به نقل از : پيام فدايي ، ارگان چريکهای فدايي خلق ايران

شماره 146 ، مرداد ماه 1390 

 

"گلوله ها در سوریه ترس را کشته اند" و هراس جمهوری اسلامی

تحولات ماه های اخیر در سوریه و سرکوب سبعانه جنبش توده های به پاخاسته برای آزادی و دمکراسی توسط حکومت بشار اسد، و برخورد و واکنش سران رژیم با این تحولات، به بستری برای افشای هر چه بیشتر ماهیت ضد مردمی رژیم جمهوری اسلامی بدل شده است.

برکسی پنهان نیست که مقامات رژیم وابسته سوریه چندین ماه است که با وحشی گری تمام شهرهای سوریه را به مسلخ گاه زنان و مردانی بدل کرده اند که با فریادهای "مرگ بر اسد" و "آزادی"، برای کسب حقوق عادلانه شان به قيام برخاسته اند. در این میان، افکار عمومی در سطح منطقه و در سطح بین المللی اقدامات جنایتکارانه بشار اسد و رژیمش بر علیه توده های سوری را محکوم کرده و نسبت به حمام خونی که رژیم سوریه 6 ماه است در این کشور براه انداخته ابراز انزجار می کنند. اما درست در چنین شرایطی است که مقامات رژیم ضد خلقی جمهوری اسلامی و در راس آنها رهبر این رژیم با رسوایی تمام از ضرورت حمایت از رژیم اسد به هر قیمت، فعالانه حمایت کرده و در عوض حرکت آزادیخواهانه توده های سوری را "فتنه" ، "حرکت انحرافی" و "توطئه اسرائيل و آمريکا"می خوانند. در این حال گزارشات متعددی که از شرکت مستقیم پاسداران ضد خلقی جمهوری اسلامی در سرکوب توده های به پاخاسته سوری منتشر شده و همکاری های تکنیکی مقامات جمهوری اسلامی با دستگاه سرکوب دولت سوریه، منجمله کمک به شنود تلفن های موبایل شرکت کنندگان در تظاهرات، و بالاخره توقیف 2 محموله سلاح ارسالی از سوی جمهوری اسلامی در جریان بحران اخیر از راه ترکیه برای رژیم بشار اسد، همگی از نقش مستقیم رژیم جمهوری اسلامی در قتل عام مردم سوریه و سرکوب جنبش آزادیخواهانه و دمکراتیک توده ها در این کشور پرده بر می دارند. درست با مشاهده نقش ضد خلقی جمهوری اسلامی در سوریه است که این روزها، آتش زدن پرچم جمهوری اسلامی و شعارهای "نه ایران، نه حزب الله" در جریان جنگ و گریزهای تظاهر کنندگان سوری با ارتش این کشور، به یکی از پدیده های دائم در حرکات اعتراضی و حق طلبانه مردم سوریه بدل شده است.

در چارچوب این اوضاع و احوال، برخی بلندگوهای تبلیغاتی رژیم با اشاره به اهمیت موضع گیری جمهوری اسلامی در مورد تحولات سوریه، در حالی که خود در طول 32 سال گذشته، همواره تیغ خشم توده های بجان آمده ایران را بر گردن خود و رژیمشان احساس کرده اند و بویژه ضرب شست جوانان ما را در جریان چندین جنبش بزرگ توده ای و از جمله خیزش انقلابی سال 88-89 را چشیده اند، ضمن مقایسه جنبش آزادیخواهانه جاری در این کشور و خیزش انقلابی مردم ما در 2 سال پیش، از "شباهت های عمیق" این دو حرکت اظهار نگرانی کرده و تاکید می کنند که "انکار این شباهت ها نیز برای هیچ کس ممکن نیست. (اشاره به شعار نه غزه، نه لبنان در ایران و شعار لا حزب الله، لا ایران در سوریه)" (سرویس سیاسی سایت جهان 16 مرداد). جالب اینجاست که علاوه بر حمایت مادی و معنوی بی وقفه ای که رژيم "ولایت فقیه" در اختیار همپالگی خود در سوریه برای قتل عام مردم این کشور گذارده است، در مواجهه با جنبش دمکراتیک توده های به پاخاسته در ایران و سوریه، مبلغین طبقه استثمارگر و جنایتکار حاکم بر هر دو کشور (یعنی سرمایه دارانی که منافعشان با حفظ سلطه امپریالیسم بر این کشورها تأمین می شود) حتی از یکدیگر ترمینولوژی نیز قرض می کنند؛ تا جائی که دستگاه تبلیغاتی طبقه حاکم در سوریه نیز حرکت عظیم مردمی این کشور را همچون مبلغین رژیم ضد خلقی جمهوری اسلامی و به تقلید از این همپالگی هایشان، "فتنه" خوانده اند.

