سهیلا دهماسی

 

باز هم درباره جنبش زنان !

 

(نگاهی به سخنان نادرست و تحریف آمیز شهین نوائی)

 

مطالعه سخنرانی خانم شهین نوائی در مراسمی که در روز یکشنبه ٢٥ سپتامبر ٢٠١١ در شهر کلن آلمان برگزار شده بود و مشاهده تحریفات بزرگی که در رابطه با تاریخ مبارزات زنان (و آن هم نه فقط زنان ایران) در صحبت های او وجود داشت، مرا بر آن داشت تا جهت آگاهی فعالان جوان زن، طی این نوشته اشاراتی به برخی از آن تحریف ها بکنم.

 

دفاع از حقوق زنان و مبارزه بر علیه ظلم و ستم های بی شماری که جمهوری اسلامی بر زنان ایران و به خصوص زنان طبقه کارگر و دیگر اقشار تهیدست تحمیل کرده و به طور کلی مبارزه برای از بین بردن هرگونه ستم بر زن حکم می کند تا با نظرات انحرافی در این زمینه با جدیت هر چه بیشتری برخورد شود. اما تحریفات مورد اشاره چه می باشند؟ خانم نوائی تحریف واقعیات را از انقلاب اکتبر شروع کرده و سپس به تحریف واقعیات مبارزات رادیکال زنان ایران پرداخته و بعد به آن جا می رسد که از درک اهمیت مبارزات زنان نسل جوان و نقش برجسته آن ها در خیزش توده ای ١٣٨٨ در جهت رهائی زنان عاجز مانده و مطرح می کند که آن ها گویا به اشتباه، به بیان خواسته های خود در این جنبش نپرداختند. در این جا به این موارد و دیگر موارد نادرست موجود در آن سخنرانی، خواهم پرداخت.

 

اولین تحریف سخنران مزبور، خط بطلان کشیدن بر قدم های بزرگی که انقلاب اکتبر برای آزادی زنان برداشت، است. اگر چه وی اذعان می کند که "برای اولین بار پس از انقلاب اکتبر برابری زن و مرد در قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی سابق آورده شد." ولی بدون توجه به اهمیت عظیم این امر که برای اولین بار در جهان و در تاریخ بشریت بوجود آمد، بلافاصله ادعا می کند که پس از انقلاب اکتبر برابری زن و مرد "عمدتأ روی کاغذ باقی ماند و در سطوح مختلف جامعه تحقق پیدا نکرد". (١)

 

اولاً برای درک اهمیت عظیم به رسمیت شناخته شدن برابری زن و مرد در قانون اساسی شوروی، باید توجه داشت که این امر در شرایط تاریخی ای بوقوع پیوست که حتی زنان مبارز در جوامع غربی هنوز قادر نشده بودند دولت های بورژوائی این کشورها را وادار کنند که حتی بر روی کاغذ کوچکترین حقی از حقوق طبیعی زنان را بپذیرند. این زنان برای قبولاندن حتی یک حق بدیهی نظیر حق رأی برای زنان در قانون، سال ها مبارزه می کردند ولی موفقیتی بدست نمی آوردند. ولی درست در چنین شرایطی پس از پیروزی انقلاب اکتبر، زنان اتحاد جماهیر شوروی نه فقط به حق رأی، بلکه به حقوق بسیار اساسی و مهم دیگر خود نیز دست یافتند و این حقوق در قانون اساسی شوروی رسمیت یافتند. اگر کسی خود را در آن شرایط تاریخی قرار دهد، به خوبی می تواند اهمیت این امر را درک کند.

 

ثانیاً با تحریف این واقعیت تاریخی و مطرح کردن این که گویا آن قوانین عمدتاً روی کاغذ باقی ماند، قبل از هر چیز کوشش شده است تا به زنان مبارز نسل جوان این طور القاء شود که انقلاب برای رسیدن به جامعه کمونیستی، راه درستی برای کسب آزادی و برابری زن و مرد نیست، و حتی انقلابی به عظمت انقلاب اکتبر هم نتوانست به برابری واقعی زن و مرد منجر شود. اما واقعیت این است که علیرغم همه دشواری هائی که با توجه به ساختار جامعه گسترده شوروی و به خصوص وجود جوامع دهقانی وسیع در آن بر سر راه تأمین برابری کامل اقتصادی، سیاسی و حقوقی و مدنی زنان با مردها وجود داشت، زنان شوروی درست به خاطر پیروزی یک انقلاب کارگری، به طور نسبی به حقوق و آزادی هایی دست یافتند که از آن چه تا آن زمان وحتی تا به امروز در جهان غرب می بینیم، بسیار وسیع تر بود.

