به نقل از : پيام فدايي ، ارگان چريکهای فدايي خلق ايران

شماره 102 ، آذر ماه 1386 

 

متن سخنرانی سهيلا دهماسی در اتاق پالتاکی "اتحاد زنان آزاديخواه" در تاريخ 9 دسامبر 2007

 

نقد برخی دیدگاه های فمنیستی در رابطه با خشونت علیه زنان!

 

همانطور که میدانيد عنوان سخنرانی مننقد برخی دیدگاه های فمنیستی در رابطه با خشونت علیه زنان است. در نتیجه فکر می کنم که در ابتدا لازم است خیلی کوتاه در مورد دیدگاه فمنیستی به طور کلی توضیحی بدهم. چون در جنبش زنان در ایران نيز این موضوع کمتر مورد نقد قرار گرفته و حتی دیده شده که بعضی ها آنقدر از ماهیت فمنیسم بی اطلاع هستند که فکر می کنند فمنیسم یک لغت خارجی برای جنبش زنان است. امروز هم کسانی پیدا شده اند (از میان فمنیست های ایرانی) که آگاهانه سعی می کنند فمنیسم را به عنوان یک دانش که گویا زنان باید به آن مجهز شوند، جا می زنند. البته چنین چیزی را تنها با تحریف تاریخ و زیر پا گذاشتن همه مبارزات تاریخی ای که مثلاً زنان در غرب تحت رهبری و تلاش های بیدریغ کمونیست هائی چون کلارا زتکین، رزا لوکزامبورگ، کولنتای و غیره بر علیه فمنیسم و همه اندیشه های بورژوائی نسبت به موضوع زن انجام داده اند ، شاید بشود به خورد زنان مسئول و مبارز داد.

سخنم را از موضوع اصلی ستم بر زن شروع میکنم، يعنی ستم خاصی که در جوامع طبقاتی به زنان- صرفنظر از این که به کدام طبقه تعلق دارند و صرفاً به خاطر این که زن هستند- وارد می شود. در حالی که مردها چنین ستمی را متحمل نمی شوند. از این ستم به عنوان ستم جنسی یاد می کنیم. عامل چنین ستمی به زنان چه کسانی هستند؟

پاسخ فمنیست ها به این سوال خیلی ساده است: مردها.

اما مارکسیست ها جواب دیگری به این سوال می دهند. اتفاقاً درست در پاسخ به چنین سوالی است که فمنیسم و مارکسیسم در اساس در مقابل هم قرار می گیرند.

در نگاه اول و در برخوردی که فقط به ظواهر امور توجه می کند، دلیل وجود ستم در جامعه خود مردها هستند. مثلاً می توان به کنج بسياری از خانه ها رجوع کرد و دید که در جايی که قرار است محل امن و پر مهر و محبتی برای همه افراد آن به طور مساوی باشد، از جانب مردهای خانواده، گاه چنان ظلم و بی عدالتی ای عليه زنان روا داشته می شود که خانه را هم مثل جامعه و مدرسه و کوچه و خيابان برای بسياری از زنان ناامن کرده است. این موضوع به خصوص در مورد زنان طبقات کارگر و زحمتکش صادق است. این زنان زحمتکش علاوه بر اينکه مثل مردهايشان از استثمار و ستم طبقاتی رنج می برند، در خانه نیز تنها به دليل زن بودنشان هدف انواع رفتارهای زورگویانه قرار ميگيرند. همچنین فکر نمی کنم هيچ زنی در اين اتاق پيدا شود که به نوعی بی عدالتی ای را به جرم زن بودن خود از طرف جامعه و یا مشخصاً از طرف مردی ، اگر نه در خانواده، حداقل در اجتماع تجربه نکرده باشد.