اهمیت نقش آفرینی و منافع جمهوری اسلامی در سرکوب جنبش انقلابی مردم سوریه و حمایت از رژیم جنایتکار بشار اسد به درجه ای ست که علاءالدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس اخیرا در مصاحبه ای با روزنامه "اعتماد" گفت که جمهوری اسلامی نباید "تحت هیچ شرایطی" دست از حمایت از حکومت سوریه بردارد. او فریبکارانه، سوریه را "محور مقاومت در برابر اسرائیل" و در کنار "گروه های حزب الله و فلسطینی" توصیف کرد و افزود که "سوریه مقاومت در خط اول جبهه است."

دفاع قاطعانه جمهوری اسلامی از رژیم جنایتکار حاکم بر سوریه با ادعای "محور مقاومت" بودن سوریه و "حمایت" رژیم اسد از فلسطین و گروه های فلسطینی (بخوان گروه های حزب الله و دست پرورده ارتجاع جمهوری اسلامی)، اتفاقا در شرایطی عنوان می شود که ارتش هار سوریه در جریان کشتاری که برای سرکوب توده های سوری به راه انداخته، با حمله به بندر لاذقیه و توپ باران یک اردوگاه بزرگ پناهندگان فلسطینی، 4 فلسطینی بیگناه را کشته و هزاران تن از آنان را که در اثر حمله وحشیانه این ارتش، زخمی و یا مجبور به فرار شده اند دوباره آواره کرده است.

از سوی دیگر ، سفیر جمهوری اسلامی در لبنان نیز ، غضنفر رکن آبادی، در مصاحبه با روزنامه "الجمهوریه" این کشور با وقاحت تمام عنوان کرده که اعتراضات سوریه از خارج "مدیریت" شده و اضافه کرده که "دست بردن به سلاح بهترین دلیل برای این است که اعتراضات سوریه، پایگاه مردمی نداشته و در این کشور حرکت انقلابی مردمی شکل نگرفته است. ادعای فقدان "پایگاه مردمی" اعتراضات آزادیخواهانه توده های تحت ستم سوریه و "مدیریت اعتراضات از خارج" نیز در شرایطی ست که توده های مبارز سوریه در سطحی وسیع و گسترده بر علیه رژیم جنایتکار بشار اسد بپا خاسته اند؛ و برغم آن که در اثر سرکوب های وحشیانه، تاکنون بیش از 2000 نفر از مردم بیگناه در شهرهای این کشور کشته شده و هزاران تن دیگر زخمی، دستگیر و زندانی شده اند، جنبش گسترده توده های بجان آمده فروکش نکرده است.