 

برای این که نمونه هائی بدست داده شود می توان به قانون خانواده که در سال ١٩١٨ در شوروی به تصویب رسید، اشاره کرد. (٢) این قانون مترقی ترین قانونی بود که جهان، نه فقط تا آن زمان بلکه تاکنون نیز، به خود دیده است. با تصویب آن قانون، ازدواج مذهبی ملغی شد، حق درخواست یکطرفه طلاق (و عدم ضرورت ارائه دلیلی برای درخواست طلاق) به طور مساوی به زن و مرد داده شد. مهدکودک رایگان، سقط جنین رایگان، دسترسی زنان به هر شغل و حرفه و آموزش و پرورش در هر زمینه تأمین گشت. برای اولین بار مزد برابر در مقابل کار برابر برای زن و مرد به مورد اجرا گذاشته شد و بر این زمینه، زنان همه اقشار و طبقات شهر و روستا به حقوق و آزادی های بسیاری دست یافتند. همین نمونه ها خود بیانگر آن هستند که برخلاف ادعای خانم نوائی، حقوق و آزادی های قید شده در قوانین اتحاد جماهیر شوروی روی کاغذ باقی نماندند. دولت بلشویک مخارج بسیار زیاد و تلاش های فراوانی را برای به اجرا درآوردن کامل آن قوانین صرف کرد، تا جائی که علاوه بر مسئولین محلی که توسط خود زنان شهر و روستا برای تضمین و نظارت بر اجرای این قوانین انتخاب می شدند، وکلا و هیئت های قضایی حزب بلشویک نیز برای این کار به همه نقاط و از جمله به دورافتاده ترین روستاهای کشور فرستاده می شدند. درست پس از به رسمیت شناخته شدن برابری حقوق بین زن و مرد در قانون و به اجرا در آمدن آن قوانین در عمل بود که راه برای رشد و پیشرفت زنان شوروی هرچه بیشتر و به طور چشمگیری هموار شد و پس از مدتی تأثیرات عملی شدن این قوانین وسیعأ در جامعه شوروی دیده شد. به عنوان مثال تعداد زنان شوروی در هر شغل و حرفه ای از کارگر و کشاورز و معلم و پرستار گرفته تا دکتر و مهندس و فرمانده ارتش و فضانورد و محقق و دانشمند و غیره، حتی از تعداد زنان اروپایی و آمریکایی در این مشاغل (نسبت به جمعیت هر کشوری) بیشتر شد. تأثیرات مثبت انقلاب اکتبر شوروی بر موقعیت زنان آن کشور به حدی عمیق و ریشه ای بود که نتایج آن را در پیشرفت و برتری حرفه ای و تحصیلاتی زنان آن کشور نسبت به زنان اروپا و آمریکا، حتی تا ٢٠ سال پیش نیز (علیرغم پشت کردن به کمونیسم و رویزیونیست شدن حزب حاکم در شوروی ) به وضوح می دیدیم. با توجه به چنین واقعیاتی، آیا این ادعا که گویا آزادی های درج شده در قانون اساسی شوروی بر روی کاغذ ماند، ادعائی دروغ و تحریف واقعیت ها نیست؟ بگذریم از این که در زمان وقوع انقلاب اکتبر، در هیچ کجای دنیا، دولت های سرمایه داری حاضر نبودند حتی "روی کاغذ" هم از آزادی و حقوق برابر زن و مرد سخن بگویند.

 

انقلاب اکتبر پیروزی طبقه کارگر بر ارتجاع بود، و به رسمیت شناختن آزادی و برابری کامل زن و مرد و درج آن در قانون وظیفه انقلابی طبقه کارگر بود که این طبقه بلافاصله پس از به قدرت رسیدن، به آن عمل کرد. پس از انقلاب اکتبر، زنان تحت ستم در جوامع غربی نیز با الگو قرار دادن جامعه آزاد شوروی، هرچه وسیع تر به مبارزه برای دست یافتن به آزادی و برابری دست زدند. آیا خانم نوائی از این واقعیت های تاریخی که در صدها کتاب و حتی در کتاب های آکادمیک کشورهای غربی نیز ثبت شده، اطلاعی ندارد؟ اگر جواب منفی است پس چطور علیرغم بی اطلاعی و بی سوادی در این مورد به خود اجازه می دهد که خط بطلان بر دست آوردهای زنان مبارز روسیه بکشد که سال ها برای تحقق آن ها مبارزه کرده بودند! و اگر اطلاع دارد پس تنها به خاطر کوبیدن چپ و کمونیسم است که دست آوردهای بزرگ و چشمگیر زنان روسیه را نادیده می گیرد.

 

در ارتباط با ایران، نوائی عدم آگاهی خود نسبت به مسایل واقعی زنان را به زنان مبارز چپ نسبت می دهد و می گوید "عدم آگاهی جنسیتی نسل اول جنبش زنان و عدم پشتیبانی سازمان های چپ از جنبش زنان به خصوص توجه نکردن به نیروی بالفعل زنان کارمند، و تأکید یک جانبه بر زنان کارگر و زنان دهقان، جنبش زنان را به بن بست رساند."

