به نقل از : پيام فدايي ، ارگان چريکهای فدايي خلق ايران

شماره 102 ، آذر ماه 1386 

 

متن سخنرانی سارا نیکو در اتاق پالتاکی "اتحاد زنان آزاديخواه" در تاريخ 9 دسامبر 2007

 

 

چه کسانی از خشونت بر علیه زنان سود می برند؟

 

ماه هاست که رژیم جمهوری اسلامی که جنایتکاری با نامش عجین است، نیرو های انتظامی خود را تحت نام حفاظت از "امنیت اخلاقی" در هر کوی و برزنی مستقر کرده و این اراذل جنايتکار با ضرب و شتم و دستگیری های گسترده و سراسری ، برای مردم ما جهنمی وحشتناکتر از همیشه را بوجود آورده اند. ابعاد این توحش در مورد زنان تا حدی بود که دادستان تهران گستاخانه زنان را در صورت عدم رعایت "پوشش اسلامی " به 5 سال تبعید تهدید کرد . هدف اصلی رژیم از همه این سرکوب ها چیزی جز تشدید جو اختناق و فشار برکل جامعه جهت حفظ سلطه شوم خود نمی باشد.

 

هنوز پرونده قتل زهرا کاظمی ، زنی که تنها به جرم گرفتن عکس از گروهی از خانواده های زندانیان سیاسی در مقابل سیاه چال اوین به شکلی وحشیانه در زیر ضربات چکمه های نيرو های سرکوبگرجمهوری اسلامی جان سپرد، بسته نشده که ما شاهد قتل زهرا بنی یعقوب(بنی عامری) هستیم ، زهرا پزشک جوان 27 ساله ای که در محله خاوران در جنوب تهران بزرگ شده بود در بیستم مهر ماه امسال در پارک مردم روبروی دانشگاه بوعلی سینای همدان به جرم رعایت نکردن "امنیت اخلاقی" هنگامی که با نامزد خود قدم می زده ، توسط مزدوران "امر به معروف و نهی از منکر" بازداشت میشود و بعد از 48 ساعت ادعا می کنند که خود را حلق آویز کرده است و خبر اين جنايت آشکار را به پدر ش که برای گذاشتن وثیقه و آزادی وی آمده بود می دهند.

قتل این دختر جوان با همه دردناکی اش بار دیگر نشان داد که میتوان متعلق به خانواده ای مذهبی بود ، میتوان با امکاناتی که آن خانواده در حد توان دارد تحصیلات عالیه داشت ، میتوان جزو دانشجویان تیز هوش بود ، میتوان هرگز در مسائل سیاسی دخالت نکرد و فقط یک شهروند معمولی بود ولی هیچکدام از این مسائل نمی تواند ترا از گزند مرگ زودرس در جمهوری اسلامی مصون نگه دارد. در یک کلام ، نمی توان در سیستم جمهوری اسلامی امنیت داشت. نمی توان زن بود و در جمهوری اسلامی از ستم بر زن رنج نبرد .

 

در این جا از خود می پرسی براستی تغییر یا لغو کدام بند از قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی میتوانست جلوی مرگ این دختر جوان تحصيل کرده را گرفته باشد؟ براستی این جانیان با اتکا بر کدام بند از همین قوانین موجود ، زندگی یک خانواده را این چنین زیر و رو کردند؟ آیا این جانیان به هيچ قانونی پایبندند؟ مگر این جانیان به موازين حقوق بشر پایبند ند که حال ساده انديشانی آنها را به قطعنامه های سازمانهای مدافع حقوق بشر رجوع میدهند؟

 

