اشک تمساح امپریالیست ها برای جانباختگان ما در دهه 60!

این روزها، نزديک به 24 سال از قتل عام نسلی از پاک ترين شیرزنان و دلاور مردان مملکت ما یعنی زندانیان سیاسی سال 67 که توسط جلادان جمهوری اسلامی به جوخه مرگ سپرده شدند می گذرد و به سیاق هر سال، پهنه ای به وسعت شهرها و روستاهای ایران، از خاوران گرفته تا گلزارهائی که رژيم آن ها را با بی شرمی تمام "لعنت آباد" می خواند و گورستان ها و "ناکجا آباد" های اطراف شهرها تبدیل به میعادگاهی برای پدران و مادران جگر سوخته و آزادیخواهان می گردد. این گورها که در دل آن ها هزاران جان شیفته خوابیده اند، بدون هیچ سنگ و نشانی پوشیده از دسته های گل و عکس های زنان و مردانی می شوند که صرفا به جرم مبارزه برای آزادی و برابری و به جرم پایداری در راه تحقق آرمان های زیبای انسانی برای برقراری یک جامعه دمکراتیک و آزاد، اسیر تیغ جلاد قسی القلب شده و در زیر خاک بی قرار مملکت ما خفته اند.

این روزها مادران و پدران و برادران و خواهران داغدار و بستگان زندانیان سیاسی و همچنین اکثریت مطلق جامعه با وجدان و بیدار ما که کفتارهای حاکم، در آن سال ها با دنائت تمام عزیزان و جگر گوشه گانشان را ربوده و جان شیفته شان را ستاندند، گرد هم می آیند و با هر آن چه که در توان دارند، یاد سترگ عزیزانشان را گرامی می دارند، با پایداری تجدید پیمان می کنند و برای آن روز مقدس موعود، روزی که عاملین این جنایت عظیم در بارگاه عدالتی که توسط مدعیان واقعی یعنی ستم کشیدگان و محرومان و بی هیچ پنهان کاری و مصلحت اندیشی ای بر پا شده است به سزای اعمال ننگین شان برسند، لحظه شماری می کنند.

همه می دانند که قتل عام فاجعه بار زندانیان سیاسی در سال 67 که نقطه اوج کشتار سیستماتیک کمونیست ها و مبارزین در دهه 60 بود، به مثابه پروژه بزرگی که لازمه تداوم عمر ننگین سیستم سرمایه داری حاکم در آن شرایط مشخص بود، با توافق تمامی دارو دسته های حکومت و به دستور مستقیم خمینی جلاد در فضای سکوت آگاهانه قدرت های جهانی مدافع به اصطلاح حقوق بشر و دمکراسی و به اصطلاح مخالف خشونت و اعدام، اجرا شد.

در بررسی مستند این تاریخ می توان با وضوح تمام دید که پا به پای خانواده های داغدار و مقاوم زندانیان سیاسی که با افشاگری و فریادهای جانگداز خود، در همان روزهای اول، نخستین کسانی بودند که اخبار هولناک این قصابی را دریافت و پژواک کردند، این نیروهای چپ و انقلابی بودند که همواره با تمام توان خویش و بدون اتکا به این یا آن قدرت ارتجاعی و امپریالیستیِ داعیه دارِ "حقوق بشر"، پیگیرانه پرچم دفاع از حقوق انسانی زندانیان سیاسی و قربانیان فاجعه قتل عام سال 60 را به مثابه یک وظیفه مبارزاتی بر افراشتند. برپایی بدون وقفه مراسم یادمان زندانیان سیاسی و زنده نگاه داشتن خاطره و آرمان های آنان، مستند سازی خاطرات بازماندگان و تجزیه و تحلیل واقعیت ها و رویدادهای مختلف در دهه 60 - که یکی از نمونه های آن انتشار کتاب "در جدال با خاموشی، تحلیلی از زندانهای جمهوری اسلامی، نوشته رفیق اشرف دهقانی است - و بالاخره فعالیت دائم در میان افکار عمومی مردم آزادیخواه جهان و جلب حمايت آن ها و دفاع از حق انکار ناپذير بازماندگان جهت دانستن همه حقایق و محاکمه آمرين و عاملين اين جنايت، همه، کارها و فعالیت هائی بوده اند که این نیروها به خاطر پاس داشتن یاد و راه جان باختگان این کشتار تاریخی انجام داده اند.

