شمائی از پروسه تکوين نظرات
چريکهای فدائی خلق ايران
(۵۰ – ۴۶ )
به خاطره تابناک
پانزده رزمنده شهيد سياهکل
تقديم می شود.
با ايمان به پيروزی راهمان
چريکهای فدائی خلق ايران
۱۹/۱۱/۶۱
به ياد پانزده رزمنده شهيد سياهکل
مويه کن بحر خزر
پيرهن چاک بده
جنگل سرخ گيلان
قلب خود را بدرای
قله سخت البرز
پانزده مرد دلير
پانزده جان به کف
دست برآورد گه رزم عظيم
پانزده حيدر رزمنده پاک
خونشان .....................
خونشان خون بهم بيخته خلق دلير
خونشان رنگ گياه
ريخت از پنجه ضحاک زمان
بر سر خاک
***************
مويه کن بحر خزر
بنگر خلق ستمديده ايران به بند
که چه سان بيشرفان، قاتلها
می ربايند ز آغوش تو
فرزند تو را
بنگر بر صف آدمکش ها
................................
روسپی های وقيح
همه سر تا پا شکمان
جملگی خادم ضحاک زمان
و همه ضحاکان گوش دارند
به فرمان جنايتگر قرن
***************
قرن ما، قرن رهائی بشر
پرش از ساحل اکتبر به ويتنام و عدن
جنبش از خلق فلسطين به خليج
حرکت از جنگل کنگو تا به کره
باد ای باد سحر
بوی خون شهدا را
برسان تا به جنوب
بکشان تا به شمال
بشکفد بر لب دهقان بلوچ
گل لبخند اميد
مرحبا خيزاند
از دل مرد عرب
به طپش وا دارد
قلب آزاده کرد
قدم اول هر راه سترگ
با شکست هم نفس است
درس گيريم از اين جانبازی
واژگون گردانيم
قصر فرعونی ضحاک زمان
پانزده مظهر والای شرف
پانزده درّ درخشنده
در اين تاريکی
خنده زن بحر خزر
خلق بر می خيزد
*****
جزوه حاضر که بمناسبت سيزدهمين سالگرد رستاخيز سياهکل به چاپ آن مبادرت ورزيديم، حاوی شمائی از پروسه تکوين نظراتی است که رستاخيز شکوهمند سياهکل، سرآغاز مبارزه مسلحانه در ايران بر آن استوار شده. در اين جزوه نشان داده می شود که بنيانگزاران سازمان چريکهای فدائی خلق از چه دانش عميق مارکسيستی برخوردار بوده و چگونه نظراتی را تدوين نمودند که يکی از درخشانترين دوران های تاريخی را در ميهن ما بوجود آورد.
تاريخ سازمان چريکهای فدائی خلق، تاريخ برافروختن مشعل فروزان انقلاب در شبهای ظلمانی خلق، تاريخ شکست افسانه قدر قدرتی دشمن، تاريخ دميدن روحيه تعرضی در خلق و برافراشتن پرچم مبارزه بر فراز يکی از سياهترين دوران های تاريخی ميهن ماست. در اين دوران بود که انقلابی ترين فرزندان خلق قدم به صحنه مبارزه گذاشتند و با جانبازيها و فداکاريهای بی نظير خويش حماسه های خونين آفريدند که از صلابتشان عجز دشمن در مقابل چشم همگان آشکار گشت. نور اميد و ايمان بر دلها مستولی گرديد و راه مبارزه خلق گشوده شد. خونبهای چريکهای فدائی خلق که برای نشان دادن راه واقعی مبارزه به خلق و کشاندن توده های در بند ميهنمان به مبارزه عليه امپرياليسم و سگان زنجيريش بيدريغ بپای آزادی خلق ريخته شد، آن سنتهای پر ارج انقلابی و آن فرهنگ مبارزاتی سرشار از روحيه پرولتری گرديد که تبلور آن را خلقهای ايران در جريان مبارزات شکوهمند سالهای ۵۷ - ۵۶ و در قيام ۲۲ – ۲۱ بهمن نشان دادند. چنين تاريخ درخشانی را خلق ما و جنبش کمونيستی ايران مرهون آن نظرات انقلابی است که با تلاشهای گسترده مبارزاتی بنيانگزاران سازمان چريکهای فدائی خلق ايران در کتاب همواره زنده "مبارزه مسلحانه هم استراتژی، هم تاکتيک" رفيق کبير مسعود احمدزاده تدوين شده است.