به دنبال این خبر، به ناگاه خبر تجاوزچند مرد به یک زن در ناحیه "قر چک ورامین" را میشنویم که فیلم این تجاوز هم در سایت هائی برای دیدن عموم به نمایش گذاشته میشود . همانطور که میدانیم به دنبال پخش این فیلم ، شایعات و تبلیغات در مورد هویت این متجاوزین بشدت اوج گرفت و رسانه هائی که همواره وظیفه بلندگوی تبلیغاتی بودن برای اهداف حاکمین را به خوبی انجام داده اند به ناگاه صفحات خود را به درج این خبر آن هم به کثیف ترین شکلش اختصاص دادند. این رسانه ها با آب و تاب اعلام کردند که متجاوزین ، مهاجرین افغانستانی هستند. به دنبال سیاست های ضد مردمی و شوينیستی رژیم که در سال های اخیر با حمله به زحمتکشان مهاجر افغانستانی هر چه بیشتر شدت گرفته ، همه رسانه های ضد مردمی انجام این عمل شنیع را بدون هيچ دليلی به افغانستانی های مهاجر نسبت دادند تا به این وسیله به اصطلاح ِعِرق ملی و ناسیونالیستی ایرانیان را تحریک کنند. یکی از اهداف رسانه های مزبور آن بود که رژیم هر چه راحت تر بتواند زمینه برای ضرب و شتم و اخراج هزاران مهاجر زحمتکش افغانستانی را مهيا نمايد. تبليغ بر روی مليت متجاوزين با وجودی که بعضی از مقامات رژیم، افغانستانی بودن آنها را رد کردند باعث شد که مردم زحمتکش افغانستانی در مناطق مختلف ایران مورد ضرب و شتم و نا امنی قرار بگیرند. روزنامه جام جم در این رابطه نوشت " باید پذیرفت ، نبود نظارت بر حضور مهاجرین غیر قانونی که در نوع خود به انسانهای بی هویت و بی نام و نشان نیز معروف هستند خود موجب بروز حوادثی خواهد شد که نمونه آن را در فیلم تعرض 4 مهاجر به یک دختر دانش آموز شاهد هستیم " ! چنین تبلیغاتی به خوبی نشان می دهند که پخش این فیلم پیش زمینه تعرض جدیدی بر پناهندگان افغانستانی در ایران می باشد. جای تردید نیست که جدا از این که هویت متجاوزین چه باشد این عملی شنیع و غیر انسانی است که در هر جایی و توسط هر کسی که صورت گرفته ، عملی است که کل جامعه در هیچ حالتی نمی تواند نسبت به آن بی تفاوت بماند و یا آنرا تحمل کند. اما این ماجرا توانست جو شدیدا نژاد پرستانه ای را بر علیه هزاران افغانستانی زحمتکش بوجود بیاورد. افغانستانی هائی که از ناچاری و برای فرار از شرایط جهنمی که غارتگران جهانی بر آنها تحمیل کرده اند، برای بدست آوردن لقمه نانی راهی جهنمی چون ایران شده اند تا نیروی کار ارزان خود را در سختترین شرایط زندگی و ناامن ترین محیط کار در اختیار صاحب کاران قرار دهند. آنها مجبور شده اند وارد کشوری شوند که کوچکترین حقوق انسانی ای برای آن ها قائل نیست و از لحاظ شهروندی حتی درجه سوم و چهارم هم به حساب نمیاند!

 

اگر به فاکت هائی که به آنها اشاره شد توجه کنیم به راحتی می توانیم ببینم که در رابطه با این فاکت ها در درجه اول این رژیم جمهوری اسلامی است که از خشونت بر علیه زنان در جهت حفظ سلطه ننگین خود بر جامعه سود می برد. جمهوری اسلامی رژیمی است که از همان آغاز با همه توان در جهت حفظ، گسترش و تقویت فرهنگ و سنت های ارتجاعی مردسالاری در جامعه کوشیده است. البته نکته مهمی که در اینجا باید به آن توجه داشت این است که جمهوری اسلامی همه این کارها را هر چند با تکیه به مذهب اسلام و ایدئولوژی اسلامیش توجیه می کند ولی به هر حال آن اعمال را به عنوان دولت مدافع سیستم سرمایه داری وابسته در ایران و در خدمت به منافع سرمایه داران جهانی انجام می دهد.