 

البته از کسی که از "سازمان زنان" محمد رضا شاه صحبت کرده و زنان بورژوایی که به نفع سیستم سلطنتی فعالیت اجتماعی می کردند را بخشی از فعالین جنبش زنان ایران به حساب می آورد و برایش مهم نیست که آن ها برای حفظ کدام سیستم ظالمانه فعالیت می کردند، بیان چنین سخنانی عجیب و بی علت نیست. او که خود درک درستی از "جنبش زنان" و "آگاهی جنسیتی" ندارد با این ادعا که مارکسیست ها فقط به آزادی زنان کارگر و دهقان توجه دارند، درک نادرست و "سطحی" خود از تئوری مارکسیسم و جنبش واقعی زنان را هم نشان می دهد. افرادی از این قماش وقتی کلمه "طبقاتی" را از مارکسیست ها می شنوند، آن را اینطور تعبیر می کنند که مارکسیست ها آزادی را فقط برای زنان کارگر و دهقان می خواهند و کاری به در اسارت بودن زنان کارمند و معلم و پرستار و استاد دانشگاه و وکیل و غیره ندارند. اما اگر نوائی به دنبال حقیقت باشد، متوجه خواهد شد که کسانی که با دید "طبقاتی" به مسئله زنان نگاه می کنند متوجه این امر هستند که منافع طبقه حاکم (که امروز طبقه سرمایه دار جهانی است) حکم می کند که زنان ، فرودستان جامعه بوده و در زنجیرهای اسارت جنسیتی (و طبقاتی) به سر ببرند. این به آن معناست که ستم جنسیتی ریشه طبقاتی دارد و مبارزه برای محو کامل آن نیز در چهارچوب مبارزه طبقاتی امکان پذیر خواهد شد.

 

در کتاب "حماسه مقاومت" که برای اولین بار در سال ١٣٥٢ (در همان سال هایی که نوائی ادعا می کند زنان چپ ایران چیزی از مسائل زنان نمی دانستند) منتشر شد و خواندن آن منجر به گرایش بسیاری از دخترها (و پسرهای) جوان به مارکسیسم و مبارزه انقلابی و دفاع از حقوق و آزادی های زنان گردید، رفیق اشرف دهقانی نوشته است که "... اما هنگامی که زن آگاهی طبقاتی خود را باز می یابد و همراه مردی که آگاهی طبقاتی خود را بازیافته است، آن چنان آگاهی و شناختی که او را به درهم کوبیدن نظام فاسد طبقاتی وا می دارد، دیگر او یک "زن" با معیارهای ارتجاعی نیست. بلکه "انسانی" است آگاه، و به ساختن نظامی می پردازد که در آن "انسان" مقام راستین و شکوه شایسته خود را بازیابد. او با آگاهی از تمام مشکلات، قدم به راه می نهد و در راه آرمان والای خود از هیچ دشواری هراس ندارد. زن انقلابی و مرد انقلابی هنگامی که در سنگر مبارزه قرار می گیرند انسان هایی هستند که به رستاخیز خود رسیده اند. آن ها برای ایجاد جامعه ای مبارزه می کنند که در آن این مسئله که به زن چقدر باید آزادی داد - آزادی خوب است یا نه - اصولأ مطرح نیست. بلکه همه انسان ها، زن و مرد یکسان از مزایای زندگی استفاده می کنند و برای پیشبرد آن در کنار هم تلاش و کار می کنند." (٣)

اگر خانم نوائی به معنای این جملات دقت کند، آن گاه متوجه خواهد شد که زنان مبارز چپ در سال های ٥٠ (همان طور که از توجه رفیق اشرف به موضوع زنان آشکار است) نسبت به ستم بر زن کاملاً حساس و آگاه بوده و برای آن اهمیت زیادی قائل می شدند.

 

اما "آگاهی جنسیتی" از نظر نوائی ها، که معتقدند مردها منشأ ستم بر زنان هستند، با آگاهی کمونیستی که منشأ ستم جنسیتی را مالکیت خصوصی و جامعه طبقاتی دانسته و راه صحیح مبارزه برای از بین بردن کامل ستم بر زن را مبارزه برای از بین بردن جامعه طبقاتی و برقرار کردن جامعه ای واقعأ آزاد می داند، تفاوت دارد. آگاهی زنان مارکسیست انقلابی در رابطه با ستم جنسیتی به آن ها حکم می کند که برای از میان برداشتن همه ستم هایی که به (همه) زنان می شود و برای نابودی کامل عامل اصلی همه ستم ها، که همانا جامعه طبقاتی کنونی است، و برای برقراری جامعه سوسیالیستی به مبارزه ادامه دهند. ولی آیا با دنبال کردن نظرات فمنیستی نوائی و نوائی ها، زنان می توانند به حقوق خود و به برابری واقعی با مردان دست یابند؟ زنان آگاه طبقه کارگر بنا بر موقعیت طبقاتی خود می توانند تا به آخر در مبارزه انقلابی ایستادگی کنند. زیرا که آن ها چیزی جز زنجیرهای اسارت خود، برای از دست دادن ندارند. به همین دلیل است که کمونیست ها بر اساس تئوری علمی مارکسیسم معتقدند که مبارزه طبقاتی به رهبری زنان و مردان آگاه و انقلابی و متشکل طبقه کارگر می تواند به آزادی و برابری واقعی برای همه زنان و مردان جامعه منجر شود. و اتفاقأ (برخلاف تصور غلط نوائی ها) زنان کارمند و معلم و پرستار و دهقان و دیگر زنان اقشار پائینی خرده بورژوازی جزو متحدین زنان طبقه کارگر محسوب شده و با کمک آن هاست که طبقه کارگر قادر به رساندن انقلاب به پیروزی نهایی می شود. نوائی ها توانایی درک این واقعیت را ندارند که رفع ستم مضاعف و نابودی کامل قوانین و فرهنگ مردسالارانه، که تنها در انقلابی پیروزمند امکان پذیر است، نه تنها به نفع زنان کارگر بلکه به نفع همه زنان (و مردان) تحت ستم جامعه خواهد بود.