 

اگر به جامعه ایران نگاهی بیاندازیم ستم مضاعف بر زنان را در ابعادی بسیار گسترده و با شدت هر چه بیشتری مشاهده می کنیمو می بینیم که بسیاری از زنان با سرنوشتهای غم انگيز و غيرانسانی ای مواجه می شوند که به رويدادهای هر روزه کشور ما تبديل شده اند. علاوه بر همه ستمهای شدید طبقاتی، آنها از طرف رژیم حاکم به دلیل قوانين زن ستيز و مجازاتهای قرون وسطايی اش و تبلیغاتی که بر علیه آنها وسیعاً اشاعه یافته و آنها را مورد توهین و تحقیر قرار می دهد به طور روزمره مورد ظلم قرار دارند. اینها تازه علاوه بر مقررات و اعمال جنایتکارانه ای است که در کوچه و خيابان توسط چماقداران رژيم عليه زنان پياده می شود. درچنین رابطه ای حتی اگر کسی سطحی ترین نگاه ها را هم به مسأله ستم جنسی داشته باشد نمی تواند صرفاً این ستم را با "وجود جنس نر" یعنی مردها توضیح دهد. چون اتفاقاً علاوه بر این که زنان مرتجع اسلامی در میان مقامات کشوری صاحب رأی و نظر هستند بلکه بسیاری از عاملین اجرائی چنان ستم هائی بر علیه زنان تحت ستم درجامعه ایران، خود زنان وابسته به حکومت می باشند که گاه در اجرای مقرارت ارتجاعی و ظالمانه جمهوری اسلامی علیه زنان تحت ستم جامعه غلیظ تر و خشن تر از مردهای هم طبقه اشان رفتار می کنند.

 

وقتی با چنین واقعیت هائی مواجه می شویم، می بینیم که جواب این سوال که عامل اصلی ستم جنسی بر زنان چه کسانی هستند برخلاف آنچه فمنیست ها جلوه می دهند چندان هم ساده نیست؛ و به راحتی نمی شود گفت "مردها" و گریبان خود را رها کرد.

من مایلم روی این موضوع تأکید کنم که اساساً نوع بررسی ها و نتيجه گيری های ما از مسایل اجتماعی و راه حلها و وظايفی که در پيش روی خودمان قرار ميدهيم و درست و يا نادرست بودن آنها، همگی بستگی به اين دارد که دنيا را با چه ديدگاه و جهان بينی ای نگاه ميکنيم. تفکری که به اسم فمنيسم شناخته شده، چه از نوعليبرال آن باشد و چه آنچه به اسم سوشيال فمنيسم مشهور شده و یا در ترم جدید به اصطلاح مارکسیسم فمنیسم، ستم بر زن را از دريچه تئوری پدرسالاری که در آن مرد عامل اصلی ستم بر زن شمرده می شود نگاه می کند. یعنی موقعيت فرودستی زنان در جامعه را با سلطه مردها بدون توجه به تعلق طبقاتی آنهابیان می کند، و یا آن را با خشونتی که گویا در مردها ذاتی است تشريح می کند. درحالی که پدر سالاری یا مردسالاری خود محصول جوامع طبقاتی است واین جوامع با سیستم های استثمارگرانه و ستمگر خود اساساً به مردسالاری نیاز داشته و آن را حفظ و تقویت می نمایند. در جامعه طبقاتی کنونی که سرمایه داری حاکم است، سرمایه داران بیشترین نفع را از مردسالاری و ستم بر زنان می برند. فقط به عنوان یک نمونه صنعت پر سود پورنوگرافی را در نظر بگیرید.درست با تحقیر زنان و کالا کردن جسم و روح او در این سیستم است که چنین به اصطلاح صنایعی در جوامع براه افتاده است.

