"تسخیر سفارت"

و

موضع مجاهدین خلق ایران

 

 

 

 

 

 

 

 

از انتشارات چریک های فدایی خلق ایران

 

 

 

فهرست

 

 

* مقدمه

* مرگ بر امپریالیسم آمریکا، مرگ بر فریبکاران (1)

* مرگ بر امپریالیسم آمریکا، مرگ بر فریبکاران (2)

* مرگ بر امپریالیسم آمریکا، مرگ بر فریبکاران (3)

* "تسخیر سفارت" و موضع مجاهدین خلق ایران

 

 

 

"تسخیر سفارت" و موضع مجاهدین خلق ایران(*)

 

 

     همان طور که می دانید نشریه ی مجاهد در چند شماره ی اخیر خود، نامه ی یکی از "دانشجویان پیرو خط امام" را منتشر نموده ؛  در این نامه شرحی از چگونگی "تسخیر سفارت" و مضمون و محتوای آن و اهدافی را که سردمداران این حرکت دنبال می نمودند، آمده است.  اما نکته ی جالب آنست که دوستان مجاهد، این نامه را دلیلی بر صحت تحلیل ها و عملکردهای خود در طول جریان کذائی "تسخیر سفارت" قلمداد کرده و بدین وسیله تمامی آن مواضعی را که در طول یک سال در مورد "دانشجویان مسلمان پیرو خط امام" گرفته بودند، نادیده گرفته و از زیر پاسخگوئی به مجموعه ی مواضع خود در رابطه با جریان سفارت طفره رفته اند.

 

     ما در اعلامیه ی "مرگ بر امپریالیسم آمریکا، مرگ بر فریبکاران" (3) به تاریخ 4/9/59 چنین گفته بودیم: "اکنون که مجلس شورای اسلامی و دولت جمهوری اسلامی در پی آنند تا جاسوسان آمریکائی را به دولت آمریکا تحویل دهند، زمان آن فرا رسیده است تا یک بار دیگر عملکرد "دانشجویان پیرو خط امام" و نقشی را که آنان از آغاز اِشغال سفارت آمریکا تا به امروز برعهده گرفته بودند، مورد ارزیابی قراردهیم.  اکنون تمامی آن گروه های سیاسی که به حمایت از این "دانشجویان" برخاسته و عمل آنان را "انقلابی" خوانده بودند، باید درباره ی آنچه تبلیغ نمودند درمقابل خلق پاسخگو باشند.  حرکت "دانشجویان پیرو خط امام" در طول یک سال گذشته آنچنان ماهیت این حرکت را آشکار ساخته است که هیچیک از آن دسته گروه های سیاسی ای که "دانشجویان پیرو خط امام" را نیروی "ضدامپریالیست" می نامیدند، نمی توانند با تکیه بر "عدم اطلاع از قضایا" از پاسخگوئی طفره روند"( تأکیدها در خود اعلامیه نیست).

 

     حال وقتی می بینیم که دوستان مجاهد در مقاله ی "زمان و شکل بررسی مسئله ی گروگان ها" در نشریه ی مجاهد( فوق العاده- شنبه دهم آبان 59) می نویسند که: "مسئله ای مثل تصرف جاسوسخانه  آمریکا و سرنوشت گروگان ها که در عرض یک سال گذشته سایه به سایه تمامی سیاست های خارجی ایران و در خیلی موارد در رأس مسائل سیاسی قرارداشته و تمامی مردم ایران نیز خود را در آن شریک و سهیم دانسته اند..."، درمی یابیم که به اهمیت مسئله آگاهند.  و یا وقتی "دانشجوی خط امام" در نامه ی خود به نشریه مجاهد(شماره ی 101) می نویسد که: "و اینک هنگامی که استفاده های خود را در از میدان به در کردن رقبا، ساکت کردن و فریب دادن مردم و ... از جریان اِشغال سفارت آمریکا کرده اند و در واقع پس از این که برای مدتی بیش از یک سال مردم را به بازی گرفته و به ریش آن ها خندیدند..."(تأکید از ماست)، می بینیم که از نظر دوستان مجاهد نیز اصولاَ باید این خواست ما که "اکنون تمامی آن گروه های سیاسی که به حمایت از این "دانشجویان" برخاسته و عمل آنان را "انقلابی" خوانده بودند، باید درباره ی آنچه تبلیغ نمودند درمقابل خلق پاسخگو باشند"( اعلامیه ی "مرگ بر امپریالیسم آمریکا، مرگ بر فریبکاران"-3)، خواستی درست و منطقی و در یک کلام خواستی انقلابی باشد.

