به نقل از : پيام فدايي ، ارگان چريکهای فدايي خلق ايران

شماره93 ،  بهمن ماه 1385 

 

 

 

نجات زنان با "اصلاحات" ممکن نیست!

 

8 مارس روز جهانی زن نزدیک می شود. روزی که به همت و مبارزه خونین زنان کارگر و زحمتکش نساجی نیویورک در سال1857 و سپس با پیگیری و تلاشهای زنان سوسیالیستی نظیر کلارا زتکین "روز جهانی زن" نام گرفت؛ روزی که حالا دیگر به همه زنان آزادیخواه در تمام جهان تعلق دارد.

 

جا افتادن 8 مارس به عنوان روز زن با یک درس بزرگ مبارزاتی همراه است. درسی که تأکید می کند که مبارزه برای رفورم بدون مبارزه برای نابودی سرمایه داری نمی تواند به آزادی زنان منجر شود. اما اگر در آن زمان امکان داشت در چهارچوب نظام های سرمایه داری موجود در غرب بسیاری از خواست های عادلانه زنان متحقق شوند و اصلاحاتی در شرایط کار و زندگی زنان بوجود آید، امروز در جامعه تحت سلطه ایران انتظار چنین امری را داشتن به معنی دچار شدن به توهم و دویدن به دنبال سراب بی سرانجامی می باشد. اجازه بدهید سخن را در رابطه با جامعه خودمان، ایران دنبال کنیم.

 

رفورمیسم در ایران یک جریان ورشکسته سترون است که در طول حداقل چندین دهه ورشکستگی خود را آشکار ساخته است. چه در دوره شاه از همان زمان که سازشکاران و رفورمیست ها به جای طرح ضرورت سرنگونی رژیم شاه شعار می دادند" شاه باید سلطنت کند و نه حکومت" و یا بعداً درمقابل شعار سرنگونی، خواهان تصحیح و تغییر قانون اساسی شدند و چه در دوره های بعدی که رفورمیسم خود را به صورت های مختلف و مثلاً در رابطه با سازمان های سازشکار آشکار ساخت، مردم ایران همواره نه فقط ورشکستگی خط رسوای رفورمیستی را مشاهده کرده اند، بلکه مصیبت ها و دردهای وحشتناک ناشی از آن را تجربه و با گوشت و پوست خود لمس کرده اند.

این امر اگر چه هشیاری مردم ما را تا حد زیادی در برخورد به خط های سیاسی رفورمیستی و سازشکارانه ارتقاء داده ولی باعث آن نشده است که همه بتوانند این خط را در هر شکل و صورتی که ظاهر میشود بشناسند. امری که انعکاس آن را ما در میان نیروهای سیاسی مختلف شاهد بوده ایم. مثلاً وقتی خاتمی با شعارحکومت قانون و بهبود وضع زنان و جوانان به میدان آمد، تبلیغات بسیاری در مورد این که واقعاً قرار است معجزه ای در جمهوری اسلامی رخ داده و تغییری به نفع زنان و جوانان در ایران بوجود آید، صورت گرفت. هرچند عمده سازمان دهندگان این تبلیغات همپالگی های خود خاتمی بودند ولی خیلی از افراد و نیروهای سیاسی فریب چنان تبلیغاتی را خوردند، تا این که رشد سریع جنبش توده ای بویژه جنبش دانشجوئی- مردمی 18 تیر همه کاسه کوزه های خاتمی رفورمیست و اصلاح طلب را به هم ریخت. نباید فراموش کرد که اساس فریبکاری خاتمی در این بود که گویا با وجود رژیم جمهوری اسلامی و در این چهارچوب امکان ایجاد تغییراتی به نفع مردم وجود دارد. او ریاکارانه می خواست مردم رامتقاعد کند که می توان رژیم را اصلاح نمود و در نتیجه ضرورتی به سرنگونی انقلابی آن نیست.اما اگر خاتمی رسوا شد، مبلغان "پروژه کلان اصلاحات" بیکار ننشستند و چند سالی است که خط رفورمیستی آنها، اینبار در جنبش زنان جائی برای خود باز نموده و پیش می رود.