تاريخ نگارش اين جزوه زمانی بود که فرصت طلبان برای تخطئه تئوری مبارزه مسلحانه به نظرات شهيد بيژن جزنی متوسل شده و آنرا در مقابل نظرات رفيق مسعود علم کرده بودند. از آنزمان تا کنون حوادث بسياری گذشته است. دستجات و گروههائی بوجود آمده اند که هر يک بنحوی سعی دارند خود را متعلق به چريکهای فدائی خلق نشان دهند. در چنين اوضاعی انتشار جزوه "شمائی از پروسه تکوين نظرات چريکهای فدائی خلق" پيام آور اين حقيقت است که نام پر افتخار سازمان چريکهای فدائی خلق ايران از تئوری ظفر نمون آن جدائی ناپذير بوده و تنها کسانی حق دارند خود را وارث چريکهای فدائی خلق بنامند که به تئوری مبارزه مسلحانه اعتقاد داشته و به آن عمل بنمايند. بدون شک آنچه از دير باز عليه تئوری و خط مشی چريکهای فدائی خلق صورت گرفته و ميگيرد انعکاس جريان مبارزه طبقاتی در بطن جامعه يعنی انعکاس مبارزه نيروهای غير پرولتری با خط مشی انقلابی پرولتارياست. ما ايمان داريم که سازمان ما در پرتو پايبندی به تمامی اعتقادات، سنتها و فرهنگ رفقای فدائی شهيد قادر خواهد بود يکبار ديگر انسجام و يکپارچگی را در جنبش کمونيستی ايران تأمين نمايد. حرکت بالنده سازمان ما و اعتلای روزافزون آن گويای اين واقعيت است.
با ايمان به پيروزی راهمان
چريکهای فدائی خلق ايران
شمائی از پروسه مبارزه ايدئولوژيک در گروه چريکهای فدائی خلق (۵۰-۴۶)
هدف بحث:
مبارزه عليه برخورد ليبراليستی با گذشته سازمان، خط مشی سازمان و تئوری مبارزه مسلحانه زير پوششهائی نظير "برخورد خلاق با گذشته"، "انتقاد و انتقاد از خود" و حتی "تکامل تئوری در عمل".
نتيجه بحث:
تحکيم مواضع ايدئولوژيک و تئوريک سازمان جهت تحليل اوضاع کنونی و درک شکل سازمانی و وظايف مبارزاتی کنونی.
خطر برخورد ليبراليستی
از بين بردن يکپارچگی تئوريک سازمان و در نتيجه انحراف عملی و احياناً سکون در برنامه ريزی و نتيجه نهائی بی اعتباری سازمان در نظر توده ها، در وضعيت کنونی بمعنای بی اعتباری مبارزه مسلحانه و حتی مارکسيسم خواهد بود.
چه عواملی باعث پيدايش برخورد ليبراليستی شده است؟
۱- برخوردی که حزب توده و اپورتونيستها در همان آغاز مبارزه مسلحانه با اين مبارزه کردند تا حدی زمينه را برای برخوردهای ليبراليستی بعدی فراهم نمود. اين مدعيان دروغين مبارزه که در مقابل انعکاس توده ای مبارزه مسلحانه و تحسينی که توده ها نسبت به آغاز کنندگان آن نشان دادند چاره ای جز سکوت نداشتند، از درِ دلسوزی در آمده، چريکها را جوانان "کم تجربه ای" جلوه دادند که به سائقه شور جوانی دست به اعمالی البته قهرمانانه ولی نسنجيده مي زنند. اينها اکثراً در جريان کار عظيم تئوریکی که گروه ما در فاصله سالهای بين ۴۶ تا ۴۹ انجام داد و در ضمن برخورد عملی مهمترين آثار مارکسيستی را مطالعه کرده و به تحليل شرايط اقتصادی - اجتماعی ايران پرداخت قرار داشتند، ولی ناجوانمردانه اين امر را از توده ها پنهان کردند. کار تئوريکی که در عرض اين چهار سال توسط اين گروه انجام شد در هيچ دوره ای و توسط هيچ حزب و فرقه ای در ايران انجام نشده است. تقريباً تمام آثار کلاسيک مارکسيستی مورد مطالعه رفقا قرار گرفت و لازمترين آنها ترجمه و در اختيار جنبش قرار داده شد. تا جائی که امکان داشت شرايط جامعه مورد مطالعه و تحقيق قرار گرفت و نتيجه مباحث بصورت نوشته ها و بحثها در محافل و گروهها مطرح شد اما متأسفانه بسياری از اين نوشته ها بدليل آنکه نسخه های اصلی آنها بدست پليس افتاد و يا بدلائل ديگر کمتر در دسترس همگان قرار گرفت. خلاصه در آنزمان که حتی صديقترين انقلابيون (ما در اينجا از اپورتونيستها و توده ايها سخن نمي گوئيم) برای وارد کردن تئوری انقلابی به مسکو و هاوانا و پکن مسافرت می کردند و يا به فکر به راه آوردن "رهبری منحرف" حزب توده بودند ، گروه ما صادقانه و صميمانه در همين خاک با سلاح مارکسيسم بدنبال راه حل مسائل جنبش می گشت.