از سوی دیگر، قدرت های امپریالیستی نیز برغم تمامی توطئه ها و جنایات روزمره رژیم اسد در کشتار توده ها، با فریبکاری تمام با سردادن شعار "خویشتن داری" و خواست "پایان خونریزی" (شعارهایی که در خیزش توده ای میلیونی مردم ما در دو سال پیش توسط آمریکا و انگلیس و آلمان و روسیه نیز سرداده شد که در ظاهری آراسته در واقع به معنی باز گذاشتن دست جمهوری اسلامی در ادامه جنایاتش بود) نشان داده اند که مساله آنها نه پایان خونریزی و ختم درد و رنج و زدودن زخم های عمیق ناشی از چند دهه دیکتاتوری ضد خلقی وابسته حاکم بر سوریه از جان و مال مردم این کشور، بلکه تضمین بقای کل نظام دیکتاتوری حاکم بوده و می باشد. البته شدت و گستردگی جنایات رژیم بشار اسد بر علیه توده ها در حالی ست که او بطور روزمره قسم می خورد که می خواهد در کشور "اصلاحات گسترده و عمیق سیاسی اقتصادی" انجام دهد؛ ولی حمام خونی که اکنون در سوریه جاری ست کمترین شکی را در مورد ماهیت فریبکارانه "اصلاحات" اسد و رژیمش در میان مردم ایجاد نکرده است. بر عکس، توده های مبارز و آگاه سوریه هرگز تجارب تلخ تاریخی در زمان رژیم مزدور حافظ اسد را فراموش نکرده اند و بیاد دارند که چطور آن رژیم مدافع منافع امپریالیست ها، 60 هزار تن از مردم سوریه را قتل عام نمود و حتی شهر حمات را در سال 1982 با بمباران های وحشیانه خود بالکل نابود کرد. مردم دلیر و مبارز سوریه همچنین با مشاهده عملکردهای تبهکارانه و جنون آمیز رژیم بشار اسد، هر چه روشنتر در می یابند که در چارچوب دیکتاتوری های وابسته و جنایتکاری نظیر رژیم سوریه، اصلاحات، تنها سرابی ست که مرتجعین حاکم بر سوریه با تکرار نام آن، در صدد کسب مشروعیت برای قتل عامی هستند که عملا برای حفظ نظام استثمارگرانه حاکم، در این کشور براه انداخته اند.

نقش و موضع ضد خلقی رهبران جمهوری اسلامی که با حرارت و پیگیری مشغول حمایت و حفظ رژیم فاسد و سرکوبگر بشار اسد در مقابل مردم این کشور هستند، نه بخاطر ادعاها و شعار های پوچی از قبیل موقعیت سوریه در "مقاومت" بر علیه صهیونیسم بلکه زاییده منافع مادی روشنی ست. اولا باید به ماهیت طبقاتی یکسان این دو رژیم به مثابه مظاهر برجسته حکومت های وابسته به امپریالیسم در منطقه خاورمیانه توجه کرد و فهمید که تضعیف و سرنگونی انقلابی هر یک از این رژیم ها در بستر قيام انقلابی توده ها به منزله سقوط یکی از دژهای ضد خلقی سرمایه داری جهانی و قدرت های امپریالیستی در یکی از مناطق استراتژیک دنیا بوده و به این اعتبار موجب تضعیف جبهه عمومی امپریالیست ها و مرتجعین در مقابل طبقه کارگر و توده های تحت ستمی می گردد که برای رهایی از قید سلطه امپریالیسم و ارتجاع در سنگر های مختلف بر علیه این رژیم ها می جنگند. به این اعتبار هر گونه پیشروی و موفقیت مبارزاتی توده های تحت ستم سوری بر علیه دیکتاتوری حاکم بر این کشور یک موفقیت مبارزاتی برای تمامی خلق های تحت ستم منطقه و از جمله ایران می باشد.

