به نقل
از : پيام
فدايي ، ارگان
چريکهای
فدايي خلق
ايران
شماره 91 ، آذر
ماه
سرکوب
انقلاب , مسئله
اين بود!
فريبرز سنجری
مطالعه سه
سوال طرح شده
و توجه به توضيحات
ضميمه
آنها، مقدمتا
اشاره به
نکاتی را
ضروری میکند.
اولا: مرحلهبندیای
که راهنمای تهيه و طرح اين
سوالات قرار
گرفته از دقت تاريخی
برخوردار نيست.
از اين
مرحلهبندی چنين
استنباط میشود
که سردمداران
جمهوری
اسلامی در آن "دوران" که
تازه بر اريکه قدرت
قرار گرفته
بودند ابتدا
صرفا به کشتن "سردمداران
و بلندپايگان
رژيم
ساقط شده"
پرداخته و پس
از مدتی در
سال
ثانيا:
از آنجا که چه
برای توصيف
اعدام تعدادی
از "بلندپايگان"
سلطنت پهلوی و
چه اعدام وسيع
نيروهای
"سازمانهای سياسی مخالف"
در اوائل دهه
ثالثا: اينکه بگوئيم
(آنهم پس از
گذشت اين
همه سال و اين
همه تجارب عينی
موجود) که "اين
احکام بیسابقه"
در "دوران خود"
با "سکوت"
"جنبش ترقیخواهانه
و در رأس
آن چپ"
همراه بود واقعيت
را بدرستی
منعکس نکردهايم.
چون بحث به هيچ
وجه بر سر "سکوت"
نيروهای
ترقیخواه و "چپ" نبوده
و نيست. واقعيت اين است که تعداد
مشخصی از
سازمانهای سياسی در
آن دوران سياست
"همکاری"
با جمهوری
اسلامی را در پيش گرفته
بودند و بعدها
برخی از آنها حتی
در سرکوب تودهها
همدست رژيم
جمهوری
اسلامی شدند. بنابراين،
موضوع "سکوت"
مطرح نبود، مسئله
همآوازی و همکاری
با دشمن جنايتکاری
بود که اين
جريانات واقعا "راست" با
توجه به تعينات
سياسی
خود هر يک به
شکلی آنرا توجيه
میکردند و به
اين وسيله
پايههای يک
استبداد سياه
تازهبهقدرترسيده
را تحکيم
مینمودند. اين توضيحات
که در نگاه
اول ممکن است توضيح واضحات
به نظر برسد
از اين زاويه
ضروری است که اين روزها
همان تفکراتی
که در آن "دوران"
سرنوشتساز
در جهت تحکيم
پايههای ديکتاتوری
لجامگسيخته
حاکم کوشيدند
امروز در لباس
ديگری
درست در حال
اجرای همان وظيفه
البته با توجه
به "نيازهای
زمان"
هستند و جالب
است که در اين
ميان
کمونيستها (يا بقول
امروزیها "چپ"ها) هم حکايت مرغ
عزا و عروسی
را پيدا
کردهاند که
به هر بهانهای
بايد "دراز"شان
کرد!! وگرنه
در طول اين
پروسه طولانی
همواره کمونيستها
يا "چپ"هائی
هم بودند که هم
ماهيت ضدمردمی و سرکوبگرانه
رژيم جانشين
رژيم شاه
را از همان
ابتدا با
صراحت و روشنی
فرياد
زدند و هم
عملکردهای فريبکارانه
و در همان حال جنايتکارانه
سردمداران
جديد را پيگيرانه
افشاء و محکوم
نمودهاند که
اتفاقا نيروهای
"راست"
آنها را "چپرو"،
"ماوراء چپ" و "آنارشيست"
میخواندند.
در پاسخ به
سوالات ياد
شده، با در
نظر گرفتن
آنچه که گفته
شد قبل از هرچيز
بايد يادآوری
کنم که جمهوری
اسلامی در
بستر اوجگيری
انقلاب مردم
ما برعليه
رژيم
وابسته به امپرياليسم
شاه و جهت
کنترل و سرکوب
اين
انقلاب به
قدرت رسيد.
اين رژيم
از همان آغاز با
فريب
مردم در جهت تدارک
و سازماندهی
سرکوب انقلاب حرکت
کرد. انقلاب
مردم ستمديدهای
که با جسارت و
خشم بپاخاسته
بودند تا سلطه
امپرياليزم
و رژيم
دستنشاندهاش
را از اين سرزمين
پاک ساخته و
به آزادی،
دمکراسی و
جامعهای رها
از ستم دست يابند.
اما متأسفانه
دشمن خود را
در همه چهرههايش
نمیشناختند
و بدتر از آن،
کاملا نمیدانستند
که بر ويرانههای
کاخ شاهی چه
میخواهند بر
پا سازند. اين
ضعفها به
دشمن مردم
امکان داد تا
با تغيير
چهره به
مقابله با
انقلاب آنها برخيزد. به
واقع، جمهوری
اسلامی حاصل اين موقعيت
بود يعنی
حاصل ضعف مردم
و ناتوانیشان
در نابودی
سلطه امپرياليزم
و نظام سرمايهداری
وابسته حاکم
بر کشور. رژيم
جديد که
سوار بر موج
ناآگاهی تودهها
با فريب
آنها هدايت
ماشين
دولتی را بدست
گرفته بود تا
انقلاب را به نام
انقلاب سرکوب
کند فريبکارانه
میبايست خود
را برآمده از
انقلاب جلوه
داده و ندای "پيروزی انقلاب"
سر دهد. و اين
امر بطور طبيعی
در گام اول
مستلزم
مجازات "سردمداران
و بلندپايگان
رژيم
ساقط شده"
بود تا ضمن در
نظر گرفتن
خواست برحق
مردم که با
تمام وجود از رژيم
سلطنت و حاميان
و هاديان
آن نفرت
داشتند به
اصطلاح پيروزی
انقلاب و
واقعی بودن تغيير
اوضاع را به
آنها نشان دهد.