 

البته هستند کسانی که رابطه بین ایدئولوژی حکومت و عملکردهای آن را در جهت تأمین منافع سرمایه داران درک نمی کنند و خشونت بر علیه زنان را صرفاً با سلطه خرافات مذهبی توضیح می دهند. در حالی که تأیید حتی غیر مذهبی ترین دولت های سرمایه داری از چنان خشونت هائی خلاف آن را نشان می دهند. این دولت ها تنها موقعی به مسئله خشونت بر زنان می پردازند و خبر آن را منعکس می کنند که بتوانند از آن استفاده سیاسی ببرند. ما دیدیم که چگونه تمامی نهاد های به اصطلاح مدافع حقوق بشر و رسانه های جهانی سالها در مقابل بزرگترین جنایات بنياد گرايان اسلامی و از جمله طالبان بر علیه زنان افغانستانی سکوت کردند و فقط زمانی که خواستند از این جنایات به عنوان ابزاری در جهت آماده کردن افکار عمومی برای تجاوز نظامی خودشان استفاده کنند یکباره داد و فغان زیر پا گذاشته شدن حقوق زنان افغانستانی را سر دادند. جالب است بدانيم درست زمانی که لورا بوش همسر رئيس جمهور آمريکا به عنوان به اصطلاح سفیر آزادی و دمکراسی برای زنان افغانستان اشک تمساح می ریخت ،به گزارش خبرگزاريها صد ها زن افغانستانی در زندانهای کابل در زیر سر نیزه های آمریکایی بعد از تزریق داروی بیهوشی مورد تجاوز قرار می گرفتند. در گزارش ديگری با خبر می شويم که در یکی از شهر های کوچک مرزی مکزیک با آمریکا به نام "خوارز" در دهه گذشته بیش از 300 زن به قتل رسیدند که تعداد زیادی از آنان قبل از مرگ مورد تجاوز قرار گرفته بودند . این زنان از زمره کارگران فقیر و زحمتکشی بودند که در نواحی مرزی کشور مکزیک برای کارخانه داران بزرگ آمریکایی نیروی کار ارزان خود را در شرایط بسیار ناامنی برای بدست آوردن لقمه ای نان به فروش میگذارند و مورد انواع و اقسام خشونت ها قرار میگیرند. این مسئله حتی در محدود ترین شکلش هم در آمریکا انعکاس عمومی پیدا نکرد. يا در خبر ديگری می خوانيم که در عربستان سعودی ، در سال گذشته ، یک دختر 19 ساله و پسر جوانی که در خیابان ربوده شده بودند ، هر دو توسط 7 نفر مورد تجاوز دست جمعی قرار میگیرند. آنها بعد از رهائی از دست متجاوزين وقتيکه به مقامات امنیتی شکایت میکنند ، دختر به خاطر اینکه بدون اجازه از والدین از خانه بیرون رفته بوده به 90 ضربه شلاق محکوم میشود. بعدا هم به علت تماس با روزنامه های عربستان سعودی، قاضی تعداد ضربات شلاق را به 200 ضربه و 6 ماه زندان افزایش داد. اين حادثه به هر دليلی در مطبوعات آمریکا منعکس شد و موقعی که سخنگوی کاخ سفید از سوی خبرنگاران دراین باره مورد سوال قرار گرفت فقط یک کلمه گفت "حیرت آوره" ، همین !! واقعا که "حیرت آوره !!حتما می دانيد که در عراق مسئله تجاوز و نا امنی بر زنان تا آنجا پیش رفته که نيروی اشغالگر "نگرانی" خودش را درغیر قابل کنترل دانستن این مسئله اعلام می کند.