اما امسال کمونیست ها و مبارزین دیگر، به همراه خانواده های مقاوم زندانیان سیاسی جان باخته در دهه 60 در شرایطی به گرامی داشت خاطره و راه عزیزانشان می پردازند که کشور ما با شرایط بسیار حساسی مواجه است. بر بستر بحرانی که در نتیجه پیشبرد سیاست های توسعه طلبانه و جنگ طلبانه قدرت های امپریالیستی و در رأس شان آمریکا در منطقه جریان دارد، امروز رقابت ها و تنش های فی مابین این قدرت ها با یکدیگر به حدی شدت گرفته است که امکان شعله ور شدن جنگ و مداخله نظامی مستقیم امپریالیسم آمریکا و شرکایش در ایران به خطری جدی در سیر آتی تحولات تبدیل شده است. در چنین شرایطی محافل وابسته به امپریالیسم آمریکا که از دیر باز نفوذ در جنبش های اعتراضی در ایران به منظور کنترل و تغییر مسیر مبارزاتی آن ها را هدف خود قرار داده و در سال های اخیر بطور رسمی منابع مادی و معنوی قابل توجهی نیز به آن اختصاص داده اند، به قصد سوء استفاده از خون و شکنجه و رنج زندانیان سیاسی در دهه 60 و مصیبت های خانواده های آنان، دست به تلاش گسترده ای زده اند تا در این حوزه در مبارزه مردم ما علیه دیکتاتورها و جنایت کاران نیز نفوذ کرده و از آن به نفع خود بهره برداری نموده و با مصادره به مطلوب کردن نفرت بیکران مردم تحت ستم ایران از رژیم جمهوری اسلامی، سیاست های جنگ طلبانه و بی نهایت ارتجاعی خود را علیه خلق های ایران و دیگر خلق های منطقه پبش ببرند.

هر چند کوشش محافل امپریالیستی برای نفوذ در جنبش های اجتماعی و در این چارچوب، مصادره سیاسی مسئله زندانی سیاسی امر تازه ای نیست و آن ها پرونده ای آشکار از تلاش های ناموفق و شکست خورده در این زمینه دارند، اما آن چه امسال با برجستگی مطرح است تشدید فعالیت های مستقیم نیروهای امپریالیستی و مرتجعین و اتاق های فکرشان در این زمینه می باشد. در جهت مصادره مسئله زندانیان سیاسی در ایران ، آن ها با فریبکاری تمام کارزار دفاع از "حقوق بشر" و به اصطلاح مخالفت با "اعدام" و هر گونه "خشونت"، به راه انداخته اند. اگر کشتار سبعانه دهه 60 و مسئله قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 برای خانواده های داغدار و بازماندگان این فاجعه عرصه ای برای تشدید مبارزه بر علیه کلیت نظام استثمارگرانه ای است که زندان و شکنجه و اعدام جزء ذاتی آن بوده و نابودیش شرط اصلی محو چنین پدیده هائی از سطح جامعه است، برای کوشندگان مرتجع، هدف از مصادره مسئله زندانی سیاسی در ایران، تهی ساختن جنبش خانواده ها و حاميان اعدام شدگان دهه 60 از مضمون انقلابی آن، تبدیل این نسل کشی به حداکثر یک "پرونده حقوقی" و استفاده از آن به مثابه ابزاری در خدمت پیشبرد سیاست های ضدخلقی امپریالیست ها در مورد ایران و تسویه حساب های غارتگرانه با سایر رقبای شان می باشد.

درست در ارتباط با هدف ارتجاعی فوق الذکر است که این روز ها شاهدیم که برخورد نیروهای مختلف امپریالیستی نسبت به موضوع "حقوق بشر" در ایران و یا دفاع از این یا آن زندانی سیاسی، یکی از سرتیتر های اخبار جهان را تشکیل می دهد. نمونه برجسته دیگر که بیان گر تلاش نیروهای مرتجع امپریالیستی در استفاده از مسئله زندانیان سیاسی در ایران به نفع سیاست های ضد مردمی خود می باشد به "تریبونال" ی مربوط است که اخیراً در لندن با ادعای حقیقت یابی، تحت نام محاکمه جمهوری اسلامی به خاطر کشتار زندانیان سیاسی در دهه 60 بر پا شد.