۲- شهادت با تجربه ترين تئوريسينهای سازمان در همان سالهای اول، ميدان را برای انتشار عقايد ليبراليستی خالی گذاشت.
۳- برخلاف آنچه در اعلاميه ۱۶ آذر (1) آمده، بی تجربه بودن و ضعف تئوريک کادرهای بی تجربه بعدی علت تداوم نظريات اوليه سازمان نبود بلکه اين امر خود توجيه کننده نفوذ عقايد ليبراليستی در سازمان است. بی اطلاعی اين کادرها از مواضع ايدئولوژيک اين سازمان می توانست موضع اپورتونيسم را در رهبری بدواً تحکيم و سپس تحمل نمايد.
۴- جاذبه مبارزه مسلحانه در نهضت و بی اعتبار شدن اشکال صرفاً سياسی مبارزه در جنبش وضع را به صورتی در آورد که گروههای صرفاً سياسی که نه جرأت و نه امکان دست زدن به مبارزه مسلحانه را داشتند برای آنکه ظاهراً نشان دهند که از قافله عقب نيستند بحثهای بيکران محفلی خود را در حول بحث پيرامون تئوری مبارزه مسلحانه متمرکز کردند و به اين ترتيب به فعاليت مسالمت آميز خود به نحوی مسالمت آميز رنگ و آبی مسلحانه دادند و حاصل اين بحثها تعداد زيادی ايرادات و توضيحات در رد و قبول تئوری مبارزه مسلحانه شده که چه در مخالفت و چه در موافقت رابطه ای با جهان واقعی ندارد و مبارزه مسلحانه امروز برای آنکه سالم بماند بايد اين قبيل تئوريسينها را بشناسد و حتی مشت سر سخت ترين "هواداران مبارزه مسلحانه" را نيز در ميان اين جمع برای مردم باز کنند.
سازمان ما چه ره آورد تئوريکی برای نهضت انقلابی ايران داشته و مبارزه مسلحانه را با چه پشتوانه تئوريکی آغاز نموده است؟
برای درک تضاد اصلی جامعه، از تجربيات جنبش کمونيستی مي شد استفاده کرد. اين مسئله را جنبش کمونيستی جهانی مخصوصاً چين و ويتنام برای ما حل کرده بودند و با مطالعه آثاری مثل آثار رفيق مائو براحتی ميتوان فهميد که در کشور های وابسته به امپرياليسم تضاد اصلی جامعه تضاد خلق با امپرياليسم است. ولی واردات بايد به همينجا ختم مي شد و طبق اين اصل که نفوذ در هر پديده ای فقط از طريق تضادهای درونی آن پديده ميسر است، بنابراين برای شناخت ماهيت سلطه امپرياليستی بر کشورمان می بايست به جستجوی پايگاه امپرياليسم در جامعه خود می پرداختيم.