 

مردسالاری و فرهنگی که آن را توجیه می کند، قرنها در جوامع طبقاتی بازسازی شده است. طبق قوانين و رسومات مبتنی بر اين فرهنگ ارتجاعی است که از یک طرف مردها خودشان را برتر و مالک زن می دانند و از طرف دیگر زنان نيز خود را ضعیف می دانند و فکر می کنند که گویا طبیعی است که انسان درجه دو تلقی شوند. این فرهنگ ارتجاعی که با مذهب نیز در آمیخته است، شديدأ در اعماق جامعه استثمار شده ما ريشه دوانده است و 28 سال است که رژیم جمهوری اسلامی با اعمال انواع سیاست های زن ستیزانه در جهت گسترش و تقویت آن تلاش می کند.

بنابراین آنجا که فمنیست ها پروسه پيچيده ستم مضاعف بر زنان در جامعه سرمايه داری را به مقوله يک بعدی "رفتار مردانه" تبديل ميکنند، مارکسیست ها توضیح می دهند که به اصطلاح رفتار مردانه یا به زبان دیگر ستم مرد بر زن خود حاصل جوامع طبقاتی است و اگر قرار است چنین ستمی واقعاً از بین برود باید با علت در افتاد و نه با معلول. یعنی باید اساس مبارزه خود را بر علیه سیستم طبقاتی کنونی یعنی سرمایه داری متمرکز کنیم و نه بر علیه مردها و مبارزه برای رهائی زنان را در این مسیر پیش ببریم.

 

با این مقدمه فکر می کنم با روشنی بیشتری بشود نظر فمنیست ها را در مورد خشونت هائی که در جامعه بر علیه زنان صورت می گیرد، به نقد کشید.

 

يکی از نظرات فمنيستی که دلایل خشونت علیه زن را از دیگاه خود توضیح میدهد مربوط به نظرات فمنيستی به نام "سوزان براون ميلر" است که کتابی را به نام Against Our Will (برخلاف خواست ما) در سال 1975 نوشته. این کتاب مورد تبلیغ برخی فمنیست های ایرانی قرار دارد که مدعی اند موضوع فوق در آن به خوبی تشریح شده، کاری که گویا کمونیست ها انجام نداده اند و باید از این کتاب بیاموزند!!.

در هر حال براون ميلر در صفحه 14 و 15 اين کتاب،چکيده نظر خود را اينطور بيان می کند:

Manís discovery that his genitalia could serve as a weapon to generate fear is one of the most important discoveries of prehistoric times, along with the use of fire and the first crude stones axe. Ö which all men keep all women in a state of fear.

 

يعنی در دوران ماقبل تاريخ همراه با کشف آتش و اختراع اولين تبر سنگی، مرد کشف کرد که می تواند از خصوصيات و توانايی فيزيکی اش برای تجاوز به زن استفاده کند. و اين کشف تجاوز به عنوان سلاحی برای ايجاد وحشت در همه زنان، يکی از مهمترين کشفيات مرد در دوران ماقبل تاريخ است.

 

اين نظر براون ميلر که معلوم نیست از کدام تحقیق نتیجه گیری شده، با آنچه که ما از مارکسيسم در مورد تاريخ تکامل انسان آموخته ايم مغايرت دارد.

همانطور که می دانيد، مارکس و انگلس با اتکاء به همه علوم وتحقیقات و نظریات اقتصادی و اجتماعی که تا زمان خود در تاریخ بشریت وجود داشت، قانونمندی های حاکم بر تاريخ جوامع بشری را کشف کردند. آنها ثابت کردند که نه فقط انسان خود محصول کار است بلکه انسانها درجریان زندگی برای تأمین معاش شان به تکامل ابزار تولید پرداخته و بر مبنای آن در هر دوره ای مناسبات اقتصادی و اجتماعی خاصی را در بین خود بوجود آورده اند؛ و بر اساس این مناسبات، آداب و رسوم، افکار و فرهنگ و غیره نیز در هر دوره وضع و شکل خاص خود را در بین آنها یافته است.