از سوی دیگر بررسی تجارب عینی ناشی از تداوم حاکمیت و عملکردهای رژیم سوریه و جمهوری اسلامی و سابقه تاریخی همکاری های ننگین آن ها نشان می دهد که در تقسیم کار دوباره بین المللی ای که توسط امپریالیست ها در چند دهه اخیر و بویژه پس از انقلاب ضد امپریالیستی و ضد سلطنتی مردم ایران در منطقه خاور میانه، در میان رژیم های مرتجع و وابسته سازمان یافت، همکاری های نزدیک و استراتژیک بین سوریه و جمهوری اسلامی برای پیشبرد بهتر نقشه های سرمایه داران جهانی و قدرت های امپریالیستی در این منطقه ضرورت برجسته ای یافت. در چارچوب این تقسیم کار امپریالیستی که تماما بر ضد منافع ملی کارگران و توده های محروم هر دو کشور سازمان یافته است، نفت مجانی ایران سال هاست که سوخت ماشین سرکوب ارتش امپریالیستی سوریه را در سرکوب خلقهای محروم منطقه در لبنان و سوریه و فلسطین و پیشبرد توطئه های قدرتهای امپریالیستی در به انحراف بردن جنبش های آزادی بخش در این منطقه تامین کرده است. همچنین کمکهای بلاعوض و بذل و بخشش های رهبران جمهوری اسلامی به همپالگی هایشان در سوریه نقش مهمی در حفظ این نظام ضد خلقی بر جان و مال توده های منطقه داشته است. علاوه بر این در چارچوب همان تقسیم کار یاد شده در بالا، در طول حداقل 3 دهه گذشته، سیل پول و سلاح های ارسالی جمهوری اسلامی برای تغذیه مادی و معنوی دار و دسته های مرتجع و سیا ساخته در لبنان و فلسطین که از عوامل کلیدی شعله ور ماندن آتش بحران خاور میانه به نفع دولت اشغالگر اسراییل و قدرت های امپریالیستی بوده است همواره از راه سوریه گذشته است.

درست در چارچوب انکشاف چنین همکاری ها و روابط ضد خلقی ای ست که ما شاهدیم سران جمهوری اسلامی، میلیاردها دلار حاصل از غارت ثروت های ملی متعلق به مردم ایران را به نقاط مختلف و از جمله سوریه برده اند و برای تضمین آینده خود و نزدیکان شان پس از سقوط محتوم به دست توده ها در اشکال مختلف در این کشور سرمایه گذاری کرده اند؛ به شکلی که بازار سوریه و خیابان های دمشق در سال های اخیر مملو از شرکت ها و سرمایه هایی شده است که در اصل در کنترل سران مزدور و غارتگر جمهوری اسلامی ست. بدون شک هر گونه تغییر در وضعیت کنونی و سرنوشت بشار اسد مزدور و رژیمش, بویژه اگر توده های انقلابی سوریه مبتکر و مجری آن باشند، تاثیرات مستقیم و بدون واسطه ای بر منافع سران دزد و فاسد جمهوری اسلامی نیز خواهد گذارد. این امر خود یکی از عواملی است که باعث شده است تا مقامات جمهوری اسلامی با تداوم خیزش انقلابی مردم سوریه و در هراس از آن فریاد بکشند که جمهری اسلامی "تحت هیچ شرایطی" نباید از "حمایت" از رژیم مزدور بشار اسد دست بردارد.

سران جمهوری اسلامی تا این لحظه بی صبرانه امیدوار بوده اند که جنایات بشار اسد و ارتش ضد خلقی سوریه، با به خاک و خون کشدن توده های تحت ستم سوری، جنبش انقلابی آنان را سرکوب و "نظم" استثمارگرانه حاکم را اعاده و تضمین کند. اما بقول مردم مبارز سوریه در گفتگو با خبرنگاران خارجی بازدید کننده از شهر های این کشور اکنون "گلوله ها ترس را کشته اند". (لوموند دیپلماتیک-آگوست 2011) در عوض با خون هر کودک و زن و مرد و جوان سوری و فلسطینی که تاکنون توسط بشار اسد و حامیانش بر زمین ریخته شده است، مردم مبارز این کشور در خیابان "قسم " خورده اند که مبارزه را ادامه خواهند داد. مشاهده همین وضع و دیدن قدرت تاریخ ساز توده ها است که ترس و وحشت سران مزدور رژیم جمهوری اسلامی و تمامی مرتجعین را بر انگیخته و آن ها را بر آن داشته است که برای حفظ نظام استثمارگرانه موجود و دفاع از منافع استراتژیک خویش، به هر دستاویزی متوسل شوند.