 

یکی دیگر از تلاش های نوائی برعلیه نیروهای چپ و کمونیست آن است که به آن ها اتهام می زند که گویا در تظاهرات زنان بر علیه حجاب در ابتدای روی کار آمدن رژیم خمینی شرکت نکردند و ادعا می کند که "قبل از قانونی شدن حجاب توسط رژیم اسلامی تظاهرات وسیعی انجام گرفت... زنان چپ تشکل های سیاسی هم در این مبارزات ضد حجاب شرکت نکردند." البته این اتهام تازه ای نیست. اتهاماتی نظیر این که گویا "چپ" ها در آن سال از مبارزات زنان حمایت نکردند هم بارها برای کوبیدن چپ و کمونیسم شنیده شده. اما وقتی از آن ها سئوال می شود که منظور از "چپ" ها چیست، در پاسخ معلوم می شود که منظورشان سازمان های سیاسی اپورتونیست آن دوره است که به اسم "چپ" فعالیت می کردند. اما واقعیت این است که آن سازمان ها ، هر ادعائی هم که داشتند، با اعمال و برخوردهای عملی خود بی اعتقادی خویش را به چپ و کمونیسم واقعی نشان دادند. آن ها با در پیش گرفتن راه مماشات با رژیم، نه فقط از مبارزات زنان حمایت نکردند بلکه از منافع طبقه کارگر و کل مردم ستمدیده ایران نیز دفاع ننموده و اساساً اصول انقلابی چپ را زیر پا گذاشته و راه چپ و کمونیسم را نپیمودند. اما نوائی و فمنیست هائی چون او، همواره از این روش استفاده کرده اند که ابتدا آن سازمان های اپورتونیستی را چپ جلوه داده و سپس با اعمال و برخوردهای غیر چپ و غیر کمونیستی آن ها، چپ و کمونیسم را مورد حمله قرار می دهند.

 

فمنیست ها با روشی که در بالا بیان شد به زور می خواهند مبارزات زنان انقلابی در ابتدای روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی را به فمنیستی که در صحنه مبارزات زنان ایران وجود نداشت، نسبت بدهند. در حالی که برعکس، بر پا کنندگان و شکل دهندگان اصلی تظاهرات تاریخی زنان در ١٧ اسفند سال ١٣٥٧ نه زنان بورژوا و پیروان فمنیست آنان ، بلکه اساساً زنان چپ و بخشی از زنان سکولار با گرایش به چپ در جامعه بودند. حداقل صدها نفر از دختران چپ آن زمان که در آن تظاهرات شرکت داشتند و دیگر زنان خانواده هایشان را نیز تشویق به شرکت در تظاهرات کردند، هنوز زنده و در همین کشورهای غربی هم حضور دارند. همه کسانی که در آن تظاهرات شرکت کردند به خوبی می دانند که زنان چپ و مترقی (عناصر آگاه دانشجویی، دانش آموزی، کارمندی، پرستاران، و غیره) برپا کنندگان آن تظاهرات بودند و زنان زحمتکش جامعه نیز (که اکثرأ در ارتباط های خانوادگی، محلی و غیره با این زنان آگاه جامعه بودند) آن ها را همراهی کردند. این واقعیت را می توانیم در فیلم هایی که از تظاهرات آن سال وجود دارد به خوبی ببینیم. مثلاً می بینیم که شعارهای زنان تظاهر کننده شعارهای چپ و انقلابی نظیر "زحمتکشان بیدارند ، از استثمار بیزارند"، هستند. همچنین می بینیم که بخشی از جمعیت، مادر ها و مادربزرگ ها و زنان طبقات فرودست جامعه هستند. (٤) بعد از تظاهرات نیز مسئله حجاب اجباری و دیگر مسائل زنان، توسط عناصر چپ و آگاه به میان جامعه برده شد. بطوری که تظاهرات ٨ مارس سال بعد هرچه وسیعتر برگزار شد. هر جا که فضای جامعه کمتر تحت سلطه رژیم بود (به عنوان مثال کردستان) این تظاهرات و مراسم کاملأ سمت و سوی چپ و انقلابی به خود گرفت و زنان طبقات محروم جامعه نیز هر چه بیشتر در آن حضور داشتند.

 

در داستان های دروغینی که نوائی و فمنیست های دیگر در رابطه با تظاهرات اسفند ماه ٥٧ ساخته و پرداخته اند، تحریف ها و ادعاهای نادرست متعدد دیگری نیز وجود دارند که افشای همه آن ها در این جا، این نوشته را بیش از این طولانی می کند. اما به یک نکته مهم باید تأکید کرد و آن این که او می کوشد تا تأثیرات مثبت مبارزات زنان انقلابی ایران (به خصوص زنان چریک فدایی خلق) که با رژیم شاه مبارزه می کردند و در طول انقلاب ١٣٥٧ نیز به الگوی مبارزاتی دختران انقلابی تبدیل شده بودند را کتمان کرده و حتی "رد پای" آن زنان مبارز در تاریخ معاصر مبارزات انقلابی مردم ایران را پاک کند. در زمانی که خاطره مبارزات زنان قهرمان چریک فدایی خلق هنوز هم به عنوان مظهر شهامت و آگاهی انقلابی در یاد توده های مبارز ایران زنده است، و در حالی که این تنها دختران جوان و دیگر زنان چپ یا دارای گرایش به چپ و عمدتاً الهام گرفته از مبارزات انقلابی زنان چپ فدائی بودند که در همان آغاز روی کار آمدن خمینی بر علیه طرح حجاب بپا خاستند، نوائی برای این که بتواند این حقیقت که زنان چپ وسیعاً در مبارزات ضد حجاب شرکت کردند را کمرنگ سازد این بار عبارت "زنان چپ تشکل های سیاسی" را بکار می برد و باز ادعا می کند که "هیچ رد پائی از آنان در انقلاب نمی بینیم".