بنابراين،
اعدام تعدادی
از "بلند پايگان"
رژيم
ساقط شده نه
ناشی از "روحيه
انقلابی"
حاکمان جديد
بود و نه جهت
دادخواهی
مردم صورت
گرفت. علت
اعدام سریع آن
جنایتکاران
نیز علاوه بر
فریب مردم
جلوگیری از
آشکار شدن
برخی از
اطلاعاتی بود
که افشای
آنها به صلاح سردمداران
تازه روی کار
آمده نبود. بجای
اينکه "سردمداران
و بلند پايگان"
رژيم
سلطنت و مقاماتی
که دستشان تا
مرفق به
خون مردم ما
آغشته بود- و
بدون همکاری و
همياری
آنها دربار
پهلوی قادر به
اعمال ديکتاتوری
بر مردم نبود-
در دادگاههای
علنی و مردمی
محاکمه و
مجازات شوند و
اين
دادگاهها به
وسيلهای جهت
ارتقاء آگاهی
تودهها و
افشاء هرچه بيشتر جنايات،
چپاولگریها،
سرسپردگیها
و وابستگیهای
رژيم
سلطنت تبديل
شود تعداد
معدودی از "سردمداران
و بلندپايگان
رژيم
ساقط شده"
در محاکمات فرمايشی و مخفيانه
محکوم و سريعا
اعدام شدند تا
آبی بر آتش برافروخته
خشم مردم پاشيده
شود و امکان فريب بيشتر
آنها مهيا
گردد.
از آنجا که اين روزها
برخی از نيروهای
تازه"دمکرات"شده
جهت نشان دادن
روحيه دمکراتيک
خود به
دادخواهی از
سلطنتطلبان
برخاسته و از
سکوت "چپ"
در آن روزها
شگفتزده شدهاند!!
بايد تأکيد
کنم که اولا:
مجازات سلطنتطلبان
جنايتکار
خواست برحق
مردمی بود که بيش از نيم
قرن زير
سلطه اين
سلطنت وابسته
و سرکوبگر
شاهد بهصلابهکشيدهشدن
فرزندان
آزادیخواهشان
و سرکوب
مطالبات برحقشان
بودند. ثانيا:
جمهوری
اسلامی به
مثابه جانشين
خلف سلطنت منحوس
پهلوی به هيچ
وجه به اين
خواست برحق
پاسخ نداد و
برعکس "مقامات"
رژيم سابق
را جهت رتق و
فتق امور خود بخدمت
گرفت و کار به
آنجا کشيد
که در دوران
نخستوزيری
مهندس
بازرگان
ساواکیها در
مقابل دفتر
نخستوزيری
تظاهرات کرده
و خواهان دريافت
حقوقهای عقبافتاده
خود شدند!! و
البته اين
امر زياد
هم عجيب
نبود. چون وقتيکه
مردم قادر به
سرنگونی نظام
اقتصادیاجتماعی
حاکم نشوند
بطور طبيعی
ماشين
دولتی حاضر و
آماده دستپخت
شاهان وابسته
از دستهای به
دسته ديگر
منتقل شده و
در خدمت سرکوب
مردم دوباره
بکار گرفته میشود
و ديگر
مهم نيست
که تازهبهقدرترسيدگان
با ريختن
"آب توبه"
آنرا غسل تعميد
داده و اسلامیاش
کنند!!
واضح است که عليرغم
اسلامیشدن ماشين
سرکوب به ارثرسيده
از سلطنت
پهلوی نمیشد
فورا آنرا
بطور سراسری برعليه
انقلاب بکار
گرفت، چرا که
ابتدا لازم
بود تأثيرات
انقلاب مردم
بر اين
دستگاه جهنمی
را از آن زدود
و افراد روحيهباختهاش
را با لمپنهای
ريشرهاکردهای
جايگزين
نمود که جهت
کشتن و "نيمهکش
را تمامکش"کردن
عزيزان
مردم ترديدی
به خود راه
نمیدادند. اين امر به
زمان نياز
داشت تا با
تدارک و
سازماندهی جديد، يورش
سراسری به
جنبش انقلابی
مردم سازمان يابد و متأسفانه
مماشاتها، سازشکاریها
و خيانتهای
برخی نيروهای
مدعی آزادیخواهی
اين فرصت
را به رژيم
جديد داد
و جمهوری
اسلامی در
تابستان سال
با توجه به
آنچه که گفته
شد روشن است
که وحشيگریها
و ددمنشیهای جمهوری
اسلامی برعليه
خواستها و
مطالبات مردم
ما و نابودی
کامل نسلی از
آزادیخواهان،
انقلابيون
و کمونيستهای
اين سرزمين
در دهه