 

     با این تفاصیل، به نظر ما از جمله سازمان هائی که می بایست در برابر چنین مسئله ی مهمی ( تسخیر سفارت) مواضع یک ساله ی خود را مورد ارزیابی قراردهند، سازمان مجاهدین خلق ایران بود، زیرا از یک سو سازمان مجاهدین خلق ایران در شرایط کنونی دارای آن نیروی وسیعی است که، چه بخواهد و چه نخواهد و چه بخواهیم و چه نخواهیم، در معادلات سیاسی نقشی مؤثر ایفاء می کند تا آن جا که "دانشجوی پیرو خط امام"( از این پس او را "دوست دانشجو" می خوانیم) در نامه ی خود خطاب به دوستان مجاهد می نویسد که: "می دیدم که چگونه در اولین روزهای اِشغال سفارت که بیم حمله ی آمریکا می رفت، شما و هوادارانتان فداکارانه و با صداقت کامل، در شب و روز و سرمای زمستان، لحظه ای جلوی سفارت را ترک نمی کردید و عامل تعیین کننده ای در بسیج مردم بودید" (تأکید از ماست).  از سوی دیگر سازمان مجاهدین خلق ایران دارای آن سابقه ی درخشان انقلابی است که هر نیروی سیاسی با تکیه بر آن می تواند از دوستان مجاهد بخواهد که همچون یک سازمان انقلابی به ارزیابی عملکرد خود درباره ی واقعه ای، آن هم واقعه ای به اهمیت جریان سفارت که در طول یک سال "سایه به سایه، سیاست های خارجی و داخلی" را دنبال می نمود و "در خیلی موارد در رأس مسائل سیاسی قرارداشت" و به وسیله ی آن سردمداران حکومت "برای مدتی بیش از یک سال مردم را به بازی گرفته و به ریش ان ها خندیدند"، بنشیند و بدون هیچگونه چشم پوشی و اغماضی، شجاعانه به گذشته ی خود بنگرد تا در این میان ثابت شود که تا چه اندازه به اصول انقلابی که میراث حنیف نژادها، سعید محسن ها، باکری ها، رضائی ها و ... است، پایبند است.  زیرا به گمان ما سنت ها و گذشته ی انقلابی یک سازمان مسئولیت های آن را در برابر خلق صدچندان می سازد.

 

     و دوستان مجاهد به "ارزیابی" می نشینند، اما چگونه ارزیابی ای؟  آن ها در مقدمه ای که بر نامه ی "دوست دانشجو" نوشته اند، چنین می گویند: "به راستی تاریخ برای کسانی که چشمی برای دیدن و گوشی برای شنیدن داشته باشند، می تواند بسیار آموزنده باشد.  خوب است کسانی که پس از اِشغال سفارت آمریکا "به به و چه چه" سردادند و مبارزه با امپریالیسم از جانب مرتجعین را در مسیری مطلوب پیش بینی کردند و به "جناح ضدامپریالیست درون سیستم" امید بسته بودند، اکنون نیز به یاری آن ها برخاسته و به سئوالات زیر پاسخ گویند...".  و در ادامه  می گویند: "ولی برای کسانی که به قانونمندی های اجتماعی ایمان دارند، در همان سرآغاز اِشغال لانه ی جاسوسی مشکل نبود که چنین چشم اندازی را در پیش رو تصویر کنند.  تمام جریان هائی که از این حرکت تحلیل درست و درک روشنی نداشتند، به درجات مختلف دچار انحراف شده، نتوانستند موضعگیری مناسبی در برابر آن بکنند" (نشریه ی مجاهد- شماره ی 101).

 

     این "ارزیابی"! سازمان مجاهدین از تحلیل ها و تفسیرها و عملکرد یک ساله اش درباره ی جریان سفارت است؛  این "ارزیابی"! یک سازمان با آن سوابق درخشان مبارزاتی است ؛ و این "ارزیابی"! سازمانی سیاسی است که مرتجعان را به دلیل دروغگوئی ها و عوام فریبی هایشان مورد انتقاد قرارمی دهد و این "ارزیابی"! آنچنان با تمام آنچه که ما در طول یک سال گذشته از مواضع سازمان مجاهدین درباره ی سفارت در ذهن داشتیم، متناقض است که ما حتی به حافظه ی خود نیز شک کردیم!