 

پس از همه این تحریف ها و ادعاهای نادرست، نوائی به دروغ گویی و اتهام زدن نیز پناه می برد. وی در حالی که اذعان می کند که سیل جمعیت در تظاهرات اسفند ماه ١٣٥٧ برای گفتگو با رفیق اشرف دهقانی راهی ستاد سازمان فدائی در خیابان میکده شدند توجه کنیم که همین واقعیت خود نشان می دهد که اگر نگوئیم همه ولی با قاطعیت می شود گفت که اکثر زنان شرکت کننده در آن تظاهرات چپ و دوستدار رفیق اشرف دهقانی به مثابه یک کمونیست فدائی بودند - این اتهام را می زند که زمانی که تظاهرکنندگان به آن جا رفتند و از او درخواست کردند که با آنها صحبت کند، رفیق اشرف دهقانی درخواست زنان را نادیده گرفت. عین سخن او در این مورد چنین است: "زنان به طرف ستاد فدائیان رفتند و خواهان سخنرانی اشرف دهقانی در این زمینه بودند که متاسفانه اشرف دهقانی در جمع تظاهر کنندگان حاضر نشد." در اینجا نصف حقیقت گفته شده و دروغی در جمله آخر، از "متأسفانه" به بعد، نهفته است.

هر فردی که کوچکترین آشنایی با مسائل سیاسی ایران داشته باشد، به خوبی می داند که این اتهامی که نوائی می زند، به هیچوجه به رفیق اشرف دهقانی نمی چسبد، به رفیقی که به مثابه یک زن کمونیست، مبارزه برای تحقق خواست های برحق زنان را به طور پیگیر دنبال نموده و همواره با تواضع کامل با زنان مبارز و همه توده های رزمنده ایران گفتگو و برخورد داشته است.

 

امروز، پس از ٣٣ سال هر فرد تازه وارد به مسائل سیاسی چپ هم فهمیده است که رفیق اشرف اساساً با آن سازمانی که ستادی به اسم ستاد فدائی در خیابان میکده دایر کرده بودند، همراه و هم فکر نبوده و اساساً با آن سازمان همکاری نداشت که از آن ستاد با تظاهر کنندگان صحبت بکند، ولی نوائی گویا هنوز از این امر خبر ندارد. در جائی هم او ادعا کرده که شخصاً می خواسته است با رفیق اشرف صحبت بکند ولی گویا "او هیچوقت حاضر نشد"، این سخن نیز نشان می دهد که نوائی هنوز پس از همه این سال ها گویا نمی داند که برای صحبت به آن رفیق نمی بایست به آن ستاد مراجعه می کرد. رفیق اشرف معتقد بود که در رأس "سازمان چریکهای فدائی خلق" ی که در خیابان میکده ستاد زده بود "ماران خوش و خط و خالی" قرار دارند که آن سازمان را به انحراف و به راهی علیه فدائی می برند و می خواهند "با نام رفیق بیژن جزنی ، راه رفیق بهروز دهقانی" را از بین ببرند (نگاه کنید به جزوه ای تحت نام "مصاحبه با رفیق اشرف دهقانی" از انتشارات چریکهای فدائی خلق. www.siahkal.com) آیا واقعاً نوائی پس از گذشت ٣٣ سال هنوز هم از چنین واقعیتی مطلع نیست؟ او که خود را آن چنان مطلع و صاحب نظر در جنبش زنان جلوه می دهد که در رابطه با زنان صد سال پیش ایران و جهان نیز اظهار نظر می کند، چطور هنوز نمی داند که رفیق اشرف دهقانی دقیقأ به خاطر دفاع از توده ها و دفاع از زنان تحت ستم ایران و به طور کلی برای مبارزه با جمهوری اسلامی بود که از سازمانی که به لانه اپورتونیست ها تبدیل شده بود، جدا شد و همراه با رفقای خود به مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی برخاست . آیا نوائی پس از این همه سال ها، این قدر از مسائل سیاسی و جنبش چپ انقلابی ایران به دور است که چنین موضوع همه گیر و بدیهی را هم نمی داند؟ یا می داند ولی دارد شایعه پراکنی می کند.

 

بی شک جوانانی که تحت فشار سانسور و عدم وجود آزادی بیان و مطبوعات در ایران به سر می برند، از خیلی از مسایل گذشته و تاریخی مردم ما نا آگاه نگه داشته شده اند، به خاطر آگاهی آن هاست که برخورد به چنین سخنانی ضرورت دارد.