مطالعه تاريخی به ما نشان داد که امپرياليسم وقتی پا در ايران گذاشت می بايست برای نفوذ در ايران پايگاهی بدست آورد. لذا طبيعتاً برای اجاره اين پايگاه هم که شده بايد به يکی از طبقات داخلی مراجعه کند. تحليل طبقاتی جامعه مثلا در زمان قاجاريه به ما نشان مي داد که طبقات اصلی جامعه عبارت بودند از فئودالها، دهقانان و بورژوازی که از اين سه طبقه دهقانان طبقه استثمار شونده را تشکيل مي دادند و طبيعتاً نمی توانستند متحد امپرياليسم که اساساً استثمار کننده است باشند. بورژوازی داخلی نيز که در اتحاد با استعمارگران جز آوردن شريک پرخوری بر سر سفره خود نفع ديگری نمی ديد حاضر به اتحاد نبود و حتی ضرورت مبارزه با اين مهمان ناخوانده را از همان آغاز احساس می کرد (بخصوص که آينده را نيز در وضعيت عادی از آن خود مي ديد) اما وضع فئودالها وضع ديگری بود. فئودالها که خود را در مقابل جنبش بورژوازی و دهقانان مي ديدند از ترس اين دو نيرو هم که شده حاضر بودند که خود را در آغوش هر تازه واردی که فکر می کردند می تواند از آنها حمايت نمايد بيفکنند و باصطلاح خود را به او بفروشند، به خصوص که در وهله اول خرج اين معامله ظاهراً از جيب بورژوازی بود و نفع آن به جيب فئوداليسم مي رفت. اين است که فئوداليسم با امپرياليسم متحد شد. (2)
امپرياليسم با استفاده از اين پايگاه شروع به نفوذ کرد و ابتدا در زمينه تجارت، سپس در صنعت و در آخر در کشاورزی دست اندازی خود را بسط داد و قدرت نظامی خود را ابتدا در اختيار فئوداليسم قرار داد و پس از تحکيم مواضع خويش اساساً، دستگاه نظامی را در اختيار خود گرفت و بتدريج روابط دلخواه خود يعنی روابط بورژوائی را برقرار ساخته و بورژوازی وابسته را با استفاده از اين پايگاه در کشور بوجود آورد. اينکار پس از اتحاد با فئوداليسم برايش آسان بود و بورژوازی کمپرادر از ميان همين فئودالها و بورژوازی تجاری بوجود آمد. فئوداليسم در معامله ای که کرد، قدرت نظامی خود را در مقابل دو طبقه متخاصم يعنی دهقانان و بورژوازی بومی بطور بی سابقه ای افزايش داد. ولی همين امر باعث شد که قدرت سياسی خود را بتدريج به نفع امپرياليسم از دست بدهد و می بينيم که اگر بورژوازی در جوامع کلاسيک از زمين روئيد، بورژوازی کمپرادُر در کشور ما از آسمان نازل شد. و همين تفاوت طبيعت اين بورژوازی کمپرادر را با بورژوازی بومی به شکل کلاسيک نشان می دهد. اگر آن بورژوازی دمکرات بود اين يکی طبيعتاً مستبد است.
بتدريج که امپرياليسم بورژوازی کمپرادر را بيشتر بسط می داد، پايگاه او کمتر بر فئوداليسم استوار بود تا جائيکه سرانجام آنچنان پايگاه محکمی برای خود به صورت بورژوازی کمپرادر ايجاد کرد که بتواند متحد خود را قربانی کند. البته قربانی ای که ديگر رمقی در بدن نداشت. و پس از سر بريدنش خونی هم ريخته نشد و شايد "سفيدی" "انقلاب" هم بهمين معنا بود.
از اين تحليل ما برای حل مشکلات جنبش دو نتيجه مي گرفتيم: يکی آنکه کساني که برای ايجاد شرايط مبارزه ضد امپرياليستی منتظر شرايط دمکراتيک هستند، همانقدر بيهوده فکر مي کنند که کساني که برای بهبود وضع جهان، منتظر ظهور امام زمان هستند. چون تا وقتی وابستگی امپرياليستی وجود دارد شکل حکومت استبدادی و ديکتاتوری است و تنها در صورتی دمکراسی بوجود می آيد که اين سلطه برافتاده باشد، در آن صورت برای اين منتظرين فقط آن می ماند که بيآيند و از دستاوردهای اين دمکراسی استفاده کنند و با هزار دروغ ثابت نمايند که سهم بزرگی در مبارزه داشته اند.