 

     دوستان مجاهد با این جملات چه می خواهند بگویند؟  این که آن ها چشم و گوش دیدن و شنیدن را داشته اند و به آن هائی که نه چشمی برای دیدن و نه گوشی برای شنیدن حقایق تاریخی دارند، توصیه می کنند که از تاریخ درس بیاموزند، این که آن ها خود پس از اِشغال سفارت آمریکا "بهبه و چهچه" سرنداند و این که آن ها پیش بینی می کردند که "مبارزه با امپریالیسم" از جانب مرتجعین به کجا منتهی می شود، این که آن ها هیچیک از جناح های درون حاکمیت را ضدامپریالیست نمی دانستند و به آن ها امید نبسته بودند و همچنین به کسانی که عکس این نظرات را داشتند، انتقاد دارند و حال از آن ها می خواهند که در مقابل مواضع غلطی که در یک سال گذشته گرفته و با این خیال که از جریان سفارت آبی گرم می شود، "بهبه و چهچه" سردادند و با تکیه بر آن جناحی از حاکمیت راضدامپریالیست می دانستند، می خواهند که به برخی سئوالات پاسخ دهند؟

 

     و با این حساب معلوم می شود که سازمان مجاهدین خلق با "دیدی تاریخی" از ابتدا می دانسته است که جریان سفارت چگونه برپا شده است، چه راهی را در پیش دارد و به کجا منتهی می شود و چه اهدافی دنبال می کند و دوستان مجاهد نه تنها با آن همصدائی نکرده و آب به آسیاب ارتجاع نریخته اند، بلکه توده ها را آگاه کرده و در این میان به تمامی آن هائی که در این فریبکاری بزرگ یار و یاور ارتجاع گشته بودند و به او کمک کردند تا یک سال تمام "به ریش مردم ما بخندند"، انتقاد دارند!!

 

     و عجبا که همه ی این سخنان همان طور که گفتیم برای ما غریب است و بالنتیجه اینبار نه به حافظه ی خود، بلکه بر آنچه که خود دوستان مجاهد و "دوست دانشجو" مطرح کرده اند، تکیه می کنیم تا حقایق روشن شود و به همین منظور مقدمه ای را که سازمان مجاهدین خلق بر، نامه ی "دوست دانشجو" در نشریه ی مجاهد شماره ی 101 نوشته است، با مواضع گذشته ی این سازمان مقایسه می کنیم تا حقیقت آشکار شود.

 

     اما قبل از وارد شدن به هر بحثی بهتر است، مشخص کنیم که آیا می شد از همان ابتدا به ماهیت جریان سفارت پی بُرد یا نه؟  از نظر سازمان مجاهدین خلق ایران پاسخ به این سئوال مثبت است، زیرا می گویند: "ولی برای کسانی که به قانونمندی های اجتماعی ایمان دارند، در همان سرآغاز اِشغال لانه ی جاسوسی مشکل نبود که چنین چشم اندازی را در پیش رو تصویر کنند"( تأکید از ماست).  ما نیز با این نظر دوستان مجاهد موافقیم، زیرا در اعلامیه ای که چهار روز پس از اِشغال سفارت پخش شد( مرگ بر امپریالیسم آمریکا، مرگ بر فریبکاران-1) ما گفته بودیم: "حادثه ی اخیر نیز درس های آموزنده ای دارد.  سفارت آمریکا ابتدا به وسیله ی پاسداران وارسی می شود، بعد عده ای وارد آن می شوند، درها را می بندند و از ورود مردم جلوگیری می کنند.  در حقیقت "اِشغال" سفارت با محاسبه ی کامل انجام پذیرفت و مثل همیشه از این که توده ها در این امر شرکت کنند، ممانعت به عمل آمد، زیرا اگر توده ها ابتکار عمل را به دست گیرند، آنوقت مجالی برای زدوبند و مصالحه باقی نمی گذارند.  توده ها فقط "حق" دارند برعلیه آمریکا شعار دهند و فردا که کار آقایان فیصله یافت، باید همه ی این مسائل را فراموش کنند" و سپس در ادامه ی آن گفته بودیم: "آینده با وضوح تمام نشان خواهد داد که آقای خمینی و یارانش این بازی را به چه منظوری به راه انداخته اند.  آینده نشان خواهد داد که هدف آقای خمینی از این همه هیاهو، نه پرورش روحیه ی انقلابی و ضدامپریالیستی توده ها و نه برای پیشبرد مبارزه ی ضدامپریالیستی، بلکه برای جلب حمایت هرچه بیشتر و تحکیم رابطه ی خود با امپریالیست ها است.  آینده نشان خواهد داد که چگونه دستگاه های تبلیغاتی با توطئه ی سکوت و با به راه انداختن جریان های انحرافی، خاطره ی اشغال سفارت را از ذهن مردم خواهد شُست".