یکی از اظهارات نادرست شهین نوائی ها در رابطه با مبارزات زنان زحمتکش اروپا است. نوائی ها ادعا می کنند که "جنبش زنان در اروپا از سال ١٩٦٨ میلادی به مسائل فرهنگی و مبارزه با مردسالاری پرداخت." فمنیست هایی مانند شهین نوائی آن قدر این گونه ادعاهای دروغین را تکرار کرده اند که خودشان هم باورشان شده و نظرات فمنیستی ١٩٦٨ را (که در واقع بر دیدگاه هایی غیرعلمی تکیه داشته و به عنوان مثال مردها، و نه سیستم طبقاتی حاکم را، عامل فرودستی زنان می پندارند) به غلط "جنبش زنان" و اولین کسانی که با مردسالاری مبارزه کردند، می خوانند. آن ها با این ادعا، نه تنها مبارزات و نقش زنان آگاه طبقه کارگر را در تاریخ جنبش زنان و پروسه رشد آن، کتمان کرده، بلکه تلاش می کنند که همه مبارزات زنان برعلیه فرهنگ و قوانین مردسالارانه را که در قرن های گذشته نیز جاری بوده، از تاریخ پاک کنند (و یا از چشم جوانان تشنه آگاهی ، پنهان نگه دارند!)

درحالی که هر فرد آگاه به تاریخ مبارزات زنان ، به خوبی می داند که خیلی پیش از ١٩٦٨، زنان اروپا در انقلاب ها و نبردهای طبقاتی- اجتماعی متعدد، مبارزه برای کسب حقوق و آزادی و برابری با مردها را به عنوان بخشی اساسی از مبارزه همگانی برای نابودی سیستم های ستمگر موجود به پیش می بردند. به عنوان مثال یکی از مهم ترین لحضات تاریخی جنبش زنان جهان، مبارزات زنان کمون پاریس بود. زنان زحمتکش پاریس با شرکت در مبارزه و ایفای نقش در کمون آموختند که با شرکت در مبارزه اجتماعی انقلابی برای تغییر ریشه ای جامعه کهنه و با ایجاد جامعه ای واقعأ آزاد و برابر می توانند به آزادی واقعی و همه خواسته های خود برسند. درواقع می توان گفت که هرچند که عمر کمون کوتاه بود، اما زنان کمون توانستند تار و پود واقعی جنبش انقلابی زنان را پایه ریزی کنند و سرمشقی برای زنان مبارز انقلابی بوجود آورند. تشکیلات انقلابی زنان کمون پاریس "اتحاد زنان برای دفاع از پاریس و کمک به مجروحین" (اتحاد زنان) نام داشت. بنیانگذاران این سازمان، زنان روشنفکر طبقه کارگر و کارگران انقلابی و آگاهی بودند که نه تنها زنان آگاه و زحمتکشان انقلابی را برای انجام وظایف کمون مانند رساندن کمک های پزشکی به سنگرها، ایجاد آشپزخانه های عمومی برای فقرا و غذا رسانی به سنگرها، تشکیل مهدکودک و مدارس رایگان و بسیاری دیگر از وظایف اجتماعی سازماندهی می کردند، بلکه به مبارزه برای از بین بردن ستم جنسیتی نیز می پرداختند. "اتحاد زنان" یکی از مهمترین نقش های تاریخی خود را در زمینه لغو ستم جنسیتی در زمانی ایفا کرد که کارخانه های باقی مانده از سرمایه داران را به کارگاه های تولید فشنگ، اونیفورم ارتش کمون، کیسه های شن برای سنگرسازی و دیگر مایحتاج کمون تبدیل کرد و در این کارگاه ها برای اولین بار در تاریخ، مهمترین و اولین شرط ایجاد برابری واقعی میان زن و مرد، یعنی پرداخت حقوق مساوی به کارگران زن و مرد و ایجاد برابری اقتصادی را، در کمون به مرحله عمل در آمد. (5)

نمونه دیگری از جنبش زنان اروپا، مبارزات انقلابی زنان در اواخر قرن نوزده و آغاز قرن بیستم بود. در آن زمان، زنان کشورهای صنعتی پیشرفته که وسیعأ وارد بازار کار شده بودند، بخصوص در صنایع بافندگی و خدمات خانگی که کمترین مزد و بدترین شرایط کار را داشتند، تحت شدیدترین استثمارها و ستم مضاعف، زندگی بسیار رنج آوری را می گذراندند. آن ها برای تغییر زندگی اسارت بار خود، هر چه وسیعتر وارد صحنه مبارزات اجتماعی صنفی و سیاسی (مانند مبارزه برای کسب حق رأی) شدند. مبارزات رادیکال زنان کارگر به تدریج منجر به تغییر جو جامعه و مهیا کردن شرایط برای فعالیت سیاسی- اجتماعی زنان اقشار و طبقات مختلف منجمله زنان بورژوا (که در جهت منافع طبقاتی خود و در تضاد با زنان کارگر حرکت می کردند) شد.