همان طور که همگان مطلع اند، رسانه های مختلف امپریالیستی که تا دیروز حتی به روی خود نمی آوردند که در دهه 60 چه ابعادی از جنایات فاجعه بار در سیاه چال های جمهوری اسلامی در حق زندانیان سیاسی ایران صورت گرفته است، رسانه هائی که در طی سالیان طولانی که نیروهای آزدایخواه، این مدافعین واقعی زندانیان سیاسی با توان و امکانات محدود خود پژواک گر فریاد به خون خفتگان بودند، هرگز حاضر نمی شدند تا پوششی خبری برای این گونه مراسم ها ایجاد کنند و یا در این زمینه اطلاع رسانی کنند، حال در جریان برگزاری "تریبونال"، به پرچمداران دروغین "حقوق بشر" بدل شده و اخبار و مسایل مربوطه را به طور وسیع و با حرارت تمام پوشش داده و ضمن ریختن اشک تمساح برای عزیزان جان باخته ما، به تبلیغ و ترویج آن "تریبونال" پرداختند.

نخستین پرسش منطقی نسبت به این تغییر سیاست اینجاست که چرا فعالیت های نیروهای آزادیخواه در مورد کشتارهای دهه 60 در تمام طول این سال ها با بی اعتنائی ژورنالیسم بورژوایی رایج مواجه می شد ولی آن ها در برهه اخیر به یکباره یاد کشتار دهه 60 افتاده و با حرارت به دفاع از این"تریبونال" که در دفاع از زندانیان سیاسی و دلسوزی برای خانواده های زنجدیده آنان ادعایی جدا از حرکات مشابه گذشته نداشت، پرداختند؟ چه عنصر متفاوتی در این تریبونال وجود داشت که بدین گونه جلب نظر رسانه های تبلیغاتی امپریالیستی را کرده بود؟

این درست است که شکل و چگونگی کارکرد تریبونال با فعالیت های تاکنونی در ارتباط با زندانیان سیاسی دهه 60 دارای تفاوت و فرق هائی است، اما واقعیت این است که با توجه به ماهیت رسانه های یاد شده، آن چه پشتیبانی تمام و کمال این رسانه ها از اين تریبونال را سبب شد، نه تفاوت های کمی و کیفی بین تریبونال و حرکت های دیگر، بلکه اطمینان آن ها از این امر بود که در این تریبونال، "خودی" ها و نیروهای راست هستند که سر نخ حرکت را در دست دارند. این رسانه ها اطمینان داشتند که حضور و مشارکت فعال مهره هایی چون "جان کوپر" و "سِر جفری نایس" از حزب حاکم بر انگلستان و افرادی چون آن ها در این تریبونال، دقیقاً به منظور پیشبرد هدف هائی بوده است که با اهداف آن رسانه های امپریالیستی همخوانی دارد؛ آن ها همچنین اطمینان داشتند که همپالگی های این عناصر شناخته شده با شناسنامه و ملیت ایرانی - که پیام اخوان از بنیانگزاران "مرکز ثبت اسناد حقوق بشر ایران" به مثابه نهادی در ارتباط با قدرت های امپریالیستی تنها یکی از آن هاست - نیز در خدمت به همان خطی در آن جا حضور داشتند که حضور اعضای حزب محافظه کار انگلیس را در تریبونال الزامی کرده است. مسلم است که خانواده های داغدار زندانیان سیاسی جان باخته که بدون آگاهی از نیات و اهداف گردانندگان آن تریبونال و برای رساندن فریاد عدالت خواهی خود در آن شرکت کردند، برای چنین جماعتی صرفا به عنوان یک وسیله و البته وسیله و ابزاری بسیار گران بها که بدون آن ها تحقق اهدافشان ممکن نبود، محسوب می شدند. با توجه به همه این واقعیات است که می توان به نقش این تریبونال در پیشبرد خط امپریالیستی نفوذ در جنبش های اجتماعی و به طور مشخص در حوزه زندانیان سیاسی بهتر پی برد و در همان حال به اهمیت نتایج فاجعه بار همکاری و همیاری جریاناتی در صف مردم که با داعیه "چپ" و "ضد سرمایه داری" راه نیروهای امپریالیستی برای مصادره این جنبش را هموار کرده اند، هرچه بیشتر پی برد.