 

مسأله زنان در ایران، یک واقعیت عینی و مسأله بسیار مهم و حساسی است. ابعاد ظلمی که به زنان ایران و به خصوص به زنان طبقات پائین جامعه اعمال می شود غیر قابل توصیف است و طوق بندگی ای که به گردن آنان بسته شده حقیقتاً طاقت فرساست. تنها کافیست بعضی از قوانین در رابطه با زنان را حتی بدون هیچ گونه تفسیری صرفاً توضیح داد تا معلوم شود که آن قوانین تا چه حد زن ستیز بوده و چطور ابتدائی ترین حقوق انسانی در آن ها زیر پا گذاشته شده است. مثلاً قانون طلاق را در نظر بگیریم. عین متن آن قانون چنین است: مرد هر وقت كه بخواهد ميتواند زنش را طلاق بدهد. در مقابل این قانون، زن از هیچ حق و حقوقی برخوردار نیست. زن اگر بخواهد طلاق بگیرد- حتی اگر دلایل کاملاً منطقی و بجائی هم داشته باشد- سال ها باید دوندگی کند و معلوم هم نیست که بالاخره میتواند موفق به گرفتن طلاق بشود یا نه. یا قانون مربوط به سرپرستی پدر و مادر از فرزندانشان را در نظر بگیریم. طبق قانون، پدر در رابطه با همه امور مربوط به فرزندش می تواند تصمیم بگیرد. در حالی که مادر حتی در نبود پدر و یا جد پدری هم از چنین حقی برخوردار نیست. یعنی حتی از تصميم در مورد تحصيل و محل زندگي فرزند خود گرفته تا مسائل درماني او و بسياري از موارد دیگر محروم است. حالا از قوانین دیگر که آشکارا زن را نصف مرد و شهروند درجه دو به حساب می آورد، سخنی نمی گوئیم.

 

با توجه به وجود چنین قوانین زن ستیز در جامعه، جای هیچگونه شکی نیست که تغییر و یا لغو چنین قوانینی کاملاً به نفع زنان در ایران می باشد. به خصوص اگر به عملکرد این قوانین زن ستیز و بردگی و مظالمی که از آن ها در جریان زندگی واقعی برای زنان بوجود می آید و تأثیراتی که این امر در جریان زندگی افراد خانواده و کل جامعه به جای می گذارد توجه کنیم، خواهیم دید که لغو چنین قوانینی و جایگزینی آن با قوانینی که برمبنای انسان کامل شمردن زن تدوین شود و مشخصاً حقوق دموکراتیک برابر با مرد برای زنان در آن قوانین در نظر گرفته شود، نه فقط به نفع زنان بلکه به نفع کل جامعه می باشد و دراین میان زنان طبقات پائین جامعه، زنان کارگر و زحمتکش بیشترین نفع را از آن خواهند برد. بر این اساس مبارزه برای لغو این قوانین مبارزه ای است کاملاً ضروری که باید با طرح خواست های هر چه مشخص تر و دقیق تری به عنوان یک مبارزه دموکراتیک و کاملاً بر حق دنبال شود. بنابراین واضح است که از نظر ما انجام چنین مبارزه ای به خودی خود به معنی رفورمیست بودن نیست. برای این که ببینیم رخنه رفورمیسم د رجنبش زنان در کجاست، توجه به مطالب زیر ضروری است:

 