زنان روشنفکر طبقه کارگر، زنان مارکسیستی مانند کلارا زتکین و الکساندرا کولنتای، مبارزه برای کسب آزادی های سیاسی- اجتماعی زنان (مانند حق رأی) را برای ارتقای وضعیت اقتصادی- اجتماعی زنان فرودست جامعه ضروری می دانستند و از جنبش حق رأی زنان حمایت می کردند. اما زنان بورژوا (به اصطلاح فمنیست های آن زمان) مانند همه فمنیست ها، نه تنها خواهان پایان دادن به درد و رنج و ظلم و ستمی که به زنان کارگر می شد، نبودند، بلکه از مبارزات انقلابی زنان کارگر هراس داشتند و به اشکال مختلف تلاش می کردند که سدهایی در مقابل مبارزات آن ها ایجاد کنند.

کلارا زتکین و دیگر زنان آگاه آن زمان فعالانه به افشای ماهیت فعالیت های زنان بورژوا پرداخته و اجازه نمی دادند که گروه های زنان بورژوا از نیروی عظیم زنان محروم جامعه برای رسیدن به اهداف طبقاتی خود استفاده کنند. کلارا به درستی می گفت که "هدف زنان بورژوا فقط برداشتن موانع قانونی برای شرکت همه جانبه خود در ابعاد مختلف سیستم سرمایه داری و رقابت با مردهای بورژوا، و تقویت موقعیت خود در مقابل آن ها است. آن ها اگر بدانند که حق رأی منجر به تقویت موقعیت زنان کارگر می شود، با آن مخالفت می کنند. اما ما خواهان حقوق برابر با مردها هستیم تا بتوانیم همراه با آن ها، زنجیرهای اسارت را پاره کرده و این جامعه طبقاتی را نابود کنیم."

در ارتباط با شرکت وسیع زنان در خیزش سال ١٣٨٨ نیز نوائی به اظهار نظراتی انحرافی و نادرست پرداخته و می گوید "متأسفانه در خیزش ٢٠٠٩ میلادی در ایران ما می بینیم که زنان دوش به دوش مردان در این خیزش شرکت داشتند، ولی به بیان خواسته های خودشان نمی پردازند."

 

نوائی که "کمپین یک میلیون امضا" را "بخشی از جنبش زنان" می داند و برایش عجیب است که چرا آن ها در خیزش توده ها شرکت نکردند (!!) سئوال می کند که "چرا بخشی از جنبش زنان در بحران سیاسی اخیر بدون چشم انداز و برنامه خاصی با حکومتیان سابق که امروز اپوزیسیون شده اند همراه شد؟"

خانم نوائی، آیا شما نمی دانی که "کمپین" بخشی از جنبش واقعی زنان نیست و اتفاقأ کمپین برخلاف تصور شما، چشم انداز و برنامه خاصی دارد، که آن هم حفظ سیستم جنایتکار کنونی است. و بر اساس این هدف است که آن ها نه تنها در جنبش توده ها شرکت نکرده و از موسوی عامل کشتار ١٣٦٧ ، پیروی می کنند، بلکه دشمن توده های انقلابی و زنان مبارز شرکت کننده در خیزش ٨٨ نیز هستند.

 

برخلاف طرز فکر سطحی خانم نوائی در مورد "جنبش زنان" و "طرح خواست های زنان" در جنبش های اجتماعی، شرکت توده ها در یک جنبش اجتماعی به این مفهوم نیست که به عنوان مثال خواسته های زنان با خواسته های اجتماعی در تناقض است و زنان یا باید مسائل عمومی جامعه را مطرح کنند و یا فقط خواست های مخصوص خودشان را.

 

در یک جنبش عمومی دمکراتیک و انقلابی، همه اقشار فرودست جامعه در مبارزه ای مشترک برعلیه دشمنی مشترک شرکت کرده و هر کدام هم مسائل صنفی خود را مطرح می کنند و هم مسائل عمومی جامعه را. و این تنها زمانی به بهترین وجه امکان پذیر است که اقشار و طبقات تحت ستم دارای تشکل های دموکراتیک و انقلابی باشند.

 

فقدان تشکل، اصلی ترین نقطه ضعف جنبش ٨٨ بود. اگر تشکل های واقعی زنان وجود داشتند، مسلمأ زنان می توانستند مسائل و خواسته های خود را به وضوح و شدت بیشتری مطرح کنند. با وجود نداشتن تشکل، زنان مبارز ٨٨ تا آنجا که امکان و موقعیتش را داشتند، حتی خواسته هایشان را روی مقوایی نوشته و در تظاهرات به دست می گرفتند.

 

نوائی به جای مطرح کردن این واقعیات، زنان مبارز ایران را به دلیل عدم توانایی در طرح برجسته مسائل خاص خود (و درواقع به دلیل نداشتن تشکل دموکراتیک واقعی) متهم به ناآگاهی می کند و جانفشانی های دختران جوان در نبردهای خیابانی با مزدوران رژیم را دست کم گرفته و بی ارزش جلوه می دهد.