 

اين فاکتها نشان می دهند که پدیده خشونت بر زنان نه ويژگی اين يا آن کشور و يا اين و آن مذهب بلکه جدا از ساختار های فرهنگی و روبنایی گوناگون جوامع به امری جهانی تبدیل شده که هیچ مرزی ، ملیتی ، نژادی و مذهبی از آن مستثنی نیست. در واقع فاکت های فوق بیانگر آن هستند که خشونت بر زنان به عنوان پدیده ای جهانی در تمام جوامع طبقاتی وجود دارد.

 

اتفاقاً خبری که در مورد زنان کارگر و زحمتکش مکزیک به طور برجسته گفته شد، واقعیتی است که امروز زنان زحمتکش ایران در اقصی نقاط کشور در ابعاد کوچک و بزرگ با آن مواجه هستند. صاحبان سرمایه و دستیارانشان در مراکز تولید و موسسات مختلف شرایط خشونت باری را برای زنان ایجاد کرده اند. و موارد تجاوز و قتل آنان رقم کوچکی را تشکیل نمی دهد. مثلاً بر طبق آمار رسمی خود رژیم بیش از یک و نیم میلیون زن بطور مشخص تنها نان آور و سرپرست بیش از 6 میلیون نفر هستند ، که مطمئنا این آمار دولتی نمی توانند دقیق باشند و ابعاد این شرایط فراتر از آن هست که رژیم درج میکند ، بیش از 75 در صد از این زنان تحت هیچ گونه پوشش حمایت دو لتی نیستند و اکثر آنها که خود شدیدا از عدم تغذیه و بهداشت لازم رنج میبرند در اکثر اوقات برای امرار معاش خانواده مجبورند که که چندین شغل داشته باشند و ساعات کار طولانی و طاقت فرسا هرگز فرصتی برای پرورش و تربیت فرزندان خود ندارند. این زنان و فرزندان آنها هستند که غا لبا مورد انواع و اقسام خشونت ها و تعرضات قرار میگیرند.

 

در واقع علاوه بر موارد خشونتی که رژیم هائی نظیر رژیم جمهوری اسلامی قانوناً و عملاً بر زنان اعمال می کنند تا بتوانند نظم دلخواه خود را به سود سرمایه داران و حفظ نظام سرمایه داری پا برجا نگاه داشته و آن را تداوم بخشند، ما در جامعه شاهد خشونت هائی هم بر علیه زنان می باشیم که حکومت ها مستقیماً در آن دست ندارند که نمونه آن را می توان در مثال تجاوز چند مرد به یک زن مشاهده نمود. در اینجاست که به طور کلی این سوال پیش می آید که واقعا ریشه چنین خشونت ها را کجا باید پید ا کرد تا بشود آن ریشه ها را خشکاند؟

 

برخی ها که خیلی سطحی با مسایل جامعه برخورد می کنند جواب این سوال را هم در آستین دارند. آنها خیلی ساده ریشه خشونت بر علیه زن را در خود مردها می بینند. اتفاقاً وقتی فیلم تجاوز به یک زن پخش شد، علاوه بر دامن زدن به جو ضد افغانستانی در ایران، تبلیغات انحرافی دیگری نیز فرصت عرض اندام پیدا کردند که باعث برخورد های بسیار ناهنجاری دراین زمینه شد. در مورد این تجاوز شاهد نظراتی هستیم که ریشه آن را نه در سیستم سرمایه داری حاکم بر ایران و نه در حاکمیت جمهوری اسلامی جستجو می کنند بلکه این تجاوز را یک راست به "ذات" خشونت طلب مرد ها نسبت داده و آن را مختص صفت "نرینگی" می نامند. برخوردی که تبلیغ میکند که تمام مردان حتی آنهایی که خود در این تجاوز نقشی نداشتند، از این نوع خشونت بهره میبرند! بنابراین صاحبان این نظر مردان را عامل اصلی خشونت بر زنان معرفی می کنند و آشکارا می گویند که خشونت، خصلت ذاتی و غریزی مرد می باشد. به باور اينها نیروی قوی جسمی مردان یا احساسات غریزی خشونت در آنان که به قول تئورسین های فمنیستی گویا بعد از کشف آتش در مردان بوجود آمده عامل اعمال زور و خشونت را بوجود آورده است!!