در کتاب انگلس "منشاء خانواده ، مالکيت خصوصی و دولت." تکامل خانواده در ارتباط با تکامل ابزار کار و مناسبات توليد توضيح داده شده است. با مراجعه به اين کتاب که خود برمبنای سال های طولانی تحقیق دانشمندان مختلف نوشته شده، می بينيم که انسانهای اوليه از گروه های نسبتأ کوچک تشکيل شده بودند که از دانه ها و ريشه های گياهان وحشی و حيوانات تغذيه کرده و در گروه های کوچک در پناهگاه های طبيعی (غار و درخت و ...) با هم زندگی ميکردند. انسانهای اوليه با کمک همديگر برای بقای نسل در نبرد مداوم و دشوار و دائمی با طبيعت بودند. انسان از همان ابتدای تکاملش از حيوان به انسان، به طور طبيعی و اجبارأ موجودی اجتماعی بود و به شکل گروهی زندگی ميکرد. به همین خاطر برخلاف تصور براون ميلر، اولين چيزی که انسان آموخت، تجاوز نبود. بلکه اولين چيزی که آموخت اين بود که بقای او به عنوان فرد متضمن بقای ديگر افراد گروه، دفاع افراد از يکديگر در مقابل دشمنان و خطرات طبيعی و حفظ صلحو همکاری در گروه بود. چرا که بقای گروه در گروی بقای تک تک افراد بود و همينطور برعکس، بقای هر فرد از گروه در گرو بقای افراد ديگر و بقای کل جمع بود. البته درست است که خشونت هم يکی از رفتارهای بسيار متعدد و متنوع انسانی است و اشکالی از آن هم حتمأ در جوامع اوليه وجود داشته. اما دادن اهميت اساسی و پايه ای به خشونت به عنوان عامل زيربنايی رابطه قدرت و روابط اجتماعی جامعه اوليه (و بخصوص تصور اينکه تجاوز از کشفيات اوليه مرد برای کسب قدرت بر زن بوده) بر مبنای تحقیقات علمی نمی تواند درست باشد.

 

کتاب براون ميلر پر از اين تصورات غيرعلمی است. به عنوان مثال در صفحه 14 ( پاراگراف آخر ) ميگه:

One of the earliest forms of male bonding must have been the gang rape.

يعنی اولين دوستی های مردها هم در رابطه با تجاوز گروهی به زنان بود.

 

کلأ اين ها خیالات و تصوراتی است که برخی از فمنيستهای غربی از تاريخ جوامع بشری و روابط اجتماعی انسانها در ذهن دارند، که البته با چنین ديدگاهی ادعا هم می کنند که ميتوانند به ستم عليه زنان خاتمه بدهند.

 

اما برخلاف چنین خیالاتی، برمبنای تحقیات علمی، ثابت شده است که در طول تاريخ بشر نوعی از جوامع برابر وجود داشته اند که از آنها به عنوان کمون های اولیه نامبرده شده است. در این کمون ها مالکیت خصوصی وجود نداشت. چون تولید اساساً در حدی نبود که کسی بتواند چیزی رافرداً به مالکیت خود درآورد. همه چيز حتی فرزندان به طور طبيعی متعلق به قبيله بودند. حتی تقسيم کاری که در ميان انسانهای اوليه وجود داشت، بر اساس قانون تکامل و نياز انسان برای همکاری زن و مرد در بقای نسل بود. به عنوان مثال مرد ناگزير بود که مدت طولانی برای شکار از قبيله دور شود. اما زنان که به طور طبيعی هميشه بچه های کوچک داشتند و بايد از آنها مراقبت ميکردند، نمی توانستنداز محل سکونت قبيله دور شوند. بنابراين هر مسئوليتی به فرد يا گروهی از افراد واگذار ميشد به اين دليل بود که توانايی و امکانات طبيعی بيشتری را در آن مورد داشتند. حوزه زندگی اجتماعی جدا از حوزه زندگی شخصی نبود و هر کس بر اساس توانائيش برای گروه کار ميکرد.