 

     پس اگر می گوئیم که به نظر ما در آغاز این حرکت می شد مضمون و محتوا و جهت آن را تعیین نمود، بدین خاطرست که خود به عینه نشان دادیم که دقیقاً ماهیت اِشغال لانه ی جاسوسی را درک نموده ایم.

 

     البته "دوست دانشجوی" ما گویا عقیده ی دیگری دارد.  او می گوید: "چندماهی می بایست بگذرد تا ماهیت این مبارزه ی ضدامپریالیستی به سَبک نوین! آشکار شود".  ما گمان می کنیم که این نظر "دوست دانشجو" درست نیست، زیرا نشان داديم که خود ما نه چندماه پس از اِشغال سفارت، بلکه در همان ابتدای کار به ماهیت این "مبارزه ی ضدامپریالیستی به سَبک نوین!" پی بُرده بودیم و "دوست دانشجو" می تواند مجموعه ی دانسته های خود را از جریان سفارت با نوشته های ما درباره ی همین مسئله مقایسه کند تا صحت این ادعا بر او ثابت شود.  اما به غیر از این، عقیده ی "دوست دانشجو" را نه تنها تحلیل های ما، بلکه سخنان دیگر خود او نیز نقض می کند.  فی المثل "دوست دانشجو" در قسمتی از نامه ی خود می نویسد: "به عنوان مثال به نمونه ی زیر که 10- 15 روزی پس از اِشغال سفارت اتفاق افتاد، توجه کنید.  هم زمان با گسترده تر شدن موج اعتراضات، فردی به نام "م- ک" که مسئول بلندگوی سفارت بود و شعارهای بیرون را کنترل می کرد و حتی شعارهائی برعلیه مجاهدین نیز می داد، به مرور با واقعیات آشناتر شد.  وی پس از مدتی که با عملکردهای شورای هماهنگی روبرو شد و انتقاداتی نسبت به آن ها مطرح کرد، به او اخطار کردند که "تو داری نظم و انضباط را برهم می زنی و می باید تا امشب سفارت را ترک کنی"... به او اخطار کردند که بدون هیچگونه سروصدائی سفارت را َترک کند، ولی هنگامی که با مقاوت او روبرو شدند، دست و پای او را گرفته و از اتاق بیرون کشیدند.  وی روی برف ها و رو به قبله به زمین افتاد و خدا را شُکر کرد و گفت: "خدایا تو شاهد باش که من حرف های خود را زدم، این ها در خط ضدامپریالیستی حرکت نمی کنند و ...".  مجموعه ی مسائلی که خصوصاً طی این برخورد به وجود آمد، عده ی زیادی را تحت تأثیر قرارداد و حتی چند نفر به تبعیت از او به سجده افتادند"( تأکیدها از ماست).

 