 

اشکال اساسی این نظر آن است که به قول معروف درخت را می بیند ولی جنگل را نمی بیند ، یا بهتر بگم "جنگل رو بخاطر درخت ها نمیتونن ببینن" !! مرد را می بیند ولی روابط موجود در جامعه را نمی بیند. در واقع این نظر انسان را جدا از جامعه ای که در آن زندگی می کند مورد برخورد قرار می دهد. اما آیا می توان از خصال و برخوردهای اجتماعی انسان - حال چه از جنس مرد باشد و چه از جنس زن- سخن گفت بدون این که نشان داد او چنان خصال و برخورد ها را از کدام جامعه کسب کرده است؟ انسان به طور کلی با جامعه خود شناخته می شود. هیچ خصلت و برخوردی که انسان در یک جامعه از خود نشان می دهد از آسمان برای او نازل نشده و در ضمن ابدی و ازلی هم نیست بلکه آنها از جامعه کسب شده و با تکامل جامعه هم تغییر می کنند. تنها افرادی که دارای دید مذهبی هستند ممکن است به غیر از این فکر کنند. چرا که اینگونه افراد با دید ماتریالیستی به امور نمی نگرند و به دیالکتیک و تغییر و تکامل اعتقاد ندارند، بلکه آنها مسایل جامعه را با خصال ذاتی ثابتی که خدا و یا یک نیروی موهوم در انسان جا داده است، تفسیر می کنند.

 

بنابراین خشونت طلبی را ذات و خصلت ابدی و ازلی مردها دانستن و یا علت ناهنجاری ها و اعمال شنیعی چون تجاوز در یک جامعه را به خاطر وجود جنس نر در آن جامعه جا زدن و آن را ناشی از بیماری آن جامعه ندانستن، هیچگونه هم خوانی با طرز برخورد علمی به مسایل و برخورد مارکسیستی ندارد.

چنین نظر غیرعلمی و دگماتیستی، یک نظر فمنیستی است که مردان را همواره در مقابل زنان میبیند. این نظر به طور کلی مردها را عامل ستم بر زن معرفی می کند و علت وجود فرهنگ ارتجاعی مردسالاری در جامعه را با موجودیت مردها توضیح می دهد. یعنی مردسالاری را ناشی از وجود نظام های طبقاتی نمی داند و به همین خاطر مطرح می کند که ستم بر زن یک امر فرا طبقاتی است.

 

البته این بحث ابعاد مختلفی دارد و در اینجا نمی توان به همه زوايای آن پرداخت. اما به یک نکته باید اشاره کرد و آن وجود فرهنگ و سنت های ارتجاعی مردسالاری است که با خود جوامع طبقاتی بوجود آمده است. فمنیست ها هیچوقت قادر نیستند تفاوت بین مرد و فرهنگ مردسالاری را درک کنند. وجود فرهنگ مردسالاری در یک جامعه از یک طرف ستم بر زن را توجیه کرده و آن را تداوم می بخشد و از طرف دیگر حاکمیت فرهنگ مردسالاری در جوامع طبقاتی که در طول اعصار وجود داشته است، باعث آن شده که مردها از امتیازاتی در جامعه برخوردار شوند که زنان از آن محرومند. آنچه که فمنیست ها نمی توانند درک کنند این است که باید با تفکر و نگرش و شرایط مادی که زمینه های رشد و نفوذ فرهنگ مرد سالاری را بوجود می آورد مبارزه کرد ، در نتیجه نباید مردها را به جای مردسالاری آماج حمله قرار داد. فمنیست ها درک نمی کنند که فرهنگ و سنت های ارتجاعی مردسالاری که با تعالیم مذهبی هم آمیخته شده و فرو دستی زنان و فرادستی مردها و برخودداری مردها از امتیازاتی در جامعه را توجیه و حفظ می کند، ناشی از حاکمیت سیستم طبقاتی در جامعه است. یعنی سیستمی که مالکیت خصوصی را مقدس می شمارد. به همین خاطر آنها قادر نیستند خشم به حق زنان بر علیه ستم جنسی یا ستم مضاعفی که در جامعه طبقاتی موجود به آنها وارد می شود را متوجه این نظام بکنند بلکه می کوشند این خشم را برعلیه مردها جهت دهند. در راستای چنین دیدی است که آنها کار را به جائی می رسانند که می گویند همه مردان از خشونت برعلیه زنان سود می برند! و گویا از دیدن صحنه تجاوز چند مرد به یک زن نیز" لذت" میبرند!! واقعاً در گفتن این سخن چقدر لاابالی گری و اگر بخواهم بی رودر واسی بگویم بلاهت به کار گرفته شده است. البته بالا تر از آن این توهین به آرمانهای انسانی است؟ براستی که فمنیست ها برای این که به هرحال مانع از مبارزه اصولی زنان برعلیه سیستم سرمایه داری ظالمانه موجود شوند و زنان را به دشمنی با مردها بکشانند به چه مهمل بافی هائی متوسل می شوند!