 

هنوز هم آثار اين نوع همکاری ها را در رسومات قبايلی در گوشه و کنار دنيا می بينيم که بر اساس تقسيم کار طبيعی و در جهت حفظ بقای فرد فرد گروه و برای جلوگيری از تسلط گروهی از افراد بر افراد ديگر گروه ايجاد شده اند.

 

به عنوان مثال در قبايل اسکيمو کانادا، کشوری که من زندگی می کنم، رسوماتی برای شکار وجود دارد که نسل به نسل از قرنها پيش حفظ شده است. رسم شکار در اسکيموها به شکلی است که در آنها گرايش و نياز به عدالت اجتماعی و برتری منافع جمع به منافع فرد رعايت شده است. به عنوان مثال شکار خوک دريايی به شکل گروهی توسط حداقل 3 نفر انجام می شود. در روی اقيانوس يخ زده سوراخهايی ايجاد ميکنند، يک يا دو نفر مسئول پرتاب نيزه هستند و بقيه خارج کردن شکار از آب. وقتی که شکارچی ها به دهکده برمی گردند، هيچکدام از آنها و افراد خانواده اشان حق تقسيم گوشت شکار را ندارند. افرادی که دورترين نسبت را با شکارچی ها دارند، گوشت را تقسيم می کند. بهترين قسمت گوشت اول به بيماران و افراد مسن داده ميشود و آخرين نفراتی که سهمشان را می گيرند شکارچی ها و خانواده هايشان هستند. اين رسم در قبايل کوچک دورافتاده ترين مناطق قطبی حفظ شده.

البته خانواده هیچوقت شکلی را که ما امروز از آن در ذهن داریم در آن زمان نداشت. در آغاز ازدواج گروهی در بین زنان و مردان برقرار بود که به تدریج نیز شکل های مختلفی به خود گرفت. این نکته ای بسیار مهم است که بدانیم که در اشکال مختلفی که خانواده در طی قرون به خود می گرفت، هنوز فرزندان با مادر شناخته می شدند و حق مادری مرسوم بود و نه حق پدری. اینها همه مسایلی است که در کتاب "منشاء خانواده" با جزئیات هر چه بیشتری مورد بحث قرار گرفته و نشان می دهند که اظهارات فمنیست هائی چون براون میلر (که به توصیه فمنیست های ایرانی کمونیست های ماباید از او یاد بگیرند!!) در رابطه با خشونت دسته مردان علیه زنان و لگد زدن و گاز گرفتن زنان برای دفاع از خود تا چه حد تخیلی و از ایستا دیدن شکل خانواده در همه طول تاریخ بشر ناشی شده است.†††

 

وقتی که انسانهای اوليه، به فلزات دست یافتند و کشاورزی و دامداری آموختند، توانستند ميزان توليد مواد غذايی را تا حدی بيش از احتياجات فوری اشان افزايش دهند. انسان آموخت که می تواند غلات (مثل گندم و جو و برنج و غيره) را ذخيره کند و حيوانات بزرگ را اهلی کند که ذخيره گوشتی مهمی بودند. درنتيجه اولين ثروتهای انسان، غلات و احشام بودند که ارزش مبادله ای هم يافتند.

در نتيجه افزايش توليد غذا، بخشی از انسانها از شرکت در کار توليدی آزاد شدند. مردها که به دليل تقسيم طبيعی کار، شکار و دامداری را انجام ميدادند به مالکين ثروتهای توليد شده تبديل شدند. یعنی قرار گرفتن ابزار تولید جامعه در دست مردها باعث قدرت اقتصادی آنها شده و آنها را نسبت به زنان د رموقعیت برتر قرار داد. مرد برای حفظ موقعيت برترش نياز به اين داشت که ثروتش را از طريق قوانين ارث به فرزندانش منتقل کند. درنتيجه خانواده "تک همسری" جايگزين خانواده "همخون" و انواع ديگر خانواده های اوليه شد. حالا دیگر زن کاملاً در موقعیت فرودستی قرار داشته و به بنده وبرده مرد تبدیل شد.به این ترتیب با تکامل جوامع بشری و بوجود آمدن مالکیت خصوصی به تدريج انسانها از مسير رعايت اصول همکاری و تفاهمدور شده و همه رفتارها و رسوماتی که بشر به طور طبيعی برای بقا ايجاد کرده بود دستخوش تغيير و تحول شدند.

