "(7) از چه قماشی است و " پی گیری " و " آشتی ناپذیری ی " او از چه نوع است.
فصـــــــــــــــــــل اول
با چه تحلیلی از قدرت دولتی و شرایط عینی ی جامعه، " اقلیت " به" تدارک قیام" مشغول اســــــــت؟
" اقلیت " هنگام تولدش در خرداد 59، مُهر سازمانی را که از دل آن به وجود آمده بود بر پیشانی داشت و مخصوصن رفتار " اکثریتی ها " در چند ماهه ی آخر قبل از تولد " اقلیت " این داغ را برجسته تر و مشخص تر نشان می داد. " اکثریتی ها " اعلام کرده بودند که مبارزه ی ایدئولوژیک درون سازمانی را اساسن حول برخورد با گذشته ی سازمان پیش ببرند و " اقلیتی ها " از این کار سر باز زده بودند و به این ترتیب نشان داده بودند که اختلاف شان در مورد نقش خرده بورژوازی در حاکمیت هر چه باشد، آن ها نیز مانند " اکثریتی ها " از سازمان چریک های فدائی ی خلق ایران نه گذشته ی پر افتخار و خط مشی انقلابی بلکه صرفن تابلو و فهرستی از جان باخته گان آن را می خواهند. " اقلیت " حاضر نشد در مقابل " اکثریت "، که با بی شرمی گذشته سازمان را رد می کرد و در عین حال به نام آن می چسبید، از سازمان چریک های فدائی ی خلق ایران و خط مشی آن دفاع کند و " اکثریتی ها " که بهتر از دیگران می دانستند(8) در این زمینه " اقلیتی ها " تفاوتی با خودشان ندارند، روی این نقطه ضعف پافشاری می کردند.
پس از آن که " اقلیت " به این ترتیب نه به عنوان مدافع سازمان و خط مشی چریک های فدائی ی خلق بلکه به عنوان مخالفت با تحلیل " اکثریتی ها " از پایگاه طبقاتی دولت از آن ها جدا شدند، بلافاصله تحلیل خود را از این پایگاه به این شکل فرمول بندی کرد: حاکمیت جدید " ارگان سازشی " است که از لحاظ ترکیب طبقاتی از نیروهای وابسته به قشر فوقانی ی خرده بورژوازی ی سنتی و نماینده گان بورژوازی ی وابسته ( عمدتن بورژوازی ی متوسط ) تشکیل می شود (9). این تحلیل با حک و اصلاح های جزئی همواره پایه ی نظریات " اقلیت " را تشکیل داده است. البته این تحلیل از همان آغاز، مشکلات ویژه ی خود را داشت. مشکلاتی که قرار بود نبرد خلق شماره ی یک به آن پاسخ دهد، ولی نداد.
اولین مشکل بر سر نشان دادن واقعیت اجتماعی ی طبقاتی بود که بنا به تحلیل " اقلیت " نماینده گان شان در ارگان سازش گرد هم آمده بودند. مخصوصن در مورد " خرده بورژوازی ی مرفه سنتی ". چه گونه می شد اثبات کرد که نماینده گان " خرده بورژوازی ی سنتی " و یا به عبارت دیگر " اقلیت "، " قشر فوقانی ی خرده بورژوازی ی سنتی " در این دولت حضور دارند. نبرد خلق شماره ی یک مختصری در این زمینه تلاش کرد. مخصوصن برای اثبات این که این دولت برای این خرده بورژواها هم نفعی داشته، " آئین نامه ی وام های کوچک تولیدی و خدماتی " مصوب شورای انقلاب را پیش کشید و اعلام کرد که " این آئین نامه به بهترین وجهی بیان گر آن " بهترین حالتی " است که گذشت هائی را برای قشر فوقانی ی کم عده ی خرده بورژوازی تأمین می کند " . (10) البته صرف اعلام این که فلان تصمیم معین دولتی به نفع فلان قشر معین از جامعه می باشد، به هیچ وجه دلیل آن نیست که این قشر اجتماعی در حاکمیت شریک است. در همه ی جوامع سرمایه داری می توان قوانینی را پیدا کرد که در آن ها به نفع طبقه ی کارگر و یا سایر طبقات محکوم جامعه " گذشت هائی " صورت گرفته است، ولی این باعث نمی شود که ما این طبقات را مشترکن با سرمایه داران آن کشورها در قدرت دولتی سهیم بدانیم. ولی به هر حال نبرد خلق شماره ی یک از این راه می رود و باز این هم به نسبت گذشته، که بدون توجه به آن چه که در جامعه می گذشت " حاکمیت را در وجه عمده ی خود خرده بورژوازی " می دانستند گامی به جلو بود. البته اگر بلافاصله در پایان همین تحلیل اضافه نمی کردند که " مهم تر آن که این آئین نامه اگر چه امیدهائی را در میان خرده بورژوازی برانگیخت، اما هنوز به اجرا در نیامده است " ( تأکید از ما است، نبرد خلق صفحه ی 93 ) . در جای دیگر باز " اقلیت " به دنبال پیدا کردن نمود اجتماعی ی حضور نماینده گان " خرده بورژوازی ی مرفه سنتی " در حاکمیت به اقدامات به اقدامات رضا اصفهانی دل می بندد و در مقاله ی " نماینده گان خرده بورژوازی و مسئله ی ارضی " کار شماره ی 65 صفحه ی یک اعلام می کند که " مسئله ی ارضی و چگونه گی ی برخورد دولت جمهوری ی اسلامی با آن، از جمله مسائلی است که در تشخیص ماهیت طبقاتی ی دولت کنونی، دارای اهمیت فراوان است " . آن گاه ضمن بیان انتقاد آقای رضا اصفهانی، معاون وزارت کشاورزی، از رفتار دولت و دادگاه های انقلاب و بانک ها در قبال دهقانان حین اجرای مصوبه ی شورای انقلاب در این زمینه می گوید " آقای رضا اصفهانی و نماینده گان خرده بورژوازی در حاکمیت نیات حسنه بسیار داشتند و خیرخواهانه می کوشیدند در جهت تأمین منافع دهقانان گام هائی بردارند " و گوشزد می کند که چه گونه بورژوازی برای " نماینده گان خرده بورژوازی مقام های فرعی دست و پا می کند، به طوری که مجبور گردند در عمل دنباله روی بورژوازی باشند " (همان جا صفحه ی 6) . ولی در کار شماره ی 89 صفحه ی 2، وقتی که " اقلیت " مجددن به عقب بر می گردد و اقدامات دولت بازرگان و شورای انقلاب را در زمینه ی ارضی بررسی می کند به این نتیجه می رسد که " شورای انقلاب نیز، اگر چه اکثریت آن را رهبران حزب جمهوری اسلامی تشکیل می دادند، همان تلاش های لیبرال ها را در مورد زمین ادامه دادند البته به شیوه ای پوشیده تر و در نتیجه عوام پسندانه تر " . در این جا دیگر از " نیات حسنه ی " نماینده گان خرده بورژوازی و سنگ اندازی ی بورژوازی در کار آن ها سخنی به میان نمی آید. اما در قسمت آخر این نقل قول شاید بتوان جای واقعی ی آقای رضا اصفهانی را پیدا کرد: آقای رضا اصفهانی نه به عنوان نماینده ی با " حُسن نیت " خرده بورژوازی بلکه به عنوان همان ماسک " عوام پسندانه ی " شورای انقلاب ، نقش خود را در این جا باز می یابد.