باید دانست که به هر حال، اگر مردها چه بخواهند و چه نخواهند از امتیازاتی در جامعه مردسالار کنونی برخوردارند؛ این هرگز به معنی موافق خشونت بر علیه زن بودن آنها نیست. این ها موضوعات متفاوتی هستند که فمنیست ها به خاطر کوته اندیشی شان آنها را با هم قاطی می کنند.

 

واقعیت این است که عامل خشونت بر زنان در جامعه ما به هر شکلی که ظاهر می شوند سیستم سرمایه داری حاکم بر آن است، سیستمی که منافع سرمایه داران را تأمین می کند و سیستمی که مردسالاری و خشونت برعلیه زن با آن در آمیخته و از آن تفکیک ناپذیر است. به این اعتبار این سرمایه داران هستند که در نهایت از فرهنگ مردسالاری و خشونت بر علیه زنان سود می برند و نه مردها از هر طبقه و قشری.

 

فمنیست ها به جای این که نوک تیز حمله خود را به عوامل اصلی بوجود آمدن و تداوم فرهنگ مردسالاری نشانه بگیرند، به طرف مردها حتی اگر از طبقه کارگر و ستمدیده ترین مردها باشند نشانه می روند. آنها مبارزه با مردسالاری را به مبارزه با مردان تبدیل کرده اند. اين تفکر انحرافی به جای ایجاد وحدت در صفوف همه ستمديدگان چه زن و چه مرد برای براندازی نظام ظالمانه سرمایه داری موجود، میخواهد تبعیض را بر علیه نیم دیگری از جامعه یعنی مردان متمرکز نموده و در صفوف زنان و مردان تحت ستم شکاف ایجاد نماید. فقط یک لحظه فرض کنیم که بر طبق این نظرات نادرست ، فرهنگ مرد سالاری را بخشی از خصلت های ذاتی و غریزه ای مردان بدانیم ! آیا در چنین صورتی هرگز میتوانیم اصلا امیدی به رهایی زنان داشته باشیم!!؟ مگر این که بخواهیم جنس مرد را بکلی از بین ببریم!!؟

 