 

در طول زمانی که از خیزش توده ای ١٣٨٨ می گذرد، زنان پر شهامتی که در صف مقدم نبردهای خونین توده ها با جنایتکاران رژیم، مبارزه می کردند، از همه طرف (هم از جانب عمال رژیم و اصلاح طلبان و انواع به اصطلاح "روشنفکران" خرده بورژوا و "چپ" های تقلبی و فمنیست ها - این نخبگان بورژوازی که هر جا لازم باشد در لباس "دوست" به جنبش زنان ضربه می زنند) - مورد تحقیر قرار گرفته و شرکت آن ها در خیزش توده ای ٨٨ به اشکال مختلف بی ارزش قلمداد شده و به حساب "ناآگاهی زنان به مسائل جنسیتی شان" گذاشته شده است. اما این نظر غلط که گویا زنان مبارز در جنبش ٨٨ از بیان خواسته هایشان گذشته بودند، با واقعیت انطباق ندارد. (6) آن ها نه توهمی نسبت به خواسته هایشان داشتند و نه ترس و ابایی از بیان آن ها. مسئله این است که آن چه آن زنان مبارز به عنوان شعار و خواسته های عام جنبش مطرح کردند (و در صدر آن ها خواست سرنگونی جمهوری اسلامی قرار داشت) از جانب خانم نوائی ها به عنوان "خواست های زنانه" به رسمیت شناخته نشده است. باید از خانم نوائی پرسید که آیا دختران جوانی که شعار می دادند "مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر جمهوری اسلامی" و در حال فریاد کشیدن به مزدوران رژیم حمله می کردند، زنانی که مردهای پشت سر خود را به مقاومت و ادامه نبرد فرا می خواندند، زنان جوانی که خون شان هنوز بر آسفالت خیابان های شهرهای ایران خشک نشده، زنانی که تا پای مرگ مقاومت کردند و به نبردهای شجاعانه ادامه دادند، زنانی که از شکنجه و تجاوز و مرگ نهراسیدند، مگر همه این شجاعت و مبارزه و مقاومت بی نظیر جز با پشتوانه ای از آگاهی محض بر آن چه که می خواهند و آن چه که نمی خواهند، امکان پذیر است؟ آیا این زنان می توانستند بدون پشتوانه آگاهی بر خواسته هایشان، بدون شناخت دشمن واقعی و استثمار گرانشان، بدون شناخت کافی از راه درست مبارزه، به چنین کارهایی دست بزنند؟ زنان مبارز ایران هر جا امکان یافته اند، خواست های برحق خود را مطرح و برای آن مبارزه کرده اند و همانطور که گفته شد در این جنبش نیز آن ها چنین کردند.

 

با در نظر گرفتن این امر، به این واقعیت باید توجه داشت که زنان طبقات فرودست جامعه، از زنان خانواده های کارگری گرفته تا خرده بورژوازی فقیر شهری (معلم و پرستار و ...) بر اساس تجارب واقعی برگرفته از زندگی پرمشقت خود تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، به آن درجه از آگاهی اجتماعی دست یافته اند که به درستی می دانند که جز با شرکت فعال در مبارزه مشترک فرودستان برای سرنگونی کلیت جمهوری اسلامی، هیچ راه دیگری برای رهایی از چنگال ظالمان وجود ندارد و جز از طریق انقلابی پیروزمند برای سرنگونی جمهوری اسلامی، هیچکدام از اقشار و طبقات فرودست جامعه قادر به کسب آزادی و برابری واقعی نیستند و مسلم است که زنان هم نمی توانند به خواست های خاص خود برسند.

 

٢٤ دسامبر ٢٠١١

 

زیرنویس ها:

 

(١) نقل قول هایی که از نوائی در این نوشته آمده، از گزارشی به قلم اکرم موسوی در تاریخ ٢٧ سپتامبر ٢٠١١ گرفته شده اند.

(٢) قانون خانواده شوروی که در سال ١٩١٨ به تصویب رسید، از سال ها پیش تاکنون به عنوان مترقی ترین قانونی که جهان تاکنون به خود دیده، در بسیاری از دانشگاه های غربی به منظور تدریس "حقوق تطبیقی" مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته است.

(٣) این جملات را می توانید در صفحه ٨٥ و پشت جلد کتاب حماسه مقاومت چاپ جدید (انتشارات چریکهای فدایی خلق ایران، بهار ١٣٨٣) نیز بخوانید.

(٤) در فیلم هایی که از تظاهرات آن سال باقی مانده، این سخن از مادران شرکت کننده در تظاهرات شنیده می شود که می گویند "از ما گذشته، برای آزادی دخترهایمان به این تظاهرات آمده ایم."

(5) "اتحاد زنان" در فراخوان ١١ اپریل ١٨٧١ که در آن با تکیه بر مواضع سوسیالیستی و انترناسیونالیستی خود، زنان را به شرکت در انقلاب فرا می خواند، اهداف و برنامه "اتحاد زنان" را نیز "انقلاب اجتماعی برای از بین بردن سیستم اجتماعی و حقوقی موجود، برای از بین بردن همه اشکال مختلف ظلم و ستم و برای برقراری حکومت کارگری به جای حکومت سرمایه، برای رهایی طبقه کارگر به دست طبقه کارگر" خواند.

کمون پاریس به دولتی کارگری انقلابی گفته می شود که از ١٨ ماه مارچ تا ٢٨ ماه مه ١٨٧١ در پاریس حاکم بود.

(6) برای آشنا شدن بیشتر با چگونگی شرکت زنان در جنبش ٨٨، می توان به عنوان مثال به مصاحبه نشریه "پیام فدایی" با یکی از جوانانی که در آن تظاهرات شرکت داشته، رجوع کرد.