همانطور که می دانیم از سال 1381 که رژیم جمهوری اسلامی ظاهراً به ناگاه اجازه برگزاری روز زن را در ایران صادر نمود- و البته نه در روز تولد فاطمه بلکه درست در روز 8 مارس- مبارزه جهت تحقق خواست های مشخصی در رابطه با زنان به طور علنی در ایران جریان یافته است و در سال های اخیر خواست تغییر قوانین مربوط به زنان که تحت عنوان "قوانین نابرابر و یا تبعیض آمیز" از آن ها اسم برده می شود مطرح و برای تحقق آن مبارزه می شود. در رأس این مبارزه البته سخنگویان طبقات مرفه جامعه قرار دارند و در واقع رژیم نیز با اتکاء به این "خودی" هاست که پای گیری یک مبارزه علنی به رهبری این زنان در جامعه ایران را تحمل و سعی در کنترل آن دارد. این را هم می دانیم که مبارزه در این حوزه نیزهمانند آنچه مثلاً در مبارزه جهت ایجاد سندیکا برای کارگران شرکت واحد شاهدیم، علیرغم این که علنی و تا حدی برای رژیم قابل تحمل است، هیچوقت از سرکوب مصون نبوده و همواره مورد یورش نیروهای انتظامی، پلیس زن و غیره قرار می گیرد. این برخورد که خود مکانیسمی جهت کنترل آن مبارزات است ، در عین حال نمونه ای از مبارزه به اصطلاح قانونی در کشوری را بدست می دهد که به خاطر ساختار اقتصادی- اجتماعی حاکم بر آن یعنی سرمایه داری وابسته، اساساً قانون نمی تواند در آن حاکمیت داشته باشد. در حالی که در جوامع غربی يا جوامع سرمایه داری متروپل وقتی مجوزحرکت اعتراضی صادر شود و مبارزه نیز درهمان چهار چوب تعیین شده پیش رود، بر اساس قوانینی که عمکرد دارند،خود پلیس عهده دار حفظ امنیت آن می شود.

 

در هر حال، امروز مبارزه برای تغییر قوانین زن ستیز در ایران یک واقعیت است. اما اگر تغییر قوانین به نفع زنان امری مبرم و کاملاً ضروری است، اگر مبارزه برای این منظور مبارزه ای کاملاً بجا، برحق و حتماً مفید ولازم است، چرا ازخطر رخنه رفورمیسم در جنبش زنان ایران سخن گفته شد. نشانه این رفورمیسم چیست و خود را در این جنبش چگونه نمایان می سازد؟ و به طور کلی سراغ رفورمیسمی که می خواهد خود را به جنبش زنان آزاده ایران تحمیل نماید را در کجا باید جستجو نمود؟ جواب صریح به این سئوالات را باید با به یاد آوردن تجارب تزهای رفورمیستی گذشته (که در فوق بخشاً به آن ها اشاره شد) و یا با رجوع به تجربه خاتمی داد. چه در گذشته های تقریباً دور و چه در رابطه با خاتمی، نشانه و جلوه رفورمیست ها در این بود که برای آنها حفظ سیستم موجود و بالطبع رژیم حاکم فرض مسلمی بود و آنها درست درچهار چوب سیستم و رژیم حاکم خواهان تغییرقوانين بودند. البته این به طور کلی خاصیت و خصوصیت مشترک همه رفورمیست ها در سراسر جهان می باشد. اما واقعیتی که در ایران باعث می شود که رفورمیست ها با راه و روش خود ضربات جبران ناپذیری به جنبش مردم در هر حوزه ای که باشد، وارد آورند و د ر واقع به مانعی در مقابل پیشروی حرکت های مبارزاتی انقلابی تبدیل شوند آن است که در جامعه تحت سلطه ما از طریق رفورم تحقق خواست های عادلانه مردم و تثبیت آنها به نفع توده ها ممکن نیست. این را تجربه های خونین مبارزات پیشین به مردم ما آموخته است. در رابطه با خاتمی رفورمیست یا به اصطلاح اصلاح طلب گفته می شد که وی "خواهان" تغییر است ولی "جناح تند رو" به او این امکان را نمی دهد. صرفنظر از فریبکارانه بودن چنین تبلیغی، واقعیت این است که حتی اگر خاتمی واقعاً هم می خواست به گونه ای که ادعا کرده بود، ضمن حفظ پایه های رژیم جمهوری اسلامی تغییراتی به نفع زنان و جوانان در آن چهار چوب بوجود آورد، چنین امری امکان نداشت- البته در واقعیت امر طبقه حاکم وخاتمی خود این را می دانست و او صرفاً جهت فریب مردم دم از اصلاحات می زد.