اگر نشان دادن آثار واقعی ی حضور نماینده گان خرده بورژوازی در حاکمیت و در صحنه ی جامعه برای " اقلیت " ایجاد دشواری می کند، در مورد بخش دیگر حاکمیت- که از نظر " اقلیت " بخش غالب آن نیز هست و اساسن خود علت انشعاب " اقلیت از اکثریت " را تشکیل می دهد- یعنی " بورژوازی متوسط وابسته " از همان گام نخست مشکل ارائه ی معیار برای تشخیص بورژوازی متوسط از بورژوازی بزرگ مطرح می شود که " اقلیت " اساسن معترض آن نمی شود و همه جا چنان برخورد می کند که گوئی هر کس به آسانی فرق بورژوازی ی بزرگ از متوسط را می فهمد و موقعیت آن ها در صحنه ی جامعه ی ما بر همه آشکار است. " اقلیت " صفت " وابسته را به این " متوسط " اضافه می کند ولی معمولن از اضافه کردن کلمه ی امپریالیسم به این وابسته، سرباز می زند. اگر در نظر بگیریم که این بورژوازی به امپریالیسم وابسته است و امپریالیسم هم همان سرمایه ی مالی ی انحصاری است، دیگر چه گونه می توانیم بزرگ و متوسط را از هم تشخیص دهیم ؟(11)
البته این درست است که سرمایه های امپریالیسی در هر زمان بر حسب ظرفیت بازار به کار می افتند و در دوران های بحرانی از حجم سرمایه گذاری ها کاسته می شود و این امر مخصوصن در مورد کشورهای وابسته و در شرایط انقلابی، که امنیت سرمایه ها به خطر می افتد، بیش از جاهای دیگر صادق است. اما آیا می توان گفت که بورژوازی ی بزرگ وابسته به امپریالیزم در ایران وجود دارد، بدون آن که در حاکمیت باشد ؟ " اقلیت " که پس از جدا شدن از " اکثریت " هنوز لهجه ی اکثریتی ی خود را حفظ کرده، مرتبن نام هائی مثل خیامی ها را به عنوان نماینده گان بورژوازی ی بزرگ مطرح می کند ولی آیا با فرار خیامی، شرکت ایران ناسیونال هم فرار کرد ؟ آیا خیامی سند مالکیت این شرکت را با خود برد ؟ یا این شرکت با عنوان مالکیتی جدید هنوز در کار است و با شرکت مادر خود در انگلستان مشغول معامله است ! " اقلیت " وارد این بحث ها نمی شود، او با ابداع " بورژوازی ی متوسط وابسته " خود را راحت می کند و وارد صحنه ی اقتصادی ی جامعه نمی شود، ما به ازاء طبقات و قشرهائی را که برمی شمرد در جامعه جستجو نمی کند و به شخصیت ها و گرایش های سیاسی می پردازد. او می گوید " سلطنت طلبان فراری نماینده ی بورژوازی ی بزرگ، حزب جمهوری ی اسلامی و لیبرال ها نماینده ی بورژوازی ی متوسط و جناحی از روحانیت به رهبری آیت الله خمینی نماینده ی نیروهای وابسته به خرده بورژوازی ی سنتی هستند. (12)
اگر این بورژوازی ی متوسط، وابسته نبود و اگر سرمایه در شرایط تکامل قبل از انحصار بود قائل شدن به کوچکی و بزرگی ی سرمایه لااقل از لحاظ تئوریک با اشکالی روبرو نمی شد. در جریان تراکم سرمایه و رقابت سرمایه داران بر اساس میزان سرمایه، قشربندی هائی در درون طبقه به وجود می آید و این قشربندی ها با گرایشات سیاسی ی ویژه همراه است، زیرا در واقع این قشربندی ها مراحل مختلف تکامل را منعکس می کنند ولی پس از آن که ما به عصر امپریالیزم وارد می شویم و مخصوصن در کشوری که اساسن با صدور سرمایه ی امپریالیستی به روابط سرمایه داری کشانده شده است، نه آن که تراکم اولیه ی سرمایه در درون خود جامعه انجام شده باشد، صحبت کردن از این سرمایه ی بزرگ و متوسط و اساسن حجم سرمایه را معیار گرایش سیاسی سرمایه داران وابسته به امپریالیسم قرار دادن، چه مفهومی جز نفهمیدن الفبای ماتریالیسم تاریخی دارد.
به هر حال " اقلیت " با این بحث ها کاری ندارد. او بدون چون و چرا بورژوازی ی متوسط خود را به عنوان عنصر عمده ی حاکمیت، انتخاب کرده است و کاری هم به کالا، کارخانه و تولید و تجارت ندارد. منظور او از بورژوازی ی متوسط همین هایی هستند که یک دسته شان در رهبری ی حزب جمهوری ی اسلامی جمع شده اند و دسته ی دیگرشان همان هائی هستند که " قبل از انشعاب " نام " لیبرال ها " را به آن ها داده بودند و پس از سقوط دولت بازرگان، رهبری شان را بنی صدر به عهده گرفته است.