نتيجه ديگری که از اين عامل گرفته مي شد اينکه اصلاحات ارضی نه يک عقب نشينی رژيم در مقابل خواست برحق دهقانان و ترس از مبارزه مسلحانه توده ای در روستاها، بلکه هجوم جديدی بود از طرف سرمايه های خارجی به حوزه های جديدی از نيروی انسانی و منابع طبيعی. (3)
در مورد رهبری جنبش:
ما از تحليل تاريخی بورژوازی شروع کرده ايم و آنرا با تکامل تاريخی بورژوازی کشورهای غربی مقايسه کرديم و به تفاوتهائی دست يافتيم که نشان مي داد بورژوازی ما از نظر تاريخی ديگر نمی تواند آن نقشی را بازی کند که بورژوازی غربی بازی کرد و مثلا نمی تواند در انقلاب بورژوا دمکراتيک که به يک معنا انقلاب خودش هم هست رهبری را بدست داشته باشد. (4) مهمترين اختلاف ها عبارتند از:
۱- در کشورهای غربی سلاح آتشين در اختيار بورژوازی بود در حاليکه در کشور ما اين سلاح توسط بورژوازی غرب در اختيار فئوداليسم قرار گرفت.
۲- در کشورهای غربی بورژوازی صنعتی از رشد بورژوازی تجاری بوجود آمد و می دانيم مادام که بورژوازی نتواند صنعت قابل توجهی ايجاد کند زمينه اقتصادی برای تسلط سياسی وی بوجود نمی آيد در حاليکه در اينجا بورژوازی غربی از همان آغاز قسمت عمده ای از تجارت آنهم با امتيازاتی نسبت به بورژوازی ملی را در اختيار خود گرفت.
3- بورژوازی غرب کالای خودش را به بازار رقابتی می ريزد که در آن بورژواهای متحد او وجود داشتند ولی در بازار اينجا بورژوازی داخلی با رقيبی بسيار بزرگتر از خودش طرف بود.
۴- بورژوازی غربی در مقابل فئوداليسم فرتوت و فاسد قرار داشت که بر اثر مرور زمان تا خرخره در قرض همين بورژوازی فرو رفته بود. حال آنکه بورژوازی داخلی ما در مقابل فئوداليسمی قرار داشت که اگر چه خودش به تنهائی زار و ناتوان و مفلوک بود ولی پشت سرش قدرت استعمارگری ايستاده بود و به اصطلاح دست همين استعمارگر بود که از آستين فئوداليسم در می آمد. همه اينها در مبارزه سياسی بر ضد امپرياليسم تعيين کننده نقشی بود که بورژوازی بومی توانست بازی کند. مبارزه با امپرياليسم؛ يعنی مبارزه با سرمايه بين المللی، نمی توانست با شعارها و استراتژي تاکتيک بورژوازی صورت بگيرد که از تاريخ توسری خورده بود و شرايط تاريخی آن را نسبت به حريفش مفلوک و درمانده بارآورده بود. اين است اساس تحليلی که توفيق مبارزه ضد امپرياليستی را به رهبری بورژوازی در کشور ما غير ممکن می کند. (5)
مبارزه با سرمايه بين المللی نه با تاکتيک و استراتژي سرمايه ناچيز ملی، بلکه با تاکتيک و استراتژي پرولتاريا ميسر است. اين ظلم را ما در حق بورژوازی نکرده ايم تاريخ کرده است و ما فقط آنرا بحساب آورده ايم تا در تاکتيک و استراتژي خود دچار اشتباه نشويم و با يک مقدار تبليغات نواستعماری، دولت هائی را که با هزار بند به امپرياليسم پيوند دارند، مستقل نينگاريم و با اين زمينه ذهنی مبادا در مورد درک شرايط فعلی و واقعی جامعه خود دچار اشتباه شويم.
تأمين رهبری پرولتاريا و انجام مبارزه پرولتاريا در شرايط خاص مستلزم شيوه ای از مبارزه است که با شرايط موجود تطبيق کند و همچنين مستلزم سازمانی است که با اين شيوه مبارزه مطابقت دارد (مطلبی که مدتها ما را سردرگم مي کرد و به اصطلاح به دست و پای ما پيچيده بود اين مطلب بود که ما نمی فهميديم سازمان مبارزه را، شيوه مبارزه تعيين می کند. نه اصول کلی مربوط به مبارزه و يا اصول عام مارکسيسم. ما با توجه به اصول عام بفکر تشکيل حزب بوديم و با اين فکر هر عملی مي کرديم گامی هم ما &