طبقه مالک به تدريج برای حفظ قدرتش در مقابل اکثريت جامعه، دولت و ارتش را نيز ايجاد کرد. نتيجتأ جامعه طبقاتی بوجود آمد و انسان اوليه که حفظ نسل خودش را و بقای فردی اش را در سلامت و بقای جمع ميديد، تبديل به انسانی شد که خودش و اموال خصوصی اش را مقدم بر منافع جمع می دانست. اين فردپرستی و تقدس مالکيت خصوصی به ارزش جامعه طبقاتی تبديل شد. درنتيجه نزاع ها و جنگها نيز برای حفظ و افزايش ثروتهای خصوصی طبقه مالک به وقوع پيوست. و همينطور انواع خشونت که خشونت مرد به زن از جمله آنست نيز در نتيجه همين ارزشهای جامعه طبقاتی و درجهت حفظ منافع طبقه حاکم، به وجود آمدند

جای تأکید نیست که چشم بستن روی چنین واقعیت هائی در تاریخ جوامع بشری و توضيح موقعيت اجتماعی زن بر اساس خشونتهای فردی مردها، به گونه ای که فمنیست ها تبلیغ می کنند، باعث می شود که پرده ای جلوی حقايق کشیده شده و دلايل ستم بر زن و همينطور راه حلهای آن از چشم توده زنان تحت ستم و آزاديخواهان پنهان بماند.

اگر خشونت بر علیه زنان را در مفهوم عام خود یعنی همه نوع ستمی که در جامعه بر علیه جنس زن اعمال می شود درنظر گیریم، ارتباط و تنیدگی این ستم با ستم طبقاتی را با وضوح هر چه بیشتری می توانیم در یابیم. خبرهای زیادی در این زمینه هر روز به گوش می خورد.مثلاً از بالا رفتن رقم خودکشی در میان زنان ایران می شنویم که وقتی سعی می کنیم دلایل آن را دریابیم، می بینیم که عمده ترین مسأله، فقر خانواده و وجود قوانین زن ستیزانه جمهوری اسلامی و حاکم بودن سنت های مردسالارانه است. در خبری از هندوستان نیز می شنویم که دلایل مشابهیباعث خودکشی دختران جوان خانواده های فقیر در این کشور می شود.

یا می شنویم که در هر سال میلیون ها زن و حتی دخترانی در سنین بسیار پائین وارد بازار سکس جهان می شوند. مثلاً امروز سوداگران دختران کم و سن سال عراقی را در کلوب های فحشای سوریه به فروش می رسانند. یا می دانیم که صدور زنان فیلیپین به بازار فحشاء در جهان زبانزد همه است. عامل اصلی چنین وضعی جز سلطه سیستم سرمایه داری بر جهان نیست که از یک طرف باعث فقر و نداری آن دختران شده و از طرف دیگر شرایط و امکان سوء استفاده سوداگران از جسم و روح آن دختران بی پناه در جامعه را برای سود اندوزی فراهم می کند.