 

یکی از عرصه هایی که رفورمیسم در رابطه با جنبش زنان در ایران خود را نمایان ساخته، عرصه مبارزه برای تغییر و یا لغو قوانین است. در این عرصه رفورمیسم می کوشد تحقق خواست فوق را د رچهار چوب رژیم جمهوری اسلامی و با وجود این رژیم امکان پذیر جلوه دهد. اگر به پایگاه طبقاتی زنانی که امروز در ایران سعی دارند سکان جنبش زنان ستمدیده ما را به دست بگیرند توجه کنیم، می بینیم که اینان طبیعتاً نه خواهان نابودی سیستم سرمایه داری حاکم بر ایران هستند و نه الزاماً خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی می باشند هر چند که مشکلاتشان با این رژیم به مثابه "زن" یک واقعیت است، به این معنی که قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی دامن آنها را نیز گرفته است. پر واضح است که زنان کارگر و زحمتکش ما و حتی زنان طبقات متوسط که بیشترین ستم ، ظلم و اجحاف از طرف رژیم جمهوری اسلامی در حق آنان اعمال می شود و از این رو شدیداً خواستار سرنگونی این رژیم می باشند، نمی توانند و نباید دنباله رو حرکتی گردند که در آن حفظ رژیم ضد خلقی جمهوری اسلامی فرض شده است. بگذریم از این که راهی که رفورمیست ها برای پیشروی جنبش زنان عرضه می کنند حتی قادر نیست اندک منافع زنان طبقات مرفه و نیمه مرفه را نیز تأمین نماید.

 

اما آنچه در رابطه با جنبش زنان در ایران می گذرد، در خارج از کشور نیز انعکاس دارد. متأسفانه در اینجا نیز زنانی هستند که با دنباله روی کامل از زنان رفورمیست در ایران پا درجای پای آنها گذاشته و درست همان شعار ها و همان توهم را در جنبش زنان در خارج از کشور رواج می دهند. هرچند که بعضی از آنها سعی دارند پوشیده تر عمل کنند وحتی خود را انقلابی هم می خوانند. اینها تصور می کنند که در حالی که همان برنامه های رفورمیستی فوق الذکر را پیش می برند، در محیط خارج با صرف سردادن شعار سرنگونی در این یا آن تظاهرات می توانند به ظاهر خود را متفاوت از هم کیشان خود در ایران جلوه دهند.

 

خواستار تغییر و یا لغو قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی بودن و مبارزه برای تحقق این امر تنها در آنجا می تواند با رفورمیسم مرزبندی کند که با صراحت کامل اعلام نماید که چنین امری با وجود رژیم جمهوری اسلامی امکان پذیر نیست؛ و از این طریق، این مبارزه را درجهت نابودی این رژیم وبالطبع پایگاه طبقاتی آن یعنی سرمایه داران وابسته کانالیزه نماید. با آموزش از درس های مبارزاتی گذشته و در نظر داشتن همه تجارب منفی ای که از حرکت های رفورمیستی در ایران به دست آمده است، زنان واقعاً چپ و رادیکال موظفند که به نسل جوان درس انقلابی یاد بدهند و به آنها خاطرنشان سازند که تحت سلطه جمهوری اسلامی مبارزه برای رفورم به تحقق خواست های عادلانه و برحق زنان ایران منجر نمی شود. توهم پراکنی در مورد این امر( یعنی این که گویا خواستهای عادلانه زنان با رفورم امکان پذیر است) به معنی ایجاد سدی در مقابل جنبش انقلابی زنان می باشد که برای دست یابی به آزادی و رهائی زنان باید مدام تقویت و مستحکم تر گردد.

 

 

 

بازگشت به صفحه اصلی

http:/www.siahkal.com