پیش از این پایداری و استقامت برای در اهتزاز نگاه داشتن پرچم آرمان های دمکراتیک و انقلابی جان باختگان دهه 60 و زنده نگاه داشتن یاد و راه آن عزیزان در یک جبهه مستقل، به گونه ای قابل فهم با حملات دائم و کینه توزانه نیروهای راست مواجه بود. طیف رنگارنگی از نیروهای راست آشکارا می کوشیدند تا با فعالیت ها و قلم های زهر آگین خود در محیط زندگی شان و یا در فضای مجازی و در پلتاک ها و یا در مراسم های برگزار شده برای بزرگداشت خاطره جانباختگان دهه 60، آن ها را از اعتبار بیاندازند. اینان گاه مراسم های مربوط به کشتار دهه 60 را "تکراری" می خواندند، گاه آن ها را به "روضه خوانی" تشبیه می کردند. در مواردی با کوشش آگاهانه برای انحراف مسیر جلسات، بحث های انحرافی راه می انداختند. اما امروز در ارتباط با "تریبونال"، آن ها دیگر نه بیان جنایات اعمال شده بر زندانیان سیاسی سابق و خانواده های داغدار جانباختگان را "روضه امام حسین" خواندند و نه به هیچ تلاش و ترفند دیگری برای بی اعتبار کردن "تریبونال" پرداختند. برعکس همگان شاهدند که همه نیروهای راست با "شور" و حرارت کامل به دفاع آتشین از تریبونال پرداخته و در این راه با استفاده از هرگونه شیوه نامقدسی هر منتقدی را از دم تیغ تبلیغات "آتشین" خود می گذرانند. به زبانی دیگر، در جریان برخورد با این "تریبونال" ما شاهدیم که درست همان نیروهای راست و همدست ارتجاع که در دوره های قبل یکی از وظایف شان کوبیدن کوشش های مبارزاتی نیروهای چپ و انقلابی در بزرگداشت یاد جانباختگان دهه 60 بود، اکنون با کسب اطمینان از این واقعیت که کارزار "تریبونال" زير نفوذ و کنترل قدرت هائی است که آن ها برايشان هورا می کشند، خودشان به یک "پای" قضیه تبدیل شده و زیر نام "دفاع از زندانیان سیاسی" شدیدأ به دفاع از این پروژه پرداخته و امکانات خود را به آن اختصاص داده اند.

برای هر انسان آگاه و پیرو اصول که شاهد تحرکات سیاسی اخیر حول مسئله "تریبونال" می باشد، از یک طرف، جریان دفاع پر حرارت نیروهای راست (از اکثریتی های سلطنت طلب گرفته تا کسانی که در چپ ستیزی و سم پاشی علیه آرمان های انقلابی جان باختگان دهه 60 ید طولائی دارند) از این تریبونال و از سوی دیگر سیاست رسانه های امپریالیستی در پشتیبانی بی دریغ از آن، از زمره معیارهای مبارزاتی غیر قابل انکاری هستند که ماهیت واقعی این تریبونال را هر چه واضح تر به نمایش می گذارند.

واقعیت این است که نیروها و رسانه های امپریالیستی در اوج کشتارها در سال 67 در حالی که هر روز فوج فوج نوجوانان و جوانان رشید مملکت ما پس از شکنجه و اعمال کثیف ترین جنایات، توسط سران جمهوری اسلامی از دم تیغ می گذشتند و ابعاد این کشتار آن قدر وسیع و جنایت بار بود که جانیان حتی فرصت دفن درست اجساد را نداشتند، در بلندگوهای تبلیغاتی وقیح و دروغگوی خود در مقابل دیدگان اشکبار مادران و پدران و فرزندان و همسران قربانیان رژیم، 24 ساعته از تغییر "رویه" و تغییر "ماهیت" جمهوری اسلامی از یک رژیم جنایت پیشه و ضد خلقی به حکومتی "معتدل" داد سخن می دادند و رفسنجانی مزدور، ر رئیس جمهور جلادی که دستانش تا مرفق به خون پاک ترین جوانان ما آلوده بود را "مُدره" می نامیدند. اکنون در تعرضی خزنده ولی آشکار، وابستگان مرئی و نامرئی چنین نیروهایی رسمأ به جلوی صحنه آمده اند و پروژه ای که به دليل مصالح قدرت های بزرگ برجسته شده، یعنی "تریبونال" را علیه خانواده های زندانیان سیاسی و همه مردم ستمدیده ایران به خدمت گرفته اند.