     آیا همین سخنان "دوست دانشجو" نظریه ی او را درباره ی این که "چندماهی می بایست بگذرد تا ماهیت این مبارزه ی ضدامپریالیستی به سَبک نوین! آشکار شود"، رد نمی کند؟  هنگامی که یک "دانشجوی پیرو خط امام" که دائماً زیر بمباران ایدئولوژیک آقای خامنه ای، موسوی خوئینی ها و دیگر "دانشجویان پیرو خط امام"، رادیو و تلویزیون و مطبوعات و ... قراردارد و تا آن جا مسئولیت می گیرد که "شعارهای بیرون را کنترل" کند و آنقدر فالانژ است که "شعارهائی برعلیه مجاهدین نیز می داد" تنها پس از 10 الی 15 روز از آغاز نمایش سفارت به اصل قضیه پی می بَرد و به سجده می افتد و می گوید که "این ها در خط ضدامپریالیستی حرکت نمی کنند" و قضیه آنچنان آشکار است که به تبعیت از او چند تن دیگر از "دانشجویان پیرو خط امام" نیز به سجده می افتند، می توان پذیرفت که برای شناخت ماهیت این حرکت "چندماهی می بایست بگذرد"؟  هنگامی که یک دانشجوی فالانژ، آن هم در آن شرایطی که او قرار داشت، در عرض 10- 15 روز به ماهیت این حرکت پی می بَرد، آیا می توان گفت که سازمانی، فی المثل سازمان مجاهدین خلق ایران به عنوان سازمانی که دارای تجربیاتی در امر مبارزه است، نتواند ماهیت این حرکت را از همان ابتدا بشناسد؟  قطعاً پاسخ منفی است و ما گمان می کنیم که "دوست دانشجو" با گفتن این جمله ندانسته به آن هائی کمک می کند که می خواهند تحلیل ها و عملکرد غلط سازمانی خود را درباره ی "جریان سفارت" توجیه نمایند و طبق آنچه که در بالا گفتیم، نه ما با این نظر موافقیم و نه سازمان مجاهدین خلق می تواند آن را تأئید کند.

 

     پس ما بحث بعدی خود را با قبول این نظر آغاز می کنیم که از نظر ما و از نظر سازمان مجاهدین خلق ایران، یک سازمان انقلابی می توانست و می بایست که ماهیت این حرکت را از آغاز بشناسد و هرگونه دلیلی از قبیل این که، در آغاز نمی شد پدیده را شناخت، مسئله ابتدا مبهم بود، اطلاعات دقیقی نداشتیم و ... که برای توجیه مواضع و عملکردهای غلط یک سازمان درباره ی جریان سفارت به کار گرفته شود، غیرقابل قبول است.

 

 

 

     دوستان مجاهد در سرمقاله ی نشریه ی مجاهد شماره ی 107("دعاوی مبارزه ی ضدامپریالیستی در آزادی گروگان ها") می نویسند که: "و بالاخره مسئله ای که می ماند، مواضع مجاهدین در رابطه با گروگان هاست که این هم ظاهراً برای کسانی که دیدشان به سختی از سطح و ظاهر قضایا به عمق آن نفوذ می کند، محل ابهام و مورد سئوال و یا دستاویزی برای تشکیک و تردید در مواضع مجاهدین است.  به خصوص وقتی که این عناصر و جریان ها در مواضع مجاهدین شعارهای غیرمسئولانه و غیرعملی و چپ نمایانه نمی بینند و یا پیشنهادات و شعارهائی را که بتوان دست آویزی برای لیبرال و سازشکار و ... قلمداد کردن مجاهدین قرارداد، نمی یابند، بیشتر امر برایشان ُمشتبه می شود".

 

     هنگامی که دوستان مجاهد چنین نظری را ارائه می دهند، کار نقد مواضع آنان در مورد جریان سفارت کمی مشکل می شود و البته در شرایطی که جریان های خائنی همچون "اکثریت"، حزب توده و دارودسته ی "پیمان" برای همصدائی با حکومت وابسته از منحط ترین موضع به سازمان مجاهدین خلق ایران می تازند، این سخنان دوستان مجاهد به نظر دلنشین می آید، ولی به نظر ما تبلیغات و عملکرد ارتجاع و حمله ی ارتجاع برعلیه سازمان مجاهدین خلق ایران و سخنان سرمقاله ی شماره ی 107 مجاهد، هیچیک نمی تواند موجب آن شود که ما را از نقد مواضع سازمان مجاهدین خلق ایران بازدارد.  حقیقت آنست که آنچه برای ما مطرح است، از قضا "مواضع مجاهدین در رابطه با گروگان ها" است.  اما به نظر خود ما، ما نه در سطح قضایا باقی مانده ایم و نه از این مسئله به عنوان "دستاویزی برای تشکیک و تردید در مواضع مجاهدین" استفاده می کنیم، نه شعارهای خود را غیرعملی و چپ روانه می دانیم و نه آنکه می کوشیم دوستان مجاهد را به لیبرال ها و سازشکاران بچسبانیم.  ما می کوشیم تا از موض