اما مارکسیسم به اين امر طور دیگری نگاه می کند. مارکسیسم وجود مرد سالاری و تمام نابسامانی های حاصل از این فرهنگ منحط و از جمله خشونت بر زن را در نتیجه بوجود آمدن جوامع طبقاتی میبیند. توجه کنید که در این جا از جامعه طبقاتی صحبت شد ، نه از جامعه سرمایه داری. چون به خوبی میدانیم که مرد سالاری قبل از بوجود آمدن نظام های سرمایه داری هم وجود داشته است. یعنی ریشه های فرهنگ مرد سالاری را باید در بوجود آمدن تقسیم کار نابرابر ، در اختیار گرفتن ابزار تولید توسط مردان ، انباشته شدن ثروت در دست مردان که باعث بوجود آمدن مالکیت خصوصی شد ، دید. همه این تحولات در طول تاریخ زن را در موقعیت فرودستی نسبت به مرد قرار داد و در دوران متفاوت تکامل تاریخی بسته به نیاز های این جوامع طبقاتی (نظیر برده داری ، فئودالی و سرمایه داری) مرد سالاری هم فرم های مشخص خود را داشته است. واضح است که مذاهب در تمامی این دوران به عنوان ابزار تسهيل استثمارطبقات حاکم در تشدید فرهنگ مرد سالاری و در هر چه بیشتر به انقیاد در آوردن زنان نقش داشته اند. در واقع مذاهب توانستند با تحمیق و ایجاد خرافات در بین مردان و زنان جامعه زنجیر های اسارت بر زنان را هر چه بیشتر محکمتر کنند. از این روست که از دیدگاه مارکسیستی ، تنها راه مبارزه برای از بین بردن هر گونه ستم و خشونت بر علیه زن، از بین بردن شالوده نظم اقتصادی اجتماعی سیاسی جوامع طبقاتی و بر قراری سوسياليسم میباشد. ما نمی توانیم مبارزه ای اصولی در جهت از بین بردن فرهنگ مرد سالاری را به پیش ببریم تا زمانی که به علل پایه ای آن واقف نشده باشیم. ستم بر زن ، امروز به عنوان بخشی از مناسبات اجتماعی سرمایه داری است و این سرمایه داری است که بیشترین سود را از این ستم می برد و به همین دلیل است که شب و روز در هر گوشه ای از جهان آگاهانه در رواج فرهنگ ضد زن و مرد سالارانه در بین تمامی اقشار و طبقات جامعه این چنین تبلیغات وسیعی را سازمان میدهند. البته این تبلیغات تنها میان مردان طبقه مرفه و سرمایه دار نیست که انجام می شود ، بلکه تفکرات مرتجعانه را دائماً در بین طبقه زحمتکش و کارگر هم بشدت رواج میدهند. می دانیم که آداب ، رسوم ، مذهب، تفکرات و باورها و رفتارهای انسانها فرهنگ جامعه را شکل میدهند، و اگر خوب توجه کنیم که می بینیم که فرهنگ رایج در هر جامعه ای همواره فرهنگ طبقات حاکم بوده است که بر مبنای نیاز طبقاتی اشان بر کل جامعه حاکم میکنند.

برای همین هم هست که مارکس در ایدئولوژی آلمانی به درستی می گوید:

"ضرورت انقلاب نه فقط از این روست که طبقه حاکم را با هیچ وسیله دیگری جز انقلاب نمی توان سرنگون کرد ، بلکه هم چنین از این رو که طبقه ی سرنگون کننده تنها در یک انقلاب است که موفق میگردد تا گریبان خود را از تمام کثافات کهنسال نظام های قبلی ، رها کرده و قابلیت بنیان نهادن و ساختن جامعه ای نوین را کسب نماید."

 

از نظر مارکسيسم اين در سوسیالیسم است که زمینه نه تنها برای تحقق تساوی واقعی زن و مرد مهیا می گردد ، بلکه امکان ریشه کن کردن تمامی آثار فرهنگ منحط جوامع سرمایه داری که زن ستیزی و خشونت بر زن از وجوه بارز آن میباشند نيزممکن میشود. البته باید تاکید کرد که فرهنگ مرد سالارانه امری نیست که بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب سوسیالیستی از بین برود. ریشه کن کردن این رسوبات فکری منحط تنها در یک پروسه طولانی شکل خواهد گرفت. سوسیالیسم با از بین بردن سیستم سرمایه داری آغاز شرایط مادی از بین رفتن مردسالاری را تضمین می کند. در نتیجه در آن زمان دیگر نه تنها مانعی در مقابل ریشه کن کردن فرهنگ مرد سالاری وجود ندارد ، بلکه زمینه برای آموزش و ارتقا آگاهی در سطح وسیعی از جامعه آماده میشود و این همان پروسه ای است که میگوییم انسان سوسیالست ساخته میشود و فرهنگ انسانی نوین و پویا را جایگزین فرهنگ مرتجع و عقب مانده کنونی می کند.