در سال خونین 67، قدرت های امپریالیستی پس از هدايت و کنترل یک جنگ فرسایشی 8 ساله و قربانی کردن میلیون ها تن از توده های ایران و عراق، ضمن اعلام دوران "بازسازی"، در صدد سرمایه گذاری های جدید برای چپاول هر چه بيشتر دسترنج کارگران و ستمديدگان به بهانه بازسازی خرابی های جنگ بودند و جمهوری اسلامی می بایست نیاز به "امنیت" دلخواه سرمایه گذاران را به هر ترتیب که شده تأمین می کرد. در چنین شرایطی، ضرورت "پاکسازی" سیاهچال ها از پتانسیل بزرگ انقلابی نهفته در آن ها با هدف از بین بردن تهدیداتی که متوجه "امنیت" مورد دلخواه امپریالیست ها و سرمایه داران داخلی بود در مقابل سران رژیم قرار گرفت. امری که این رژیم آن را با قاطعیت تمام و با اعمال کثیف ترین شیوه ها عملی کرد و یک حمام خون باور نکردنی در سراسر ایران به راه افتاد. اما اکنون در سالگرد کشتار دهه 60 و حمام خون سال 67، جنایتکاران فوق می کوشند تا زیر ماسک دفاع از "حقوق بشر"، از درد و رنج و خشم و نفرت مبارزاتی خانواده ها و بازماندگان کشتار فاجعه بار دهه 60 دستمایه ای برای تجارت کثیف خویش مهیا نموده و امر نفوذ و مصادره یکی از عرصه های مبارزات دمکراتیک و ضد امپریالیستی مردم ما یعنی زندانیان سیاسی را به خیال خود عملی سازند.

با توجه به واقعیات ذکر شده در فوق، چریکهای فدایی خلق ایران وظیفه مبارزاتی خود می دانند که در سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی برای مقابله با اقدامات اخیر محافل امپریالیستی که تحت نام دفاع از حقوق بشر صورت می گیرد، به تمامی نیروها و انسان های انقلابی و آزادیخواه هشدار دهند که: انبان تجربه خلق های آگاه ما در زمینه نفوذ نیروهای مدافع امپریالیسم در فعالیت های انقلابی مردم ما خالی از تجربه نیست. همه می دانند که در دوره رژیم وابسته به امپریالیسم شاه، امپریالیسم آمریکا در حالی که جهت مقابله با مبارزات انقلابی رو به رشد و گسترش مردم دلاور ایران، برای سیاست های آتی ضد انقلابی خود برنامه ریزی می کرد، زیر نام "طرح حقوق بشر کارتر" کوشید تا خود را به اصطلاح مخالف سیاست های "سرکوبگرانه" و "دیکتاتوری" شاه نشان داده و با انجام اقداماتی، در جنبش توده ای برای سرنگونی رژیم مزدور شاه، نفوذ و آن را در جهت منافع خود تحت کنترل در آورد. همان طور که می دانیم پیشبرد این به اصطلاح سیاست "حقوق بشری" امپریالیست ها، به آن ها امکان داد جهت مقابله با انقلاب مردم ما دارو دسته خمینی را شکل دهند؛ و دیدیم که چگونه آن ها جمهوری اسلامی را بر مردم ما تحميل نمودند، رژيمی که برای سرکوب انقلاب ضد امپریالیستی دمکراتیک مردم ما یک حمام خون بزرگ را با سکوت امپریالیست ها در ایران بر پا نمود.

در سال گرد قتل عام زندانیان به خون خفته مان، درست با درس گیری از گذشته و تکیه بر تجربه بسیار تلخی که مردم مبارز ما در طی تمام عمر رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی از سر گذرانده اند، به هیچ وجه نباید به امپریالیست ها اجازه داد تا با تکرار تجربه دردناک گذشته، نتایج فاجعه بار آن را بار دیگر بر خلق های تحت ستم ما تحمیل کرده و زیر نام "دفاع از حقوق بشر" و دفاع از "زندانیان سیاسی"، جنایات مهلک تر و گسترده تری را در حق توده های محروم ما مرتکب شوند.

امر دادخواهی واقعی مردم ستمدیده از جنایتکاران و عاملین قتل عام دهه 60، و بر قراری "عدالت" تنها در جریان یک انقلاب توده ای علیه کلیّت رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی و تمامی دار و دسته های ارتجاعی آن و نظام استثمارگرانه حاکم متحقق خواهد گشت. نگذاریم این مسیر، آلوده سیاست های ضد انقلابی امپریالیست ها گردد. این کمترین تعهد و وظیفه انقلابی ما در قبال دریای خونی است که از قتل عام جان های شیفته هزاران انسان کمونیست و انقلابی و مبارز، این عزیزان ما در دهه 60 جاری شده و بر دوش ما قرار دارد.

مرگ برامپرياليسم!

نابود باد رژيم وابسته به امپرياليسم جمهوری اسلامی!

جاودان بادخاطره تمام شهدائی که قهرمانانه تا پای مرگ با دشمن جنگيدند!

پيروز باد انقلاب!

چريکهای فدائی خلق ايران

شهريور 1391 سپتامبر 2012