از این ها گذشته یکی از آشکارترین سودی که خشونت بر علیه زنان و فرودست شمردن آنان نسبت به مردان برای سرمایه دار دارد این است که می تواند به زن صرفاً به خاطر این که زن است مزد و حقوق کمتری نسبت به مرد بپردازد. این واقعیتی است که ما امروز چه در جامعه ایران و چه در جوامع به اصطلا حمترقی جهان شاهد آن هستیم. اتفاقاً این موضوع در مقاله ای تحت عنوان "رواج فرهنگ زن ستيزانه در خدمت استثمار هر چه بيشتر کارگران" از رفیق اشرف دهقانی بطور واضح تشریح شده و نشان داده شده که چگونه نتیجه واقعی عملکردهای زن ستیزانه جمهوری اسلامی و به طور کلی رواج فرهنگ مردسالاری در جامعه، سود مادی رساندن به سرمايه داران و حفظ سیستم سرمایه داری در ایران است.من به خاطر فرصت محدودی که دارم بیشتر از این به این موضوع نمی پردازم. در این زمینه شما می توانید به آن مقاله رجوع کنید.فقط روی این امر تأکید می کنم که هزاران نمونه را میشود مثال زد که نشان می دهند که مردهای طبقات تحت ستم از ستم بر زنانشان سود که نمی برند هيچ، ضرر هم می کنند. بنابراين زمانی که مردان طبقات محروم جامعه طی مبارزات طبقاتی اشان آگاه شوند و به اين واقعيت پی ببرند که ستم بر زن تنها به سود اربابان سرمايه دارشان است، آنگاه برای نابود کردن فرهنگ مردسالارانه در خودشان نيز قدم پيش می گذارد.

به طور خلاصه خشونت و اصولأجرايم از هر نوعشبه وضعيت اجتماعی بستگی دارد. جامعه ای که بر مبنای تقسيم نابرابر ثروت بنا شده، خشونت و از جمله خشونت برعلیه زنان نمی تواند در آن وجود نداشته باشد.

فمنیست ها به جای اينکه تجاوز و پورتوگرافی و اشکال ديگر خشونت عليه زنان را به عنوان نتيجه تحت ستم بودن و عدم قدرت و کنترل نداشتن اکثر افراد جامعه ( زن و مرد) بر اغلب عرصه های زندگی اجتماعی و خصوصی اشان بدانند که اساساً در سیستم سرمایه داری چنین است آن را به مرد و به اصطلاح خصلت های مردانه و گاه نیز به همدستی مردها با سرمایه داران نسبت می دهند. به همین خاطر آنها زنان را به مبارزه با مردها حتی در زندگی خصوصی شان دعوت می کنند. در حالی که آموزش مارکسیستی به ما می آموزد که باید زنان و مردان محروم جامعه را به مبارزه متحدانه برای سرنگون کردن سيستم سرمایه داری که در ایران جمهوری اسلامی حافظ و پیشبرنده آن است تشویق نمود و جنبش زنان را در این راستا تقویت کرده و به پیش برد.

سيستم اقتصادی جامعه را اصل دانستن به اين معنا نيست که از تلاش و مبارزه برای ایجاد تغییراتی هر چند کوچک در شرایط زندگی زنان به خصوص شرایط زندگی جهنمی زنان زحمتکش در ایران باز بمانیم. ما باید همواره چه به مبارزه فرهنگی با فرهنگ و عادات و رسوم و ايدئولوژی های زن ستیز بپردازیم و چه به هر طریقی که می شود برای تحقق همه خواستهای برحق زنان جامعه خود مبارزه کنیم. بحث ما با فمنیست ها این است که به هیچیک از این مبارزات نباید به تنهائی اکتفا کرد و ما موظفیم مبارزهبرای تحقق خواستهای زنان را در راستای مبارزه برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و قطع هر گونه نفوذ امپریالیسم از ایران به پیش ببریم.

 

بدون شک کار نقد اساسی از فمنيسم به اين مطالب ختم نميشود. امیدوارم در فرصت های دیگری بیشتر به این مسایل بپردازیم.

 

سهيلا دهماسی

etehadezan@yahoo.com

 

بازگشت به صفحه اصلی

http:/www.siahkal.com