 

وقتی می گوئیم که ریشه فرهنگ مرد سالاری تنها در جوامع سوسیالیستی خشکیده خواهد شد و نه در جوامع سرمایه داری ، آیا این به آن معناست که ما هم اکنون خواهان رفع ستم بر زن نیستیم ؟ و به قولی برابری زنان با مردان را به بعد موکول میکنیم!!؟ نه به هیچ وجه ، ما معتقدیم که همه ما ضمن مبارزه دراز مدت خود در جهت نابودی نظام منحط و استثمارگرانه سرمایه داری و استقرار نظام انسان دوستانه سوسیالیستی ، باید با ضمیری آگاه با فرهنگ مرد سالارانه وعوارض ناشی از آن بطور روزمره بجنگیم و در جهت تحقق حتی کوچکترین خواست های زنان مبارزه کنیم. و توهمی هم نداشته باشیم که تغيیرو یا لغو قوانین زن ستیز ، ویا حتی تصویب قوانینی به نفع زنان، تا زمانی که نظام سرمايه داری پا بر جاست در هیچ کجای این دنیا به رفع قطعی ستم بر زن و برابری زنان با مردان و نابودی فرهنگ مرد سالارانه منجرنشده و نخواهد شد.

 

به طور خلاصه بگویم که جهان طبقاتی که ما در آن بسر میبریم طوری سازمان یافته که زنان و به خصوص زنان طبقات ستمکش بیش از مردان هم طبقه ای خود تحت ستم قرار دارند یعنی از ستم جنسیتی هم رنج می برند. ما با وقوف به عواملی در طول تاریخ که باعث شدند که مردان نسبت به زنان در موقعیت بالاتر و زنان در موقعیت فرو دستی قرار گیرند، به دنبال این هستیم که شرایطی که باعث بوجود آمدن این تبعیضات شده را نشانه بگیریم و در ضمن تأکید کنیم که فقدان تساوی حقوقی زنان در جوامع طبقاتی همانطور که روزا لوکزامبورگ توضیح داده است فقط یک حلقه از زنجیر ارتجاعی است که زندگی مردم را به انقیاد کشانده است و اگر میبینیم که با وجود تمام پیشرفت هایی که در صنعت و تکنولوژی در عصر سرمایه داری بوجود آمده این بی حقوقی ها هنوز پا بر جا هستند، به این علت است که بی حقوقی زنان مهمترین ابزار قدرتمند طبقه سرمایه داری حاکم برای تحت سلطه قرار دادن نیمی از جامعه بشری می باشد.

اساسا مناسبات سرمایه داری با استثمار و بهره کشی ، با تبعیض جنسیتی و نژادی، با تجاوز به حریم خصوصی انسان هاست که زنده است . مارکسيستها و زنان مارکسيست خشونت بر زن را به عنوان جلوه ای از مناسبات ظالمانه سرمايه داری حاکم می شناسند. وجود این ستم ها وظیفه سنگینی را جهت مبارزه برای از بین بردن آنها بر دوش همه زنان و مردان آزادیخواه و انقلابی قرار میدهد. راه غلبه ما بر همه این معضلات انقلاب جهت نابودی نظام سرمایه داری و بر قراری سوسياليسم می باشد. اين در ضمن فرق اساسی مارکسيستها با فمنیست ها و همه کسانی است که با هر توجيه ای خلاف اين را می گويند.

 

سارا نیکو

9 دسامبر 2007

etehadezan@yahoo.com

 

 

 

 

بازگشت به صفحه اصلی

http:/www.siahkal.com