بعدن " اقلیت " در این بورژوازی ی متوسط خود موشکافی ی بیشتری می کند و در آن دو قشر تجاری و صنعتی را تشخیص می دهد و حتا پس از 30 خرداد 60 سعی می کند دعوای بنی صدر و به قول خودش حزب جمهوری ی اسلامی را به دعوای بورژوازی ی صنعتی و" بورژوازی ی تجاری انگل " نسبت دهد، ولی این گونه موشکافی ها دیگر لازم نیست. (13)
اگر کسانی باشند که از " اقلیت " به پرسند این بورژوازی ی متوسط دیگر کیست در پاسخ گوئی به آن ها کار به این ریزه کاری ها نمی کشد و اگر آدم هایی هم باشند که این بورژوازی ی متوسط را به پذیرند، مسلمن بلاهت شان آن قدر هست که دیگر برای قبولاندن " تحلیل سازمان از حاکمیت " به آن ها احتیاج به این گونه موشکافی نباشد.
حالا برگردیم به صحنه سیاست و ببینیم که این تحلیل از حاکمیت، چه مشکلاتی پیش می آورد. این درست است که " اقلیت "، حاکمیت را در مجموع خود " ضد خلقی " (14) ارزیابی می کند اما آیا قبول وجود خرده بورژوازی در حاکمیت هر چند هم که " خرده بورژوازی ی مرفه سنتی " باشد و هر چند هم که در عمل " دنباله رو بورژوازی " باشد، هیچ تأثیری در ماهیت این حاکمیت ندارد ؟ " اقلیت " در همان آغاز انشعاب به این امر اذعان می کند که " آن ها ... دارای گرایشات ضعیف ضد امپریالیستی نیز هستند. این امر در پاره ای موارد تضادهای درونی ی ارگان سازش را تشدید می کند، اما باید در نظر داشت که این جنبه ی گرایش ضد امپریالیستی آن ها تحت الشعاع جانب داری، حمایت و دنباله روی آن ها از بورژوازی قرار می گیرد( کار شماره ی 61، خرداد 59، صفحه ی 8) . (15)
همین " گرایش ضعیف ضد امپریالیستی " و هم چنین" تشدید تضادهای درونی ی هیأت حاکمه"، که هر دو از موجودیت خرده بورژوازی در حاکمیت ناشی می شود، در صحنه ی سیاست " اقلیت را به زیگزاگ رفتن وامی دارد. او هر روز خمینی را به عنوان مانع همه ی اختلاف های درونی می بیند ولی باز در تحلیل او، خمینی به عنوان نماینده ی خرده بورژوازی و عامل تشدید تضاد در درون هیأت حاکمه باقی می ماند. به تدریج " اقلیت " بدون این که زیاد به تحلیل خود دست بزند از نام بردن از خمینی به عنوان نماینده ی خرده بورژوازی ی مرفه سنتی خودداری می کند.(16) ولی در عین حال از نشان دادن نقش و جای گاه واقعی ی او در هیأت حاکمه طفره می رود. در ادبیات " اقلیت " به واقع می توان گفت دوران سکوتی در مورد خمینی وجود دارد، حتا وقتی که اجرای " بند ج " به دستور صریح خمینی متوقف می شود، نشریه ی کار، حرف را به رجائی و بهشتی و دولت و منتظری می کشاند و مثلن می گوید " آیت الله منتظری علارغم نیأت " خیر خواهانه " (17) خود عملن به دفاع از منافع زمین داران پرداخته است " ( کار شماره ی 87، آذرماه 59، صفحه ی 15)، ولی از خود خمینی هیچ نمی گوید. .
در واقع " خرده بورژوازی ی مرفه سنتی " از آن جهت هنوز در تحلیل" اقلیت " ، در درون حاکمیت هست که پوششی باشد بر سیاست های اپورتونیستی ی سازمان در قبال همین حاکمیت، و الا نه در صحنه ی واقعی ی جامعه و نه در درون حاکمیت، "اقلیت" نمی تواند اثری از این حضور نشان دهد. اگر از نماینده گی ی خرده بورژوازی ی مرفه سنتی، خمینی را حذف کنیم دیگر چه کسی در حاکمیت می ماند که نماینده ی خرده بورژوازی ی مرفه سنتی باشد و اگر خمینی را نماینده ی خرده بورژوازی ی مرفه سنتی بدانیم، آن گاه چرا نگوئیم " حاکمیت در وجه غالب اش خرده بورژوائی " است؟
به هر حال این خرده بورژوازی ی مرفه سنتی و " گرایشات ضعیف ضد امپریالیستی اش " در کنار بورژوازی ی متوسط در حاکمیت همان عاملی بود که به " اقلیت " امکان داد تا مدتی نسبتن طولانی در خصوص مسائل مهم جامعه در فاصله ی نه چندان زیادی از " اکثریت " حرکت کند. مثلن در مسئله ی گروگان ها با اتکاء به همین تحلیل ها بود که " اقلیت " آن را جزء " برخی اقدامات ضد امپریالیستی ی " (18) حاکمیت به حساب آورد و در کار شماره ی 70، مرداد 59، صفحه ی 11 نوشت :" دانشجویان پیرو خط امام با اعلامیه های افشاگری ی خود در حقیقت بر بسیاری از مواضع انقلابی ی سازمان ما مُهر تأئید زدند ... و این امر بر اعتبار و حیثیت سازمان چریک های فدائی ی خلق به میزان زیادی افزود و شعارهای سازمان ما را به شعارهای توده ها تبدیل کرد " . (19) و باز در همان جا نوشت : " بر چنین بستری بود که پیشروان طبقه ی کارگر توانستند آگاهی ی توده ها را نسبت به امپریالیزم و پایگاه داخلی اش و عمل کردهای آن بالا ببرند ". (20)
البته پس از ختم غائله ی گروگان گیری، " اقلیت " نوشت: " توده ها ی میهن ما که به حاکمیت اعتمادی ناشی از زود باوری و از روی ناآگاهی داشتند(21)، چنین تصور می کردند که تسخیر جاسوس خانه ی امپریالیزم آمریکا نقطه ی عطفی در جهت خواست واقعی ی آن ها یعنی آغاز مبارزه ای واقعن ضد امپریالیستی خواهد بود."(22) ولی " گذشت زمانی چند لازم بود تا توده ها به تجربه دریابند که هیأت حاکمه مسئله ی گروگان گیری را وسیله ای برای کنترل مبارزات توده ها، کنترل مبارزات واقعن ضد امپریالیستی- دموکراتیک کارگران و دهقانان، سلب حقوق و آزادی های دموکراتیک توده ها و تحکیم موقعیت سیاسی ی خود قرار داده است." (23)
ولی نباید از این اظهار نظرهای " اقلیت " گمان کرد که او در مورد گروگان گیری اشتباهی کرده است، زیرا پس از آزادی ی گروگان ها " به تجربه " متوجه آن می شود و برای حفظ غرور خود نمی خواهد آن اشتباه را امروز به روی خود بیاورد. موضعی که در طی گروگان گیری از طرف " اقلیت " اتخاذ شد، یعنی تأئید آن و قبول آن به عنوان یک " اقدام ضد امپریالیستی از طرف حاکمیت "، همان موضع واقعی ی " اقلیت " است که با تمام جهت گیری ها و اساس تحلیل های او از مبارزه ی ضد امپریالیستی تطبیق می کند. او در روز آزادی ی گروگان ها دچار احساسات می شود و به نوبه ی خود دست به عوام فریبی می زند و چنین جلوه می دهد که گویا جریان گروگان گیری را یک " تراژدی- کمدی حاکمیت " تلقی می کند. نه ! واقعیت این نیست. " اقلیت " خود برداشت اش را از مبارزه ی ضد امپریالیستی چنین بیان می کند: " به اعتقاد ما انقلاب ضد امپریالیستی دموکراتیک ما سه وجه کامل